العربی   اردو   English   فارسی درباره ما     تماس با ما     اعضای موسسه
سه شنبه 10 اسفند 1395
تلگرام  اینستاگرام  آپارات  گوگل پلاس دین پژوهان  ایمیل دین پژوهان
کد : 13494      تاریخ : 1393/11/2 10:47:12      بخش : متن خبرنامه دین پژوهان print
رهنمودها و رويكردهاى دين پژوهى خبرنامه دين پژوهان ـ شماره 5 آذر و دى 1380
رهنمودها و رويكردهاى دين پژوهى

 

رويكردی اسلامي بـه مـفـهـوم سـيـاسـت

آيه الله هاشمی رفسنجاني

 ضمن تشكر از حضرت عالی گفتگوی را با سؤال "جايگاه سياست در اسلام" آغاز كنيم، اين كه اساساً در دين اسلام نسبت به ساير اديان به سياست و تدبير جامعه توجه شده يا نشده؟ اگر توجهی شده، چه تفاوتی با آنها دارد؟
بسم الله الرحمن الرحيم
می توانم اين گونه بگويم كه اسلام را به طول كلی ما به صورت يك مكتب كامل مورد توجه قرار می دهيم. اين كه تعريف مكتب چه باشد اين مهم است، ولی خود من يك تعريفی از مكتب دارم كه بر می گردد به مطالعات قديمی ام. بر اساس آن برداشتی كه دارم اسلام را يك مكتب كامل می دانم، ممكن است ما هنوز بعضی از ابعاد اين مكتب را نشناخته باشيم به دليل اين كه اجرا نشده يا سؤالی پيش نيامده كه اگر پيش بيايد آنها هم شناخته می شود.
در مكتب بايد چهار عنصر باشد كه اگر آنها نباشد نمی تواند مكتب باشد. اين چهار عنصر عبارتند از: 1- جهان بيني; 2- ايدئولوژي; 3- استراتژي; 4- برنامه و اجراييات.
اولين عنصر اين است كه بايد يك ديد فلسفی به جهان اسلام كه بيشتر مباحث فلسفی حساب می شود به طور خلاصه از مبدا شروع می شود و به معاد ختم می شود و برای مبدأ تا معاد آن جايی است كه انسان قرار دارد و رسالت قرار دارد، فرض جهان بينی ها هم اين است كه اين مسير تكاملی است، يعنی انسان از ابتدا استعدادهايی دارد كه بايد تكامل پيدا كند، وقتی هم بر می گردد به معاد بايد چيزهايی را كسب كرده باشد. چون جهان خيلی پيچيده است و انسان هم خيلی پيچيده است و لذا طبيعی است كه انسان احتياج به راهنمايی داشته باشد كه اين راهنمايی تبلورش در رسالت است.
اين حركت تكامل انسان امری تصادفی نيست و هدفدار است و برای آن هدف، طراح جهان همه چيز را پيش بينی كرده و توضيح هم داده است; بخشی را به عهده عقل انسان گذاشته و بخشی را خود طراح در رسولانش توضيح داده اند. نقش عقل هم در جهان بينی بسيار مهم است. آن توضيحاتی كه داده اند تركيبی است از جهان بينی و ايدئولوژی كه عقايد ما را تشكيل می دهد. غير از مبدأ و معاد كه از اصول عقايد است، ايدئولوژی هم داريم و اصول راهنما را هم داريم، منتها در صحنه زندگی كه قرار می گيريم مانورهای زيادی اتفاق می افتد كه آنها برنامه های اجرايی است و بيشتر به تاكتيك ها شبيه است، يعنی در تعريف مكتب، تاكتيك را بعد از استراتژی آورده اند و ما بسياری از احكام و وظايف اخلاقی و وظايف معاشرتی را عملياتی و اجرايی می بينيم كه شايد تعبير تاكتيك برای آن مناسب تر باشد.
نكته مهم اين جاست كه اسلام همه اين اركانی كه برای سياست و مديريت و اداره جامعه گفتيم را داراست و نظم هم دارد، اين طور نيست كه از هم جدا باشد، با يك برنامه و ديد واقع بينانه ای و با آگاهی از مبدأ و معاد برای آن ها سياست هايی تنظيم شده است; حال شما از هر كجا بخواهيد شروع كنيد، مثلا من اين را در عقايد كاملا می بينم، در اصول راهنمايی كه الان داريم به طور كلی اينها را می بينم، در احكام و مقرراتمان تقريباً همه جا می بينم و در اخلاق مان می بينم و همه اينها با هم همخوانی دارد و مسأله مهمش اين است كه متناقض هم نيست، قابل مانور است، چون دنيا متغير است، شرايط عوض می شود، ولی در عين حال اصول و قواعد اسلام طوری است كه جای مانورش باقی است كه در عمليات اجرايی می توانيم اينها را پيدا كنيم; بنابراين اصلا جايی از اسلام خالی از سياست نيست.

