العربی   اردو   English   فارسی درباره ما     تماس با ما     اعضای موسسه
پنجشنبه 8 تير 1396
تلگرام  اینستاگرام  آپارات  گوگل پلاس دین پژوهان  ایمیل دین پژوهان
کد : 13478      تاریخ : 1393/11/2 09:19:07      بخش : متن خبرنامه دین پژوهان print
بعد فراموش شده دين خبرنامه دين پژوهان ـ شماره 3 ـ مرداد و شهريور 1380
بعد فراموش شده دين

ديندارى طرح شورمندانه پرسش از معناى وجودمان و ميل به دريافت پاسخ هاست; هر چند اين پاسخ ها ناقص و نارسا باشد. دين حالت اشتياق و دلبستگى نسبت به وجود ويژه انسانى و نيز وجود به طور كلى است. البته مى توان آدميان فراوانى يافت كه اين اشتياق و دلبستگى غايى و نهايى را دارند; اما احساس مى كنند از دين به معناى خاص و طبعا از هر دين تاريخى به دورند.
اتفاقا در اغلب موارد, اين افراد, پرسش از معناى زندگى خود را به غايت جدى مى گيرند و به همين دليل, زبان به انكار همه اديان تاريخى مى گشايند. اين افراد گو اين كه منكر اديان هستند, اما ديندار به شمار مىآيند. همين تجربه است كه وادارمان مى كند معناى دين را به عنوان پديده اى كه در بعد ژرفا جاى دارد, از جلوه هاى خاص دلبستگى نهايى و پرواى واپسين فرد كه در نماد و نهادهاى يك دين خاص ظاهر مى شود, متمايز كنيم. پس اگر بخواهيم به تحليل موقعيت دينى روزگارمان بپردازيم, بديهى است كه بايد كليد ما معناى اصلى دين باشد; نه يك دين خاص و نه حتى مسيحيت.
بعد ژرفا چگونه گم شد؟ فقدان بعد ژرفاى حاصل ارتباط انسان عصر ما با خود و با جهان است; عصرى كه در آن طبيعت به لحاظ علمى و تكنولوژيك, در معرض كنترل و مهار آدمى است. در اين عصر, زندگى در بعد افقى جايگزين زندگى در بعد ژرفا شده است. حال اگر بپرسيم كه چنانچه انسان در بعد افقى به سير خود ادامه دهد چه مى كند و در جست وجوى چه چيزى خواهد بود, پاسخ بدان دشوار است. او هر چه را در مسيرش باشد به يك ابزار تبديل مى كند و با اين كار خود به يك ابزار مبدل مى شود. اما اگر بپرسد ابزار براى چيست, ديگر پاسخى در ميان نخواهد بود.
اگر بعد ژرفا گم شده است, نمادهايى كه به وسيله آنها زندگى در اين بعد بيان شده است به خودى خود بايد ناپديد شوند. دليل اصلى آن كه نهادهاى دينى گم شده اند نقادى علمى نيست; بلكه سوء فهم معنا و مفاد اين نمادهاست. اگر نماد آفرينش كه بر سرشت و گوهر الهى همه چيز دلالت مى كند به سطح افقى نقل مكان كند, به داستانى درباره گذشته هاى دور بدل مى شود كه هيچ قرينه و شاهد تاريخى بر آن نمى توان اقامه كرد و حتى مغاير همه شواهد علمى است. اينگونه است كه يكى از ژرف ترين توصيفات روان شناختى از مخمصه هاى عام انسانى, به حكايتى پوچ و بى معنى در سطح افقى مبدل مى شود. اگر نمادهاى ((منجى)) و ((رستگارى از طريق منجى)) كه گوياى قدرت نجات بخش در تاريخ و زندگى فردى است به سطح افقى تنزل يابد, داستان هايى خواهند شد در باب موجودات نيمه الهى كه از مكانى فلكى مىآيند و باز بدانجا مى روند. بديهى است كه اين نمادها با اين شكل و شمايل براى كسانى كه نگاهشان به عالم را نجوم علمى تعيين مى كند, هيچ معنا و مضمونى ندارد. هنگامى كه انسان, خود را به اين ترتيب از بعد ژرفا و نمادهاى راوى آن محروم كرد, خود به جزئى از طرح افقى بدل مى شود; خويشتن خود را گم مى كند و به چيزى در ميان چيزهاى ديگر مبدل مى شود. آدمى با اين همه فشار به سختى مى تواند از بار اين سرنوشت شانه تهى كند; سرنوشتى كه او را به يك شى در ميان ساير اشيائى كه خود مى سازد مبدل مى كند.
