العربی   اردو   English   فارسی درباره ما     تماس با ما     اعضای موسسه
چهارشنبه 9 فروردين 1396
تلگرام  اینستاگرام  آپارات  گوگل پلاس دین پژوهان  ایمیل دین پژوهان
کد : 13474      تاریخ : 1393/11/2 09:16:24      بخش : متن خبرنامه دین پژوهان print
بحران ايمان در بوته ى نقد خبرنامه دين پژوهان ـ شماره 3 ـ مرداد و شهريور 1380
بحران ايمان در بوته ى نقد

وضوح رابطه ايمان و عقل در غرب, هرگز فروكش نكرده و همواره پر از تعارض و كشمكش بوده است. برخى از دانشمندان مدعى شده اند كه ايمان و عقل به هيچ روى با يكديگر سر سازش ندارند و ميان آنها چيزى جز خصومت و تقابل حكم فرما نيست. مثلاتر توليان (290 تا 160) از مسيحيان نخستين مى پرسيد: آتن را با اورشليم چه كار؟ 1 (مقصود وى از ((آتن)) فلسفه يونان بود و از ((اورشليم)) ايمان دينى و كليساى مسيحى) پاسكان نوشت: ((دل دلايل خاص خود را دارد كه عقل آن دلايل را نمى شناسد))2.
آنان كه بر ايمان تكيه مى كنند و در برابر آن به عقل بى توجهى نشان مى دهند. معمولا جايگاه ويژه اى براى ((تجربه دينى)) قاتلند, در برابر, فلاسفه اى با تكيه بر نقش عقل در ايمان, اظهار مى دارند كه تنها معيار اثبات ايمان تعقل است. اينك خلاصه اى از شرح اين ماجرا:
كليفورد با طرح ايده عقل گرايى حداكثر قائل شد كه ايمان دينى آنگاه معقول و مقبول است كه بتوان صدق آن را اثبات كرد. او نوشت: ((هميشه, همه جا و براى همه كس اعتقدا به هر چيزى بر مبناى قراين ناكافى, كارى خطا و نادرست است. فرض كنيد شخصى در دوران كودكى يا پس از آن عقيده اى را پذيرفته است, و آن عقيده را از خار هرگونه شكلى كه در ذهنش مى خلد, به دور و ايمن نگه مى دارد; و طرح پرسش هايى را كه موجب تشويش آن عقيده مى شوند كافر كيشانه تلقى مى كند; زندگى چنين شخصى گناهم عظيم در قبال نوع بشر است. تحقيق درباره قراين يك عقيده, كارى نيست كه يك بار و براى هميشه انجام پذيرد و واجد اعتبار قطعى باشد. هرگز نبايد مانع شك شد; زيرا يا مى توان آن شك را بر مبناى پژوهش هاى پيشين, واقعا مرتفع كرده يا اينكه شك ثابت مى كند آن پژوهش ها كامل نبوده اند)).3
آنچه كه كليفورد را بر آن مى دارد كه چنين ملاك دشوار و سختى را براى پذيرش ايمان مطرح كند, پيامدهاى ناگارى است كه بر پذيرش اعتقاد بدون دليل مرتب است ; مثل اينكه ملوانى بدون اطمينان از استحكام و سلامت كشتى, با جمعى از مسافران به اقيانوس برود و در بين راه غرق شود. ريشه اين حادثه ناگوار در اين نكته نهفته است كه او حق نداشت بدون دلايلى استوار به چنين اقدامى دست يازد. كليفورد معتقد است كه هر اعتقادى كه براساس دليل يا دلايلى ناكافى استوار گردد, قابل سرزنش و نكوهش است. كسى كه به عقلانيت حداكثرى روى آورده است, هرگز از سر احساسات و عواطف به اين سو و آن سو نمى گرايد تا به تشتت رإى و سستى اعتقاد مبتلا گردد. تنها راه اين است كه بتوان بر اساس دليل كافى, صحت مدعايى را اثبات و از آن تبعيت كرد. كليفورد هر چنى در اين رإى تنها نبود و پيش از او, جان لاك و توماس آكويناس و بعد از او سوئين برن آرايى شبيه او داشته اند, در عين حال ايرادهاى متعددى موضع عقل گرايى حداكثرى را تدريجا از نظرها انداخت. به اعتقاد برخى, بسيارى از مردم به ويژه آنان كه براى امر معاش سخت كار مى كنند و طبعا فرصت كمى براى مطالعه دارند, و از عهده تفكرات سخت و پيچيده بر نمىآيند, عملا قادر به تهيه مقدماتى كه كليفورد براى ايمان ضرورى مى داند, نيستند كليفورد پاسخ داد; ((شخصى كه فرصت مطالعه و تحقيق ندارد, طبعا فرصتى هم براى ايمان آوردن نخواهد داشت.))
