العربی   اردو   English   فارسی درباره ما     تماس با ما     اعضای موسسه
جمعه 8 ارديبهشت 1396
تلگرام  اینستاگرام  آپارات  گوگل پلاس دین پژوهان  ایمیل دین پژوهان
کد : 13470      تاریخ : 1393/11/2 09:13:24      بخش : متن خبرنامه دین پژوهان print
تعامل تمدن اسلام و غرب خبرنامه دين پژوهان ـ شماره 3 ـ مرداد و شهريور 1380
تعامل تمدن اسلام و غرب

اگر گفت و گوى تمدن ها را به معناى تعامل تمدن ها و دست كم شناسايى عناصر تمدنى و اخذ و اقتباس وجوه مثبت يك تمدن بدانيم, تعامل تمدن اسلام و غرب مى تواند تجربه مفيدى را در اين زمينه, فراروى ما قرار دهد.

مفاهيم ((تمدن))
هم در زبان شرقى و هم در زبان لاتين, انتساب به شهر و شهر نشين را ملاك تمدن گرفته اند.
تمدن در اصطلاح, ((شامل مجموعه پيچيده اى از پديده هاى اجتماعى قابل انتقال حاوى جهات مذهبى, اخلاقى, زيبايى شناختى, فنى و يا علمى و مشترك در همه اعضاى يك جامعه وسيع و يا چندين جامعه مرتبط با يكديگراست.))

رابطه تمدن با فرهنگ
در تعاريفى كه از ((تمدن)) و ((فرهنگ)) ارائه شده است, گاهى تمدن صورتى از فرهنگ محسوب مى شود كه در اين صورت, تمدن و فرهنگ ممكن است مترادف باشند و در صورتى كه فرهنگ داراى پيچدگى بيش تر و خصوصيات فراوان تر و كيفيتا پيشرفته تر باشد, در يك معنا به كار مى روند.
تمدن زمانى در نقطه مقابل فرهنگ تعريف مى شود كه در اين صورت معناى فرهنگ تغيير كرده همه عقايد و آفرينش هاى انسانى مربوط به اسطوره, دين, تفسير و ادبيات را شامل مى شود و حال آن كه تمدن به حوزه خلاقيت انسانى مرتبط با فن آورى (تكنولوژى) و علم اشاره دارد.
اگر تاريخى بودن تمدن و غير تاريخى بودن فرهنگ را بپذيريم مى توان اين نتيجه را گرفت كه فرهنگ به عالم موجود, زنده و متجدد تعلق دارد اما تمدن مربوط به امورى است كه غالبا دوران آن به سر آمده و صرفا گزارش ها و آثار آن به صورت امرى متجسد و محسوس در اختيار ما است. البته اين امور مى تواند منشإ اثر باشد.
مقاله حاضر تعامل تمدن اسلام و غرب را از همين وجه تمايز مورد بررسى قرار داده است.

تمدن اسلامى
با توجه به تعريف اصطلاحى كه از ((تمدن)) ارائه شد, مى توان ((تمدن اسلامى)) را اين گونه تعريف كرد: مجموعه هماهنگ و سازمان يافته اى از عقايد, باورها, سنن, خلاقيت ها, اختراعات و فنون و علم كه به نحوى از انحا متإثر از انديشه اسلامى بوده و در جامعه اسلامى و مسلمانان فراهم آمده باشد.
هر چند به عقيده توين بى تمدن اسلامى محصول تركيب دو جامعه متمايز ـ يعنى جامعه ايرانى و جامعه عرب ـ مى باشد, ولى درست تر آن است كه بگوييم: تمدن اسلامى تمدن شرق قرون وسطاست كه بنيان گذاران آن فقط ايرانى و عرب مسلمانان نبودند, بلكه به طور محدود مسيحيان و يهوديان نيز در آن مشاركت داشتند. بنابراين, نامگذارى چنين تمدنى به ((تمدن اسلامى)) بدين لحاظ است كه وجه غالب كسانى كه به آفرينش اين تمدن همت گماشتند مسلمانان بودند; اقوام, مليت ها و نژادهاى مختلفى كه وجه مشترك آن ها را اعتقادات و انديشه هاى اسلامى تشكيل داده است.

