العربی   اردو   English   فارسی درباره ما     تماس با ما     اعضای موسسه
جمعه 27 مرداد 1396
تلگرام  اینستاگرام  آپارات  گوگل پلاس دین پژوهان  ایمیل دین پژوهان
کد : 13473      تاریخ : 1393/11/2 09:15:42      بخش : متن خبرنامه دین پژوهان print
توحيد مسيحى در نگاهى از منظر پلوراليسم دينى خبرنامه دين پژوهان ـ شماره 3 ـ مرداد و شهريور 1380
توحيد مسيحى در نگاهى از منظر پلوراليسم دينى

جان هيك در بسيارى از نوشته هايش براى ترويج و تثبيت انديشه كثرت گرايى دينى حداقل در ميان مسيحيت تإكيد مى كند كه مسيحيان براى داشتن يك زندگى آشتى جويانه با متدينان به اديان ديگر بايد قرائت هايى را از مبانى اعتقادى خود مورد توجه بيشتر قرار دهند كه با اصول اوليه دينى در سنت هاى ديگر متباين و ناسازگار جلوه نكند. در اين راستا آنچه در مسيحيت بيش از هر چيز موجبات چنان تبايناتى را فراهم ساخته است انديشه ((تثليث)) و ((تجسد)) است كه در اين مقاله هيك با توجه به نقدى تاريخى كه بر عقايد موجود مسيحى وارد آمده است با بررسى چند ديدگاه از متكلمان برجسته مسيحى, براى رائه راهكارى مناسب تلاش مى كند.

امروز اين طرز فكر در ميان شمارى از مسيحيان مستلزم داشتن ديدگاهى مشخص در باب ماهيت انديشه هاى الهياتى است و اين براى رجوع به اصل مطلب مفيد خواهد بود.
در حالى كه سنت غالب درگذشته به تعليم مهم تر مسيحى ـ مثل اصول تجسم, تثليث و كناره ـ به عنوان حقايق و حيانى ـ نظر داشته است. جريانى ديگر كه در دوره روشنگرى اروپايى ظاهر شده و اينك رو به گسترش است اصول دينى را به عنوان محصولات انديشه بشرى ملاحظه مى كند. اين اصول به عنوان كوشش هايى براى صورت بندى مفهوم تجربه مسيحى در اصطلاحات نظرى, ملاحظه شده اند كه آغاز آن به نخستين مواجهات شاگردان با عيسى بر مى گردد و با تاريخ تجربه مسيحى در طى سال ها ادامه مى يابد.
دو عاملى كه امروزه ايجاد كننده چيزى هستند كه آن چيز مى تواند يك تغيير پاراديمى در انديشه مسيحى باشد عبارت اند از:
1 ـ نتايج پژوهش محققانه جديد درباره كتاب مقدس و اصول مسيحى.
2 ـ درك واضح و رو به رشد اين كه ما در جهانى متكثر از نظر دينى, زندگى مى كنيم.