پرسش ديگرى كه نسبت به موضع عقل گرايى حداكثرى مطرح شد, اين است كه آيا اين ديدگاه در مقام عمل مى تواند مورد استفاده قرار گيرد; به عبارت ديگر تاكنون هيچ نظام اعتقادى نبوده كه بتواند براساس عقلانيت محض همه را قانع سازد; لااقل افرادى هستند كه از پذيرش ادله سرباز مى زنند. بنابراين, چون براهين همگانى نيستند, نظريه عقل گرايى حداكثرى قابل قبول نيست.
به هر حال امروزه در غرب رويكرد مبتنى بر عقل گرايى حداكثرى از جايگاه بالا و اعتبار شايسته برخوردار نيست. در برابر, دو نظريه ديگر آهسته آهسته پديد آمده است:
ديدگاه نخست ((ايمان گروى)) است. ايمان گروى جنبشى است 4 در فلسفه دين و معرفت شناسى دينى كه به خصوص در نيمه دوم قرن بيستم تحت تإثير مستقيم تعاليم ويتگنشتاين توسعه يافت و برخى ديگر از فلاسفه متإخر, هر يك به نحوى برگستره آن افزودند. براساس رإى محورى ويتگنشتاين, دين مانند علم و هر فعاليت ديگر انسانى, شكلى از حيات است. هرگز وظيفه فيلسوف تلاش براى يافت ((دليل و شاهد)) يا ((توجيه عقلانى)) به نفع باور به خدا نيست; بلكه او بايد فعاليت هاى متنوعى را كه به حيات انسانى شكل دينى داده است, توضيح دهد. در اين طريقه, شناخت دينى مبتنى بر آگاهى عقلى يا طبيعى نيست; بلكه فقط بر ايمان استوار است. اين ديدگاه تركيب و تإليفى است از شكاكيت كامل ـ لااقل در قلمرو دينى ـ همراه با توسل به معرفتى كه از راه ايمان و نه دليل عقلى حاصل مى شود. در واقع اهل ايمان كوشش هايى را كه آدميان از طريق عقل براى فهم خدا كرده اند, نمونه هايى از غرور و خودبينى انسانى مى دانند.
به نظر آنان چنين تلاشى براى سنجيدن عالم الهى با موازين ضعيف فهم انسانى است. آدمى براى پرهيز از اين گستاخى و بى پروايى ناروا, بايد دريابد كه يك شكاك فلسفى بودن, نخستين و اساسى ترين گام به سوى اين است كه يك ديندار درست اعتقاد باشد, ايمان گرايى ديدگاهى است كه نظام باورهاى دينى را موضوع ارزيابى و سنجش عقلانى نمى داند; مثلا اگر ما گفتيم: ((ما به وجود خدا ايمان داريم)) در واقع گفته ايم كه ما باور را مستقل از هرگونه دليل و استدلال پذيرفته ايم.
سورن كيركگارد, آنان كه دين را به مدت قراين و

براهين مى كاوند, تمسخر مى كند شخصى كه حقيقتا نگران وضع خويش است, هرگز هستى خود را در معرض مخاطره قرار نمى دهد ; تا با مطالعه بيشتر و يا يافتن قراين افزون تر تصميم بگيرد كه آيا خدا را قبول كند با خير! بلكه او مى دادن كه هر لحظه اى را بدون خدا سركند ضايع شده است.)) 5 از نظر كيركگارد تناقض ايمان و عقل بدين معناس كه اعتقاد با استدلال نسبت معكوس دارد: هر چه دلايل كمتر باشد بهتر است. ايمان و استدلال نقيض يكديگرند. موضوع مهم, دانش واقعى نيست; بلكه فهمى عميق از خدا و از وجود انسان است. مهم نيست كه چه مى دانيم ; مهم آن است كه چگونه از خود عكس العمل نشان دهيم. او مى گويد: ((بدون خطر كردن, ايمانى در كار نيست. ايمان دقيقا تناقض ميان شور بى كران روح فرد و عدم يقين عينى است. اگر من قادر باشم خداوند را به نحو عينى دريابم, ديگر ايمان ندارم. اما دقيقا از آن رو كه قادر نيستم بايد ايمان آورم. 6
به عقيده او ايمان نوعى تعهد است ; نوعى جهش است ; مستلزم سرسپردگى به امر مطلق است. وى همچنين ايمان را از مقوله ورزش مى دانست ; زيرا هر چه تناقض ايمان و عقل بيشتر باشد, شخص نيازمند زور آزمايى بيشترى براى ايمان آوردن است. موضوع كيركگارد به جنبش فلسفى اگزيستانسياليسم يارى فراوان داد. همچنين اين موضوع الهام بخش كارل بارت و رود ولف بولتمان شد.