تولد و انحطاط تمدن اسلامى
سوروكين در كتاب نظريه هاى جامعه شناسى و فلسفه هاى نوين تاريخ, بحث خود را با اين سوءل آغاز مى كند: چه وقت تمدن متولد مى شود؟ سپس به اين سوءل پاسخ مى دهد كه هيچ يك از نظريه ها نتوانسته اند, حتى پاسخ نسبتا قانع كننده اى به اين پرسش ها بدهند.
پاسخ سوروكين به سوال مزبور دست كم, در مورد تمدن اسلامى صادق نيست; زيرا تمدن اسلامى تنها تمدنى است كه زاد روز مشخص (هجرت پيامبر(ص) ـ 750 ميلادى), بانى مشخص (رسول اكرم(ص)) و نام مشخص (تمدن اسلامى) دارد و بر خلاف آنچه توين بى اظهار داشته تمدن اسلامى هر چند افول كرده, اما نمرده است ; زيرا هنوز زبان, ارزش هاى سياسى, اقتصادى, اجتماعى, علمى, فلسفى, اخلاق, حقوقى و ساير ارزش هاى فرهنگى آن تإثير خود را از دست نداده, بلكه موضوع بحث و انديشه و صاحب تإثير است.

نقش اسلام در ايجاد تمدن اسلامى
مهم ترين نقشى كه اسلام در ايجاد تمدن اسلامى ايفا كرد زمينه سازى مناسب براى رشد و شكوفايى علم است. بر اين اساس, لازم است نشان دهيم كه اسلام با چه شيوه هايى عناصر گوناگون تمدن اسلامى را ميسر ساخته است:

الف: ترغيب و تشويق به علم آموزى
شايد بديهى ترين عنصرى كه در ترويج علوم تمدن اسلامى نقش عميق و فراگير داشته آيات و رواياتى است كه مسلمانان را به علم و دانش تشويق مى كرده. يكى از مورخان, در اين باره مى گويد: آنچه مايه ترقيات علمى و پيشرفت هاى مادى را براى مسلمين ميسر ساخته در حقيقت, همان اسلام بود كه با تشويق مسلمين به علم و ترويج نشاط حياتى, روح معاضدت و تساهل را جانشين تعصبات دنياى باستانى كرد و در مقابل, رهبانيت كليسا, كه ترك و انزوا را توصيه مى كرد, با توصيه مسلمين به راه وسط, توسعه و تكامل صنعت و علم انسانى را تسهيل كرد... در چنين دنيايى كه اسير تعصبات دينى و قومى بود, اسلام نفحه تازه اى دميد; چنان كه با ايجاد دارالسلام, كه مركز واقعى آن قرآن بود, تعصبات قومى را با يك نوع جهان وطنى چاره كرد.))

ب: همگانى كردن دانش
در حالى كه آموزش طبقاتى اجازه آموزش به يك كودك ((پيشه ور)) را بازاى هزينه يك سال سپاه ساسانى نمى داد, اسلام تحصيل علم را با ((طلب العلم فريضه على كل مسلم)) بر عوام و خواص واجب ساخت و با همگانى كردن دانش در ميان تمام مسلمانان, آن را از انحصار طبقه اى خاص درآورد و فرمود: ((هر كس به راهى برود كه به كسب علمى بينجامد, خدا براى او راهى به سوى بهشت مى گشايد.))

