العربی   اردو   English   فارسی درباره ما     تماس با ما     اعضای موسسه
سه شنبه 10 اسفند 1395
تلگرام  اینستاگرام  آپارات  گوگل پلاس دین پژوهان  ایمیل دین پژوهان
کد : 13497      تاریخ : 1393/11/2 10:49:36      بخش : متن خبرنامه دین پژوهان print
آثار برگزيده دين پژوهى سال خبرنامه دين پژوهان ـ شماره 5 آذر و دى 1380
آثار برگزيده دين پژوهى سال

 

ربـا و تـورم
احمدعلی يوسفي

بررسی تطبيقی جبران كاهش ارزش پول و كالا
تورم و كاهش ارزش پول از پديده هايی است كه بشريت از آن، رنج ها برده است. در اين ميان بيشترين ضرر متوجه افراد كم درآمد و كسانی می شود كه دارای ثابت پولی هستند.
تحريم ربا در اسلام، پی آمدهای فراوان و متفاوتی را در بخش اقتصاد به دنبال داشته است. اگر كاهش ارزش پول در روابط اقتصادی افراد و مؤسسات خصوصی و دولتی جبران گردد، وضعيت اقتصادی جامعه نسبت به فرض عدم جبران آن، بسيار متفاوت خواهد شد. اثبات و قبول هر فرض، از نظر اسلام بدان معنا خواهد بود كه عمل به فرض ديگر تجويز ظلم عظيم در سطح جامعه خواهد بود، چرا كه اگر ربا ظلم است، در صورتی كه جبران كاهش ارزش پول واجب باشد و جبران نگردد، حقوق عظيمی در سطح كلان از افراد ضايع خواهد شد كه خود نيز ظلمی ديگر می باشد. بنابراين، پاسخ اين پرسش كه، آيا جبران كاهش ارزش پول مصداق ربا می باشد يا خير؟ بايد به نحو واضح و با برهان بيان شود.
هر چند برخی فقها و محققان اسلامی در اين زمنيه تلاش هايی را به عمل آورده اند، اما به نظر می آيد، اين مساله همچنان به عنوان يكی از پديده های عصر حاضر، مورد پرسش بخش های مختلف جامعه اسلامی باشد.
پژوهش حاضر برای پاسخ گويی به پرسش فوق به آمده است اين كتاب مشتمل بر يك مقدمه و شش فصل می باشد. مقدمه دربردارنده مباحثی از قبيل هدف، ضرورت، روش و فرضيه هايی تحقيق می باشد. در فصل اول تاريخچه و ادبيات "جبران كاهش ارزش پول" در كشورهای مختلف و از ديدگاههای گوناگون مورد توجه قرار گرفته است. قصل دوم، مباحث مربوس به انواع پول و ابعاد آن را از ديدگاه اقتصادي، فقهی و حقوقی مورد بررسی قرار می دهد. در فصل سوم، به تبيين مفهوم و مصداق ربا از ديدگاه فقها و دانش پژوهان مذاهب مختلف اسلامی پرداخته شده است. فصل چهارم، مباحث مربوط به ابعاد تورم را از جهت اقتصادی بررسی می كند. فصل پنجم، شامل تورم در صدر اسلام و نحوه برخورد شريعت اسلام با آن باشد. فصل ششم، كه مهم ترين فصل كتاب است با تتبع وسيع نظرات فقيهان و دانش پژوهان مذاهب اسلامی را جمع آوری و با استفاده از دانش فقه، اقتصاد و حقوق به نقد و بررسی آرای آنها پرداخته است.
اين نظريه ها به پنج دسته زير قبال تقسيم می شود:
1- جبران كاهش ارزش پول، مطلقاً(تورم شديد، خفيف يا متوسط باشد و نيز در قرض، غصب و ...) واجب و از مصاديق ربا نمی باشد.
2- جبران كاهش ارزش پول، مطلقاً جائز نيست.
3- تعدادی از نظريه ها بين موارد غصب و غير غصب، يا به حسب شدت و ضعف نرخ تورم و ... تفصيل داده اند.
4- برخی فقيهان و صاحبان نظريه ها مصالحه را راه چاره شمرده اند.
5- بعضی برای جبران زيان وارد بر دائن راهكارهايی ارائه داده اند.
در اين تحقيق همه اين نظريه ها مورد مداقه قرار گرفته و سرانجام، جبران كاهش ارزش پول را در سه حالت ذيل مورد بررسی قرار داده شده است.
الف - تورم، شديد باشد; به نحوی كه واكنش عرف عام در مقابل آن در ديون، ضمانات، قرض و ساير داد ستدهای پولی مدت دار كاملا محسوس و آشكار گردد.
در اين حالت اثبات كرديم كه جبران كاهش ارزش پول لازم واجب بوده و از مصاديق ربا نمی باشد.
ب - تورم خفيف باشد، به نحوی كه عرف عام در مقابل آن در ديون، ضمانات، قرض و ساير داد و ستدهای پولی مدت دار هيچ گونه واكنش محسوس و آشكاری از خود بروز نمی دهد.
نتيجه بررسی ما در اين حالت آن شد ه جبران كاهش ارزش پول جايز نبوده، از مصاديق ربا می باشد.
ج - تورم و كاهش ارزش پول متوسط باشد، به نحوی كه نوع واكنش عرف در مواجه با آن، قابل تشخيص نيست.
رای نهايی در اين حالت آن شد كه كاهش ارزش پول جايز نيست، اما مصالحه طرفين قرار داد، طريق احتياط است.