ديدگاه ديگرى كه به عنوان موضوعى در مقابل عقل گرايى حداكثرى مطرح شد و تا حدى از موضع ايمان گروى سخت گيركگارد هم تنزل كرد, عقل گرايى انتقادى است. اين طرز تلقى فرض را بر اين مى گذارد كه ايمان گروى و عقل گرايى حداكثرى هر دو بر خطا رفته اند, از اين رو مى خواهد راه ميانه اى را نشان دهد و در اين نگرش اعتقاد بر اين است كه ما بر خلاف ايمان گراها مى توانيم به امكان نقد و ارزيابى مبانى ايمان قائل شويم. همچنين به رغم عقل گرايى حداكثرى, مدعى است كه نمى توان با بررسى هاى عقلانى محض, نمى توان به اثبات قاطعانه نظام ايمان رسيد. بنابراين, با تإكيد بر باز بودن پرونده

ارزيابى پايه هاى نظام ايمانى, مى توان به اعتقادى ايمان آورد و در عين حال نبايد اثبات و صحت آن را تمام شده تلقى كرد. خلاصه آنكه عقل گرايى انتقادى به جاى اينكه به اثبات پذيرى قطعى مبانى ايمانى معتقد باشد, بر نقش انتقادى عقل در سنجش و ارزيابى ايمان پاى مى فشارد.
مايكل پترسون, ويليام هاسكر و بروس رايشين باخ از معروف ترين متفكران اين نحله,انتقاد در باب ايمان دينى را براى هميشه مفتوح دانسته اند. اين ديگداه از دو جهت خود را سخت محتاج توجه به آراى رقيب مى داند. از ديدگاه از دو جهت خود را سخت محتاج توجه به آراى رقيب مى داند. از يك سو با بررسى ديدگاه هاى رقيب, بر خود فرض مى داند تا محاسن و نكات مثبت آن را بر گيرد و جذب كند, و از سوى ديگر با توجه به انتقادهاى رقبا در كاهش كاستى ها و رفع كمبودها مى كوشد. و اين همان معناى پايان ناپذير بودن تإملات انتقادى است.
نتيجه اى كه چنين برداشتى به بار مىآورد, چيزى غير از اين نيست كه اگر كسانى بكوشند به مدد تإملات انتقادى در باب ايمان داورى كنند, قدم در راهى بى پايان نهاده اند; چون اين مسير هرگز به مقصد نمى رسد. توگويى اين سخن ما را آهسته آهسته به ديدگاه كيركگارد كه مى گفت بايد بى تإمل به درياى ايمان جست زد 7... مى رساند اما تعقل با بررسى شقوق بديل به سرانجامى نخواهد رسيد.
با نگاهى ديگر مى توان گفت كه در فرهنگ مغرب زمين, نگرش و ديدگاههاى گوناگون نسبت به ايمان وجود دارد; 8 برداشت كلاسيك, يعنى ديدگاه گزاره اى اين است كه خداوند در فرايند وحى, يك سلسله گزاره هايى را از طريق رسول خود به بشر القا كرده است. اين گزاره ها در كتاب مقدس گرد آورى شده و مومنان بايد بدان پايبند باشند. از اين رو اين گزاره ها صادق و صحيح خواهند بود. ايمان در اين طرز تلقى, باور به چنين گزاره هايى است. ايمان بدين معنا, ماهيتى معرفتى دارد و متعلق آن, سلسله اى از گزاره ها و باورهاى دينى است. ديدگاه توماس آكويناس و نيز تفسير مذهب كاتوليك جديد از ايمان و نظريه تنانتF.R.Tennant) ) همين سمت و سورا دارند.