ج: پيكار با بى سوادى
د: طرح انديشه هاى نوين
اسلام و قرآن از يك سو, با بيان تاريخ ملل و اقوام گذشته و نقل داستان هاى شورانگيز حضرت آدم(ع), ابراهيم(ع) و ديگران فكر مردم را از حالت جمود و ركود بيرون آورد و با تسريح اصول ايمان و وصف قدرت پروردگار جهان و بيان توحيد و تشويق متفكران به تفكر درباره جهان هستى, افكار مردم را به جريان انداخت و از سوى ديگر, با طرح موضوعات تجربى, اذهان را متوجه موضوعات علمى كرد و آنان را به تفكر در موضوعات علوم تجربى نمود, ((حتى سوگندهاى خويش را با نام اشياى محسوس و طبيعى ياد مى كرد, از آسمان و ستاره و فجر دم مى زد, از آفرينش و صورتگرى در رحم سخن مى گفت, خلقت شتر را به ياد مىآورد, زندگانى مورچگان و زنبوران عسل را تذكر مى داد, به چگونگى پرواز پرندگان اشاره مى كرد, از شكفتن دانه در زمين و از خوشه گندم و خرما و... سخن مىآورد. چرا؟ براى اين كه مردم در چيزها بينديشند و در چگونگى آفرينش آن ها ژرف شوند و اين موضوع ها كه يادشد, خميرمايه اصلى بسيارى از دانش ها بود و اين دانش ها بجز علوم فقهى و تفسيرى و قرآنى و حديث و ادبى بود كه پايه گذار اصلى آن ها نيز كتاب خدا بود.

ه': آزاد انديشى و فراهم ساختن زمينه نقد
بسيارى از مورخان از جمله عوامل ترقى علوم و تمدن اسلامى را آزاد انديشى و فراهم نمودن زمينه نقد معرفى كرده اند.
تاريخ نشان مى دهد كه اسلام رشد و بالندگى خود را در عرصه بحث و مناظره و حضور مخالفان خود يافته و توانايى خود را در عرصه انديشه به ظهور رسانده است و بدون حضور مخالفان و نقادان سرسخت, دين دچار ركود و خمودى و سطحى انديشى مى گردد.

و: آزادى فكر از قيود تقليد
ز: سادگى احكام
يكى از عوامل اساسى كه موجب رشد علوم در تمدن اسلامى گرديد سادگى دين اسلام بود. در اروپا اعتقادات مسيحى مشحون از پيچيدگى بود. در ايران هم مردم در ترديد بودند كه آيا ثنويت زرتشت را بپذيرند كه در كمال افراط بود و يا مذهب اشتراكى مزدك را كه در كمال تفريط قرار داشت و اشتراك را حتى به زنان نيز كشانده بود. وحدانيت مطلقه و سادگى كلمات قرآن, كه در دو جمله شهادتين خلاصه مى شود, محلى براى مناقشه بر سر مسائل فرعى باقى نگذاشت و ذهن مردم را به بحث هاى بى حاصل و غامض و پيچيده معطوف نكرد.

نتيجه گيرى
اسلام از قبايل جنگجوى اما پراكنده عرب, امتى واحد ساخت, جنگجويى اعراب و خصلت تهاجمى آن ها براى به وجود آمدن تمدن اسلامى لازم بود, اما به وحدت رساندن آن ها بر محور ديانت و ايجاد انگيزه براى رسيدن به كمال مطلوب, شكوفايى علم و ايمان و گسترش دين و مهم تر از همه, آموزش مسلمانان در مورد نحوه برخورد با قوم مورد تهاجم كارى است كه آموزه هاى آن از اسلام سرچشمه گرفته و نمى توان آن ها را در فراهم ساختن مقدمات تمدن اسلامى ناديده گرفت.
مسلمانان پس از غلبه بر ايران و روم, با الهام از دستورات جهاد, همانند مغول هاى وحشى, دست به كشتار مردم نزدند,مراكز علمى و فنى را به ويرانگى نكشيدند, تحكم مذهبى روا نداشتند, تحت تإثير خرافات قرار نگرفتند, فرآورده هاى يونان و روم را بى هيچ دخل و تصرف قبله آمال و آرزوهاى خود قرار ندادند, بر خلاف صليبيان كه چند قرن بعد در فاجعه اندلس و قتل عام مسلمانان هشتاد هزار كتاب را به آتش كشيدند و در حمله به شام و فلسطين سه ميليون كتاب را آتش زدند, قتل عام و آتش سوزى به راه نينداختند, بلكه با آزاد انديشى مذهبى, به گرفتن اندك جزيه اى اكتفا نمودند و همين مسإله بود كه با الهام از بستر سازىهاى قرآن و آموزه هاى دين اسلام, پايه هاى تمدن اسلامى را در ايران و اروپا مستحكم ساخت.