 جناب استاد، شما بر دو مطلب تأكيد داريد: يكی اين كه اسلام دينی سياسی است و ديگر اين كه سياست را هم خيلی عام گرفته ايد، يعنی تقريباً به معنای لغوی در ادبيات اسلامی كه همان تدبير امور است; اما اگر ما لفظ سياست را به دو قسمت تقسيم كنيم: يكی معنای اصطلاحی سياست و ديگری معنای عرفی يا عمومی سياست. با اين تقسيم ما همه روابط زندگی انسانها را روابط سياسی نمی گوييم، يعنی اصطلاحاً رابطه سياسي، دسته خاصی از روابط بين انسانها يا فرد و جامعه و يا از حيث حقوقی اش، فرمانروا و فرمان بردار است; بنابراين ما اين قسمت را رابطه سياسی می گوييم و بقيه را مربوط به حوزه خصوصی زندگی می دانيم; بنابراين معنای اصطلاحی سياست، عبارت است از رابطه در حوزه عمومی نه در حوزه خصوصی انسانها، اگر اين تقسيم بندی را در نظر بگيريم، در اين زمينه اسلام چه ديدگاه های صريح يا ضمنی دارد و منابع آن كدامند؟
تعريف اوليه سياست، اگر تدبير امور جامعه باشد و آن را فقط رابطه بين مسؤولان و حاكمان تعريف كنيد بسيار محدود می شود، ديگر تعريف شما جامعه افراد نيست، مثلا بحث تجارت و مالكيت كه روابط حكومتی هم دارد نمی تواند خالی از سياست باشد يا در تدبير امور يك خانواده، اگر يك نظامی برای خانواده، سياستی نداشته باشد نمی توانيم بگوييم يك سياست واقعی دارد و حتی در مسائل اخلاقي، برای مثال فرد می خواهد صبور باشد يا نباشد، حسود باشد يا انسان دوست، مديريت يك جامعه نمی تواند بگويد برای من فرقی نمی كند كه مردم حسود باشند يا انسان دوست، حتماً بايد برای تقويت اخلاقی مردم تدبير داشته باشد، چون اينها بنيه های يك نظام هستند، مثل اين كه می خواهيم ساختمانی بسازيم، روابط كلی و قواعد علم و معماری را رعايت كنيم، ولی مصالحش را رعايت نكنيم، اين سياست صدمه می بيند; البته اين به آن معنا نيست كه مفهوم اصطلاحی سياست - كه شما گفتيد - در اسلام نيست، در اسلام آن هم هست، يعنی ما می توانيم فقط به همان بخش بپردازيم بقيه را رها كنيم، ولی واقعاً ظلم به اسلام است اگر ما اسلام را به اين ديد نگاه كنيم. اين سياست "ابتر" است و با اهداف ا
سلام نمی سازد، اما در عين حال قابل تفكيك است.

 درست است كه اسلام كليتی است تحت عنوان يك مكتب، اما اين تفكيك ها يك حيث تحليلی دارند يعنی به محقق كمك می كننند كه يك زاويه را بيشتر برجسته كرده و بر آن تمركز كند و از آن بحث كند و درست به همين دليل است كه دسته بندی علوم صورت می گيرد، دسته بندی علوم در واقع به اين معنا نيست كه در بيرون زندگی ها يا روابط تفكيك شده اند; مثلا وقتی كه اقتصاد از سياست يا علوم اجتماعی يا بحث هايی مثل قضاوت تفكيك می شود، اين طور نيست كه انسان ها در بيرون با يكی از اينها ارتباط دارند، بلكه با همه اش ارتباط دارند، قصد من تفكيك بود از حيث تحليلی قضيه، و شايد به همين دليل است كه متفكران اسلام سياست مدن را از اخلاق و تدبير منزل جدا می كنند، اگر جدا می كنند بايد موضوعی را برايش اختصاص دهند و آن چيست؟ به نظر حضرت عالی موضوع مركزی سياست بنابر تعريف اصطلاحی چيست؟
 در منابع اصلی اسلام كه قرآن و سنت است دسته بندی و طبقه بندی علوم صورت نگرفته و همان طور كه گفتم معارف و سياست ها در همه بخش ها گنجانده شده، به تدريج و با پيشرفت علوم و توسعه مركز علمی اسلامی اين دسته بندی ها تا حدودی صورت گرفته و در مورد مسائل سياسی مورد نظر شما بحث ها و تأليفات زيادی تحت عناوين احكام السلطانيه و امور حسبيه و ولايت و ... وجود دارد، ولی چون در عصر توسعه علوم حكومت بر مبنای دين كم بوده اين كار ناقص است و به خصوص در مكتب شيعه در ابتدای راه است و بعد از انقلاب آثار خوبی خلق شد، ولی توجه به آن نكته ای كه من مطرح كردم مهم است و اكثر سياست ها در همه بخش ها با سياست ارتباط جدی دارد و بی جهت نيست كه سياست های كلی در قانون اساسی ما در اختيار ولی فقيه و رهبر انقلاب گذاشته شد. در هر صورت نمی توان اين طوری محدود كرد; ببينيد در همين مجمع تشخيص مصلحت كه ما سياست های كلی نظام را در آنجا می نويسيم، مثلا يك كميسيون داريم كه در آن بحث های زير بنايی سياسی مطرح می شود. فرض كنيد ما سياست صنعت كشاورزي، مسكن، انرژي، توليد و امثال اينها را در آن جا می نويسيم، يعنی نمی شود جامعه ای را اداره
بكنيم و برای اينها سياست نداشته باشيم. اين سياست ها متعلق به حكومت هم هست، يعنی رابطه حكومت با مردم را هم شامل می شود، اگر شما می خواهيد حكومت را تعريف كنيد، بايد طوری تعريف كنيد تا همه سياست هايی كه او برای اداره جامعه به عهده می گيرد شامل شود.
مسأله مهم برايمان اين است كه سياست بايد همه ابعاد اداره جامعه را شامل شود; بالاخره تدبيری كه می خواهد بكند بايد جامعه را اداره بكند; فرض كنيد در زمان ما - به طول مثال - در سياست گذاري، سياست خارجی و ارتباط بين المللی نمی تواند مورد توجه نباشد، يا سياست امنيت مردم نمی تواند مورد توجه نباشد، چون امنيت در جامعه واقعيتی است كه مردم آن را می خواهند. نكته مهم در نظر من اين است كه سياست اسلام را از بعد تدبير و اداره امور و هدايت مردم در جهت هدفی كه برای آن خلق شده اند تعريف كنيد، البته شما می توانيد از همان تعريف اصطلاحی سياست يعنی رابطه حكومت و مردم بحث را ادامه بدهيد و مسائل آن را مثل آمريت و بحث انتخاب را طرح كنيد.

