العربی   اردو   English   فارسی درباره ما     تماس با ما     اعضای موسسه
جمعه 5 خرداد 1396
تلگرام  اینستاگرام  آپارات  گوگل پلاس دین پژوهان  ایمیل دین پژوهان
کد : 13570      تاریخ : 1393/11/7 13:55:12      بخش : متن خبرنامه دین پژوهان print
چكيده مقالات دين پژوهى‏ خبرنامه دين پژوهان ـ شماره 12 ـ بهمن ، اسفند 1381
چكيده مقالات دين پژوهى‏

 

آينده باورها و اعتقادات دينى در پروسه جهانى شدن(1)

على شيرخانى‏

جهانى شدن(2) اصطلاحى است كه بيشتر در دهه 1990 در محافل علمى، سياسى، اقتصادى و فرهنگى رواج يافت. جهانى شدن، مرحله‏اى است كه از طريق آن، روابط اجتماعى و انسانى كيفيتى «بدون مرز» و «بدون زمان» به خود مى‏گيرد؛ به گونه‏اى كه زندگى انسان‏ها در سطح كره خاكى به مثابه مكانى واحد شكل گرفته و در نهايت با يك نوع نگرش و نگاه به زندگى، انسجام مى‏يابد و به حيات خود ادامه مى‏دهد. نتيجه اين نوع نگرش به جهانى شدن، فروپاشى باورها و اعتقادات سنتى و قديمى است.
حال پرسش بنيادى اين است كه آيا جهانى شدن قيد و بندهاى دينى (اسلام) را نيز از بين خواهد برد، يا اينكه اصول اسلامى با شدت و حدّت از سوى مسلمانان اجرا خواهند شد؟
مالكوم واترز در كتاب خود در باب نظريه‏هاى جهانى شدن، سه احتمال و ديدگاه را درباره جهانى شدن مطرح مى‏كند كه‏ عبارت‏اند از:
الف) جهانى شدن فرآيندى است كه از شروع تاريخ بشر آغاز شده و تأثيرات آن با گذشت زمان افزايش يافته است؛ ليكن اين فرآيند در سال‏هاى اخير يك جهش ناگهانى داشته است؛
ب) جهانى شدن همزاد تجدد يا نوسازى (مدرنيزاسيون) است و در نگاهى ديگر، همان توسعه سرمايه‏دارى است كه اخيراً يك جهش ناگهانى يافته است؛
ج) جهانى شدن، پديده و فرآيندى متأخر است كه با فرآيندهاى اجتماعى، تحت عناوين فراصنعتى(3)، فراتجدد(4) يا بى‏سازمانىِ سرمايه‏دارى(5) همراه است.
اما مهم اين است كه در دو برهه زمانى، فرهنگ غربى در قالب ليبراليسم در جهان حكم‏فرما بوده است: وهله اول كه از قرن نوزدهم ميلادى آغاز شد، با رهبرى انگلستان، سرانجام به گسترش جهانى امپرياليسم منجر شد كه اين امر در روند جهانى شدن نيز تأثيرگذار بوده است؛ وهله دوم، به دوران بعد از جنگ دوم جهانى بازمى‏گردد كه به رهبرى آمريكا هدايت شده است. ايالات متحده آمريكا از اين دوره به بعد، با تكيه بر مزيت‏هاى تكنولوژيك، سيستم توليد انبوه و قدرت نظامى بالا، به قدرت مسلط جهانى تبديل شد و سرانجام پس از فروپاشى بلوك شرق در مقام قدرت پيشتاز در جهان و هم‏اكنون در مقام «پيشواى بين‏المللى» مطرح است.

دين اسلام‏

دين اسلام يك پديده الاهى است. اما اين پديده الاهى در خلأ كاركردى نخواهد داشت و اين دين براى اجتماع انسانى است. بر اين اساس مى‏توان گفت كه دين اسلام يك پديده الاهى - اجتماعى و انسانى است. با افزودن قيد اجتماعى و انسانى، به يك مثلث اشاره مى‏شود: فرد + جامعه + حاكميت. دين به مثابه يك پديده الاهى - اجتماعى، بايد انتظار خود را از اين سه واحد بيان كند. دين، نظامى را مى‏پذيرد كه عامل به عدل باشد: ان اللَّه يأمر بالعدل، و جامعه‏اى را مى‏پذيرد كه قائم به قسط باشد: ليقوم الناس بالقسط، و افرادى را مى‏پذيرد كه معتقد و درستكار باشند: الذين آمنوا و عملو الصالحات.
با توجه به مطالبى كه از دين اسلام بيان شد، مى‏توان چنين نتيجه گرفت كه دين اسلام، يك دين جهان‏شمول است و آموزه‏هاى آن براى حوزه‏هاى مختلف زندگى، اعم از خصوصى و اجتماعى، دستور و برنامه خاصى دارد و پيروان خود و حتى انسان‏هاى جهان را به انجام آن دستورات فرا مى‏خواند و در مقابلِ هر پديده‏اى از جمله جهانى شدن، مقاومت مى‏كند و حتى به مبارزه برمى‏خيزد.

دين در چشم‏انداز مدرنيسم‏

تجددگرايان همواره آرزو داشتند كه همه جهت‏گيرى‏هاى حيات انسانى معطوف به امور عرفى و اين جهانى باشد، و در نهايت به يك‏نواختى و يگانگى جهانى ختم شود، و در اين راستا، مذاهب گوناگون دنيا به انديشه‏اى دنياگرا و خردمدار ختم شوند. نيز اميد داشتند روزى در حوزه اجتماعى و حيات انسانى، نظام سكولاريسم جاى‏گزين آيين و مذاهب گردد. در نظام سكولاريستى، ميان دين و حيات اجتماعى جدايى افكنده مى‏شود ؛ بدين معنا كه دين تأثيرى در حيات سياسى - اجتماعى انسان نخواهد داشت و به يك مسئله و باور شخصى و خصوصى تبديل مى‏شود. در اين روند، اگر بنا باشد كه هر گونه آيين و جماعت مذهبى در عرصه حيات انسانى وجود داشته باشد، آن جماعت از نظر جغرافيايى، اقتصادى يا قومى متشكل از افرادى خواهد بود. گروه‏ها و جماعات مذهبى را در اين پروسه مى‏توان به فسيل‏هاى اجتماعى تشبيه كرد كه گاهى ممكن است با يكديگر يا با روشن‏فكران و ديگر گروه‏هاى جامعه سر به ستيز بردارند. در چنين حالتى آنان مشاجرات موهوم و كهنه‏پرستانه‏اى را وارد جهان دنياگرا و فردگراى مدرن مى‏سازند. جوامع يكپارچه و داراى مذهبى خاص، كه نخبگان و گروه‏هاى حاشيه‏اى را در بر مى‏گيرند، از ديدگاه تجددگرايان، بنيادگرايانِ منطق‏ستيز و فردگريزى هستند كه در مقابل نوسازى و نوگرايىِ مدرنيته جبهه مى‏گيرند. البته از ديدگاه تجددگرايان، مخالفت‏هاى حاشيه‏اى، دينى و مذهبى، مسايلى گذرا و كم‏اهميت‏اند كه سرانجام موج دنياگرايى و خردمحورى، كه اينك با تأثيرپذيرى از «جهانى شدن» به سرعت اوج مى‏گيرد، اين مخالفت و ستيزه‏جويى‏ها را فرو خواهد نشاند.
پساتجددگرايان نيز مانند تجددگرايان، درباره مذاهب سنتى هم‏صدا هستند و آنان شايد بيشتر از مدرنيست‏ها دنياگرا باشند و آرزو دارند كه مذاهب سنتى در نهايت نابود شوند و بر اين باورند كه جهانى شدن و دنياگرايى با فرسودن و درهم شكستن ساختارهاى سنتى، محلى و ملى، پيروزى جهانى فردگرايى ابزارگرا را به ارمغان خواهد آورد. هر چند در چشم‏انداز پست‏مدرن‏ها، حيات انسانى مى‏تواند دربرگيرنده «تجارب معنوى» نيز باشد؛ اما فقط تجاربى كه از تعلقات و قيد و بندهاى مذهبى به معناى واقعى كلمه فارغ باشند. پست‏مدرن‏ها بيشتر به برداشت‏هاى آمريكايى از مذهب تمايل دارند. اين برداشت در نهايت به طبيعت‏گرايى از نوع آمريكايى مى‏انجامد كه در حقيقت الحاد جديدى است.