2 ـ مراحل پويايى علوم در تمدن اسلامى
الف: مرحله تقليد و اقتباس
تعميق و گسترش علوم در تمدن اسلامى همانند علوم در ساير تمدن ها از صفر آغاز نگرديد و اساسا چنين امرى نه تنها ناممكن است, بلكه تلاش براى يك حركت علمى بدون توجه به دستاوردهاى علمى گذشتگان ـ هر چند كم ـ نه تنها موجب اتلاف وقت, بلكه غير معقول است. علوم گوناگون در تمدن اسلامى عمدتا با بهره گيرى از علوم موجود در تمدن هاى معاصر ظهور اسلام و به ويژه تمدن يونان, آغاز گرديد.
((براساس تقسيم بندى جديد از تاريخ اروپا به قرون قديم, قرون وسطا و قرون جديد, مى توان با وجود رشد و شكوفايى تمدن شرق, به خصوص تمدن آشوريان, كلدانيان, بابليان و پس از آن تمدن اشكانيان و ساسانيان, برترى تمدن غرب را در علم و هنر و تكنيك نسبت به تمدن شرق در قرون قديم مطرح نمود. تمدن يونان و روم در گذشته, تمدن از جهان غرب به حساب مىآيد و قبل از اين كه اسلام در شرق طلوع كند و در قرن بعدى تمدن اسلامى به وجود آيد, مقام اول اروپا را در زمينه علم و هنر از آن خود ساخته بود.
نقل و انتقال علوم يونان به ميان مسلمانان به دو شيوه انجام شد:
1 ـ مهاجرت مسيحيان;
2 ـ نقل و ترجمه كتب يونانى.
انتشار علوم در ميان مسلمانان به دو شيوه مذكور هم پيش از اسلام و هم پس از اسلام انجام گرفت, اما نهضت ترجمه, كه آن را ((عصرالاسلام الذهبى)) يا دوره طلايى اسلام ناميده اند و همزمان با دوره ء عباسيان بوده, در عصر اسلام از رونق بيش ترى برخوردار بوده است.
بديهى است وقتى از ترجمه كتب فلسفى يونان در بين مسلمانان سخن به ميان مىآيد, نبايد نقش اصيل ايرانيان را در اين مهم ناديده گرفت. در واقع, اگر عرب هاى مسلمان با كتب فلسفى يونان آشنا شدند, اين كار به واسطه ايرانيان گردآمده در دربار خلفاى عباسى صورت گرفت كه از ديرباز در اثر روابطى كه با يونانيان داشتند, با زبان يونانى نيز آشنا بودند.
((مرحله تقليد و اقتباس (ترجمه) در اواسط قرن سوم هجرى پايان و پس از آن, مرحله نوآورى از مسلمين در تاريخ رياضيات آغاز مى شود. از جمله نشانه هاى آن, كتاب مخروطات, ابلونيوس, كه در نزد يونانيان بالاترين مقام را در رياضيات دارد, نقد و بررسى و تصحيح مى شود)).