نـقش مردم در حكومت دينـي
غلام حسن مقيمي

در تاريخ معاصر ايران يكی از مهمترين پرسش های نظری در ساحت انديشه سياسی شيعه، رابطه دولت و ملت می باشد. ولی در قرن بيستم اين تلاشهای فكری وارد عرصه جديدی شده است كه اوج اين جنبش فكری در انديشه سياسی محقق نائينی و امام خمينی متبلور شده است. بدون شك اين دو شخصيت علمی و مذهبي، تداعی كننده دو صورت بندی از حكومت ديني; "مشروطه اسلامي" و "جمهوری اسلامي" هستند. در واقع تاريخ ايران به جز سه نوع حكومت تجربه نكرده است و دو انديشمند فوق، تنها متفكرانی هستند كه دو صورت بندی اسلامی و منحصر به فرد از نظام سياسی برای تحديد يا حذف "سلطنت مطلقه" ارائه داده اند.
بدين ترتيب پژوهش حاضر با اين سؤال اصلی آغاز شد كه جايگاه و نقش مردم در دو حكومت; مشروطه اسلامی و جمهوری اسلامی از ديدگاه دو متفكر و عالم شيعي; محقق نائينی و امام خميني، چگونه است؟
از آنجا كه اين پژوهش در پی مقايسه و نسبت سنجی بين انديشه سياسی دو متفكر فوق در مورد نقش مردم بوده است، ابتدا نقش مردم را در حكومت مورد نظر آنها تبيين و سپس به مقايسه و ارزيابی آن دو پرداخته است.
اين تحقيق كه در سه بخش و هفت فصل تدوين شده است با اين فرضيه كارش را آغاز نموده است كه; نوع خاص از تفسير پيرامون رابطه سياست و شريعت، در طراحی حكومت دينی دوره غيبت، تأثير قاطع داشته است.
محقق نائينی اگر چه مجتهدين را به عنوان تنها پل ارتباطی مطمئن بين مردم و شريعت عنوان می كند ولی با طرح رهيافت "ولايت فقيه در امور حسبه"، نقش سياسی و حكومتی فقها را در حد "اذن و نظارت حقوقي" كاهش می دهد و لذا مردم در امور نوعيه خود آزاد و حاكميت سياسی می يابند. اما امام خميني(ره) تفسير خاصی از رابطه سياست و شريعت ارائه می كند كه در نهايت به رهيافت "ولايت سياسی عامه فقها" منجر می شود. بدين ترتيب فقها علاوه بر ولايت حقوقي، ولايت سياسی را نيز متصدی هستند. در نتيجه فقها تنها ناظر به امور نيستند بلكه حاكم بر امور نيز تلقی می شوند. و لذا امام خمينی بر خلاف نائيني، به تحديد و نظارت بر سلطنت اكتفا نكرده است بلكه بر پايه "انديشه سياسی فقها" حكومت دينی مستقلی را تبيين و تأسيس نموده است و در آن برای مردم "نقش سياسی فعال" را قايل شده است.
در اين نوشتار ادعا شده است كه الگو و مدل حكومتی دو انديشمند فوق، معادله سه مجهولی (شريعت ،ولايت، مردم) می باشد لذا برای فهم نقش مردم درك صحيح مفاهيم فوق و كشف رابطه پيچيده بين آن ها از اهميت مهمی برخوردار است.
در اين معادله، شريعت به عنوان عامل و وحدت بخش در رأس قاعده قرار می گيرد و ميزان نقش مردم تنها به رابطه "ولايت سياسی و مردم" خلاصه نمی شود، بلكه به رابطه "مردم و شريعت" نيز مرتبط است. بنابراين چنانچه در مورد رابطه ولايت سياسی و مردم، "قدرت سياسي" بعنوان اعمال كننده حاكميت سياسی قابل طرح است، در خصوص رابطه شريعت و مردم، "قدرت اجتماعي" نيز به عنوان ناظر بر اعمال حاكمان سياسی قابل طرح است. اگر چه هيچكدام از دو متفكر فوق به "قدرت اجتماعي" به عنوان عنصر نهادينه شده پرداخته اند اما در اين پژوهش نشان داده شده است كه دستمايه های نظری و مبانی آن در انديشه آنها قابل رديابی می باشد.
در هر صورت هر دو متفكر معتقدند كه اسلام در ذات خودش دموكراسی را دارا می باشد و نيازی به جستجوی برون دينی برای تبيين حكومت دينی و نقش مردم در حاكميت سياسی نيست. منتهی مشكل ما در عدم آگاهی از مبانی و مبادی دين است. و لذا هر دو انديشمند، استعداد دموكراتيك اسلام را از يك طرف و آشنايی نخبگان فكری جامعه به اسلام اصيل و زدودن تفاسير اقتداری از شريعت از طرف ديگر و نيز آگاهی سياسی مردم از طرف سوم، روی هم رفته، ساز و كاری را شكل می دهند كه امكان مشاركت فعال مردم را در حكومت دينی موجب می شود.


تأمين اجتماعی در ايران با تكيه منابع مالی اسلام
سيد ضياء الدين كياء الحسينیو عـلـی بـاقـــري

تحقيق حاضر را می توان به دو بخش نظری و تجربی تقسيم نمود در بخش نظری تحقيقات انجام شده حول محور تأمين اجتماعی است ولی ادبيات آن در بين انديشمندان اسلامی چند سالی است كه رواج يافته است.
ولی تحقيق حاضر كه در صدد برآورد مقدار بالقوه مقدار پولی منابع مالی لازم الاداء و ارتباط آن با تأمين اجتماعی می باشد در نوع خود در ايران تازه و بديع می باشد و به همين علت اگر چه تحقيقی تازه و قدمی ابتدائی در حوزه تحقيقات اقتصاد اسلامی بوده ولی اميد داريم تا زمينه ساز تحقيقات بعدی در اين زمينه باشد.
از آن جا كه تحقيق حاضر به طور كلی به دو بخش نظری و كاربردی تقسيم شده در فصل اول به مباحث نظری و اصول و مبانی تأمين اجتماعی در اسلام پرداخته می شود. به همين خاطر در فصل دوم به تعريف تأمين اجتماعی و مفاهيم مربوط به آن كه در طی تقريباً قرن گذشته وارد حوزه علوم اجتماعی شده، پرداخته می شود.
در فصل سوم به طور گذرا به اصول و مبانی تأمين اجتماعی متعارف پرداخته شده و در فصل چهارم اصول و مبانی تأمين اجتماعی در اسلام مورد تحقيق قرار می گيرد كه سه اصل عدالت، اخوت و برادری و كرامت انسانی به طور تفصيل مورد بحث قرار می گيرد و ارتباط آنان با تأمين اجتماعی را از متون اصلی (قرآن و سنت) نشان داده شده است.
در دو فصل پنجم و ششم به نقش و وظايف مردم و حكومت در تأمين اجتماعی از منظر اسلام می پردازيم. و در فصل هفتم منابع مالی تأمين اجتماعی از ديدگاه اسلام را بر می شمارند. و به فراخور حال هر كدام را توضيح می دهيم از آن جا كه در اين تحقيق در صدد محاسبه حقوق مالی لازم الاداء در اسلام كه ماهيت تأمين اجتماعی دارد و از طرف ديگر با توجه به آمارهای موجود در كشور مقدار آن قابل برآورد باشد لذا مباحث نظری و فقهی مربوط به خمس و زكات كه تحت اين مفهوم می باشند را با تفصيل بيشتر بحث می نماييم.
فصل هشتم را به خطرات و حوادثی كه در اسلام به طور منصوص مورد حمايت تأمين اجتماعی قرار می گيرد اختصاص دارد.
در فصل نهم در ابتدا روش های برآورد ماليات را كه از جانب اقتصاد دانان بخش ماليه ارائه شده را برای برآورد خمس طرح نموده و بعد از بررسيی محدوديت های هر يك، روش شبيه سازی خرد را برای برآورد خمس در سطح كشور انتخاب می نماييم.
در نهايت در فصل دهم ارقام هزينه های مذهبی لازم الاداء در سطح ملی از طريق جمع تفكيكی آنها به دست آمده و با يكديگر مقاسيه می گردند و سپس مقادير بالقوه با مقادير بالفعل آن كه از جانب خانوارها پرداخت شده است مقايسه گرديده و آن گاه مقادير و نسبت مجموع آن با مجموع درآمدهای مالياتی دولت مقايسه می گردد، كه در صورت قابل اعتناء و توجه بودن اين ارقام پيشنهاداتی برای برنامه ريزي، جمع آوری اين مقادير، هدايت و افزايش كارآئی مصارف آن ارائه خواهد شد.
ناگفته پيداست كه انجام تحقيقات تجربی و كاربردی محدوديت های خاص خود را داراست بالاخص اگر تحقيق دو نوع خود تازه و بديع بوده و اطلاعات مربوط به متغيرها و پارامتری های مربوطه بر اساس مبانی نظری آن علم جمع آوری نشده باشد كه در اين صورت اطلاعات موجود در رابطه با متغيرهای ديگر بايد شبيه سازی گرديده و برای محاسبه مورد استفاده قرار گيرد. مضافاً اينكه اگر اين نوع تحقيقات در كشورهائی كه از نظام اطلاعاتی و آماری منسجم برخوردار نمی باشد، صورت پذيرد مشكلات كار چند برابر خواهد شد. بنابراين در ابتداء و مقدمه محدوديت هايی كه در برآورد مقدار منابع مالی تأمين اجتماعي، اين طرح با آن مواجه بوده است، عنوان شده است.