كيش آمريكايى و فرآيند جهانى شدن‏

عرفى‏سازى از دهه نود به اين سو، به سبب فرآيند جهانى شدن، سرعت و شدت بيشترى گرفت. پس از دهه نود، رهبرى بلوك غرب بر عهده آمريكا گذاشته شد. در حقيقت اين فرآيندِ عرفى‏سازى و جهانى‏شدن را آن كشور هدايت مى‏كند. پيشتازى آمريكا در اين فرآيند، مرهون برترى فنّى و اقتصادى ايالات متحده بر ساير بازيگران عرصه جهانى است. ايالات متحده در اين روند، براى رسيدن به اهداف خود از مؤسسات بزرگ مالى بين‏المللى سود جسته است. صندوق بين‏المللى پول(6)، سازمان تجارت جهانى(7) و بانك جهانى، مؤسساتى هستند كه آمريكا از طريق آنها، دنيا را به دوران پسامدرن هدايت و رهبرى مى‏كند. اين روند، پيوند بسيار نزديكى با دنياگرايى و عرفى‏سازى دارد كه سرانجام به دين‏زدايى، به ويژه در مورد اديان توحيدى، منجر مى‏شود. ايالات متحده آمريكا با استفاده از آموزه‏هاى آيين پروتستان (همچون نفى مراتب روحانيت و جماعات مذهبى و برهنه كردن فرد از خصوصيات محلى و فرهنگى و تأكيد بر موهبت فيض الاهى، ايمان و رستگارى كه واقعاً جهانى هستند) و جرح و تعديلى كه در اين آيين نموده است، مفاهيم اقتصادى و سياسى را با آن درآميخت، و پيرو آن، اين اعتقاد به بازار آزاد، فرصت‏هاى يكسان براى افراد، انتخاب آزادانه و دموكراسى ليبرال، و مشروطيت و حاكميت قانون عرفى، از اركان اساسى كيش دنياگرايانه و جهان‏گستر آمريكا گرديد. هر چند اين كيش در شعار به جماعت و مراتب سلسله‏اى اعتقادى ندارد، استراتژيست‏هاى آمريكا با استفاده از اعتقادات دين مسيحيت معتقدند «خداوند متعال، جايگاه ويژه‏اى براى آمريكا در ميان ملل ديگر در نظر گرفته و بهترين مواهب و نعم را به مردم آمريكا اعطا كرده است». برخى ديگر از انديشمندان و صاحب‏منصبان سياسى بر اين باورند كه آمريكا با توجه به مطالب فوق، بايد سيادت و رهبرى جهان را براى گسترش فرهنگ و كيش خود بر عهده گيرد و در اين رهبرى با دقت و ظرافت بيشترى عمل نمايد: «آمريكا بايد رهبرى سياست بين‏الملل را بر عهده گيرد. اگر با هشيارى هر چه تمام‏تر، وارد عمل نشويم، شيوه زندگى ما از بين خواهد رفت».
با توجه به اين نوع انديشه، حقوق فردى اهميتى بسيار مى‏يابد؛ چرا كه پايه‏هاى اساسى عقلانيت مدرنيته كه كيش آمريكايى نيز از آن اقتباس شده است، بر اومانيسم استوار است. از اين رو، در اين ايدئولوژى و كيش، حقوق بشر، يعنى حقوق افراد. حقوق فرد از هر گونه مرتبه‏بندى جماعات، سنت‏ها يا رسومى كه وى در آن به سر مى‏برد، مستقل است. بدين سان، جهانى شدن، در يكدست شدن شيوه‏هاى رفتار انسانى، بدون تعلق به قيد و بند خاص، متبلور مى‏شود، و در نظر ايالات متحده، شيوه يكسان، همان كيش و فرهنگ آمريكايى است. اما به نظر مى‏رسد كه چنين انديشه‏اى با چالش‏هاى فراوانى روبرو خواهد بود؛ چالش‏هايى كه بيرون از فرهنگ و آيين جهان غرب و آمريكاست و چالش‏هايى كه از درون اين فرهنگ و مذهب برمى‏خيزد.

آموزه‏هاى شمول‏گراى اسلام‏

با مطالعه اديان موجود در جهان به نظرمى رسد كه دين هنوز هم پوياترين منشأ مقاومت در برابرديدگاه تقليل‏گرايانه درباره سرشت و گوهر آدمى است؛ چرا كه دين به انسان، هويت روحانى و معنوى مى‏بخشد و به حيات انسانى معنا و مفهوم مى‏دهد. دين براى انسان، زمان خاص و مكان را مى‏خواهد؛ دين قواعد و قوانين، مناسك و شريعت و اخلاقيات دارد و كمال انسانى را در گرو عمل به آنها مى‏داند؛ حال آنكه جهانى شدن، لازمان و لامكان است. بنابراين ميان دين، به ويژه اسلام، و جهانى شدن، تعارض و نزاع در مى‏گيرد. حال پرسش اساسى و بنيادى اين است كه آيا در اين نزاع، دين اسلام مضمحل خواهد شد، يا چونان نيرويى توانا احيا مى‏گردد و مقاومت خويش را با تهاجم عليه جهانى شدن از سر مى‏گيرد و قرائت‏هايى تازه از واقعيت موجود، عرضه مى‏كند؟ به نظر مى‏رسد كه جهان اسلام، درصدد مبارزه عليه جهانى شدن برآيد.
اگر نگو ييم اسلام، دين انحصارگراست، حداقل بايد گفت كه شمول‏گرا مى‏باشد؛ انحصارگرايى به اين معنا كه تنها يك دين، داراى اعتقادات حق و تكامل‏يافته مى‏باشد، و بدين‏سان تنها پيروان آن از هدايت و رستگارى بهره‏مند خواهند شد و پيروان ديگر اديان دچار گمراهى و شقاوت هستند. بنابراين بر مسلمانان فرض است كه آيين خود را تبليغ كرده، دين خود را جهانى سازند و با توجه به مقتضيات زمان و مكان از وسائل مشروع بهره گرفته، و آيين خود را در ميان غير مسلمانان ترويج كنند. مسلمانان، توانايى معنوى و ژرفاى روحانى ديگر اديان را منكر نيستند؛ اما در عين حال به كامل بودن دين اسلام اعتقاد دارند و بر اين باورند هر چند اديان سابق حظّى از حقانيت، معنويت و روحانيت داشته‏اند، دين اسلام به صورت كامل‏ترى از آنها برخوردار است.
در صورت انتخاب درست راهكارها، موفقيت از آن دين اسلام خواهد بود؛ چرا كه بر اساس آموزه‏هاى اسلام، خداجويى و خداخواهى كه به وسيله اديان تحقق عينى پيدا مى‏كند، از فطرت انسانى ناشى مى‏شود و تمامى پديده‏ها و وسائل انسانى، نمى‏توانند فطرت را به طور كامل از بين ببرند. پديده جهانى شدن نيز ممكن است ابتدا با هجمه‏هاى خود به اسلام و ديگر اديان توحيدى، پيش رود و موقتاً سكولاريسم را در جوامع دامن بزند. البته فطرى بودن دين و خاتميت آيين اسلام، موجب پايدارى آن خواهد شد؛ چنان‏كه در انسان‏شناسى، مردم‏شناسى و علوم اجتماعى نيز تأكيد مى‏شود كه تاريخ پيدايش مذهب با تاريخ بشرى مساوى است؛ زيرا مذهب امر فطرى بشر است.

وحدت‏گرايى اسلام‏

بر اساس آموزه‏هاى اصيل اديان توحيدى، جهان هستى و افراد انسانى را خداى يگانه آفريده است و در تعبير عرفان، بشر، نمود و جلوه‏اى عام از وجود و تجلى خداوند است. مفاد آيات به اين استدلال مى‏انجامد كه بشر، جامعه واحدى تشكيل مى‏دهد و اين جامعه واحد، ديگر ابعاد جغرافيايى و قلمروهاى سياسى را ارج‏نمى نهد؛ چرا كه اسلام از همان بدو پيدايش، رسالتى در زمينه دعوت تمام مردمان جهان به آيين محمدى‏صلى الله عليه وآله داشته است و همواره با اين شعار كه دين اسلام آخرين دين و پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله خاتم پيغمبران است، داعيه جهانى شدن دارد.
اين فرآيند جهان‏گسترى در جوهر دين اسلام وجود دارد و اين ويژگى، آن را به اديان عام‏گرا تبديل كرده است؛ چرا كه اعتقاد به خداى واحد و پايان رسالت و نبوت، براى انسان‏ها در جهان يك مرجع ارزشى واحد به وجود مى‏آورد.