ولى انسان هيچ گاه از انسان بودن و انسان ماندن دست نمى شويد. از مضطربانه, نوميدانه و در عين حال شجاعانه در برابر چنين سرنوشتى مقاومت مى كند. اين سوال را در مى افكند كه: ((براى چه؟)). او بدون آن كه بداند چه بر سرش آمده احساس مى كند معناى حيات (بعد ژرفا) را گم كرده است. پرسش دينى از دل همين آگاهى سر بر مىآورد و پاسخ هاى دينى نيز از همين آگاهى دريافت يا انكار مى شود.
در اين نگرش, امكان رسيدن به پاسخ واقعى با همه محدوديت هاى پيش رو دست يافتنى است. اين مقصود, از طريق آگاهى به اين نكته به دست مىآيد كه ما آدميان, ساحت سرنوشت ساز زندگى (بعد ژرفا) را گم كرده ايم و هيچ راه ساده اى براى بازگشت آن نداريم.
كسى كه مى داند از سرچشمه غايى (معنا) دور افتاده است, با همين دانايى نشان مى دهد كه نه فقط جدايى حاصل آمده, بلكه وصل و وحدت دوباره رخ داد و اين دقيقا وضعيت ماست. آنچه بيش از همه چيز مورد نياز ماست و تا حدى واجد آن هستيم, فهم اصولى اين مسإله است كه در مخمصه گرفتار آمده ايم ; بدون آن كه بكوشيم به كمك ايدئولوژىهاى دينى يا سكولار بر آن پرده اى بيفكنيم. احياى علايق دينى, قدرت خلاقه اى به فرهنگ ما خواهد داد; مشروط بر آن كه اين علايق دينى به حركت جست وجوگرى در پى بعد گم شده ژرفا توسعه پيدا كند.
پل تيليش (1886ـ1965) انديشمند اگزيستانسياليست آلمانى, از جمله كسانى است ه در عصر مدرنيته در پى احياى معنويت بوده است. رويكرد مثبت وى به معنويت و اخلاق كه در حقيقت دو بعد دين به شمار مى روند, تإثير بسزايى بر انديشه غرب در روزگار معاصر داشته است. ذكر اين نكته لازم است كه وى به پيروى از آراى مكتب اگزيستانسياليسم در باب ماهيت و وجود انسان, دين را اشتياق و دلبستگى واپسين انسانUltimate concern) ) به ((وجود خود)) يا ((وجود)) به طور مطلق مى داند و همانگونه كه در اين مقاله به آن اشاره رفته است, اديان خاص و تاريخى, مانند يهوديت, مسيحيت و اسلام, فقط جلوه هايى از ظهور دلبستگى نهايى انسانند. از اين رو انسان براى متدين بودن كافى است كه داراى يك دلبستگى نهايى باشد و ضرورتى ندارد كه از دينى خاص پيروى نمايد. دين امرى انفسىsubjective) ) و شخصى است كه حداكثر به نوعى تجربه درونى وابسته و از هرگونه عينيت خارجى بى بهره است.
پى نوشت:
ايران, 9 / 3 / 1380


منبع : دبیرخانه دین پژوهان کشور
 نظرات کاربران 
نام و نام خانوادگی لطفا نظرتان رو درباره این مطلب وارد نمایید*
پست الکترونیکی
لطفا عبارت بالا را وارد نمایید(سیستم نسبت به کوچک یا بزرگ بودن حساس نمی باشد)

تازه ترین مطالب
نشاني: قم، خیابان شهید فاطمی (دورشهر) بین کوچه 21 و 23 پلاک 317
تلفن: 37732049 ـ 025 -- 37835397-025
پست الکترونيک : info@dinpajoohan.com
نقل مطلب با ذکر منبع آزاد است
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به دبیرخانه دین پژوهان کشور می باشد