ب: مرحله نوآورى و خلاقيت (اواسط قرن سوم هجرى)
رمز شكوفايى تمدن اسلام, به خصوص آنچه به علوم و فنون مربوط مى گردد, در شيوه برخورد مسلمانان با علوم غرب است. اگر مسلمانان همچنان در مرحله اقتباس و تقليد باقى مى ماندند و دست به ابتكار و نوآورى نمى زدند, پيشرفتى هم نداشتند. در واقع, آنچه آنان را شايسته تحسين و تكريم مى كند, ورود آنان به مرحله ((نوآورى)) و سعى در ابتكار, خلاقيت, تركيب و بازسازى و در نهايت, تعميق و گسترش علومى است كه در مرحله ترجمه, اقتباس و تقليد به دست آورده بودند.
ناصرالدين صاحب الزمانى شيوه برخورد مسلمانان با علوم و فنون دريافتى از غرب را در چهار مرحله دسته بندى مى كند:
1 ـ جذب و ذخيرسازى عناصر پراكنده فرهنگى:
2 ـ نظام سازى از عناصر پراكنده فكرى و فرهنگى:
3 ـ سازندگى و زايابى:
ويژگى خلاقيت و سازندگى و نوآورى مسلمانان در تمام رشته هاى علمى و فنون سبب گرديد. تاگوستاولوبون به صورت قاعده اى كلى بگويد: ((مسلمانان در اين علم نيز (علم جغرافيا) اگر چه در ابتدا شاگردى مكتب يونان همچون بطليموس را نمودند, ولى به زودى سياحت گران همچون سفرنامه سليمان, مسعودى در مروج الذهب, ابن حوقل, بيرونى و مخصوصا اين بطوطه به خاطر ذوق و استعداد جوشانى كه داشتند, از شاگردى دست برداشتند و به استادى پرادختند)).
بارتولد بر ويژگى خلاقيت و نوآورى مسلمانان تصريح مى كند و مى گويد: ((اگر چه مسيحيان به سرچشمه اصلى علوم آن زمان نزديك تر بودند, ولى اين نزديكى را نتوانستند حفظ كنند. آشنايى مسيحيان نسبت به علوم يونان بيش تر از مسلمانان بود, لكن مسلمين در توسعه و پيشرفت اين علوم و فعاليت هاى علمى نقش خلاق ترى داشتند, حتى سريانى ها كه در ميان ملل مسيحى مشرق زمين, شرقى تر از ديگران بودند, نتوانستند دانشمندانى چون فارابى, ابن رشد و ابن سينا بپرورانند)).

3 ـ تإثير تمدن اسلامى در اروپا
مسلمانان علوم و فنون را از غرب اقتباس كردند و چنان كه گفته شد, بر آنچه گفته بودند, توقف ننمودند, بلكه به گونه اى حيرت انگيز و غرور آفرين, علوم و فنون دريافتى را گسترش و تعميق دادند و حتى در مواردى, رشته هايى تإسيس كردند. سپس جهان غير متمدن و قرون وسطايى فرو رفته در ظلمت را از انوار پر تلالو دانشمندان و فرهنگ و تمدن اسلامى خود روشن ساختند.
در قرن نهم و دهم ميلادى, همزمان با درخشش تمدن اسلامى در اندلس, مراكز علمى اروپا به شكل قلعه هايى بود كه صاحبان آنها در حالت نيم وحشى به سر مى برند و از اين كه داراى خط و سواد نبودند احساس غرور مى كردند. عالم تر از همه آن ها راهب نادانى بوده است كه با صرف تمامى اوقات خود, كتب قديمى يونان و روم را از ميان كتاب خانه هاى كليسا بيرون مى كشيد و عبارات و كلمات آن را روى اوراق پوستى حك مى كرد.
اروپا در قرن نهم و دهم ميلادى نه تنها خود در جهل وبربريت فرو رفته بود, بلكه از برخورد با تمدن اسلامى نيز واهمه داشت. سردمداران آن جا مردم را از قدرت سياسى اسلام بر حذر مى داشتند; پژوهشگران متعددى مانند ژربرت اوريلاى را كه به مدارس مسلمانان در اسپانيا راه يافته بودند, متهم مى كردند به اين كه روح خود را به شيطان فروخته اند.