تصورات اسلامى و مسيحى درباره خدا
اگر درخواست شود تا مفاهيم مسيحى و اسلامى درباره خدا, با هم مقايسه شود, اولين و روشن ترين چيزى كه گفته مى شود اين است كه دومى موحد است و اولى معتقد به سه اقنوم. اسلام متضمن گواهى دادن به خدا به عنوان واحد است كه با او نه كسى قابل قياس است و در كنار او هم چيزى نمى تواند پرستيده شود. مسيحيت متضمن شهادت به خدا به عنوان پدر, پسر و روح القدس, يعنى يك در سه و سه در يك است و به خوبى مى توان ملاحظه كرد كه هيچ اختلاف آشتى ناپذير الهياتى بزرگ تر و مهم تر از اين نمى تواند وجود داشته باشد. اما با اين حال وقتى ما از الهيات به سوى عبارت رو مى كنيم ـ بنابراين به جاى نزديكى به حواشى و جوانب به محور زندگى دينى نزديك مى شويم ـ موقعيت بسيار متفاوت به نظر مى رسد ((كنت كراگ)), اسقفى مسيحى است كه بيشتر عمر خود را در مطالعه اسلام و گفتگو با مسلمانان سپرى كرده و كتابى تحت عنوان ((زنده به خدا)) كه حاوى دعاهاى اسلامى و مسيحى است, منتشر كرده كه دعاهاى اين كتاب نشئت گرفته از متون مقدس و روايات هستند, و وقتى كسى اين دعاها را مى خواند معمولا نمى تواند از محتواى آن بفهمد كه مرجع آن دعا مسيحى است يا اسلامى.
و باز هم در شهر ((بيرمنگهام)) انگليس, كه جامعه اى كاملا بزرگ از مسلمانان در آن زندگى مى كنند, گروهى از مسلمانان و مسيحيان هستند كه گاهى اوقات با هم تجمعاتى دارند و به جايى رسيده اند كه مى توانند با يكديگر دعا بخوانند.
وقتى به وضوح درك شد كه در مسيحيت ((پدر بودن)) به عنوان يك نام مستعار به خدا نسبت داده مى شود, من جرئت مى كنم چنين بنگارم كه هيچ مانع قطعى براى استفاده از نام مستعار ((پدر)) براى خدا
توسط مسلمانان وجود ندارد. زيرا وقتى نام مستعار بود, اين نام بيان كننده آن نيست كه خدا از نظر صورى, پدر بشريت باشد, بلكه او با نوع بشر شبيه به آنچه برخى پدران با فرزندانشان سروكار دارند, عمل مى كند. البته پدران هم مى توانند خوب باشند و هم بد, مهربان باشند يا خشن و بدين گونه عيسى در بيانات مختلف و ضرب المثل ها, به وضوح نشان داد كه به چه نوع پدرى اشاره مى كند. مثلا گفته است: ((اگر كودكى از پدرش نان بخواهد, آيا پدرش به او سنگ مى دهد؟ اگر از او ماهى بخواهد آيا به او مار مى دهد, پس شما كه اين قدر شرور هستيد, به فرزندانتان چيزهاى خوب مى دهيد, چقدر بيشتر پدر آسمانى تان بركات خود را به شما خواهد داد اگر از او بخواهيد (متى باب 7 / 11ـ69). باز هم مثال ديگرى درباره پسر ولخرج وجود دارد كه او از سوى پدر بخشنده خود فرزندى خوب ناميده مى شود. يك پسر عليه پدر خود طغيان مى كند و به يك منطقه دور مى رود, ارثيه خود را تلف مى كند و خود را به گدايى مى اندازد, اما توبه مى كند و به خانه برمى گردد, وقتى هنوز تا خانه فاصله دارد, پدرش او را مى بيند و دلش بر او مى سوزد. و به سوى او مى دود و او را در آغوش مى گيرد و مى بوسد. (لوقا باب 1 / 20), و مى گويد: ((پسر من مرده بود و الان زنده است, او گم شده بود و اكنون پيدا شده است)) (لوقا باب 15 / 24). اين همان نوع پدرى است كه عيسى, خدا را به آن تشبيه مى كند. در پرتو اين تعاليم درك شده است كه استعاره ابوت الوهى ضرورتا بيان كننده همان چيزى نيست كه برخى از نام هاى قرآنى ((اله)) بيان مى كند, مانند: الرحمن (منعم), الرحيم(مهربان), المهيمن(حامى), الغفار(بخشنده), الغفور(بسيار بخشنده), الوهاب (اعطاكننده), الرزاق(فراهم كننده و روزى بخش), الحليم (گذشت كننده), الكريم(بخشنده), الرئوف(مهربان). من گمان مى كنم كه آن جنبه از ذات ((الله)) كه به وسيله اين اسامى در قرآن مورد فهم و درك واقع شده همان جنبه اى است كه در تعاليم عيسى با به كارگيرى استعاره ابوت الوهى, براى خدا درك شده است. اگر چنين باشد, به نظر مى رسد كه يك مسلمان آزاد است تا درباره الله نيز به مثابه پدر بينديشد و از طريق كلام صريح و روشن اكثر دعاهاى مسيحى به او نزديك شود.