تجديد حيات اسلامى‏

گسترش فزاينده جريان احياگرى اسلامى و فضاى وسيعى كه از قلمرو فرنگ و اقتصاد، جامعه و سياست را پر كرده است، موجب شد كه ادبيات و فعاليت آن صبغه‏اى دعوت‏گرايانه و اخلاقى به خود گيرد و در درون جوامع اسلامى و بيرون آن مورد قبول و اقبال واقع شود. اين ادبيات به مقايسه تمدن‏ها و اثبات برترى اسلام به دلايل انسانى و اخلاقى بازگشته است و در سال‏هاى اخير با حفظ اصالت فرهنگى آموزه‏هاى اسلام، در حوزه‏هاى غير اسلامى خواهان گفت و گو بين اديان، مذاهب و تمدن‏ها شده است. برنامه‏ها و طرح‏هاى جامع درباره دولت اسلامى، قانون اساسى اسلامى، ديدگاه اسلامى كردن علم، سازمان‏ها و بانك‏هاى اقتصادى و توسعه سازمان كنفرانس اسلامى، بيانيه‏ها و ديدگاه‏هاى اسلامى درباره نظام جهانى عادل و انسانى افزايش يافته است. در اين زمينه، مسلمانان در مبارزه عليه تمدن و حقوق غربى، اعلاميه اسلامى جهانى حقوق بشر را به سال 1980 منتشر كردند. حقوق بشر اسلامى، جهانى نيز مى‏باشد. بى آن‏كه محتواى آن دچار تضاد باشد؛ چرا كه در اعتقاد مسلمانان، اسلام دينى براى تمام ابناى بشر است.
پيرو تلاش‏هاى احياگران مسلمان و وفاداران به اديان، پارلمان اديان جهانى تأسيس شد و آن پارلمان بر اين انديشه محورى مبتنى بود كه ارزش‏هاى بنيادين مشتركى وجود دارند كه اديان را به هم پيوند مى‏دهند و به آنها در مقابل افراطى‏گرى دينى و سكولاريسم پوچ و بى‏محتوا، نقش اساسى اعطا مى‏كنند.
هانس كونك يكى از پژوهشگران غربى، در تأكيد بر اهميت نقش دين به طوركلى در جهت دادن به حيات سياسى و اجتماعى و اقتصادى، حول محور يك اخلاق جهانى، عاملى بسيار مؤثر و فعال بوده است. اين همان اخلاق جهانى است كه بر يك قاعده اخلاق طلايى و عام و آمرانه ظريف و حداقلى مبتنى است كه مى‏گويد بايد با همه به گونه‏اى انسانى رفتار كرد.
اين واكنش دينى در برابر فرهنگ مادى‏گرايانه غرب نيز به نوبه خود، يك نوع جهانى شدن را شكل مى‏دهد كه به اتكاى فهمى معنوى‏ترو اخلاقى‏تر از شأن و منزلت انسانى، در پى مبارزه با جهانى شدن سرمايه‏دارى و فرهنگ غربى و آمريكايى است. در اين طرز تلقى، اديانِ جهانى، به خصوص دين اسلام، در برابر سرمايه‏دارى و فرهنگ مادى آمريكايى به سان نيروى بالقوه مخالف ظاهر مى‏شود.

جهانى شدن از منظر اسلام‏گرايان‏

اسلام‏گرايان مدعى‏اند جهانى شدن، مسئله زيان‏بارى است كه بر ملت‏ها تحميل مى‏شود. اسلام‏گرايان در يك واكنش فعال، بر اين باورند كه اسلام نظريه جهانى شدن را ارائه مى‏دهد و حال آن‏كه اساساً از نظر محتوا، ساختار، فلسفه، اهداف و رهيافت‏ها با نظريه جهانى شدن غربى متفاوت است. از اين رو، اسلام‏گرايان به جهان‏شمول بودن، بيشتر اعتقاد دارند تا جهانى شدن. جهان‏شمولى رو به دنيا دارد و نسبت به روى ديگر فرهنگ‏ها و آيين‏ها آغوش باز مى‏كند و تفاوت در ايدئولوژى‏ها را به رسميت مى‏شناسد؛ در حالى كه جهانى شدن به مثابه نفى ديگرى است و بيش از آن‏كه زمينه گفت و گوى ايدئولوژيكى را فراهم آورد، موجب بروز شكاف و اختلاف در عرصه فرهنگ مى‏گردد.
برداشت اسلامى از جهانى شدن با الهام از اين آيه سوره حجرات صورت گرفته است كه مى‏فرمايد: «اى مردم! ما شما را از زن و مرد آفريديم و سپس به قبائل و دسته‏هاى مختلف پراكنديم تا همديگر را بشناسيد». اين آيه پايه فكرى براى برقرارى روابط ميان مردم و تمدن‏ها بر اساس شناخت يكديگر است؛ نه نزاع و درگيرى. دكتر رابرت كرين، عضو مركز تجديد حيات تمدن‏ها در لندن، در تفسير و تحليل آيه فوق نظريه‏اى با عنوان «شناسايى متقابل تمدن‏ها» عرضه كرده كه مدعى است مى‏تواند راه سومى در برابر آنچه غرب به نام «نظريه برخورد تمدن‏ها» و «گفت و گوى تمدن‏ها» مطرح ساخته است، تلقى گردد. ايشان مدعى است اگر تمدن‏ها يكديگر را به رسميت نشناسند، هيچ‏گاه قادر نخواهند بود براى رسيدن به شرايط گفت و گوى مناسب از رويارويى و تقابل خلاصى يابند. از اين زاويه، اسلام جهانى شدن را با اصل مشترك انسانيت درآميخته است؛ در حالى كه جهانى شدن به گونه‏اى كه آمريكا و غرب مطرح مى‏كند، بر پايه لذات مادى، منافع اقتصادى، ذخيره‏سازى منابع، حذف موانع بر سر راه دست‏يابى به بازارها و بهره‏گيرى از ثروت استوار است. از سوى ديگر، در دين اسلام عناصرى وجود دارد كه به پويايى دين كمك مى‏كند و بر اساس اين پويايى، تفسيرهاى جديد و ابزارهاى نو به جهان عرضه مى‏كند و فرصت هايى كه جهانى شدن در اختيار اين دين مى‏گذارد، مى‏تواند وسيله ثبات و تداوم آن باشد.

 

جهانى شدن و استقلال فرهنگى(8)

ابراهيم ابورابى‏

دولت - ملت‏هاى مدرنِ مسلمان، وارث دنيايى از تناقضات شده‏اند. درست هنگامى كه اين دولت - ملت‏ها، پس از كسب استقلال، در پى استعمار زدايى فرهنگى و سياسى بودند، استعمار نو ظهور يافت. استعمار، در اين مرحله، از طريق ارتباطات جديد اقتصادى و سياسى، اين امكان را يافته است كه در مسائل بين‏المللى و اقتصادىِ كشورهاى مورد اشاره تفوق خود را حفظ كند. به عقيده بسيارى از متفكران عرب، جهانى شدن، آخرين مرحله از استعمار نو است. اساس استعمارگرى نو، شكل جديدى از سلطه اقتصادى است كه ديگر اشكال سلطه، يعنى سلطه سياسى، فرهنگى و فكرى را ايجاد مى‏كند.
طى جنگ سرد، كشورهاى جهان سوم تا حدودى از نفوذ سياسى و فرهنگ غرب در امان بودند. با فروپاشى شوروى و شكست نظامى عراق، وضع پيشين جاى خود را به وضعيتى داد كه در آن، آمريكا به يگانه ابرقدرت جهان تبديل شد. به نظر بسيارى از روشن‏فكران جهان سوم، جهانى شدن و آمريكايى شدن كاملاً در هم تنيده‏اند. اكنون هويت فكرى و فرهنگى ملت‏هاى كوچك در خطر است. هدف استعمار از ايجاد نخبگان فرهنگى بومى‏اى است كه ارزش‏هاى غربى را دارا باشند و نظام آموزشى و فكرى غرب را در جهان اسلام مستقر سازند.
امروزه گسترش فرهنگى از طريق تكنولوژى پيشرفته به اين نتيجه انجاميده است كه فرهنگ غربى، افزون بر ايدئولوژيك شدن، مى‏كوشد ابزار انتقاد و عقلانيت‏گرايى را در جهان سوم تحت كنترل خود درآورد. در مورد جهان اسلام، عقلانيت اسلامى را نشانه گرفته است و مى‏كوشد اين عقلانيت را به فراموش كردن گذشته پرافتخار خود وادارد.
هدف اصلى استعمار نوين، سلطه فرهنگى و تبليغ ارزش‏هاى غربى در جهان سوم است. شمال، با اين پيش‏فرض كه ارزش‏هايش هنجار و جهانى است، از گفت و گوى كامل و همه‏جانبه بر سر ارزش‏هاى فرهنگى با جنوب پرهيز مى‏كند. از سويى، جهان اسلام مانند ديگر كشورهاى جنوب، از فقدان دموكراسى، بحران در حقوق بشر و... رنج مى‏برد. به زعم نويسنده، براى حفاظت از تنوع فرهنگى و تكثرگرايى در مواجهه با سلطه فزاينده آمريكا، لازم است شمال تنوع فرهنگى را به رسميت بشناسد و جنوب نيز استقلال فرهنگى خود را تحكيم بخشد.
با وجود «تفوق اطلاعاتى» كه غرب در اين عصر، از خود به نمايش مى‏گذارد، مردمان غرب، هنوز چيزهاى اندكى درباره مردمان جهان سوم و چالش‏هاى پيش روى آنان مى‏دانند. اين چهره دوگانه جهانى شدن (اطلاعات فراوان درباره جهان سوم، اما گاه اندك از مسائل و مشكلات آنان) زمانى خطرناك‏تر مى‏شود كه نيروهاى سرمايه‏گذارى جديد به هر گوشه از جهان رخنه مى‏كنند و آن را مطابق با خواسته‏هاى اقتصادى جهان مدرن مى‏سازند. فرار مغزها يكى ديگر از پيامدهاى جهانى شدن است كه ميان شمال و جنوب، شكاف‏هاى بنيادين «علمى» ايجاد مى‏كند. آينده دو سناريوى احتمالى دارد: (1) تقويت نظام بين‏المللى همگن، آن‏گونه كه امروز در نظم نوين جهان مى‏يابيم؛ (2) حفظ تنوع فرهنگى. بدون اين دومى. جهان سوم آزادى و استقلال فرهنگى كامل را تجربه نخواهد كرد. نويسنده، در پايان، به نسبت ميان صهيونيسم و پديده جهانى شدن مى‏پردازد.