تلقى ديگر از ايمان, نظريه اراده گرايانه است. پاسكالpascal) ) كه قهرمان اين تفسير از ايمان است, مى گويد: ((ما دليلى له يا عليه خداوند نداريم. در عين حال ناگزيريم ميان باور به وجود او و باور به عدم او يكى را برگزينيم. حال كه با فقدان دليل مواجهيم, بايد به دنبال جانشين باشيم. ايمان بهترين جايگزين دليل است.)) 9
انسان غير از عقل نيروى ديگرى به نام دل هم دارد. داستان از اين قرار است كه دل و قلب بيش از آن كه مركز احساسات و عواطف انسان باشد, توان نوعى استدلال هم دارد. راه دل كه تصميم گيرى و انتخاب را سهل و هموار مى كند, خطر كردن از طريق نوعى شرطيه است كه به شرطيه پاسكالwager pascal's) ) معروف شده است. بدين مضمون كه ميان وجود خدا و عدم او, بايد روى صورتى شرط ببنديم كه خطر آن كمتر است. اگر خداوند وجود داشته باشد, مومنان سود برده و ملحدان زيان خواهند ديد و اگر خدا وجود نداشته باشد, مومن و ملحد زيانى نديده اند بر اين اساس بايد اراده كرد و به خدا ايمان آورد. همين جاست كه شعار معروف پاسكال معنا پيدا مى كند: ((اى فيلسوفان, براى يافتن خدا بر اداله نيفزاييد; از شهوات كم كنيد.))
ويليام جيمز همين مسير را ادامه داده 10, مباحثى را در تكميل نظريه پاسكال بيان مى دارد.
ايمان گروىfideism) ) از ديگر تئوريهاى دهه هاى اخير در زمينه ايمان است. ويتگنشتاين با برداشتى معتدل از ايمان گروهى, به ايمان بدون تعقل قائل شد. كيركگارد با نگرشى افراطى پيشنهاد ايمان على رغم تعقل را مطرح كرد. براى ايمان, نخست بايد از عقلانيت دست شست و سپس يك سره خطر كرد و ايمان آورد. از ديگداه او ايمان و شكاكيت به خوبى با يكديگر جمع مى شوند. 11
تاكنون با تصويرى نسبتا روشن از ايمان گروى كه امروز تحت عنوان ((بحران ايمان)) مطرح مى شود آشنا شديم و به عناصر اصلى, پيش فرض ها و پيامدهاى آن پى برديم. اكنون مى گوييم كه اين تلقى از ايمان, نقدپذير است. نقدها دو گونه اند; درونى و بيرونى, نقد درونى آن است كه با توجه به پذيرفته شده هاى درون يك مكتب و يك نظام صورت گيرد و به اصطلاح نقد درون دينى باشد. نقد بيرونى فارغ دلانه و فرادينى است ; بدين معنا كه به هنگام نقد از دين صرف نظر كرده, به صورت بيرنى و با نگاه دوم به نقد پرداخته مى شود. در اين مقام نظر به هر دو نقد داريم و بحران ايمان را با هر دو چشم نظاره كرده, مى كاويم.
نقد رونى: ايمان گروى, به عنوان يك نظريه از سوى اسلام مقبول نيست. بدين منظور, نسبت ايمان و عقل را از يك سو و رابطه ايمان و عمل را از سوى ديگر بررسى مى كنيم.
ايمان و تعقل: از آيات قرآن كريم, به راحتى مى توان استنباط كرد كه ميان ايمان و عقل, ايمان و علم و ايمان و معرفت, ارتباطى نزديك و تنگاتنگ وجود دارد: ((لااكراه فى الدين قدتبين الرشد من الغى فمن يكفر بالطاغوت و يومن بالله فقد استمسك بالعروه الوثقى...)) (البقره / 256).