مطالعه تطبيقی و انتقادی مبانی نظری تجربه دينياز ديدگاه ابن عربی و رودلف اتو
دكتر علی شيرواني

با توجه به اينكه آراء و نظريات اتو در ايران ناشناخته است. هيچ يك از كتابهای او تاكنون به فارسی ترجمه نشده و كتابی نيز درباره او به فارسی ترجمه نشده است و حتی مقاله در خور توجهی نيز درباره آراء او ديده نشده است.
ديدگاههای ابن عربی درباره تجربه دينی نيز به گونه ای منسجم و جامع و با توجه به تحليل های نوينی كه پيرامون اين موضوع صورت گرفته، مورد پژوهش قرار نگرفته است.
نوع طرح نظری و با روش گردآوری كتابخانه ای با ابزار گردآوری فيش برداری با استفاده از شيوه توصيفی استدلالی با تكيه بر تحليل منطقی می باشد كه در قالب پرسشهای زير به بررسی آرای ابن عربی و اتو پرداخته است.
1- آيا راهی را كه اتو در استفاده از تجربه دينی پيموده ابن عربی نيز طی كرده و همان جايگاهی كه اتو برای تجربه دينی به عنوان گوهر دين قائل است، ابن عربی نيز معتقد است.
2- گزارش اتو از تجربه دينی به عنوان يك فيلسوف عرفان تا چه انداز، با بحث های ابن عربی به عنوان يك عارف و پايه گذار عرفان نظری سازگار است.
3- ديدگاه اتو درباره حقيقت كشف و شهود، انواع آن، نيازمندی آن به ميزان صدق و جايگاه معرفی آن چه اندازه به آراء ابن عربی نزديك است.
ابن عربی (560-638 ق) عارف بلند پايه جهان اسلام، عرفان نظری را بر پايه كشف و شهود بنياد نهاد و بر آن است كه 1- كاملترين راه رسيدن به حقايق هستی سلونك عرفانی است 2- در نهايت اين سلوك انسان به تجربه فنای در حق و بقا پس از فنا است می يابد 3- در اين مرحله حقايق هستی به نحو شهودی برای او منكشف می گردد 4- بهترين راه سلوك راه پيامبران توسط الهام الهی دريافت و به انسان نمايانده می شود 5- تعاليم پيامبران دارای دو بعد ظاهر و باطن است كه كاملا با هم هماهنگ می باشند 6- راه رسيدن به باطن دين عبور از ظاهر آن (شريعت) است 7- هدف نهايی دين معرفت شهودی انسان به خداوند است 8- حقيقت هستی واحدی است كه تجليات گوناگون دارد 9- هدف مطلق پيشين از تجلي، غيبت مطلب است كه همواره ناشناخته و ناشناختنی است 10- ساير مراتب تجلی حق به نحو شهودی از طريق سلوك عرفانی متناسب با محدوديتهای سالك قابل ادراك است 11- اديان دارای وحدت متعادله است 12- پرستش هر چيزی در واقع پرستش يكی از تجليات خداوند است 13- كمال دين در جمع ميان تشبيه و تنزيه است.
رودلف اتو (1869-937 م) فيلسوف و متكلم برجسته آلماني، به قصد يافتن گوهر مشترك اديان، با تحقيق گسترده با استفاده از روش پديدارشناسی در تجليات متنوع دين به اين نتيجه رسيد كه حقيقت و هسته مركزی دين تجربه دينی (تجربه معنوي) است كه در آن انسان بايد جوری متعالی (نومن) مواجه می گردد و در اثر اين مواجهه نوعی خاص از بيم و وحشت و احساس بندگی و سربودن توأم با جذبه و شيفتگی را در او پديد می آيد. اتو در مقابله با تحويل دين با عقايد و اخلاق، گوهر آن را در احول دينی جهت، زبان، عقايد، مناسك و ديگر ابعاد مربوط به دين همگی برآمده از اين منشاء اصيل هستند و از اين رو بايد در ارتباط با همان تبيين شوند.
امر قدسی كه حقيقت نمايه در همه اديان است، جنبه غير عقل ندارد كه توسط مفاهيم عقلی شناخته می شود. تكامل دين به ريشه جنبه عقلانی آن بستگی ندارد. نومن به جنبه غير عقلانی حقيقت نمايه به مقوله پيچيده ای كه مركب از جنبه های عقلانی و غير عقلانی است اشاره دارد.
از مقايسه آرای ابن عربی و رودلف اتو دانشته می شود كه هر دو به گونه ای برای تجربه دينی نقشی محوری در دين قائل اند و آن را گوهر دين می شمارند البته با دو برداشت مختلف در تفسير دين و گوهر آن.
اتو در مقام گزارش احوال عارفان و تجربه های دينی به ابن عربی نزديك و در مقام نظر به پردازی از او دور ميشود. وجوه تشابه فراوانی ميان آن دو درباره ويژگی های متعلق و جايگاه معرفتی تجربه دينی وجود دارد.