الف: نحوه تإثير
انتشار علوم اسلامى در اروپا به شيوه هاى گوناگون انجام گرفت, از جمله:
1 ـ گسترش حضور و نفوذ مسلمانان تا فراسوى رشته كوه هاى پيرنه;
2 ـ دربار سيسيلى, امپراتور مغرب اسلامى, فردريك دوم (1250 ـ 1194 م);
3 ـ روى آوردن افراد سرشناس, شاهان و حتى پاپ ها به پزشكان مسلمان كه حاذق تر از اروپايى ها بودند;
4 ـ آشنايى اروپايى هايى كه در خط تماس قرار داشتند با پرتوهايى از علوم اسلامى كه در پى اين علم آموزى, راهى مراكز علمى مغرب اسلامى گشتند و با ترجمه گسترده كتب علمى به لاتين, بهترين زمينه را براى جهت گيرى به سوى دوره سوم تاريخ خود(رنسانس) فراهم كردند;
5 ـ جنگ هاى صليبى;
6 ـ ترجمه كتب علمى به زبان لاتين.
هر چند جنگ هاى صليبى در انتقال تمدن اسلامى به غرب بى تإثير نبود, اما به نظر مى رسد انتشار علوم اسلامى در اروپا از راه ترجمه صورت گرفت;

ب: جلوه هاى تإثير
تإثيرات ارزشمند علمى دانشمندان مسلمان بر اروپا و به خصوص بر تجديد حيات علمى آنان (رنسانس) محدود به يك يا دو رشته علمى نمى گردد, بلكه آنان در رشته هاى گوناگون علمى همچون رياضيات (حساب, جبر و مثلثات),هيئت, فيزيك و نورشناسى, شيمى, طب, جغرافيا, فلسفه, ادبيات و فنون(تكنولوژى) توانايى هاى خود را بر اروپاييان عرضه كردند.

ج: تعصب و لجاجت اروپاييان در كتمان حقايق
با نگاهى به تإثيرات گسترده و همه جانبه علوم اسلامى در شاخه هاى متعدد و متنوع علمى در اروپا, اين حقيقت روشن مى گردد كه تعصب و لجاجت بعضى از اروپائيان در كتمان حقايق تاريخ و ناديده گرفتن تسلط و چيرگى علم و تمدن و فرهنگ اسلامى بر اروپا و تجديد حيات علمى اروپا را دنباله اى از تمدن يونان دانستن ريشه اخلاق اروپايى دارد. ريشه يابى تمدن كنونى غرب (رنسانس) توسط بيكن, هگل, اسكاروايلد و نيچه و اخيرا ماكس وبر در تمدن يونان قديم, انكار پايه هاى واقعى تإثيرات گسترده تمدن اسلام در رشد و شكوفايى علم و انديشه غرب است. چگونه مى توان حق تمدن اسلام را ناديده گرفت, در حالى كه معدود كتب يونان قديم هم با تمدن اسلام حفظ گرديد و به اروپا برگردانده شد. گوستاولوبون براى حق ناشناسى و حق ناپذيرى و ناديده گرفتن زحمات مسلمانان از سوى افراد مطلع اروپا, هيچ وجه قابل قبولى جز بقاى بر تعصب و عناد موروثى اروپا نسبت به اسلام نمى شناسد.
اعترافات برخى اروپاييان منصف حكايت از همگام بودن مباحث تجربى در كنار مباحث نظرى دارد. اصل برابرى و توازن نظريه و تجربه چيزى نيست كه ابتدا توسط راجرز بيكن مطرح شده باشد.
پرانتل, مورخ منطق جهان در برابر اين دروغ بزرگ ايستاد و اعلام كرد بنيانگذارى روش تجربه و آزمايش ابتدا نه از سوى بيكن بلكه مسلمانان آغاز گرديد و تصريح نمود آنچه راجرز بيكن در زمينه علوم طبيعى به دست آورد, از عرب (اسلام) گرفته بود.
نه تنها پرانتل, بلكه دانشمندان ديگرى همچون ويدان و شرام كه در علوم اسلامى تخصص داشته اند, نيز مى گويند: عرب ها پيش از هر كس به اين مقام رسيدند, بلكه آنچه راجز بيكن به آن رسيده كمتر از آن است كه نزد دانشمندان قديم عرب موجود بوده. اكتشافات مسلمانان در زمينه نجوم, علم شيمى, نورشناسى, مثلثات, فلسفه تاريخ و جامعه شناسى از قرن دوم تا قرن نهم هجرى بر پايه نظريه و تجربه بوده است.