اين آيه,نخست اكراه و اجبار در دين را نفى مى كند; سپس ضمن اشاره به تمايز واضح حق و باطل ـ يا رشد و غى ـ مسئله كفر و ايمان را مطرح مى كند. حاصل آنكه انسان با تإمل و تفكر و به كار بستن عقلانيت در زمينه حق و باطل, مى تواند بدون هيچ اكراه و اجبار يكى را برگزيده و خود را بدان متعهد سازد و به آن ايمان آورد. در اين صورت نسبت به امر مقابل, كفر خواهد ورزيد. بنابراين كفر و ايمان بعد از حصول معرفت و تعقل است. ((والراسخون فى العلم يقولون امنا به كل من عند ربنا و ما يذكر الا اولو الالباب)) (آل عمران / 7) و اهل دانش گويند: ((ما به همه آن كتاب گرويديم كه همه (محكم و متشابه قرآن) از جانب پروردگار آمده و به اين دانش و به اين معنا (كه آيات قرآن همه از جانب خداست) تنها خردمندان آگاهند)).
اگر از اختلاف ميان مفسران ـ در رابطه با واو ـ بگذريم, در اين نكته جاى اختلاف نيست كه ايمان در اين آيه با علم نسبت و ارتباطى دارد; چنانكه در ذيل آيه به مسئله تفكر و تإمل نيز اشاره شده است. از اين رو ايمان بر علم و بلكه بر رسوخ در علم و به كار بستن ذهن و انديشه مبتنى شدهاست. در سوره طه بعد از نقل قصه موسى(ع) به داستان سحره فرعون مى رسد و در پايان چنين مى فرمايد: ((فالقى السحره سجدا قالوا امنا برب هارون و موسى ; (طه / 70) (ساحران چون معجزه موسى را ديدند) سر فرود آورده و گفتند ما به خداى موسى و هارون ايمان آورديم.)) مى دانيمك كه سحره فرعون از اطرافيان و نزديكان او بوده اند; ساليان دراز در فضاى فرعونى زندگى مى كردند; به ناگاه با دعوت موسى(ع) مواجه شدند و بعد از حوادثى, تمام همت خود را براى شكست موسى جمع كردند ; اما خداوند به دست پيامبر خود بينه اى آشكار نمود. آنان بعد از مشاهده بينه, در ذهن خود هيچ شكى نسبت به نبوت موسى نيافتند. بنابراين, به رغم مخالفها و تهديدهاى فرعون, به پروردگار موسى و هارون ايمان آوردند. اين ايمان در آن فضا و حوادث زمان فرعون بى هيچ شكى از تإمل و قانع شدن عقلانى است و چنين ايمانى از ارزش والايى برخوردار است. ((و اذا يتلى عليهم قالوا امنا به انه الحق من ربنا...; 0ق ص ص / 53) و چون چون آيات ما بر آنها تلاوت شود, گويند ايمان آورديم كه اين قرآن به حق از جانب پروردگار ما نازل شده است...))
در اين آيه مى فرمايد آياتى از قرآن براى برخى تلاوت شد, آنها در اين آيات حق و حقيقت را يافتند; پس تن به ايمان دادند و به آن سر سپردند. اين آيه به روشنى سبب ايمان آوردن آنان را تإمل در آيات و مشاهده حق بودند آنها دانسته است. همين معنا و مضمون به عنوان توبيخ و سرزنش نسبت به كفار بيان شده است: ((و كيف تكفرون و انتم تتلى عيكم آيات الله)) (آل عمران / 101) و چگونه كافر خواهيد شد, در صورتى كه براى شما آيات خدا تلاوت مى شود؟ ((اولم ير الذين كفروا ان السموات و الارض كانتارتقا ففتقناهما و جعلنا من المإ كل شى حى افلا يومنون)) (انبيا / 30) آيا كافران نديدند كه آسمان ها و زمين بسته بود, ما آنها را بشكافتيم و از آب هر چيز زنده اى را قرار داديم؟ چرا باز به خدا ايمان نمىآورند؟
در اين آيه خداوند كفار را به تإمل در طبيعت فرا خوانده است. اگر انسان به ظرايف و اسرار و رموزى كه درسراسر طبيعت نهفته, نيك بنگردد و درآنها تإمل كند, قطعا دست تواناى حق را خواهد ديد و به آن ايمان خواهد آورد. بنابراين تعقل و تفكر انسان را به ايمان رهنمون خواهد شد.
اثبات ارتباط ميان معرف و ايمان, به گونه اى ديگر نيز ممكن است و آن اثبات ارادى بودن ايمان است. ايمان از منظر قرآن كاملا اختيارى و از سر گزينش و انتخاب است.