نـقد برهـان نـاپـذيري
عسكری سليمانی اميري

تأملی در عنوان اين كتاب، يعنی "نقد برهان ناپذيری وجود خدا" آشكار می سازد كه نگارنده نقش قاطعی برای عقل در عرصه علم قائل است و ريشه انكار وجود خدا را در اين می داند كه برخی موقعيت واقعی اين موهبت الهی را به درستی نشناخته اند، تا آن جا كه در اعتبار آن دچار ترديد شده اند.
به نظر ما اين تصور نادرست سبب بروز و پيدايش ناتوانی و ضعف در قلمرو فلسفه دين شده و تنها راه علاج در اين است كه اعتبار و حجيت عقل را به آن برگردانيم و به اين نكته نيز توجه كنيم كه اعتبار عقل به خودش است. برای اثبات حجيت عقل به هيچ مدرك و دليل ديگری نمی توان توسل جست، چرا كه توسل جستن به هر دليل و مدركی خود مبتنی بر اعتبار عقل است، لذا پيش فرض ما در اين كتاب رد شكاكيت مطلق است، و تنها كسانی می توانند با ما همراهی كنند كه اين موضع را پذيرفته باشند.
با وجود آن كه شكاكيت مطلق موضعی غير قابل قبول و دفاع است، در اين مقدمه با بيانی منطقی نشان می دهيم كه شكاكيت مطلق ناسازگاری درونی داشته و خود شكن است و شكاك مطلق نيز سخنی برای طرح و عرضه ندارد، نه تنها برای ديگران، بلكه حتی برای توجيه تشكيك های آن ها می توان پذيرفتن وجود خدا را ندارد؟
امروزه يكی از مباحث جدی در فلسفه دين كه توجه مخالفان و موافقان را به خود جلب كرده، بحث اثبات وجود خدا است، به گونه ای كه طرفين مباحثی جدی در آن باب مطرح كرده اند، موضع ما در اين كتاب نقد نظريه كسانی است كه گمان می كنند وجود خداوند را نمی توان اثبات كرد. در اين كتاب بحث در اين نيست كه دلايل اثبات وجود خدا كه تا كنون اقامه شده معتبر است يا نه، بلكه بحث در مورد استدلال هايی است كه مخالفان آورده اند، استدلال هايی كه وجود خدا را اثبات ناشدنی جلوه می دهند.
اين كتاب، در مجموع به نقد چهار دسته از ادله ای كه بر نفس اثبات وجود خدا آورده اند، می پردازد:
1- ادله ای كه مدعی اند هيچ نوع برهانی بر اثبات وجود خدا نمی توان اقامه كرد.
2- ادله ای كه اقامه برهان های وجودی و مفهومی را بر وجود خدا نفی می كنند.
3- ادله ای كه مدعی اند نمی توان هيچ نوع برهان صديقين بر وجود خدا اقامه كرد.
4- ادله ای كه برهان جهان شناختی بر وجود خدا را غير ممكن می دانند.
البته اين اشكالات را به نوعی ديگر می توان به پنج دسته تقسيم كرد: 1- اشكالات معرفت شناختي، مانند اشكالات پوزيتيونيستي، دستگاه معرفتی كانت. دستور زبان عميق ويتگنشتان; 2- اشكالات هستی شناختي، مانند انكار وجود محمولی و ضروري، 3- اشكالات منطقي; 4- اشكالات الاهياتي، مانند مسئله شر و مهرورزی خدا، علو خدا و اختيار انسان; 5- اشكالات تحليل زباني، مانند اسم خاص بدون واژه "خدا".
اين اشكالات در دو فصل تحت عنوان اشكالات عامه و خاصه تنظيم شده است. بعضی از اشكالات به دليل تفصيل زياد فصل مستقلی را به خود اختصاص داده اند. از آنجا كه طرح اشكالات و نقد آن ها نيازمند مبانيی است كه نمی توان همه آنها را در ذيل اشكالات آورد، بخش اول كتاب را به طرح "مبانی نقد برهانی ناپذيري" و بخش دوم آن را به بحث "نقد برهان ناپذيري" اختصاص داده و در مقدمه كتاب كه به منزله پيش فرض دو بخش كتاب است، بحث نقد شكاكيت مطلق و كاركرد عقل را مطرح كرده شده است.


عاشورا پژوهي (شهيـد فـاتح)
محمد صحتی سردرودي

اين كتاب مشتمل بر 5 فصل به تحليل عاشورا پرداخته است كه در فصل اول پيرامون سندسازی عاشورا بحث شده است كه از محاسن آن اين است كه برای پژوهشگران و محققان در زمينه زندگانی امام حسين(عليه السلام) و حماسه عاشورا مفيد و راهگشا باشد علاوه بر آن می تواند نشانگر مستند بودن آراء و افكاری باشد كه در اين كتاب مورد نقد و بررسی قرار گرفته است.
در فصل دوم به پيشينه بحث و پژوهش در تحليل و تفسير قيام عاشورا پرداخته است و در فصل سوم فلسفه عاشورا از ديدگاه اهل سنت به رشته تحرير نگاشته شده است كه از آوردن نظرات انديشمندان معاصر از اهل سنت صرف نظر شده است زيرا علاوه بر اينكه در كتب ديگر بصورت مفيد و مختصر مورد بحث قرار گرفته است از ادامه بحث خودداری می گردد.
و در فصل چهارم عاشورا از ديدگاه مورخان و مقتل نگاران مورد بحث قرار گرفته است و نهايتا در فصل پنجم حكمت قيام امام حسين(عليه السلام) از منظر علمای شيعه مورد بررسی قرار گرفته است كه بطور كلی درباره علل قيام سيدالشهداء در آغاز از طرف مخالفان قيام و هواداران بنی اميه پرداخته است تا با تمسك به ظواهر آياتی چون "ولا تلقوا بايديكم الی التهلكه" تحريف و تخطئه گردد و سپس همان را علمای سلفيه از سنی ها دنبال كردند و دانشمندان شيعی در جوابگويی به آنها به تحليل اقناعی و مبتنی بر مقبولات مخالف بسنده كردند، اما طولی نكشيد كه اين جواب كه در موضع انفعالی و به صورت تدافعی تدارك شده بود از باب "دفع افسد به فاسد" انگاشته شد و مردود و متروك واقع گشت و برای توضيح مطلب مباحثی چون عصمت امام و علم امام(عليه السلام) مطرح گرديد و در اين ميان اصل شهادت بر هر اصل ديگری در حوزه عاشورا پژوهی غلبه پيدا كرد و بطور كلی حكمت و فلسفه قيام امام(عليه السلام) عبارتند از: 1- امتناع از بيعت با يزيد به هر نحو ممكن 2- جواب گويی و ترتيب اثر دادن به نامه ها و بيعت كوفيان و در نتيجه تشكيل حكومت 3- قيام به امر به معروف و نهی از منكر
تا پای جان و شهادت و به نظر می رسد كه همه حرفها در تحليل عاشورا به يكی از سه مورد فوق بر می گردد و آراء ديگری نظير گريه و يا برخی توجيه های عاشقانه و ... سالبه به موضوع از او و هرگز ربطی به قيام سيدالشهداء(عليه السلام)ندراد.
و با كمی تأمل معلوم می شود كه حتی اين سه رأی به ظاهر متضاد هم، در حقيقت تعارض به هم ندارند و هر سه قابل جمع اند و با عنوان كلی تر و دقيق تر و همچنين مستندتر و واقعی تر می توان هر سه نظر را در طول هم و هر كدام را در جايگاه دقيق خود مورد بحث قرار داد.