 

زمزمه‏هاى ظهور(9)

ابراهيم شفيعى سروستانى‏

وقوع برخى رويدادها در يكى دو سال گذشته، شور و شوق ظهور مصلح آخرالزمان را در جامعه دامن زده است و اين زمزمه را در ميان بسيارى از منتظران آن حضرت پديد آورده است كه آيا ظهور نزديك نيست؟ حتى عده‏اى در اين ميان، زمان ظهور را پيش‏بينى كرده، مردم را به آمادگى براى آن در آينده‏اى بسيار نزديك فراخوانده‏اند. هر چند پگسترش شور و شوق عمومى براى ظهور آن حضرت پديده مباركى است و به جاست كه علاقه‏مندان آن حضرت، اشتياق ظهور را بيش از پيش، در جامعه گسترش دهند؛ اما اگر اين پديده به تعيين زمان براى ظهور بينجامد، تأمل برانگيز است:
1. انتظار ظهورحجت در آينده‏اى نامشخص، هم بيم‏دهنده و هم نويدبخش است: بيم‏دهنده است، چرا كه منتظر با خود مى‏گويد شايد همين امروز ظهور رخ دهد و لذا بايد آماده حضور در پيشگاه حجت خدا باشيم؛ و اميدبخش است، چون منتظر مى‏انديشد كه شايد در آينده‏اى نزديك ظهور رخ دهد و سختى‏ها و مشكلات به پايان رسد؛ از اين‏رو، بايد پايدارى و مقاومت كرد و تسليم جريان‏هايى كه در پى غارت سرمايه‏هاى ايمانى و اعتقادى‏اند، نشد.
با توجه به مطالب ياد شده مى‏توان گفت: تعيين زمان براى ظهور، بر خلاف مفهوم و فلسفه انتظار است و چه بسا منتظر را به سستى و نااميدى بكشاند؛ زيرا باعث مى‏شود به اين بهانه كه هنوز تا ظهور فاصله داريم، از به دست آوردن آمادگى لازم براى آن خوددارى كنيم. از سويى ديگر، اگر ظهور در زمان وعده داده شده رخ ندهد، به نااميدى و يأس مى‏انجامد و چه بسا در اصل اعتقاد به ظهور منجى نيز دچار ترديد شويم.
2. در بسيارى از روايت‏هاى پيامبر و امامان معصوم‏عليهم السلام، بر اين نكته تأكيد شده است كه ظهور، همانند قيامت، ناگهانى فرا مى‏رسد و زمان آن را هيچ‏كس جز خدا نمى‏داند.
3. تعيين وقت براى ظهور جايز نيست و بر اساس روايات، ما وظيفه داريم كسانى را كه به تعيين وقت ظهور مى‏پردازند، تكذيب كنيم. فلسفه اين حكم نيز روشن است: اگر هر از چند گاهى، زمانى براى ظهور تعيين شود و ظهور به وقوع نپيوندد، آيا مردم رفته رفته نااميد نمى‏شوند و اعتقاد خود را به اصل انديشه مهدويت از دست نمى‏دهند؟
4. هر چند ما از تعيين زمان براى ظهور نهى شده‏ايم، اين بدان معنا نيست كه بايد با موضوع ظهور به عنوان واقعه‏اى دور از دسترس، كه در آينده‏اى دور و نامعلوم به وقوع مى‏پيوندد، برخورد كنيم، بلكه لازم است همواره خود را در چند قدمى آن بدانيم.
5. يكى از وظايف اصلى ما در دوران غيبت، دعا و استغاثه به درگاه الاهى براى تعجيل فرج است و هيچ چيز نبايد ما را از اين وظيفه بازدارد.

 