از سوى ديگر مى دانيم كه امور ارادى و اختيارى بدون معرفت و تعقل حاصل نخواهد شد. بنابراين عنصر معرفت و عقلانيت در ايمان نقش موثر خواهد داشت و عاملى تعيين كننده مى باشد.
هر چند علم و معرفت عاملى دخيل در ايمان است, اما معرفت تمام ايمان نيست. ايمان بدون معرفت حاصل نمى شود, ولى ظرف آن را تنها علم و دانش پر نمى كند. آيه اى از قرآن كريم بدين امر اشاره اى گويا دارد: ((وجحدوا بها و استيقنتها انفسهم... )) (نمل / 14) با آنكه پيش نفس خود به يقين دانستند (كه معجزه خداست) باز آن را انكار كردند...))
قوم بنى اسرائيل در عين حال كه يقين و معرفت داشتند, باز عناد و كفر ورزيدند. پس معرفت شرط كافى و علت تامه ايمان نيست. حق آن است كه ايمان به جز معرفت, بايد به زيور تسليم و خضوع هم آراسته باشد اگر اسلام به معناى تسليم باشد, اسلام در متن ايمان حضور جدى دارد و همين امر است كه ايمان را از دانش صرف و خشك متمايز مى سازد. خلاصه آنكه ايمان در عين حال كه عين معرفت و تنها معرفت نيست,ولى با معرفت نسبت و پيوندى ناگسستنى دارد. از اين تحليل, نتايج زير, دست يافتنى است:
نخست آنكه معرفت را با ايمان پيوند و نسبتى عميق است وبا شك گرايى سرسازش نداشته و با آن جمع نخوهد شد. اين ديدگاه دقيقا مقابل ايمان گروى شكاكانه كير كگارد است. ((و ما كان له عليهم من سلطان الالنعلم من يومن بالاخره ممن هومنها فى شك))(سبا / 21)
از سوى ديگر لازمه پيوند ميان معرفت و ايمان آن است كه عوامل معرفت زا در رشد وتقويت ايمان موثر باشند. بنابراين مطالعات عقلى و براهين فلسفى اگر روشمندانه و صحيح مطرح شوند, مى توانند دامنه ايمان را گسترش داده به آن عمق ببخشند البته ايمان هم در افزايش معرفت, نقش و تإثير خواهد داشت.
نتيجه ديگر اينكه متعلق ايمان, وحى است. بنابراين ايمان با مسئله وحى هم مرتبط مى شود پس وحى شناسى قرآن در آشكار كردن معناى ايمان تإثير خواهد داشت.
عمل از جمله عواملى است كه در رشد ايمان دخالت دارد; اما اين تإثير و دخالت در آغاز ايمان ورزى نيست. به عبارت ديگر كسى كه مومن نيستو در آستانه ايمان آوردن است, تنها شناخت و تعقل است كهاو را مومن مى سازد و شخص مومن با عملى كه از ايمان برخاسته است; به ايمان خود عمق و وسعت مى بخشد. بنابراين معرفت علت آغازين و سبب حدوث ايمان است و ايمان در ادامه مسير خود, مى تواند شدت يابد كه اين شدت ناشى از عواملى از جمله عمل صالح است. بنابراين معرفت علت حدوث ايمان است و عمل مى تواند علت بقا باشد.
ايمان و عمل: جاى هيچ شكى نيست كه از نظر قرآن, ميان ايمان و عمل ارتباطى وثيق و ناگسستنى برقرار است. اين مطلب گاه به صورت عطف عمل صالح بر ايمان آمده است در قرآن موارد فراوانى را براى آن مى توان سراغ گرفت, مثل: ((و بشر الذين امنوا و عملو الصالحات ان لهم جنات)) (بقره / 25) و مژده ده آنها را كه گرويدند وكارهاى شايسته كردند. براى ايشان است بهشت هايى.
در پاره اى از موارد خداوند مومنان را مخاطب قرار داده,آنان را به انجام عملى خاص دعوت مى فرمايد; مثل: ((يا ايها الذين امنوا كتب عليكم القصاص; (بقره / 178) اى اهل ايمان بر شما نوشته شده قصاص.