 بر اساس تعريفی كه از سياست فرموديد و سياست را تدبير امور جامعه تعريف كرديد و عناصر مكتب اسلام را هم بر شمرديد و فرموديد كه در تمامی ابعاد و عناصر اسلام، سياست وجود دارد، سؤالی كه مطرح می شود اين است كه پس جايگاه عقل يا شيوه های عقلايی در تدبير امور اجتماعی چگونه است و اسلام چه جايگاهی برای آن قائل می شود؟
 اسلام بخش عمده مسائل تدبير حكومت را به عهده عقل گذاشته است. اساساً عقل يكی از منابع چهارگانه كشف احكام محسوب می شود كه سياست هم خيلی از مسائلش از مستقلاب عقليه است و بخشی ديگر از آنها هم بر پايه سه منبع ديگر (كتاب، سنت و اجماع) است.

 منظور من اين بود كه اگر سياست در تمامی ابعاد و عناصر مكتب وجود دارد، هم در اصول راهنمايش و هم در تاكتيك ها و ستراتژی ها، ديگر چه جايگاهی را می توانيم برای شيوه های عقلايی در نظر بگيريم؟
 نگفتم همه را برای ما بيان كرده، بلكه بخشی از آن را بيان كرده است. بسياری از اين چيزها را بايد خودمان با عقل كشف بكنيم; همان طور كه ما به يك حديث يا آيه قران يا سيره پيامبر(صلی الله عليه وآله) متكی هستيم، به عقلمان هم متكی هستيم، ما بر خلاف معقولاتمان نمی توانيم عمل بكنيم، حق نداريم عمل بكنيم، اگر عقلا به يك مسأله رسيديم بايد به آن عمل كنيم.

 بنابراين فكر نمی كنيد كه تناقض و تعارضی در اينها وجود دارد; از طرفی ما می گوييم به عقل بها داده، جايگاهی برای آن قائل شده است و از سويی هم می گوييم كه اسلام در تمامی ابعاد و عناصر زندگی ما نقش دارد و دستور دارد.
 اسلام خيلی از مسائل را به عهده عرف و عقل گذاشته، يعنی حكم عقل همان حكم شرع است، بين حكمی كه شما با عقل استخراج می كنيد يا با قرآن استخراج
می كنيد فرقی ندارد، منتها اگر جايی تناقض پيدا كنيد آن جا باز بحث خودش را دارد و روشن است بايد چه بكند.

 يك سؤال ديگر كه تا حدی بحث را روشن می كند اين است كه وقتی می گوييم كه فقيه سياسی است مثل حضرت امام(رحمه الله) و يا آيه الله نائينی و يا اينكه به بعضی از فقها می گوييم كه سياسی نيستند، اين جا منظور چه ی تواند باشد يا می گوييم يك كسی در اسلام دين را از سياست جدا می داند اين يعنی چه؟
 يكی تفكری كه تقريباً هميشه بعد از غيبت بوده اين است كه ما كاری با حكومت نداريم، حكومت هم هر طور حتی اگر با زور هم می خواهد اداره بكنند، ما كاری نداريم، ما احكام مردم را می گوييم هر كه خواست عمل می كند و اگر نخواست عمل نمی كند، حتی احكام حاكم و وظيفه حاكم را هم می گوييم ولی در اجرا دخالتی نمی كنيم; اما در مقابل بعضی از فقها اين جور فكر نمی كردند و می گفتند كه ما بايد حكومت را هم بگيريم و از عوامل و امكانات حكومتی برای پياده كردن احكام استفاده كنيم. به نظر من آن انديشه ای كه گفتيد دين سياسی و غير سياسي، حكومتی و غير حكومتي، به اين جا بر می گردد، يعنی برخی می فرمودند كه بايد برويم حكومت را به دست گيريم، ولی بعضی هم می گفتند در زمان غيبت وظيفه حكومت نداريم.

 يعنی مثل نظريه تعطيل حكومت؟
 می گويند در حكومت اگر عدول مؤمنان بودند، آنان حكومت می كنند و اگر نبودند، فساق المؤمنين هم می توانند حكومت بكنند، مثل برادران اهل سنت كه صاحب قدرت را اولوالامر می دانند و واجب الاطاعه; البته در شيعه چنين تفكری نيست.

 از اين كه حوصله فرموديد و به سؤالات ما پاسخ داديد متشكريم.