4 ـ تجربه و علوم تجربى در تمدن اسلامى
وقتى گفته مى شود علوم در عصر تمدن اسلامى شكوفايى و رونق داشته اند, مراد فقط علوم عقلى و نظرى صرف نيست, بلكه علوم تجربى را نيز شامل مى شود. از بررسى تاريخ علوم اسلامى به دست مىآيد كه مسلمانان در علوم طبيعى و تجربى پايه پاى علوم نظرى و عقلى ره پيموده و كاملا آگاهانه به موضوع تجربه و مشاهده واقف بوده اند جابرين حيان, خود از كسانى است كه ضمن تقسيم طب به نظرى و عملى (تجربى) انتقادات فراوانى بر جالينوس و بقراط وارد مى كند.
چگونه ممكن است مسلمانان در قلمرو تجربه وارد نشده باشند و حال آن كه چنانچه به تفصيل بيان گرديد, در تمام يا بيش تر علوم تجربى از فيزيك و شيمى و اخترشناسى, طب, جغرافيا و جامعه شناسى وارد شدند؟!
ويل دورانت نه تنها به حقايق مورد اشاره تصريح مى كند, بلكه فراتر از آن, بنيادگذارى روش تجربه را به جابربن حيان نسبت مى دهد. او مى گويد: ((جابر در علم شيمى)) كه بزرگ ترين ابزار و مايه تفاخر عقل نو به شمار مى رود, روش علمى تجربى را نفوذ داد. راجرز بيكن, كه پس از پانصد سال پس از جابر بن حيان اين روش را به اروپا شناساند, آن را از مسلمين اسپانيا اقتباس كرده بود و ايشان نيز به نوبه خود, از شرق اسلامى دريافت كرده بودند)).
آيا كشف گردش خون توسط لسان الدين بن خطيب, تشخيص بسيارى از امراض به عنوان مرض هاى مسرى و اين كه بيمار مبتلا به مرض مسرى بايد ((ايزوله)) گردد, تشخيص تفاوت بيمارىهاى آبله, سرخك و مخملك و كشف ((ميكروب)) و عامل خارجى به عنوان حامل بيمارى(در حالى كه پيش از آن تا زمان توماس هاروى و پاستور, افرادى مانند جالينوس آن را ناشى از به هم خوردن اختلاط امزجه و اربعه مى دانستند), تشريح پيكر ميمون و مانند آن در طب, آگاهى به شعاع هاى منكسر و مستقيم و تشريح چشم براى آگاهى از نحوه رويت اشيا در فيزيك, آزمايشگاه هاى فراوان در علم شيمى, رصد خانه هاى متعدد در رصد كردن سيارگان و ستارگان در نجوم, آثار مردم شناسانه اى همچون اثر بيرونى و مشاهده مشاركتى او در آفرينش اين اثر در علوم انسانى نمونه هايى از موارد بى شمار فعاليت هاى تجربى مسلمانان در علوم طبيعى نيست؟!
پى نوشت:
معرفت, 45.


منبع : دبیرخانه دین پژوهان کشور
 نظرات کاربران 
نام و نام خانوادگی لطفا نظرتان رو درباره این مطلب وارد نمایید*
پست الکترونیکی
لطفا عبارت بالا را وارد نمایید(سیستم نسبت به کوچک یا بزرگ بودن حساس نمی باشد)

نشاني: قم، خیابان شهید فاطمی (دورشهر) بین کوچه 21 و 23 پلاک 317
تلفن: 37732049 ـ 025 -- 37835397-025
پست الکترونيک : info@dinpajoohan.com
نقل مطلب با ذکر منبع آزاد است
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به دبیرخانه دین پژوهان کشور می باشد