بنابراين اصل ارتباط عمل و ايمان محل كلام نيست آنچه مورد اختلاف است نحوه ارتباط آن دو است كه چند فرض پيدا مى كند:
يك ; ايمان عين عمل است وعمل تمام ماهيت ايمان را تشكيل مى دهد. معتزله اين قول را برگزيدند. شاهد آنها دهها آيه از قرآن كريم است كه در تمام آنها به نحوى عمل صالح با ايمان ذكر شده و هيچ مورد استثنايى هم ندارد. معتزله معتقدند ذكر عمل بعد از ايمان به جهت تإكيد فراوانى است كه قرآن بر بعد عملى ايمان دارد. پس ايمان حقيقى چيزى جز عمل مومناننيست و ايمان, همان مومنانه زيستن است.
دو; عمل جزء ايمان است. ايمان اجزا و اركانى دارد كه عمل يكى از آنهاست. علامه طباطبايى (ره) بر اين نظريه پاى فشردند12.
دليل ايشان آن است كه ايمان صرف علم نيست; زيرا در قرآن آياتى وجود دارد كه مى گويد: كفار در عين علم و حتى يقين حق را تكذيب كردند و بدان كفر ورزيدند: ((و جحدوابها و استيقنتها انفسهم; (نمل / 14).
ازسوى ديگر عمل از ايمان بيرون نيست بنابراين ايمان امرى است مركب از معرفتو التزام عملى به لوازم آن و همين امر است كه ايمان را از كفر ممتاز كرده, مومن را از كافر جدا مى كند.
سه عمل ازماهيت ايمان خارج است; در عين حال نمى توان ارتباط آن را با ايمان گسست. زيرا در قرآن, عمل صالح بر ايمان عطف شده است و از عطف, تعدد استظهار مى شود. مويد ديگر آنكه در برخى آيات (قصص / 67) از تعبير ((عسى)) استفاده شده است كه دلالت بر عدم قطعيت مى كند, و اين تعبير ظهور در تمايز ايمان از عمل دارد. از آيه ذيل هم مى توان جدايى عمل از ماهيت ايمان را به دست آورد: ((و المقيمين الصلوه و الموتون الزكوه والمومنون بالله و اليوم الاخر; (نسإ / 162) آنان كه نماز را به پا مى دارند و زكات مى دهند و به خدا و روز قيامت ايمان دارند.
در اين آيه, ايمان بربرخى اعمال صالح عطف شده است و از آنجا كه عطف عام برخاص جايز نيست, پس اين اعمال در ماهيت ايمان راه ندارند. اگر عمل از ماهيت ايمان خارج است, مى توان پرسيد كه در اين صورت رابطه ايمان و عمل چگونه است. پاسخ اين است كه ايمان شرط عمل و عمل نيازمند بدان است عمل هر چند در ماهيت ايمان داخل نيست,اما از ديد قرآن ايمانى مطلوب است كه به دنبال آن عمل صالح باشد. از سوى ديگر عملى صالح است كه از ايمان مومنان برخاسته باشد والا طالح خواهد بود. ممكن است عملى خوب بوده حسن فعلى داشته باشد; اما ارگ از منشإ ايمان سر نزند و واجد حسن فاعلى نباشد به آن نمى توان ((عمل صالح)) اطلاق كرد. اساسا ايمان جريان و طريقى است كه ماهيت عمل را جهت مى دهد:
((و من يشاقق الرسول من بعد ماتبين له الهدى و يتبع غير سبيل المومنين)) (نسإ / 115) هر كس پس از روشن بودن راه حق با رسول خدا به مخالفت برخيزد و راهى غير طريق اهل ايمان پيش گيرد.
در قرآن آياتى است ك ادعاى جدايى عمل از ايمان را تإييد مى كند. به هر حال عمل صالح گرچه داخل ماهيت ايمان نيست, ولى نتيجه ايمان و ايمان مبدإ و منشإ عمل صالح است. به عبارت ديگر از آنجا كه عمل صالح ـ كه در سعادت بشر نقش غير قابل ترديد دارد و جزء لاينفك دين است ـ با ايمان دو بال براى پرواز تا سراى حق خواهند بود. ((عمل و شريعت)) به همان اندازه ارزشمند است كه ((ايمان)) پس هر دو به يك اندازه اصيلند و هيچ يك را از ديگرى گريزى نيست.