بازنگرى جايگاه عقل بين دين و لائيسم‏

خانم دكتر هبه رؤوف عزت‏

«تعريف مطرح شده از عقل و حدود و مرزهاى آن، يكى از بارزترين نقاط اختلاف مابين لائيسم و اسلام در دنياى معاصر مى‏باشد. اين اختلاف نظر به اندازه قدمت فلسفه و ديدگاه‏هاى انسانى در مباحث وجود و معرفت و الوهيت، سابقه دارد. فلاسفه در مفهوم و تشكل و وظيفه عقل هميشه اختلاف نظر داشته‏اند.»
... آنچه كه در مقاله محور توجه قرار گرفته، كشمكش‏ها و جدل‏هاى جارى درباره «عقلانيت» است. نويسنده مى‏گويد كه لائيسم تنها جدايى دين از سياست و حكومت نيست، بلكه اساساً يك تئورى عقلى - مفاهيمى مرتبط به ديدگاه‏هاى ذهنى - فكرى و علمى - فرهنگى است. لذا ليبراليسم كاملاً مرتبط با افراد و حكومت، آزادى و مفاهيمى مانند حقوق افراد و... است و همه‏دانى عقلانيت و لائيسم و ليبراليسم باعث شد تا به مرور «علم» خود به «مذهبى» تبديل شود و علوم طبيعى به علوم سلطه انسان بر جهان و طبيعت مبدل شود. آن‏گاه «عقلانيت» به شكل جدايى‏ناپذيرى به «تجربه» و «واقع‏بينى» مرتبط شد لذا «هر گونه ماوراء تجربه» را نفى كرد. بنابراين همين عقلانيت مورد انتقاد شديد قرار گرفته و يك‏بار ديگر «عقلانيت» و «عدم عقلانيت» محور بسيارى از مناقشات و جدل‏ها شد، و اين سوال مطرح شد كه لزوم عقلانيت در تمام مسايل مطرح باشد، در اين صورت ميزان تشخيص اين عقلانيت چيست؟
خانم دكتر هبه عزت پس از اين به بازنگرى‏هاى علماء اجتماع در پديده‏هاى «خرافه و اسطوره‏هايى» كه در طول فرهنگ بشرى جايگاه ويژه‏اى دارد پرداخته و به اهميت اجتماعى اين پديده در جوامع مختلف اشاره كرده و مى‏گويد كه اين مساله جدل را به علوم فرهنگى و روانشناسى و نقش ناخودآگاه انسانى كشانده كه خود نيز بر تئورى‏هاى مطرح شده در ارتباط با (زبان‏ها) و ارتباط زبان با عقلانيت، تاثير گذاشته و مى‏گويد: «اين بازنگرى‏ها، مناقشات مطرح شده در تئورىِ اجتماعىِ عقلانيت را حمايت مى‏كند. اين به معناى يگانگى و وحدت در ديدگاه‏ها در مورد تعيين و مصلحت و راهكارهاى اجتماعى نيست. بلكه تعدد و كثرت آراء را درباره ارتباط عقل با واقعيت و ايجاد «عدم يقين» در جامعه نشان مى‏دهد. صاحبنظران تأكيد مى‏كنند كه مى‏بايست «عقلانيت در تئورى و در واقعيت» را به شكل درستى بررسى كرد و نشانه‏ها و تاثير آن بر ناخودآگاه انسانى كه چه بسا مهم‏تر از بررسى قوانين فهم واقعيت‏ها است را جستجو كرد. هنگامى كه تحكيم عقلانيت خشك در حيات اجتماعى سخت باشد نقش ارزش‏ها و ديدگاه‏هاى ايدئولوژيك در ساختار تصميم‏هاى سياسى افزايش مى‏يابد.»
يكى از مهم‏ترين مفاهيمى كه ارتباطش با عقلانيت مورد بازنگرى قرار گرفت همان دين و لائيسم است. زيرا اين دو مفهوم جايگاه اساسى در فكر غربى دارند. دين در فكر مدرن امروز منفى و مخالف عقل و آزادى است. ولى لائيسم همراه و همگام با عقلانيت است و حامى، آن لذا به يك مفهوم محورى و اساسى در عهد روشنگرى و مدرنيته غربى در تمام جوانب آن همانند نظام سياسى و روابط اجتماعى و كليه مسايل عمومى و خصوصى، نوع حكومت و تشكل‏هاى جامعه مدنى، تبديل شد.
در دهه شصت تعريفى از دين ارائه شد به معناى «تصور ذهنى كه در چارچوب اجتماعى» شكل گرفته است. لذا بايد در همان چارچوب اجتماعى پيشرفت و رشد تاريخى‏اش بررسى شود... برخى از سرشناسان علم اجتماع دينى بر اهميت «تاريخ» در فهم پديده‏هاى دينى تاكيد كردند، همچنين بر اهميت فهم دين به وسيله علوم اجتماعىِ كه مسايل انسانى را به خوبى در نظر داشته باشد تاكيد كردند. علومى كه باور داشته باشد كه انسان جوانبى دارد مطلق و نمى‏توان آنها را در طبيعت محدود و محصور كرد. شايد مهم‏ترين مرحله جريان «رابطه دين و عقلانيت» بازگشت اين مساله به خود «فلسفه» باشد. تا بتوان يك‏بارديگر مرزهاى مابين دين و لائيسم را در زمينه‏اى عقلايى دوباره ترسيم كرد.
در نتيجه مى‏توان در رابطه مابين امور دنيوى و قدسى، عقل و وحى، فلسفه و علوم دينى بازنگرى كرد... در خاتمه نويسنده مى‏گويد: «ما به مرور پيشرفت و رشدى در عقل انسانى مى‏بينيم، بر اساس اينكه اين عقل مركب است و ماوراء ماده و نمى‏توان آن را در معيارهايى ضبط كرد، چه در زمينه‏هاى عقل داخلى (خوداگاه و ناخودآگاه) يا در زمينه قدرت عقل در آفرينش (مجاز و اسطوره) يا ارتباط عقل با مطلق و مقدس (دين) شايد ما در فكر اسلامى نياز داريم كه در ديدگاه ماوراءى عقل انسانى نيز بازنگرى كنيم. به هدف ايجاد بينش‏ها و ديدگاه‏هاى عميق‏تر براى مشكل حقيقى كه انسان امروزى و آينده او در پيش رو دارد... ديدگاه‏هايى كه از ارتباط مابين عقل و وحى و سنت‏ها نشات گرفته و جهانيان را مخاطب قرار دهد.

 

نيايش درمانى  راهى به سوى سلامت(10)

فاطمه احتسابى‏

و آنگاه كه ايوب پروردگار خود را چنين خواند كه مرا سختى رسيده است و تو بخشنده‏ترين بخشندگانى، ما او را اجابت نموديم و ناراحتى او را بر طرف ساختيم.
قرآن كريم / انبياء
دعا درمانى، مقوله‏اى است كه در قرن اخير على رغم بحران دينى كه برخى از انديشمندان قائل هستند در خور توجه قرار گرفته است. و يكى از روشهاى تحقيق در خصوص درمان بيماران استفاده از مقوله‏ى نيايش مى‏باشد. نوشتار اين بخش در خصوص اثرات دعا و تحقيقاتى كه پيرامون اين مسئله انجام پذيرفته است تدوين گرديده است.
از شاخصه‏هاى مهم سلامت روان، كيفيت صحيح ارتباط با چهار عامل محرك و حركت آفرين است كه ايجاد خلل ارتباط با اين چهار عامل، حيات انسانى و سلامت روان او را به خطر مى‏اندازد.
1) ارتباط با خدا؛
2) ارتباط انسان با ديگران؛
3) ارتباط انسان با طبيعت؛
4) ارتباط انسان با خويشتن خويش.
ارتباط با خدا، اضطرابها و نگرانيها را كاهش داده و بردبارى و صبر انسان را افزايش مى‏دهد. قدرت روحى انسان به حد اعلا رسيده و قدرت مقابله و ايجاد ارتباط منطقى جهت حل مشكلات را در فرد ايجاد مى‏نمايد.
به تبع ايجاد ارتباط صحيح با خدا، ارتباط او با ديگران، طبيعت و خويشتن او نيز جهت دار و منطقى مى‏گردد.
راههاى مختلفى براى ارتباط با خدا وجود دارد «الطرق إلى الله بعد انفاسكم» راه رسيدن به خدا به شمارش نفسهاى شماست يعنى به تعدد نفسهاى شما راه براى ارتباط با خدا وجود دارد. از ميان طرق گوناگون ارتباط با خدا، دعا داراى نقش گسترده‏اى در سلامت روان است. امام صادق‏عليه السلام فرمودند: ارگانيزم معنوى انسان با ارتباط با ملكوت اعلى جايگاه خود را يافته و آرامش و سكون مى‏يابد، در حاليكه انسان بدون پيوستن به محضر ربوبى خويشتن را در اقيانوس بى هويتى تنها مى‏بيند و دعا پيوستن روح ملكوتى انسان به سرچشمه كمال مطلق است، چرا كه همه‏ى انسانها در پى كمال مطلق مى‏باشند، اگرچه در مصداق به خطا مى‏روند، اما تا رسيدن به كمال مطلق آرام خواهند گرفت.
امروزه بحث دعا و نيايش به گفته الكسيس كارل همانند نياز انسان به اكسيژن و آب است. او معتقد است، نياز به مذهب و عرفان را مى‏توان نظير نياز به اكسيژن دانست و نيايش نيز همانند دستگاه تنفس عمل مى‏كند و مى‏توان گفت كه نيايش و دعا عامل پيوستگى روان انسان با جايگاه اصلى خويش است و بدون شك همان طور كه جسم انسان بدون آب و اكسيژن از بين خواهد رفت، روح انسان نيز بدون دعا پاينده نخواهد ماند.

جايگاه دعا در قرآن‏

غالباً زمانى كه خدا كلمه‏ى «من» را در آيات استفاده مى‏كند يا براى اظهار محبت شديد است يا اظهار غضب هرگاه كلمه‏ى «من» از گفته با ملاطفت بندگان و دعاى آنها را منتسب به خود نموده و دست نوازش بر سر آنها كشيده است. البته بايد گفت اجابت دعا به معناى برآورده شدن فورى تقاضا نيست، چه بسا دعاهايى كه در ظاهر به نتيجه نمى‏رسند ولى نفس دعا نوعى اجابت خداست.
با چنين نگرشى رابطه انسان با خدا منبع دريافت پيام الهى است و تنها راه خروج از بحرآنهاو نااميديهاى روحى باعث برگشت انسان به مبدافيض ازلى مى‏شود. الكسيس كارل در كتاب نيايش خود اشاره داشته است كه در همه‏ى اعصار اثر درمانى دعا توجه آدميان را به خود جلب كرده و امروز نيز در نيايشگاهها و زيارتگاهها اغلب از درمان بيماريها گفتگو مى‏شود.
موسسه طبى «لورد» با نشان دادن امكان چنين درمانهايى خدمت بزرگى به عالم پزشكى نموده است. دعا گاهى اثر معجزه آسائى دارد بيمارانى ديده شده‏اند كه به ناگهان از بيماريهايى چون اوپوس سلى صورت، سرطان، عفونت كليه، زخمهاى بدنى، بيماريها ريوى و استخوانى بهبود يافته‏اند.
كيفيت درمان تقريبا هميشه به يك شكل است ابتدا با دردى شديد و سپس با احساس بهبود همراه است در چند دقيقه يا حداكثر چند ساعت، نشانه‏هاى بيمارى بر طرف مى‏شود و ضايعات بدنى التيام مى‏يابد. اين شفاى معجزه آسا با افزايش سرعت درمان همراه است و هيچگاه تا به حال چنين سرعتى در تجارب جراحان و فيزيولوژيستها ديده نشده. براى آنكه چنين حالتى رخ دهد احتياجى نيست كه بيمار خود دعا كند. كودكان خردسالى كه هنوز سخن نمى‏گويند و يا كسانى كه معتقد نبوده‏اند، در لورد شفا يافته‏اند دعا براى ديگران هميشه موثرتر از دعا براى خويشتن است البته عوامل زيادى در تأثير دعا مؤثر هستند.
اثر دعا بستگى به شدت و كيفيت آن دارد. در طول چهل يا پنجاه سال اخير، تعداد شفايافتگان لورد كمتر شده است، زيرا بيماران، ديگر آن محيط پر از صفا و روحانيت قبلى را در اختيار ندارند. زائرين را اغلب سياحتگران تشكيل مى‏دهند و اثر دعاى آنان ناكافى و نارساست.
دكتر الكسيس كارل در جاى ديگر نكات قابل توجهى را در مورد پديده دعا و نيايش بيان مى‏كند.
اثر دعا بستگى به شدت و كيفيت آن دارد، هرچه دعا كننده از غير حق بيشتر بريده باشد، توجه او به حضرت حق شديدتر خواهد بود. لذا شدت و كيفيت آن در تاثير گذارى آن مؤثر است.