رويكردهای اسلامي بـه آزادی و حقـوق بـشـر
ابراهيم جناتي

استاد جناتی ضمن اشاره به فطری و ذاتی بودن آزادی و تأكيد انبيا و معصومين - عليهم السلام - به حقوق بشر به رواياتی از معصومين(عليه السلام) و پيامبر اسلام(صلی الله عليه وآله) اشاره می نمايد و فلسفه بعثت پيامبران را آزادی انسان و رهايی آنان از قيد اسارت ها می داند.
سپس وی به پيشينه طرح حقوق و آزادی در غرب اشاره می كند. با اين سؤال بحث را ادامه می دهد: آزادی حق است يا امری فطري؟
درباره اين كه آزادی برای انسان امری فطری و الهي، ديدگاههای مختلفی است: بعضی از انديشمندان غربی با ارائه ريشه فلسفي، آن را از مقوله حق همانند هر حق مدنی ديگر برای انسان دانسته اند و بعضی ديگر آن را امر فطری گفته اند، امام مبانی دينی بر خلاف نظريه اول، اين امر را ناشی از فطرت الهی برای انسان دانسته اند كه خداوند او را بر اين فطرت آفريده است; پس آزادی برای انسان همانند حق حيات، نفس كشيدن و زندگی است و از او امكان سلب نيست. اين توصيه حضرت علي(عليه السلام) به امام حسن(عليه السلام) گويای اين مدعاست: "ولا تكن عبد غيرك و قد جعلك الله حراً; بنده ديگری نباش، در حالی كه خداوند تو را آزاد قرار داد".
آن حضرت در خطابی به مردم می فرمود:
"ايّها الناس ان آدم لم يلد عبداً ولا امةً و ان الناس كلّهم احرار و لكن الله حوّل بعضهم علی بعض; ای مردم، آدمی بنده و كنيز نزائيده است و يقيناً همه مردم آزادند، لكن خداوند تدبير بعضی از شما را به بعضی ديگر سپرده است".
اين كلام امام صادق(عليه السلام) نيز ادعای ما را اثبات می كند:
"الناس كلّهم احرار الا من اقر علی نفسه بالعبوديه; همه مردمان آزادند مگر آن كه خود بنده بودن را برگزيند".
اين آيه نيز گويای نظر ماست. همچنين در آيه سوم سوره انسان آمده است:
"انّا هديناه السّبيل امّا شاكراً و امّا كفوراً; ما راه را برای او ارائه می دهيم يا شكرگزار می شود و يا كفران می كند".
اگر انسان در گزينش چيزی آزاد نبود و دوباره آن مجبور آفريده شده بود، پرسش و بازخواست از او معنا نداشت; پس انسان نه تنها در گزينش اعمال و كارها آزاد است، بلكه درباره مسائل عقايدی نيز آزاد است و اكراهی نيست و بر مبنای همين است كه خداوند در آيه 99 سوره يونس به پيامبر می فرمايد:
"أفانت تكره الناس حتی يكونوا مؤمنين; آيا تو می خواهی مردم را با اكراه و اجبار در حريم ايمان قرار دهي".
اين چيزی است كه اراده خداوند هرگز به آن تعلق نگرفته است و بر همين پايه است كه خداوند در آيه 99 سوره يونس فرمود:
"فذكّر انّما أنت مذّكر لست عليهم بمصيطر; تو به مردم تذكر بده، زيرا تو تذكر دهنده ای و بر آنان سيطره نداري".
اين بدين جهت است كه سلطه و سيطره بر انسان ها با آزادی كه خداوند در سرنوشت آنان قرار داده است سازگار نيست; البته اين در آزادی تكوينی است كه خداوند بر آن تأكيد كرده است و اما از نظر تشريعي، آنچه مورد رضايت اوست و ايمان است نه كفر، زيرا در آيه هفتم سوره زمر می فرمايد: "و لايرضی لعباده الكفر; پس نمی توان در آزادی برای انسانها در شؤون زندگی سياسی و اجتماعی و اقتصادی را از انسان سلب كرد"; از اين رو پديده آزادی برای انسان ها از نظر عقل مورد تأييد كامل و تحسين و ستايش است، زيرا به وسيله آن انديشه ها رشد و استعداد شكوفا می گردد.
اسلام آزادی را اولين شعار خود قرار داد و با شعار نفی طاغوت ها و آزاد شدن بشر از قيد بندها و آزادی از هرگونه بندگی غير خدا، تبليغ خود را آغاز كرد. آزادی آدميان يكی از آرمانهای اصيل آن و از مواهب الهی به شمار می آيد، از اين رو سلب آزادی از بشر يا جوهر و ماهيت انسان منافات دارد، بدين جهت در قانون اساسی جمهوری اسلامی بر آن تأكيد فراوان شده است تا مردم بتوانند آزادانه افكار و انديشه هايشان را تبيين كنند و در اثر تضارب آن ها با يكديگر و مقايسه انديشه ای از راه بيان آرای گوناگون و تضارب آنها را با يكديگر و تبادل نظرها ميسر است; از اين روست كه حضرت امير(عليه السلام) فرمود برخی آرا و نظرها را بر برخی ديگر عرضه كنيد، زيرا رأی درست از اين راه به دست می آيد.