توجه به نكات مزبور, ما را به اين نتيجه كلى مى رساند كه ايمان دينى كاملا عقلانى و معقول است و بايد باشد و جز اين نمى تواند بود. اين سخن درست نيست كه بگوييم ايمان بر خلاف تعقل است, يا على رغم تعقل است اصولا ايمان جز عقلانيتى كه بر قلب نشسته است و در حريم دل راه يافته است چيزى نيست. از سوى ديگر اگر دل رنگ ايمان به خود بگيرد, قطعا در رفتار و منش انسان تإثير خواهد گذارد. نتيجه اينكه ايمان بايد از يك سو با معرفت و دانش انسان در ارتباط باشد و از سوى ديگر نظام عملى هماهنگ و منسجمى را ارائه دهد به عبارت ديگر ايمان دو بعد عملى و نظرى عملى هماهنگ و منسجمى را ارائه دهد. به عبارت ديگر ايمان دو بعد عملى و نظرى را با هم واجد است ; از يك سو بر اصول عملى مبتنى است و از سوى ديگر سيستمى براى حيات ترسيم مى كند و اين همان نظريه ايمان دينى است كه در عالم اسلام براساس ديدگاه هاى قرآن كريم شكل گرفته. ايمان چونان حلقه وصلى شد كه معرفت را از نهانخانه ذهن خارج كرد و به صحنه زندگى آورد و از سوى ديگر نصام عملى و رفتارى انسان را بر پايه هاى استوار و مستحكم اعتقادى و نظرى مبتنى ساخت و در يك جمله علم و عمل را با يكديگر آشتى داد.
نقد بيرونى: نخست بايد بر اين نكته پاى فشرده كه اگر هم فرض كنيم ايمان نوعى جهش است, چگونه انسان تصميم بگيرد كه به درون كدام ايمان فرو غلتد؟ كسى كه در جست و جو ايمان است و در اين مسير با چندين ديدگاه و طرز تلقى, مواجه است, معقول آن است كه راههاى پيش روى خود را دقيق وارسى كرده, در نهايت يكى را برگزيند. پس لازم است قدرى نيز خردورزى كند و از روش هاى عقلانى سود برد و ملاك هايى معقول جهت ردو قبول نظريات مختلف نزد خود آردآورد. از ايما رو ايمان بدون تعقل و معرفت ميسر نيست. ايمان آنگاه خطر كردن است ه بسته به تعقل باشد. ايمان تير در تاريكى رها كردن نيست و نمى توان بى مابا و بى هيچ مقدمه اى به ناگاه خطر كرد و ايمان آورد. نخست بايد در مبانى و پايه ها به استحكامى رسيد, سپس با ورود آن به حريم دل و صحنه قلب, ايمان حاصل مى شود از اين روست كه امروزه ايمان گروى در جهان غرب منتقدانى پيدا كرده است يكى از آنها كى نيلئن است كه نظريه را با مشكلات جدى مواجه مى بيند. 13
نكته جالب و قابل ذكر اينكه اين ديدگاه تضعيف عنصر تعقل را نشانه گرفته است و اين دقيقا همان چيزى است كه در ديدگاه قرآن و اسلام بر آن به بهترين و بيشترين وجه ممكن پافشارى شده است. شايد يكى از علل عمده اين جريان در فرهنگ مغرب زمين اين باشد كه غرب مهد مسيحيت است و در مسيحيت يك سلسله قضايا و مسائلى مطرح است كه با استدلال و عقل چندان سرسازش ندارد و اصولا مسيحيت معاصر در بسيارى از زمينه هاى عقلانى نيست. از سوى ديگر انسان هاى حقيقت جو در پس راهى براى حفظ اندك ايمان
باقى مانده در غربند, بنابراين تلاش مى كنند راه ايمان را از عقل جدا ساخته و به ايمان بدون عقل معتقد شوند اما در عالم اسلام بر بركت وجود دو ثقل عظيم يعنى قرآن و عترت, اين مشكلات راه حل واضح و روشن پيدا مى كند.


منبع : دبیرخانه دین پژوهان کشور
 نظرات کاربران 
نام و نام خانوادگی لطفا نظرتان رو درباره این مطلب وارد نمایید*
پست الکترونیکی
لطفا عبارت بالا را وارد نمایید(سیستم نسبت به کوچک یا بزرگ بودن حساس نمی باشد)

نشاني: قم، خیابان شهید فاطمی (دورشهر) بین کوچه 21 و 23 پلاک 317
تلفن: 37732049 ـ 025 -- 37835397-025
پست الکترونيک : info@dinpajoohan.com
نقل مطلب با ذکر منبع آزاد است
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به دبیرخانه دین پژوهان کشور می باشد