دعاى در حق غير

عشق و محبتى كه از سر معامله نباشد مهمترين و مؤثرترين عوامل جذب است. امام كاظم‏عليه السلام مى‏فرمايند: هر دعائى كه در حق ديگران باشد از عرش به او فرمان مى‏رسد صدهزار برابر براى تو باشد. به عبارتى صدهزار برابر دعاى تضمين شده از طرف خدا داريم. در اين روايت ايجاد ارتباط عاطفى بين انسانها تاكيد شده و تمرين داده مى‏شود. زيرا يكى از شاخصه‏هاى سلامت روان ايجاد ارتباط سالم و پاك با ديگران است. همراهى با جمع، موجب سلامت روان فردى است.
افرادى كه قادر به برقرارى ارتباط عاطفى با انسانهاى ديگر نيستند از آلودگى روحى برخوردارند و آمادگى بزهكاريشان بيشتر است. در بررسى‏هاى آمارى اين نتيجه گرفته شده است كه ميان خشونت و بى مهرى و بزهكارى افراد ارتباط مستقيم برقرار است. يعنى فردگرايى و اصالت با فرد با تجاوز به حقوق ديگران مرتبط است. پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله مى‏فرمايد: دو تن از يكى بهتر و سه تن از دو تن برتر و چهار تن از سه تن نيكوتر است، هميشه با جماعت باشيد. و حتى در ميان جمع و جماعت دعا به اجابت مقرون‏تر است، البته برخى از ويژگيها و حالات خاص باعث نزديك شدن دعا به اجابت مى‏گردد. بدين سبب امام صادق‏عليه السلام فرموده است: سه كس مستجاب الدعوه هستند: حجاج، رزمندگان، بيماران.

بهترين زمان دعا

اوج انرژى هستى در لحظات پيش از طلوع است. اذان صبح تا طلوع آفتاب بهترين و مناسب‏ترين زمان از ديدگاه انرژى هستى و كيهانى است و انرژى جذاب هستى آماده‏ى جذب و خلق و ايجاد خواسته‏ها و نيات درونى شماست.
از ائمه معصومين هم آمده است: هرگاه از خداوند مهربان چيزى خواستيد صبح زود خواسته تان را مطرح كنيد، از اذان صبح تا طلوع آفتاب فرشتگان ندا در مى‏دهند كه آيا حاجتمندى هست كه ما حاجتش را روا داريم.

پژوهشهاى انجام شده در خصوص اثر درمانى دعا

در سال 1991 در مجله British gournalپژوهشى تحت عنوان درمان سرطان به روش طب سوزنى راديو فركانس با استفاده از تلاوت قرآن مقدس به چاپ رسيد. در اين تحقيق دكتر ايمام به همراه يك تيم كامل پزشكى به مدت 8 سال به طور نيمه تجربى و شايد به عنوان اولين پژوهش كابردى مفاهيم دينى در علوم پزشكى به مطالعه و تحقيق پرداخته‏اند.
روش تحقيق در اين پژوهش به اين ترتيب بود كه صوت آيات معينى از قرآن كريم (سوره‏ى مباركه يس آيات 119) را به شكل امواج راديويى به كمك ترانس ديوسرى بر روى نقاط طب سوزنى بيمار عبور مى‏دادند و روزانه براى هر بيمار 10 دقيقه و به مدت يك هفته اين كار ادمه مى‏يافت.
اين پژوهش بر روى 75 بيمار كه سنين بين 280 سال داشتند و به انواع مختلفى از سرطان مبتلا بودند به مدت 8 سال انجام گرفت 64 نفر از اين بيماران توسط مطالعات پاتولوژى و آسيب‏شناسى بدخيمى آنها تثبيت شده بود و توسط سرطان شناسان با استفاده از روشهاى درمانى مرسوم تحت درمان قرار گرفته بودند. اكثر اين بيماران سرطان رحم و سينه داشتند در پايان، محقق به اين نتيجه رسيده است كه در اين روش علاوه بر اينكه كاهش علامتى و بالينى قابل ملاحظه‏اى شامل (تسكين درد) بهبود خواب، رفع تهوع و استفراغ، كاهش تومور و بهبودى سريع زخم مشاهده، گرديده در(20%) موارد جواب مجدد پاتولوژى منفى گزارش شده و در (40%) موارد درمان به طور نسبى بوده است.
محقق مورد نظر در گوشه‏اى از مقاله خود آورده است كه: قرآن، كتاب مقدس مسلمانان به سبك و نظم عربى است. وقتى آيات قرآن با قرائت صحيح و با صوت خوش تلاوت شود، موجب آرامش روح قارى و مستمعين مى‏گردد و قرآن خود درباره ى فوائدش در بهبود بيمارى‏هاى روح و جسم صحبت مى‏كند و بعد محقق چنين استنباط مى‏كند: كه عبور تلاوتها به شكل امواج راديوئى از درون نقاط طب سوزنى ناحيه‏ى مبتلا موجب يكسرى فعاليتهاى بيوفيزيكى و بيوشيميايى در سطح سلولهاى بدن شده و عناصر سلولى را مجدداً منظم مى‏كند تا بتوانند به شكل هماهنگ با يكديگر عمل كنند و بدين صورت است كه اين روش منجر به بهبود بيماريها مى‏شود. اين روش فيزيولوژى منحرف شده و سلولهاى سرطان زا را مجدداً تنظيم نموده و از سنتز كنترل نشده پروتئينها جلوگيرى مى‏كند.
در هفته نامه «هنگام» در مقاله‏اى تحت عنوان داروئى به نام دعا آورده شده است كه يك متخصص بيمارستان تگزاس در مورد اثر شفابخش دعا در بيماران صحبت مى‏نمايد و در آن مقاله به تحقيقات سال 1988بخش عروق بيمارستان سانفرانسيسكو و تحقيقات سال 1980همان مركز در مورد تاثيرات دعا و نيايش در بهبود بيماريها استناد نموده و در پايان مقاله‏ى خود جمله‏اى بدين مضمون آورده است: اگر به اعتبار اين دارو معترف باشيم بايد در نسخه‏هاى پزشكى خود بنويسيم: سه بار در روز دعا كنيد.
دكتر هوبرت بنسون استاد دانشكده و رئيس سمينار در ايالت بوستون آمريكا در كنفرانسى كه تحت عنوان ارزشهاى درمانى دعا برگزار شده بود عباراتى را چنين مطرح نموده‏اند: دعا خواندن مغز را به كار مى‏اندازد. عوارض ايدز را كاهش مى‏دهد، از فشار خون مى‏كاهد و نازائى را درمان مى‏كند. تكرار دعاها و بيرون كردن انديشه‏هاى مضر از مغز، بسيارى از مردم را قادر مى‏سازد تا تغييرات فيزيولوژيك در خود پديد آورند.