گستره شريعت
عبدالحسين خسروپناه

مهمترين پرسش های دينی معاصر در جهان اسلام عبارتند از:
الف: چگونگی دست يابی به معرفت دينی صحيح
در اين حوزه معرفتی به مباحث جديد در عرصه هرمنوتيك كلاسيك و هرمنوتيك فلسفی پرداخته می شود و از ارتباط معرفت دينی با معارف بشری سخن به ميان می آورد. پيش فرضهای علمی و فلسفی معارف دينی را جستجو می كنند و پيش فرضهای فهم و قبول فهم و همچنين پيش فرضهای استخراجي، پيش فرضهای استفهامی و پيش فرضهای تطبيقی را رده بندی نموده و نحوه تأثيرگذاری آنها بر معارف دينی را مورد دقت قرار می دهد.
ب: انتظار بشر از دين
در اين پرسش، از نياز بشر به دين سخن به ميان می آيد، و پس از طبقه بند نيازهای آدميان به نيازهای فردی و اجتماعي، مادی و معنوي، جسمی و روحي، دنيوی و اخروی به انتظار بشر از دين می پردازد.
ج: قلمرو دين
گستره شريعت و قلمرو دين، سومين حوزه از پرسشهای دينی معاصر است كه دغدغه های اجتماعی در حكومت دينی را پاسخ می دهد. يعنی پس از تعيين روش صحيح مسئله و نياز بشر به دين نوبت به اين مسئله می رسد كه دين تا چه دامنه ای به عرصه علوم طبيعي، انسانی و فلسفی و عرفانی نظر دارد آيا به تمام پرسشهای اين حوزه ها پاسخ می دهد. آيا دين اسلام، قلمروی حداقلی دارد يا حداكثري؟
د: تعارض دينداری با علم، مدرنيسم، پست مدرنيسم
پس از تعيين قلمرو دين در عرصه های مختلف فردی و اجتماعي، علمی و تكنولوژی به اين پرسش بايد پرداخت كه اگرآموزه های دينی با دستاوردهای علمی و دوران مدرنيته و تجددگرايی و نحله های گوناگون با تجددگرايی چالش پيدا كرد چه تدبيری بايد انديشيد؟ آيا آموزه دينی تقدم دارد يا دستاورد علمي؟ آيا می توان به تأويل متون دينی دست زد؟ يا اينكه در اعتبار دستاوردهای علمی ترديد نمود؟
مسئله گستره شريعت از سه منظر گوناگون تببين پذير است:
منظر نخست: رابطه سعادت اخروی با معيشت دنيوي
پرسشهايی كه دراين منظر مطرح است عبارتند از: آيا دين علاوه بر رهنمودهای اخروي، نسبت به تنظيم معيشت دنيوی بشر نيز رهنمودهايی ارايه كرده است؟ آيا اصولا رابطه ای ميان معيشت دنيوی و سعادت اخروی بشر است؟ آيا تنظيمات معيشتی و دنيوی بشر تنها جنبه توصيفی دارند يا بار ارزشی نيز دارند؟ آيا دين تنها به تنظيمات معيشتی كلی می پردازند يا نسبت به تنظيمات جزيی نيز نظر دارد؟ و اصولا گستره دين در عرصه امور مذكور چقدر است؟
منظر دوم: رابطه معيشت دنيوی با ربوبيت الهي
با عبارت ديگر گستره سرپرستی خداوند متعال پرسشهای اين منظر عبارتند از: آيا نظام ربوبيت و سرپرستی الهی به همه ساحت های انسان ارتباط دارد و نقش خود را در همه زوايان زندگی بشر ايفا می كند. آيا گستره ربوبيت تكوينی الهی مستلزم توسعه در ربوبيت تشريعی و ضرورت منصب خلافت و ولايت است يا اينكه سرپرستی الهی در همه حوزه های زندگی بشر ضرورت ندارد.
منظر سوم: رابطه بندگی و عبوديت الهی با معيشت دنيوي
سؤالهای اين منظر عبارتند از: آيا توحيد و خدا پرستی تنها يك ضلع از اضلاع آدمی را فرا می گيرد يا همه عرصه های وجودی انسان مشمول پرستش خدای متعال قرار دارد به عبارت ديگر، آيا پرستش يكی امر فراگير در همه زوايای زندگی بشر است يا تنها پرستش مربوط به بعدی از ابعاد زندگی است و ساير ساخت های آدمی با پرستش ارتباط ندارد و خلاصه اينكه آيا تمام چهره های زندگی انسان در اين دنيا نمودی در سعادت اخروی دارد و آيا پرستش حق تعالی به عنوان رسالت تمامی اديان فراگير است يا تنها به حوزه خاصی از زندگی انسان ارتباط دارد.
آنچه در اين رساله از آن بحث می شود منظر نخست از منظرهای سه گانه است و از دو منظر ديگر كمتر سخن به ميان می آيد.
ضرورت گستره شريعت
طرح مسئله قلمروی دين از جهات مختلف تئوريكی و كاربردی ضروری می نمايد كه پاره ای از آن ضرورتها را به شرح ذيل بيان می كنيم:
1- تعيين محدوده و قلمروی شريعت نقش مؤثری در ساختار توزيع قدرت در جامعه و نظام سياسی و فرهنگی و اقتصادی جامعه دارد برای نمونه زمانی می توان از ولايت عام و گسترده در همه شئون اجتماعی سخن گفت كه برای دين، قلمروی وسيع و گسترده ای قايل شد.
2- با توجه به چند روشی بودن علوم به ويژه علوم انسانی و با عنايت به پذيرش مقوله ای بنام علم دينی ضرورت بحث شريعت مضاعف می نمايد زيرا نمی توان از انحصار علوم تجربی در روش حسی و استقرايی و علوم فلسفی در روش عقلی و علوم تاريخی در روش نقلی سخن گفت و همه دستاوردهای علوم و معارف بشری از روشهای متعدد مدد می گيرند و روش درون دينی نيز يكی از روشهای كسب معرفت به شمار می آيد.
3- اين بحث در جامعه ايران و حكومت اسلامی كه مدعی نظام نوين دينی است ضرورت ديگری پيدا می كند زيرا با تعيين قلمروی شريعت می توان اين نظام دينی را تعريف كرد.
با توجه به اينكه اين اسلام و متون دينی آن به عرصه امور دنيوی و اجتماعی و مادی توجه دارد و همچنانكه به مسائل اخروی فردی و روحی نيز پرداخته است و دامنه قلمرو دين در برخی از اين عرصه ها حداقلی و در پاره ای از آن ها حداكثری است.