بايد اذعان كرد پيشرفت و تكامل انسانها در ابعاد مختلف زندگی بشر مرهون آزادی افكار و انديشه های آنان است. تحقق اين هدف با نبودن و يا محدود بودن آن امكان پذير نيست.
ابوبصير از امام صادق(عليه السلام) نقل كرد كه فرمود: "انّ الحر علی جميع احواله; انسان آزاد در همه حالات آزاد است" و فرمود "الناس كلّهم أحرار الا من اقر علی نفسه بالعبوديه; مردم همه آزادند مگر آن كه خود بنده بودن را برگزيند".
اين بدان جهت است كه رشد و تكامل انسان در پرتو آزادی تحقق پيدا می كند، اما بايد اين پديده در مسير تحقق ارزش های معنوی و متعالی به كار گرفته شود نه در مسير انحراف و فساد و بی بندوباري.
پس بايد برای صاحبان نظر و انديشه فضا باز باشد تا با تحولاتی كه در انديشه های آنان در اثر تغيير شرايط زمان و عرف و احوال مردم و رويدادهای آنان پديد می آيد بتوانند انديشه های خود را آزادانه بيان كنند. امروز فكرهای باز و انديشمند نقش به سزايی در پيشبرد اهداف جامعه دارند و هر چه آنان بيشتر در مطرح كردن نظرهای خود آزاد باشند بهتر جامعه سازان دهی پيدا می كند. بايد عقب افتادگی تحميلی دوران خفقان را با آزادی ابراز نظرها و آرای سازنده مطابق شرايط جامعه جبران كرد.
آنگاه آيت الله جناتی به جلوه های آزادی اشاره و اظهار داشتند كه در اسلام آزادی مطلق وجود ندارد بلكه مقيد به احكام و قانونی است يعنی قانون مكمل آزادی است و بدون آن پيامدهای منفی خواهد داشت.
وی در خاتمه فرمودند:
در قرن حاضر شاهد جنگ های ويرانگری بوديم كه حقوق انسان ها را پايمال و بسياری از مردم را نابود كرده است; از اين رو سازمان ملل متحد برای رهايی بشر از تجاوز و ظلم و ستم و حفظ حقوق انسان ها به فكر تدوين سند جهانی در زمينه حقوق بشر شد. در سال 1948 ميلادی آن را آماده و مورد تصويب كشورهای عضو آن سازمان قرار داد و سپس آن را منتشر كرد.
حال اين سؤال پيش می آيد كه پس از گذشت نيم قرن از تصويب و پخش آن، آيا در زمينه رعايت حقوق بشر در جهان كاری صورت گرفته است يا خير؟ آيا جهانيان از مزايا و فوايد آن برخوردار شده اند يا خير؟ و آيا اين كه اين اعلاميه وسيله ای شده است برای اغراض سياسی و به كارگيری آن در مواردی كه به نفع مستكبران باشد؟
با كمال تأسف بايد بگويم برخی از سران كشورهای استثمارگر و مستبد كه دم از حقوق بشر زده و می زنند و در مجالس قانون گذاری و اعلاميه های خودشان مدعی طرفداری آن بوده و هستند، شب و روز تلاش می كنند مردم كشورهايی كه در برابر آنان خضوع نكرده و زير بار زور آنان نرفته و تسليم آنها نشده اند را از آزادی محروم كنند، گويی كه ملت های مزبور انسان به حساب نمی آيند و يا اين كه برده آنها هستند و حقی در بهره وری بدون اذن آن ها ندارند.
متأسفانه قدرت های بزرگ بيشتر ملت ها را از كم ترين حقوق زندگی محروم كرده و در معرض نابودی قرار داده اند و چه بسا هزاران انسان را از ديار خويش آواره و همنشين گرسنگی و بيماری كرده و می كنند و نيز می بينيم آنان در اعلاميه های حقوق بشر مدعی طرفداری عدم برتری دينی و مذهبی بوده و هستند، ولی هنگام عمل گوش های آنها در برابر مسلمانان كر می شود و با هر جنايتی كه خودشان و يا مزدوران آنها در كشورهای اسلامی مرتكب می شوند هيچ برخوردی نمی شود، به اين دليل كه خود را ذيحق و برای كسی جز خود حقی را به رسميت نمی شناسد.