اصل تثليث
همچنانكه اين نماز تداوم پيدا مى كند, ارتباط با خدا ترسيم مى شود, خدايى كه به عنوان پدر آسمانى تصور شده است, در نماز جلال الهى به ديده تكريم نگريسته مى شود و ما در نماز, تحقق اهداف خدا و آمدن ملكوت او بر روى زمين آرزو را مى نماييم, از او روزى و قوت در زندگى و بخشش براى گناهان و حمايت در برابر خطرات زندگى و وسوسه ها طلب مى كنيم. بنابراين, اين يك نماز اساسى و جامع است. اين نماز متضمن ارتباطى مستقيم و بدون واسطه با خداست و در اين نماز, امكان بخشش الوهى كه فقط منوط به فيض الهى و طلب خالصانه ماست, تصور و فرض شده است. بنابراين, اين نماز به موضوعات اصلى الهياتى كه بدان وسيله مسيحيت تعريف مى شود, مثل تجسم الهى در شخص عيسى مسيح, يا كفاره گناهان بشريت به واسطه مرگ و به صليب كشيده شدن عيسى, يا خدا به عنوان يك تثليث كه شامل پدر, پسر و روح القدس مى شود, اشاره اى ندارد. پس اين حقيقتى فوق العاده و عقيدتى ـ دعوتى است كه اصول سنتى مسيحى هيچ سهمى در اين موجز تعاليم عيسى به بشريت ندارند. واقعا در يك قرائت درست از اناجيل هم نظر, به نظر مى رسد كه عيسى خدا را در اصطلاحاتى كاملا توحيدى و يگانه تصور و فرض مى كرد. تصديق شده است كه بسيارى از گفتگوهاى مسيحيان درباره خدا, در طول سال هاى بعد, در اين زمينه از عيسى پيروى مى كرده است. البته منظور من اين نيست كه از زمانى كه اصل تثليث بنا نهاده شد, كليساى مسيحى رسما به وضوح تثليث گرا نبوده باشد, بلكه با وجود آن, اين ممكن بوده است كه بسيارى از بحث ها درباره وجود و ذات خدا بدون اشاره به تثليث, جريان پيدا كرده باشد.
به هر حال, با وجود اين حقيقت كه مسيحيت به راحتى مى تواند بدون اشاره به ايده تثليث درباره خدا صحبت كند, تثليث به عنوان يك اصل محورى مسيحى باقى مى ماند. من معتقدم كه مناسب با موضوعات اصلى متكى بر اين اصل, و با توجه به اين حقيقت كه اين اصل در درون سنت به عنوان مجموعه اى كه با تغييرات درونى قابل ملاحظه اى در طول قرون همراه بوده, تثليث به طرق مختلف درك شده و با موقعيت هاى مختلف سازگارى پيدا كرده است و به عنوان ايفاكننده نقش هاى مختلف مهم ملاحظه شده است.
از يك طرف اين نظريه وجود دارد كه اصل تثليث يك حقيقت الوهى وحى شده است و اين حقيقت سرى است كه ما بايد به آن ايمان آوريم. اما نمى توانيم اميد داشته باشيم كه آن را درك كنيم. اما از طرف ديگر, يكى از متإلهاى با نفوذ پروتستانى اين قرن يعنى اميل برونرEmil Brunner) ) بحث خود را درباره خود بدان گونه شروع مى كند:
((وقتى ما به موضوع تثليث رو مى كنيم, باوضعيت متضاد ويژه اى روبه رو هستيم. از يك طرف, تاريخ الهيات مسيحى و تاريخ دگما به ما مىآموزد كه اصل جزمى تثليث را به عنوان عنصر متمايز ايده مسيحى درباره خدا ملاحظه كنيم, كه اين عنصر, ايده درباره خداى مسيحى را از ايده درباره خدا در يهوديت و اسلام, و در حقيقت از تمام اشكال خداشناسى عقلانى متمايز مى كند. يهوديت, اسلام و خداشناسى عقلانى, همه معتقد به خداى واحد هستند. از طرف ديگر اميل برونر مى نويسيد:
ما بايد صادقانه بپذيريم كه اصل تثليث, بخشى از پيام مسيحيت اوليه ـ عده جديد ـ را تشكيل نمى دهد و در طول تاريخ كليسا هرگز مقوله محورى ايمان در زندگى دينى كليساى مسيحى نبوده است. و به اين نتيجه مى رسد كه ايده تثليث بخشى از خود انجيل نيست. بلكه يك نظريه درست شده توسط انسان است تا اصلى اساسى تر يعنى اصل تجسم را حمايت كند. او مى گويد كه اين اصل كليسايى تثليث كه توسط دگماى كليساى قديمى بنيان نهاده شد, يك اعلام رسمى كتاب مقدس نيست, بنابراين اعلام رسمى كليسايى هم نيست, بلكه يك اصل الهياتى است كه از ايمان اصلى مربوط به كتاب مقدس و كليسا دفاع مى كند.
من معتقدم كه تجزيه و تحليل برونر از نظر تاريخى صحيح است. اصل تثليث به عنوان يك چهارچوب تفسيركننده, توسعه پيدا كرد تا اصل مقدم تر را كه الوهيت مسيح است, حفظ كند. يعنى مى توان گفت اگر عيسى مسيح خداى تجسم يافته بود و اگر در طول دوره خاكى (زمينى) او خدا فعاليت هم مى كرد و جهان رانگهدارى مى كرد, دعاها را مى شنيد و به عبارت ديگر, در خارج از جسم عيساى تاريخ عمل مى كرد.
پى نوشت:
برگ فرهنگ, 8.


منبع : دبیرخانه دین پژوهان کشور
 نظرات کاربران 
نام و نام خانوادگی لطفا نظرتان رو درباره این مطلب وارد نمایید*
پست الکترونیکی
لطفا عبارت بالا را وارد نمایید(سیستم نسبت به کوچک یا بزرگ بودن حساس نمی باشد)

تازه ترین مطالب
نشاني: قم، خیابان شهید فاطمی (دورشهر) بین کوچه 21 و 23 پلاک 317
تلفن: 37732049 ـ 025 -- 37835397-025
پست الکترونيک : info@dinpajoohan.com
نقل مطلب با ذکر منبع آزاد است
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به دبیرخانه دین پژوهان کشور می باشد طراح : دریانت