 

ظرفيت‏هاى انديشه اسلامى در مواجهه با جهانى شدن(11)

سيد عبدالقيوم سجادى‏

جهانى شدن از نظر ماهوى در پرده ابهام قرار دارد؛ اما با اين همه در قبال اين پديده جرح و تعديل‏ها و نقد و تأييدهاى متفاوتى ارائه گرديده است، كه در اين ميان، تفكر اسلامى با دو ويژگى جاودانگى و جهان‏شمولى، مهم‏ترين محور چالش‏زا در قبال جهانى شدن محسوب مى‏گردد.
در اين مقاله، نويسنده با اشاره به پرسش‏ها و دغدغه‏هاى علمى انديشمندان مسلمان در مواجهه با جهانى شدن، مفهوم «امت اسلامى» را يكى از مفاهيم كليدى و بنيادين در انديشه اسلامى مى‏داند كه مى‏تواند به منزله مهم‏ترين ظرفيت و توانمندى فرهنگ و انديشه اسلامى، براى ايجاد همسويى جوامع اسلامى كانون توجه قرار گيرد. در آن صورت، تحقق عينى «امت اسلامى» مكانيزم پويا و قدرتمندى مى‏شود كه امت اسلام و فرهنگ اسلامى را از توانمندى بالايى براى مواجه با جهانى‏سازى فرهنگى برخوردار مى‏سازد.
در ادامه با توضيح ماهيت و مقومات «امت اسلامى» از امام خمينى‏رحمه الله در مقام انديشمند مسلمانى ياد شده است كه بيش از ساير انديشمندان اسلامى به ضرورت تبيين نظرى و تحقق عينى اين مقوله پرداخته است. در اين زمينه برخى از سخنان و موضع‏گيرى‏هاى ايشان به عنوان شاهد آورده شده است. سپس با تأكيد بر ضرورت عينيت بخشيدن و تشكيل امت بزرگ اسلامى در كنار تبيين و تشريح نظرى اين مقوله، به بعضى از انديشه‏هاى ناب امام خمينى، تحت عنوان مكانيزم تحقيق امت اسلامى در انديشه حضرت امام، اشاره شده است.

 

سياست شرعيه يا تدابير حكومت اسلامى(12)

محمد هاشم كمالى
محمد سعيد حنايى كاشانى‏

علما از «سياست شرعيه» براى مقاصد متفاوت استفاده كرده‏اند. اين اصطلاح، به طور تحت‏اللفظى، به معناى سياستِ معطوف به شريعت، يا حكومت بر طبق شريعت است. سياست شرعيه در اين معنا، درباره همه سياست‏هاى حكومتى به كار مى‏رود؛ چه در حيطه هايى كه شريعت هدايتى صريح به دست مى‏دهد، چه در حيطه‏هاى ديگر.
اما «سياست شرعيه» در استعمال فقها، بر تصميم‏ها و اقدامات سياسى امام و اولى‏الامر درباره امورى دلالت مى‏كند كه در شريعت براى آنها هيچ حكم مشخصى نمى‏توان يافت. سياست شرعيه، در اين معنا، با عمل به مصلحت يا نفع عمومى، كه شارع آن را نه تأييد و نه انكار كرده است، مترادف مى‏باشد. به عبارت ديگر، «دال بر اداره امور عمومى در حكومتى اسلامى با هدف تحقق منافع امت و جلوگيرى از زيان رسيدن به آن، هماهنگ با اصول شريعت است؛ حتى اگر اين سياست با احكام جزئى مجتهدان مخالف باشد».
سياست شرعيه، در اين معنا، ممكن است اتخاذ سياست‏ها و تصويب قوانينى در همه قلمروهاى حكومت - اعم از روابط داخلى، روابط خارجى، قانون اساسى، امور مالى و اجرايى، و موضوعات قضايى - را در پى داشته باشد. همه اقدامات انجام شده براى تضمين اداره كارآمد امور عمومى، در گستره سياست شرعيه قرار مى‏گيرد. تنها قيد در تمام اين اقدام‏ها آن است كه سياست شرعيه نبايد ناسازگار با خود شريعت باشد.
نويسنده، در ادامه، به نظر ابن قيم اشاره مى‏كند كه در آن، سياست شرعيه ضرورتاً به معناى انطباق با احكام صريح شريعت دانسته نمى‏شود: «هر اقدامى كه عملاً مردم را به منفعت (صلاح) نزديك‏تر كند و از تباهى (فساد) دورتر سازد، در همين سياست شرعيه شريك است؛ حتى اگر پيامبرصلى الله عليه وآله بر آن صحه نگذاشه باشد و وحى الاهى آن را مقرر نكرده باشد».
بدين ترتيب، سياست شرعيه با هماهنگى ذاتى‏اش با روح و اهداف شريعت، به وصف مى‏آيد؛ گاه حتى به بهاى ترك لحن صريح آن. گاه وقتى گفته مى‏شود كه تصميمى به منزله بخشى از سياست شرعيه فرمانروا يا قاضى است، اين سخن مترادف با گفتن اين است كه تصميم مذكور بر اساس اختيارات شخصى اتخاذ شده است؛ البته مشروط به آنكه با اصول شريعت ناسازگار نباشد. اما فقهاى متأخر از اصطلاح «سياست شرعيه» در معناى محدودترى استفاده كرده‏اند: اجراى جرائمى كه فرمانروايان و قاضيان براى مبارزه با تبهكارى و شرارت مقرر مى‏كنند. به نظر نويسنده، تحديد سياست شرعيه به اجراى جرائم، كاملاً موجه نيست.

 

دين؛ چالش نسل‏ها(13)

حسين عطايى آشتيانى‏

چالش‏هايى كه امروزه ميان نسل جوان و نسل بلافصل آن از نظر باورهاى دينى به وجود آمده است، مى‏تواند معلولى تأثيرپذير از چگونگى نگرش افراد جامعه به عنصر دين دانسته شود، و از آنجا كه پيش از به چالش كشيدن معلول، بايد علت و صفات علّى را شناخت، و نظر به اينكه اكنون چنين پديده‏اى نه تنها در ايران، كه در سراسر جهان به منزله معضلى اجتماعى نمود يافته است، مى‏توانيم درباره اين‏گونه چالش‏ها دو گونه قضاوت كنيم:
1. گروهى بر اين باورند كه اصولاً دين فاقد كارآيى لازم در زمان‏هاى مختلف است و نمى‏تواند خود را با اجتماع و مقررات آن در اعصار گوناگون تطبيق دهد. بر اين اساس، هر چه جامعه رو به توسعه مى‏رود، از باورهاى دينى دور شده است و دين را در زمره عالمى بازدارنده مى‏پندارد.
هر چند نظريه‏پردازان ماترياليست از اوايل سده هجدهم، و به ويژه در سده نوزدهم، سعى در انشا و تلقين چنين باورى داشتند، ناهنجارى حاصل از عدم وجود معيارهاى اخلاقى، كه امروزه در جوامع غربى مشهود است، ما را از پذيرش اين نظر بازمى‏دارد. از همين‏روست كه جوامع صنعتى، در طى يكى - دو دهه گذشته، نوعى بازگشت به گذشته را توصيه مى‏كنند. در واقع، با مطالعه مشكلات جوامع غربى درمى‏يابيم كه هر چند برخى از مسائل مطروحه در اديان، بدون در نظر گرفتن جوهره دين، فاقد اراده تطبيق با زمان مى‏باشند، توجه به وحدانيت و شناخت جوهره دين، كه همان خداشناسى است، تنها راه جلوگيرى از اضمحلال جوامع بشرى است. دين‏شناسان دنياى غرب امروزه به اين باور رسيده‏اند كه عدم شناخت يا بى‏توجهى به جوهره خداشناسى، سلسله‏جنبان اغلب معضلات اخلاقى پديد آمده در جامعه بوده است؛
2. گروه دوم بر اين باورند كه دين بايد در تمامى مواضع اجتماعى تأثيرگذار باشد. اينان مى‏كوشند با وضع مقررات دنيايى و دخالت دادن دين در بسيارى از امور جارى، كه بالطبع با نفس صور اجتماعى كنونى در تعارض قرار مى‏گيرد، دنيايى نه بر اساس اصول دين، كه مطابق دلخواه خود بسازد. اين گروه چنان در فروع دين غوطه‏ور شده‏اند كه از اصل و هدف بنيادين دين غافل مانده‏اند. فرآيندى كه از اين تفكر حادث مى‏شود جز به بيراهه كشاندن عام در جهت اميال فردى يا گروهى نتيجه‏اى نخواهد داشت.
بحث چالش‏هاى ميان جوانان و نسل ماقبل در حوزه باورهاى دينى، همچنين مستلزم مقوله ديگرى است كه همان چگونگى نگرش به باورهاى دينى است. يكى ديگر از معضلات جامعه ما، كه شايد تمامى چالش‏هاى موجود ميان برداشت جوانان و سايرين را دربر مى‏گيرد، چگونگى ايجاد باورهاى دينى است. نسل گذشته باورهاى دينى خود را نه از طريق به چالش كشيدن اصول و مبانى آن در ورطه استدلال، كه از رفتارهاى سنتى پيرامون خود به عاريت گرفته است. در مقابل، نسل جوان به استدلال روى آورده و براى هر كنش يا واكنشى استدلال مى‏طلبد. از سوى ديگر، دسترسى به اطلاعات گوناگون براى نسل امروز بسيار آسان‏تر است و همين اطلاعاتِ كسب شده او را به تفكر وامى‏دارد. امروزه نمى‏توانيم انتظار داشته باشيم كه جوان بدون منطق چيزى را بپذيرد و بدان اعتقادى راسخ داشته باشد. بايد دين را از نو شناخت و جوهره دين را، كه هدفى جز شناخت پروردگار و رجوع به اخلاقيات ندارد، دوباره تبيين كرد.