درآمدی بر هرمنوتيك
احمد واعظي

"هرمنوتيك" طی چند قرن اخير توانسته است به صورت شاخه ای مستقل در حوزه تفكر بشری جايگاه ويژه ای احراز كند. امروزه به متفكران برجسته و فراوانی درباره هرمنوتيك پژوهش می كنند و هر سال رسائل و مكتوبات متنوعی در اين زمينه معرفتی به بازار انديشه عرضه می شود. افزون بر اينكه، هرمنوتيك قرن بيستم اين بخت و اقبال را داشته كه دستاوردهای فكری خويش را به ديگر حوزه های دانش سرايت دهد و عالمان ديگر شاخه های معرفتی را تحت تأثير قرار دهد و پرسشها و بحث های تازه ای را در آن عرصه ها پر افكند.
از اين رو در حوزه هايی مانند فلسفه، الهيات، نقد ادبي، علوم اجتماعي، و فلسفه علم، شاهد كاربرد روز افزون هرمنوتيك و مباحث مربوط به آن هستيم.
اين واژه در طول تاريخ كوتاه استعمال خويش به عنوان شاخه ای از دانش به حجمی از تفكر اشاره و دلالت دارد كه از فرط تنوع، كمتر انضباط می پذيرد. فهرست عناوينی كه تحت اين نام بررسی می شود، بسيار گسترده و نا همگن است و به زمينه های متنوع تاريخي، فرهنگي، اجتماعي، نظری گسترش يافته است، ترسيم چهره ای جامع از هرمنوتيك و تاريخ مسائل آن هدف اصلی اين كتاب است.
نوشتار حاضر مشتمل بر شش فصل و يك ضميمه است. فصل نخست به معرفی اجمالی هرمنوتيك می پردازد. در فصل دوم هرمنوتيك عصر روشنگری و طليعه هرمنوتيك مدرن تا آغاز قرن بيستم و پيدايش هرمنوتيك فلسفی بررسی می شود. فيلسوف شهير آلمانی مارتين هيدگر مبداء هرمنوتيك فلسفی است وی چرخشی انقلابی و نوين در مسير دانش هرمنوتيك به وجود آورده است، از اين فصل سوم به تشريح و نقد هرمنوتيك هيدگر اختصاص دارد.
بسط و شرح و تنفيح هرمنوتيك فلسفی بيش از همه مرهون شاگرد و برجسته هيدگر، هانس گئورگ گادامر است.
در فصل چهارم سعی برآن بوده است كه ابعاد اين علم مشهور هرمنوتيكی به طور مفصل تجزيه و تحليل شود، بدين سبب فصل مربوط به بررسی آراء هرمنوتيكی گارامر پر حجم فصل كتاب است.
فصل پنجم به بررسی افكار دو تن از متفكران برجسته قرن بيستم تا يورگن هابرماس و پل ريكور اختصاص دارد. بر خلاف پل ريكور، هابرماس برای هرمنوتيك از آن روست كه در مقابل دعوی عموميت هرمنوتيكی فلسفی می ايستد. وی با طرح "تفكر انتقادي" و "نقد ايدئولوژيك" بر آن است كه علوم اجتماعی از قلمرو هرمنوتيك بيرون است و اين حوزه از دانش را بايد به مدد تفكر نقدی و نقد ايدئولوژی فهم كرد نظر به اهميت افكار هرمنوتيكی متفكر فرانسوی پل ريكور اعظم مطالب اين فصل به تبيين و نقد و ارزيابی آرای وی اختصاص دارد.
فصل ششم به آراء حقوق دان و مورخ ايتاليايی امليوبتی و نويسنده آمريكائی اريك هوش می پردازد. اين دو در مقابل نسبی گرائی حاكم بر هرمنوتيك قرن بيستم می ايستند و از غيبی گيرايی و امكان دستيابی به فهم و تفسير عينی و معتبر بشدت دفاع می كنند.
در خاتمه كتاب توضيحاتی درباره قريب بيستم و پنج اثر قابل توجه هرمنوتيكی آورده شده است. اين كتابشناسی توضيحی راهنمای خوب و مناسبی برای علاقمندان اين گونه مباحث خواهد بود.


صورت گری در اسلام
دكتر محمدرضا جباران

اين پژوهش كه از يك مقدمه و دو فصل مفصل سازمان يافته است، به مسأله حرمت يا عدم حرمت صورت گری جانداران می پردازد. او در فصل اول به كليات پژوهش می پردازد و به مسأله پيشينه صورت گری در تاريخ بشر و اديان اشاره و سپس به صورت گری در قرآن و كتب فقهی شيعه پرداخته است.
در فصل دوم ضمن بحث از حكم عقلی و شرعی از صورت گری اقوال و نظريات و ادله فقهاء را درباره صورتگری به تفصيل بحث كرده است. به اعتقاد مؤلف اين اقوال به سه دسته قابل تقسيم است: قول اول مبتنی بر حرمت مطلق است كه به روايات متعددی استشهاد می كند، قول دوم معتقد به حرمت تصوير جانداران، قول سوم حرمت مجسمه سازي، قول چهارم حرمت ساختن مجسمه جانداران، قول پنجم اباحه نقاش موجودات بی جان، قول ششم اباحه مطلب صورت گری است كه هر كدام به آيات و روايات و دلايل و اصولی و عقلی استشهاد نموده اند.
از مجموع اين قوائن استفاده می شود كه اين مقدس اسلام بين صورتگری عادی با صورتگری برای ساخت بت و هياكل عبادت تفاوت قائل است و موضوع حكم در ادله ای كه بر حرمت صورتگری دلالت دارند بنگری است. بنابراين ساختن مجسمه و كشيدن نقاش در صورتی كه با گرايش عبادتی نباشد جايز است.


امام; اخلاق و سياست
سيد حسن اسلامي

محور پژوهش حاضر اخلاق و نسبت آن با سياست از ديدگاه امام خمينی است. بحث های اين نوشته در سه بخش فراهم آمده است: بحش نخست نگاهی است به اصول اخلاق نظری اسلامی امام خمينی و آموزه های اساسی ايشان در باب اخلاق، بخش دوم تأملی است در باب رابطه اخلاق و سياست و در بخش سوم از سياست اخلاقی و عناصر اخلاقی در سياست سخن می رود. مؤلف اين تحقيق با اين باور كه اخلاق جايگاه خاصی در نظام فكری امام خمينی دارد بحث را آغاز نموده است و نشان داده است كه ايشان سياست را به مشابه امتداد اخلاق می نگريست و آن را از منظر اخلاقی می ديد و معتقد بود كه سياست با همه پيچيدگی هايی كه دارد، می تواند و بايد اخلاقی باشد. چرا كه اخلاق از نظير ايشان، منحصر به آموزه های فردی و فرعی نيست بلكه زيرساز زندگی فردی و اجتماعی و اساسی سعادت دو جهانی است.
بدين ترتيب اين پژوهش حركت خود را از اخلاق آغاز نموده و به سياست و پيوندش با اخلاق رسيد و آن گاه مجدداً به اخلاق و جايگاه آن در سياست بازگشت. و به اين باور رسيد كه نگاه امام به سياست، نگاهی اخلاقی است و آن را به مشابه امتداد اخلاقی در سطحی كلان تر می نگرد. از اين منظر، نمی توان برای سياست قواعد و اخلاقيات جدای از قواعد كلی اخلاق اسلامی يافت و هر گونه تلاشی جهت مستقل ساختن سياست از اخلاق عملا و در دراز مدت به نفی نه تنها اخلاق بلكه به نابودی سياست نيز می انجامد. بدين ترتيب، از نظر امام نه تنها مصالح فردی اقتضا می كند كه سياستمرد پايبند اخلاق باشد، بلكه حتی عقل عملی و عقل سياسی نيز اين پايبندی به اخلاص را از او می خواهد لذا ايشان در توجيه به قانون گذاران جامعه اسلامی می فرمايد "شما معلم اخلاق جامعه باشيد و همه جامعه هم پشتيبان شما باشد ... و اگر خدای نخواسته انحرافات پيدا شد و انحراض ضخصيه پيش بيايد... اين اولا انحطاط اخلاقی زياد است و انحطاط در پيشگاه خداست و ثانياً خوف اين است كه نتوانيد اين بار را به منزل برسانيد."
بنابراين، اخلاقی رفتار كردن در همه عرصه ها به ويژه عرصه سياست، هم موجب تعالی و رشد، روحی و معنوی انسانی است و هم شرط و اقتضای عقل.