راهبردهاي اجـتـهاد نـويـن
گفت و گو با محمدابراهيم جناتي

مشكلات نظام اسلامی را با فقاهت پيشين حل كرد، زيرا اولا كار فقاهتی در آن زمان، محدود به مسائل فردی و عبادی بود و به مسائل جامعه كه 95 در صد احكام را داراست - بر اثر نبودن زمينه اجرايی و عملی - برای آنها تعميم نداشت، ولی امروز با پديد آمدن نظام اسلامی و پيدايش زمينه وسيع و گسترده برای كار فقاهتی زمينه اجرايی و عملی برای آنها، با كار فقاهتی در دايره و زمينه محدود، هيچگاه نمی توان در برابر مسائل جامعه پاسخگو و مشكلات را حل كند و فقه را در همه ابعاد آن عينيت ببخشد، و از محصور بودن آن در افق محدود رها شود و در افقهای جديد و نوين گسترش بخشد. امروز بر متصديان كار فقاهتی است كه مبانی فقهی و ابزار و وسايل آن را از جنبه های گوناگون مورد بازنگری قرار دهند و نيز موضوعات احكام و مسائل مورد نياز جامعه را درست مورد بررسی و تحليل قرار دهند و پاسخ آنها را به گونه ای روشن، مطابق قوانين اجتهاد بيان كنند. واضح روشن است كه كار فقاهتی به اين شكل حاصل نمی شود مگر آنكه شرايط ذيل در حوزه استنباطی رعايت شود:
اول: اجتهاد بايد بر اساس عناصر اصلی استنباط كه نخستين عنصر آن كتاب خدا و دومين عنصر آن سنت رسول خدا - صلی الله عليه و ،له و سلم - و اوصياء اوست انجام پذيرد، نه بر اساس اجماعات كه بيشتر آنها اجماع اصطلاحی نيستند، بلكه اجماع اجتهادی و يا اجماع مدركی به حساب می آيند. و يا اجماع مدركی به حساب می آيند. و يا اجتهاد بر اساس شهرت صورت می گيرد كه تحصيل قدمای آن، كه قبل از شيخ طوسی است غير ممكن است. بر فرض كه امكان تحصيل چنين اجماعی را بپذيريم، اجماع به عنوان يكی از مبانی شناخت در كنار كتاب خدا و سنت رسول خدا قرار ندارد. همچنين ممكن است اجتهاد اساس ذوق و سليقه شخصي، مقتضای محيطی و اجتماعی و يا بر اساس خبر واحد بدون بررسی موانع تمسك به آن صورت گرفته باشد كه در همه اين حالات، عمل به اجتهاد اجماعی يا اجماع اجتهادی درست نيست
دوم: بايد اجتهاد با شيوه نهم از شيوه هايی كه اجتهاد در طول تاريخ به خود ديده است، انجام پذيرد، نه به شيوه مصطلح رايج.(1)منظور از اجتهاد به شيوه نهم، آن است كه ما در كتاب ادوار اجتهاد، اجتهاد دوره نهم ياد آور شده ايم و آن اين است كه تحول زمان و مكان و شرايط آنها در نظر گرفته شود، زيرا تحول آنها در موضوعات احكام و ويژگيهای بيرونی و درونی آنها دارای نقش و تأثيرند، كه در نتيجه تأثير آنها احكام موضوعات، متحول می شود، زيرا تحول موضوع، بر اثر تحول زمان و شرايط آن پديد می آيد به گونه ای كه از حيطه يك اصل خارج می شود و در حطيه اصل شرعی ديگر داخل می گردد. تحول زمان و مكان و شرايط آنها در تحول ملاكات احكام موضوعات، تأثير بسياری در مسائل غير عبادی می گذارند و می توان آن را از راه عقل مورد بررسی قرار داد در صورتيكه تحول آنها (ملاكات موضوعات احكام) در نتيجه تحول زمان احراز گردد بايد حكم ديگری را بر اساس ادله شرعی بر آنها مترتب كرد و اين كار موجب می شود كه كار فقاهتی (اجتهاد)، فقط در قالب عناصر استنباط - كه مطابق شرايط زمان پيدايش آنها بود جامد و راكد نگردد و احكام به صورت سنتهای بی روح در نيايد و د
ر برابر موضوعات تحول يافته، از نظر شرايط و پديده های جديد از هر نوع و قسمتی كه باشد از حركت باز نايستد و در برابر مقتضيات زمان و مكان بيگانه نگردد.
سوم: بايد نظام اسلامی و جهان شمولی فقه و حاكميت اسلام را كه برای همگان است در كار فقاهتی بر اساس مايه های اصلی استنباط در نظر قرار داد، به جهت آنكه فرامين آن الگوی ديگر جوامع تلقی می شود. بنابراين، در صورتی كه اين فقه، موجه و مستدل بيان شود، جهانيان آن را می پذيرند.
چهارم: اجتهاد بايد بر اساس كارشناسی موضوعات و شناخت آنها چه از راه خودش و چه از راه متخصصين هر رشته صورت گيرد. با كمال تأسف بعضی از موضوعات احكام شرعی مورد ابتلا، در طول تاريخ مورد بررسی كارشناسی قرار نگرفته و يا اگر گرفته، به شرايط زمانی و مكانی آنها توجه نشده است.
پنجم: بايد كار فقاهتی از شيوه اصولی احتياطی و بيان احكام به گونه احتياط همانند اخباری ها دور باشد، زيرا با اين شيوه، در عصر كنونی - كه نظام اسلامی هم بر پاست، نمی توان حتی روستايی را اداره كرد تا چه رسد به كشور و جهان . اجتهاد به شيوه احتياط، اگر چه در بعضی از زمانها مشكل آفرين نبوده ولی در اين زمان كه نظام اسلامی برقرار است بايد سعی كرد شيوه اصولی معتدل را در حوزه استنباطی به جای شيوه اصولی احتياطی جايگزين كرد. بديهی است همچنان كه دشواری يا سهولت رعايت يك حكم هيچگاه نمی تواند حكم واقعی الهی را تغيير دهد، عوامل ذهنی و خارجی و اعتراضهای بی جای افراد و مقدس مآبهای نا آگاه نيز هيچگاه نمی تواند اساس تغيير اصل حكم و يا كيفيت بيان آن قرار گيرد.
بايد دانست كه امروز شيوه اصولی احتياطی در مقام بيان رويدادهای جامعه و مسائل مورد ابتلاء آن، ضد احتياط است و بايد سخت از آن دوری شود، مگر در مواردی كه دليل خاص در آن وجود دارد مانند: دماء و اعراض.
ششم: لازمه فقاهت دور بودن از هر گونه ذهنيت و پيش داوريهای ذهنی است، زيرا پيش داوريها متحول كردن ديد فقيه و جهت دادن به آن در مقام استنباط نقش مهمی دارند. در صورتی كه ديد فقيه بر اساس آنها جهت گيرد و با آن كار فقاهتی را به انجام برساند بايد بداند كه آن كار فقاهتی معتبر شرعی به حساب نمی آيد برای آنكه آن كار فقاهتي، فقه شرعی به حساب می آيد كه ديد فقيه در مقام استنباط از راه ادله فقهی جهت گيرد نه از راه عوامل ذهنی و خارجي. والسلام