نگاهی به كتاب قواعد فقهيه
محمدعلی سلطاني

نگارش قواعد فقهی و تبويب و تنظيم آن از ديرباز در بين فقيهان شيعه و اهل سنت رايج بود. گروهی از فقيهان بررسی و تجزيه و تحليل قواعد فقهی را در تقويت توان و قدرت اجتهاد و استنباط نسبت به بحث و بررسی موردی مسائل، ترجيح می دهند. اينان بر اين باور هستند كه علاقه مندان به دست يابی بر قدرت و ملكه اجتهاد اگر وقت و فرصت خود را صرف فهم و درك قواعد فقهی كنند زودتر و مطمئن تر و گسترده تر به ملكه اجتهاد دست خواهند يافت زيرا در قلمرو يك قاعده فقهی موارد فراوانی از مسائل و مشكلات روزمره جامعه قابل درك و با درك و فهم آن، آگاهی گسترده تری نسبت به مسائل در قلمرو قاعده فقهی بدست می آيد. در برابر اين گروه از فقيهان، كسانی وجود دارند كه ممارست طولانی با موارد و مسائل فقهی را در تقويت و استحكام توان استنباط افراد مؤثرتر می دانند، در اين كه اين شيوه استحكام توان استنباط را در دانش پژوهان بيشتر می كند، ترديد جدی وجود دارد گرچه نسبت به پاره ای از پی آمدهای نه چندان خوش آيند آن نمی توان ترديدی داشت. كمترين زيان روش دوم از دست رفتن فرصت های فراوان است كه متأسفانه در روش آموزش به شيوه دوم وجود دارد بگذريم از اين
كه اين روش دانش آموختگان را جزئی نگر می سازد و آنان را نسبت به درك و فهم روح كلی فقه ناتوان می سازد و در نتيجه فقه برون آمده از چنين شيوه اي، درباره پاره ای از مسائل خرد و كم اهميت چنان پافشاری می كند كه گويی اصول و پايه های دين مورد نقادی قرار گرفته است و در عين حال از پی آمدهای منفی پافشاری خود در مسائل كلام دينی غافل می ماند.
از جمله فقيهانی كه آموزش به روش "فراگيری قواعد فقهي" را توصيه می كردند و خود در اين زمينه گام های جدی برداشته است مرحوم آيت الله ميرزا حسن موسوی بجنوردی است با نگارش هفت جلد "قواعد فقهيه" كاری سترگ كرده و پس از ايشان اين سنت ديرينه كه مدت مديدی به فراموشی سپرده شده بود بار ديگر احياء گشت و تعدادی از فقيهان معاصر نگاشته هايی در اين راستا ارائه كردند كه بايد در جای خود از آنها بحث كرد و تلاششان را ارج نهاد.
از جمله كسانی كه در اين باره قدمی برداشته اند فرزند مرحوم آيت الله بجنوردي، آقای سيد محمد موسوی بجنوردي، است كه با نگارش "قواعد فقهيه" به زبان فارسي، كوشيده اند اين حركت را به ميان دانشجويان و محققان فارسی زبان بكشانند. آقای بجنوردی هيجده قاعده، فقهی را در اين كتاب مورد بحث و بررسی قرار داده اند.
قواعدی كه وی در اين كتاب مورد توجه قرار داده اند به شرح زير است:
قاعده اتلاف، قاعده احسان، قاعده اصاله الصحه، قاعده اصاله اللزوم، قاعده اقدام، قاعده الأسلام يجب ما قبله، قاعده الشرط الفاسد ليس بمفسد للعقد، قاعدة المغرور يرجع الی من غره، قاعده تحذير، قاعدة رد الحدود بالشبهات، قاعده عدم ضمان الامين، قاعده قرعه، قاعده لاضرر و لاضرار، قاعده لوث، قاعده كل مبيع تلف قبل قبضه فهو من مال بايعه، قاعدة ما يضمن بصحيحه يضمن بفاسده، قاعده من ملك شيئاً ملك الأقرار به، قاعده نفی السبيل، قاعده نفی عسر و حرج و قاعدة يد.
آقای بجنوردی هر قاعده را از چندين زاويه مورد بحث قرار داده است اين شيوه بحث تا حدود زيادی برگرفته از روش پدرشان در كتاب ارزشمند "القواعد الفقهيه" است. زوايايی كه وی در هر قاعده مورد توجه قرار داده به شرح زير است:
1- مفهوم قاعده
نخست وی در چند سطر تلاش می كند معنا و مفهوم هر قاعده ای را تبيين كند تا خواننده كتاب توجه داشته باشد كه در طول بحث از قاعده در پی نفی يا اثبات چه چيزی است.
2- مدرك قاعده
هر قاعده فقهی برگرفته از مدارك و مستنداتی است كه اعتبار آن ها در مباحث اصولی به عنوان حجت مورد اثبات قرار گرفته است اين مستندات در ذيل يكی از چهار منبع معتبر در اجتهاد يعنی قرآن كريم، سنت معصوم(ع)، حكم عقل و اجماع جای می گيرد و گاه مستندات چيزهايی است كه با واسطه به اين چهار منبع بر می گردند از قبيل بنای عقلا، تسالم اصحاب، مقتضای قواعد ادله عامه و امثال آنها كه اينها مدارك و مستندات مستقل به شمار نمی آيند و به نوعی به همان چهار منبع ياد شده بر می گردند.
3- موارد تطبيق قاعده
يكی از مباحث جدی و مفيد در مقوله "قواعد فقهي" موارد تطبيق و جريان قاعده است نويسنده محترم تلاش می كند ذيل هر قاعده به موارد مهم جريان آن پرداخته و مورد بحث قرار دهد، البته بايد توجه داشت كه موارد جريان قاعده، غير از مصادق كاربرد جزئی است زيرا گاه ممكن است ذيل مورد كاربرد يك قاعده، ده ها و صدها مسأله جزئی قابل طرح و تصور باشد. به عنوان مثال قاعده اصاله الصحه كه در معامله ها جاری است هر نوع معامله ای كه از موارد جريان اين قاعده باشد. اين قاعده در آن جا، كاربرد دارد.
4- تبيين نوع قاعده
در مواردی بين اين كه اين يك قاعده فقهی است و يا اصولی بين فقيهان بحث است گروهی آن را مسأله اصولی می دانند و گروهی قاعده فقهی می شمارند. بديهی است در مواردی كه قاعده مورد اختلاف است مورد بحث و كنكاش قرار، گيرد زيرا بين اينكه چيزی مسأله اصولی باشد و يا قاعده فقهی و يا مسأله فقهی تفاوت جدی وجود دارد و از پی آمدهای فراوانی برخوردار است. نويسنده در اين موارد تلاش كرده وضعيت قاعده را مشخص كند.
5- مقصود از قاعده
واژه ها و تعابير در حوزه های گوناگون مفاهيم متفاوتی پيدا می كنند و در بين هر جمعی و صنفی و در قلمرو هر دانشی واژه ها مفاهيم خاص خود را دارند كه مراد و مقصود به كارگيران آن واژه ها و تعبيرها را بيان می كند. عدم آگاهی از مقصود كاربران واژه ها ممكن است خواننده را با توجه به پيش زمنيه های ذهنی اش در ارتباط با آن واژه گمراه كند از اين رو معمولا پژوهشگران در حوزه قواعد فقهی مقصود خود را از آن واژه بيان می كنند چيزی كه در پژوهش های معاصر از آن به تبيين كليد واژه ها و تبيين واژه های كليدی ياد می كنند. نويسنده محترم كتاب "قواعد فقهيه" گرچه در همه موارد اين روش را بكار نبرده است اما در موارد فراوانی چنين كرده است.
6- رابطه قاعده ها
در مواردی امكان دارد چند قاعده از زاويه هايی به هم مرتبط و يا ناظر باشند و به گونه ای موجب ترديد و دودلی بكار گيرنده قاعده ها در انتخاب قاعده درست باشد از اين رو معمولا فقيهان تلاش می كنند در چنين مواردی تكليف را روشن كنند و رابطه قواعد را با هم تبيين كنند. نويسنده محترم هم در موارد لازم از اين تلاش دريغ نورزيده و روابط بين قواعد را تبيين كرده است.
مؤلف محترم در ضمن مباحث گاه به مباحث حقوقی روز هم كشانده شده است كه از جمله مباحث سودمند و ارزشمند كتاب است كه از قبيل مبحث نسبتاً مفصل مسؤوليت مدنی كه خواندنی است. در ضمن در مواردی از مبانی خود سخن گفته كه قطعاً برای خواننده قابل تأمل و دقت است از قبيل نظريه وی در خصوص حجيت خبر واحد كه موضوع حجيت را موثوق الصدور بدون روايت می داند و نه خبر ثقه در اين باره می نويسد:
"در حجيت خبر واحد موضوع حجيت را خبری می دانيم كه موثوق الصدور باشد نه خبر ثقه ... زيرا وثوق به صدور گاه به وثاقت راوی است و گاه به عمل اصحاب و شايد وثاقتی كه از عمل اصحاب پديد می آيد به مراتب بيش از توثيق كتب رجالی باشد"
بايد به اين بيان افزود كه در مواردی وثوق به صدور روايت از قراين موجود در روايت و يا قراين و شواهد خارجی از قبيل موافقت با پيام و روح كلی قرآن و يا تعاليم اسلامی و يا قراين و شواهد تاريخی به دست می آيد و نبايد چنين وثوق ها را دست كم گرفت و شايد در مواردی در رساندن پژوهشگر به واقع راهگشاتر باشد. در مجموع كتاب قواعد فقهيه ارزشمند و مفيد است و كمك خوبی می تواند برای پژوهشگران حوزه فقه باشد اما نكته ای كه بهره گيری از كتاب را ممكن است برای برخی خوانندگان كم كند بيان سنگين و دشوار آن است. كتاب از سلاست و روانی يك نوشته فارسی فاصله جدی دارد و عربی نگاری و ادبيات عرب به شدت بر كتاب سايه افكنده است اگر نوشته پيش از راهی بازار كتاب شدن توسط مطلع به مباحث فقهی و مطلع به نگارش فارسی بازبينی می شد شايد از سنگينی آن تا حدودی كاسته می شد آوردن مثال و نمونه برای اثبات اين امر سهل و فراوان است. در ذيل يك پاراگراف پيشنهادی را می آورم تا مطلب تا حدودی روشن گردد:
"ميزان دلالت قاعده قرعه چقدر است؟ آيا قرعه كل شبهات را در بر می گيرد؟ مانند: شبهه حكميه، موضوعيه، بدويه، مقرونه به علم اجمالی تحريميه، و وجوبيه يا خير؟ ادله قرعه از دربرگرفتن بعضی از اين اقسام ابا دارد؟ ما می گوييم ظاهر لسان اينكه می گويد: "القرعه لكل امر مشكل" و "القرعه لكل امر مشتبه" و "القرعه لكل امر مجهول" در برگيرنده همه موارد است و فرقی ميان شبهه حكميه و موضوعيه و جوبيه و تحريميه و بدويه و يا شبه مقرون به علم اجمالی نيست. اما بايد ديد واقع مسأله چيست؟ آيا می توان اطلاق "القرعه لكل امر مشكل" همه اين موارد را در بربگيرد؟ مسلماً نه; زيرا اگر ملتزم به اين امر شويم، بايد فقه را به كلی تعطيل كنيم و هرجا فقيه دچار شك و شبهه شود فوراً مسأله را با قرعه حل كند..." عبارت پيشنهادي:
"قلمرو قاعده قرعه كجاست؟ آيا همه شبهه ها از قبيل شبهه حكمي، موضوعي، بدوي، تحريمي، وجوبي، مقرن به علم اجمالی را فرامی گيرد يا نه؟ گرچه ظاهر تعبيرهايی چون "القرعه لكل امر مشكل"، "القرعه لكل امر مشتبه" و "القرعه لكل امر مجهول" در برگيرنده همه موارد شبهه است اما لازمه آن تعطيلی كل فقه است چون فقيه هر جا دچار شك و شبهه شد دست به دامن قرعه خواهد شد و قطعاً اين درست نيست بنابراين بايد موارد فراگيری قاعده قرعه را مورد بررسی قرار داد".
به نظر می رسد يك ويرايش جدي، هم كتاب را خواندنی و آسان خواهد كرد و هم حجم آن را خواهد كاست. در پايان يادآوری اين نكته خالی از فايده نيست كه اگر مؤلف محترم در چاپ های آينده عناوين قاعده ها را در ساختار زبان فارسی هم ارائه كند بسيار شيرين و مناسب خواهد بود.
البته اين يادآوری به هيچ عنوان از ارزش علمی و تحقيقی كتاب نمی كاهد و به واقع پيشنهادی است در راستای ارائه مطالب خوب در آرايش زيبا.


منبع : دبیرخانه دین پژوهان کشور
 نظرات کاربران 
نام و نام خانوادگی لطفا نظرتان رو درباره این مطلب وارد نمایید*
پست الکترونیکی
لطفا عبارت بالا را وارد نمایید(سیستم نسبت به کوچک یا بزرگ بودن حساس نمی باشد)

تازه ترین مطالب
نشاني: قم، خیابان شهید فاطمی (دورشهر) بین کوچه 21 و 23 پلاک 317
تلفن: 37732049 ـ 025 -- 37835397-025
پست الکترونيک : info@dinpajoohan.com
نقل مطلب با ذکر منبع آزاد است
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به دبیرخانه دین پژوهان کشور می باشد