كميت و كيفيت پژوهش های ديني
گفت و گو با محمدجواد صاحبي

?كميت و كيفيت پژوهش های دينی در سالهای اخير را چگونه ارزيابی می كنيد؟
ترديدی نيست كه پژوهش های دينی از نظر كمی و كيفي، پس از انقلاب اسلامی رشد قابل ملاحظه ای داشته است، زيرا نيازها و ضرورت های نظام اسلامي، زيرا نيازها و ضرورت های نظام اسلامي، تكثير موضوعات تحقيق را ايجاب می كرده است. موضوعاتی چون: جمهوريت، آرای عمومي، شورا، آزادی های سياسی و اجتماعي، حقوق اساسي، پديده های نوين اقتصادي، مباحث مربوط به علم پزشكی و تنظيم خانواده، مسائل بين المللي، موضوعات عنری چونان موسيقی و مجسمه سازی و هنرهای نمايشی و صدها مسأله و موضوع ديگر، عرصه گسترده ای را در برابر محققان علوم دينی گشوده است.
همچنين مباحث جديد كلامی و پرسش ها و چالش هايی كه نسبت به جوهره دين، منشأ دين، قلمرو دين و زبان دين پديد آمده، مسائلی است كه به اين وسعت درگذشته مطرح نبوده است.
اين پرسش ها و چالش ها برخی از بيرون به درون جامعه سرازير می شود و برخی زاييده كنجكاوی و ذهن های فعال و پرسشگر و يا بازتاب ناكارآمدی متوليان امور در عرصه عمل و يا عكس العمل نابهنجاری های موجود در جامعه است.از اينها كه بگذريم، نظام اسلامی بستر مناسبی را برای تحقيق معارف و تاريخ و آموزه های اسلامی گشوده است، مؤسسات دولتی و يا غير دولتی ای كه از بودجه های عمومی استفاده می كنند بطور فزاينده در حال شكل گيری بوده اند. خوب كارهای بسيار و گشوده و ژرفی در اين زمينه ها صورت گرفته است، يك دليل آن آمار و ارقام ثبت شده در حوزه نشر پژوهش های دينی است كه قابل مقايسه با قبل از انقلاب نيست. دليل ديگر همين مراسم تجليل از پژوهشگران حوزه دين است كه با استقبال كم نظيری امسال مواجه بوده است، به گونه ای كه از انبوه پژوهش هايی كه به دبيرخانه ارسال شد، صد و پنجاه اثر به مرحله داوری رسيد. اگر چه ما با توجه به معيارها و ضوابطی كه در آيين نامه بود تنها توانستيم بيست و يك اثر برگزيده و پنج اثر تشويقی را به عنوان برترين ها اعلام كنيم، ولی بی ترديد بيش از نيمی از آثار ارسالی مفيد و قابل نشر بود. حدود پانصد مؤسسه پژوه
شی دينی در كشور در حال فعاليت است كه نزديك به نيمی از آنها در حوزه علميه قم فعال هستند، انصافاً برخی از آنها طرحهای گسترده ای هم به سامان رسانده اند، اين دائره المعارفهای بزرگ و كوچك، دانشنامه ها، موسوعه ها و صدها پژوهش بنيادی و كاربردی آيا با گذشته اصلاً قابل مقايسه هست؟
شما حال را با گذشته مقايسه می كنيد كه اين يك مقياس مع الفارق است. طبيعی است كه شرايط امروز يا گذشته تفاوت می كند، اما آنچه مورد پرسش و انتقاد می باشد اين است كه آيا كارهايی كه انجام يافته متناسب با امكانات، نيازها و انتظارات امروز هست يا نه؟
خوب اين سؤال ديگری است ما اگر چه پيشرفت معتنابهی را در عرصه پژوهش های دينی مشاهده می كنيم، ولی توليد و رشد و توسعه متناسب با تقاضا و نياز را نداشته ايم.
خوب اين تعداد مؤسسه دين پژوهی با پژوهشگران پرشماری كه هر يك جذب كرده اند، با توجه به نيرو و امكاناتی كه در اختيار دارند، روی هم رفته كارنامه درخشانی را ارايه نكرده اند. اين را هم بيفزاييم كه امكانات و توانايی های موجود، منحصر به اين مؤسسات نمی شود حوزه های علميه سراسر كشور، دانشكده ها و گروه های علوم انسانی و معارف اسلامی می توانستند كارهای گسترده تر، روزآمدتر و ژرف تری را به سامان برسانند. ما در اين زمينه، نه تنها نيازها و انتظارات جامعه اسلامی و ايرانی را برآورده نكرديم، بلكه حتی به اندازه دنيای غرب و عرب هم پيشرفت نداشته ايم، كافی است كه يك نظر داشته باشيم، به آنچه كه در بيرون از ايران در اين عرصه انجام و انتشار يافته است، خواهيم ديد كه ما در جايگاه چندان رفيعی قرار نداريم.
?به نظر شما چه موانع و مشكلاتی تاكنون بر سر راه رشد و توسعه پژوهش دينی بوده است؟
عدم آگاهی از متدهای نوين تحقيق، ناآشنايی با ابزار جديد پژوهش، كم اطلاعی از پرسش ها، چالش ها و پژوهش هايتازه، از يكسو، وجود آداب و عادات كهنه، عوام زدگی و عوام گرايی از سوی ديگر، به عنوان مهمترين عوامل ركود و بازدارندگی در اين زمينه است. مشكل بزرگتر، نبودن سعه صدر لازم از جانب برخی از متوليان و مديران امور دينی و سياسی جامعه است كه نظرهای مخالف خود را برنمی تابند و در برابر آنها با عصبانيت و بی حوصلگی و خشونت به موضع گيری می پردازند در حالی كه اين شيوه هرگز با آموزه های دينی ما و سيره سلف صالح سازگار نيست و نصوص قرآنی و روايی و تاريخی موجود حكايت از سماجت و وسعت نظر پيشوايان و بزرگان در مقابل مخالفان را دارد، تازه مخالف معنايی جز صاحبان برداشتهای متفاوت را داشته است. شما بنگريد به پرسش ها و گفتمان های ابن ابی العوجا، ابن مقفع، ابو شكار ديصانی و نمايندگان نخله ها و اديان و مذاهب غير اسلامی با امامان و صحابه آنان، تا تصديق بفرماييد كه اين ادعايی واهی نيست.
علما و انديشمندانی چون علامه طباطبايی و شهيد مطهری به جهت پيروی از همين سيرت و روش، بسيار تأثير گذار بوده اند، شما ببينيد در درس علامه طباطبايی چه كسانی زانو می زده اند، "مسيو كربن، سيد حسن نصر، داريوش شايگان و..." و در مكتب شهيد مطهری چه كسانی تربيت يافته اند، مطهری بر كسانی چون حميد عنايت تأثيرگذار شد و او را از ترجمه آثار هگل به سوی تبيين انديشه سياسی اسلامی سوق داد چنانكه عنايت خود در مدخل آخرين كتابش بدان اعتراف كرده است.
مطهری بخشی از كتاب حكمت اديان را به سفارش مترجم و نويسنده منتقد و غير معتقد آن نگاشت، و از اين راه بر او و بر خوانندگان او تأثير گذار شد. اين سماجت و سعه صدر را امروز در كداميك از بزرگان سراغ داريد؟ عدول از اين روشها و منش ها، سبب شده است كه نفوذ علما و متوليان دينی در ميان طبقه تحصيلكرده و روشنفكر و پژوهشگر كاهش يابد.
مشكل بزرگ جامعه علمی و دينی ما نقدگريزی است. برخی از مدعيان دين مداری از پرسش، چالش و نقد می ترسند. متأسفانه اين عادت و وضعيت روحی و رواني، مختص به ايران تنها نيست. برخی از دانشوران مسلمان در ساير سرزمين ها گرفتار آميزه ای از ترس و تعصب هستند. چنانكه عبدالرحمن بدوی دانشمند معروف و مهاجر مصري، يكی از دلايل نگارش كتاب هايش به زبان فرانسوی را رواج نقادی در اروپا و عدم توجه فرهيختگان كشورهای عربی و اسلامی بدان می داند.
?چرا پژوهش های دينی كاربردی در حوزه دين، علی رغم نياز مورد توجه محققان نبوده است؟
البته نبايد گفت كه پژوهش های دينی كاربردی مورد توجه نبوده است بلكه بايد گفت كمتر مورد توجه بوده است. زيرا ما پس از انقلاب پژوهش های بسيار مفيد و ژرفی را در مجلات ديني، رساله های حوزوی و دانشگاهی و تحقيقات فردی و جمعی شاهد بوده ايم، ولی به نظر می رسد كه علاوه بر مشكلاتی كه ياد شد فقدان سيستم اطلاع رسانی نيرومند برای انعكاس پرسش ها و چالش ها و نيازها، يكی از كاستی های مهم در اين زمينه است. البته كم توفيقی در بهره گيری از پژوش های ميدانی نيز در اين جهت مؤثر بوده است، با اين همه ما شاهد يك رشد نسبی در اين زمينه هستيم، برگزيده شدن هفت پژوهش دينی ـ كاربردي،، در مراسم "تجليل از پژوهشگران برتر حوزه دين" و اعطای لوح تقدير از جانب رياست محترم جمهوری نشان از بذل توجه متصديان امر به اين جنبه و موفقيت جامعه علمی و دينی ما در اين باره دارد.
?شما به عنوان يك نهاد مسؤول در عرصه پژوهش های دينی چه اقداماتی در اين زمينه ها انجام داده ايد؟
ما يك نهاد برنامه ريز، آن هم در حد امكانات و اختيارات محدود هستيم، بنابراين در توليد پژوهش های علمی و دينی مسؤوليتی نداريم، كار ما اطلاع رسانی به محققان از طريق امكانات موجود است. ما از راه هايی چون خبر نامه دين پژوهان، نشست های علمی و كنگره های سراسري، در ايجاد همگرايی ميان پژوهشگران دينی و انتقال پرسش ها، چالش ها و نيازهای جامعه انسانی و اسلامي، می كوشيم تا در اين راه تعميق و گسترش و هدف مند شدن تحقيقات دينی گام برداريم.
تجليل و تشويق پژوهشگران برگزيده و فعال حوزه دين و حمايت از پژوهش های آنان نيز در اين جهت توسط صاحبنظران مثبت ارزيابی شده است.

1 - 1. برای اطلاع از دوره های اجتهاد، رجوع شود به كتاب ((ادوار اجتهاد)) اثر نگارنده.


منبع : دبیرخانه دین پژوهان کشور
 نظرات کاربران 
نام و نام خانوادگی لطفا نظرتان رو درباره این مطلب وارد نمایید*
پست الکترونیکی
لطفا عبارت بالا را وارد نمایید(سیستم نسبت به کوچک یا بزرگ بودن حساس نمی باشد)

تازه ترین مطالب
نشاني: قم، خیابان شهید فاطمی (دورشهر) بین کوچه 21 و 23 پلاک 317
تلفن: 37732049 ـ 025 -- 37835397-025
پست الکترونيک : info@dinpajoohan.com
نقل مطلب با ذکر منبع آزاد است
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به دبیرخانه دین پژوهان کشور می باشد