 

بشر فراهم‏كننده مقتضيات است(14)
گفت و گو با آيت‏اللّه موسوى بجنوردى‏

امكان «شبيه‏سازى» انسان‏ها، بيم‏ها و اميدهاى تازه‏اى در زندگى بشر وارد كرده است. گروهى اين كار را دخالت در كار خدا، اهانت به ذات بشر و بدترين گناهى خوانده‏اند كه تاكنون آدمى مرتكب شده است، و گروهى نيز آن را شيوه‏اى براى به تاريخ سپردن نابارورى، و برآورده ساختن نياز بيماران به بافت‏هاى پيوندى مى‏دانند. گفت و گوى حاضر پاسخگوىِ بخشى از ابهاماتى است كه در زمينه «شبيه‏سازى» مطرح شده است. مصاحبه‏گران نخست به پيشينه شبيه‏سازى در گياهان و جانوران مى‏پردازند: شبيه‏سازى جانوران به دست انسان بيش از نيم قرن قدمت دارد. براى شبيه‏سازى يك جاندار، تخمك را از جنس ماده مى‏گيرند. ماده ژنتيك آن را تخليه مى‏كنند و ماده ژنتيكى يكى از سلول‏هاى پيكرى جنس ماده يا نر را درون آن قرار مى‏دهند. از سلول حاصل، جاندارى پديد مى‏آيد كه شبيه به والدى است كه ماده ژنتيك را در اختيارش گذاشته است.
آقاى موسوى بجنوردى به اين پرسش كه آيا اجراى اين فن در مورد انسان با مفاهيم اسلامى سازگار است، اين‏گونه پاسخ مى‏دهد كه بر اساس قاعده «اصالة الحِلّ» در شبهات حكميه، شبيه‏سازى به نحو ياد شده هيچ اشكالى ندارد: ممكن است با توجه به آيه اِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثَى، اين شبهه پيش آيد كه شبيه‏سازى خلاف آفرينش و اراده الهى است. اما معناى خلقت فقط اين نيست كه حتماً بايد از طريق تركيب اسپرم و تخمك فرزندى پديد آيد. خلقت فقط اين نيست كه حتماً بايد از طريق تركيب اسپرم و تخمك فرزندى پديد آيد. ممكن است مرد و زن به نحو ديگرى در آفرينش يك انسان دخالت داشته باشد. براى مثال، تخمك را از زن بگيرند، ماده ژنتيك را از آن خارج كنند، سپس ماده ژنتيك يكى از سلول‏هاى پيكر زن (مثلاً پوست او) را درون تخمگ بگذارند. اين مورد نيز به ظاهر هيچ اشكالى ندارد. آيه مزبور، به روش معمول خلقت از زن و مرد اشاره دارد. حال اگر ما با روش ديگرى، از مخلوق خداوند، انسان ديگرى پديد آوريم، اين انسان باز مخلوق خداست. اگر بگوييم مگر مى‏شود انسان بدون پدر باشد، پاسخ آن است كه اين امر امكان وقوعى دارد؛ همان‏گونه كه حضرت مسيح نيز پدر نداشت. به زودى بشر مى‏تواند بدون استفاده از تخمك، شبيه‏سازى كند. به نظر آقاى موسوى بجنوردى، در اين حالت نيز از مخلوق خداوند، مخلوقى ديگر پديد مى‏آيد؛ همان‏گونه كه مرد و زن، آن‏گاه كه تقارب مى‏كنند، خالق نيستند، در اين مورد نيز انسان تنها شرايط را فراهم مى‏سازد و خلقت و آفرينش مخصوص خداست. با شبيه‏سازى، مقتضيات حيات حيوانى ايجاد مى‏شود، اما روح را خداوند سبحان عطا مى‏كند.

 

دين؛ پشتوانه محكم روشن‏فكر(15)

على اكبر اشعرى‏

اين مقاله به بيان ارتباط ميان روشن‏فكر و دين مى‏پردازد، و با اشاره به زادگاه اصلى واژه روشن‏فكرى، كه فرانسه قرن هيجدهم است، عدم توجه روشن‏فكران ايرانى را به ساخت‏هاى اجتماعى موجود در زادگاه اين واژه، موجب ناكامى و انحراف جريان روشن‏فكرى در ايران مى‏داند. در ادامه، تعريف صحيح روشن‏فكر و روشن‏فكرى ارائه مى‏شود،

و مؤلفه‏هايى از قبيلِ در فكرِ اصلاح واقعى بودن، به جاى به انحراف كشيدن جامعه، و آرمان‏گرايى روشن‏فكر، براى روشن‏فكرى اصيل معرفى مى‏گردد.
تفاوت روشن‏فكر با دانشمند اين است كه درست است روشن‏فكر گاهى در محدوده علمى خاصى مى‏انديشد و حتى گاه انديشه او در اين حوزه، او را به ابداع و اختراع نيز سوق مى‏دهد، ولى چنين فردى لزوماً روشن‏فكر نيست، بلكه دانشمند است. روشن‏فكر در قالب و محدوده علمى خاصى نمى‏گنجد و فراتر از اين محدوديت‏ها به كشف دردهاى جوامع انسانى و بيان اين دردها مى‏پردازد. از اين رو، كار روشن‏فكر كشف و بيان درد و نماياندن راه درمان است، نه لزوماً پى‏گيرى امر درمان. چه، روشن فكر هر چند فكر روشنى دارد، لزوماً دست‏هاى ورزيده‏اى براى ادامه امور ندارد و چه بسا ورود روشن‏فكر به عرصه اجرا، خساراتى جبران‏ناپذير به بار آورد.
در ادامه، نويسنده با برشمردن زمينه‏هاى لازم براى روشن‏فكرى - از قبيل آگاهى و بصيرت، رهايى از حجاب‏ها و شهوات، هوشمندى، صبر، آشنايى با مصالح جامعه و اهل عمل بودن در قبال آرمان‏هاى خويش - چنين نتيجه مى‏گيرد كه با توجه به اين زمينه‏ها دين و ديندارى نه تنها هيچ منافاتى با روشن‏فكرى ندارد، بلكه اساساً دين پشتوانه‏اى محكم براى روشن‏فكر و روشن‏فكرى تلقى مى‏شود.

 

تأثير فن‏آورى اطلاعات بر انجام تعاملات فرهنگى در دنياى معاصر

محمدى عراقى(16)

يكى از ويژگى‏هاى برجسته هزاره سوم، اطلاع رسانى «Information» يعنى توليد، توزيع و مصرف انبوه اطلاعات مورد نياز زندگى اجتماعى است. زندگى در جهان كنونى مستلزم برخوردارى از اطلاعاتى است كه رسانه‏ها و فن آورى‏هاى اطلاع رسانى مدرن به ويژه رايانه‏ها و شبكه اينترنت توليد و توزيع مى‏كنند. بدون استفاده از اين اطلاعات امكان زندگى اجتماعى نوين متصور نيست.
بنابراين در عصر حاضر ارتباط تنگاتنگى ميان زندگى اجتماعى و اطلاع‏رسانى وجود دارد. چنين ارتباطى درباره تعاملات فرهنگى كه توضيح آن رفت و اطلاع‏رسانى مى‏توان قائل شد. چنانچه در فرايند تعاملات فرهنگى هدف جلب مشاركت فرهنگى اعضاء جامعه، حفظ ميراث فرهنگى جامعه، پويايى، اجتماعى شدن فرهنگى نسل‏ها، و حفظ تقويت هويت فرهنگى اعضاء نياز به روابط اجتماعى و حس كنجكاوى فطرى بشر باشد، آنگاه اطلاع رسانى يكى از ابزارها و لوازم اساسى تعاملات فرهنگى خواهد بود. مى‏دانيم كه براى جلب مشاركت فرهنگى واحدهاى تشكيل‏دهنده جامعه نظير خانواده‏ها، گروه‏ها، سازمان‏ها و همچنين تقويت هويت فرهنگى افراد و اعضاء جامعه (علاوه بر ضرورت وجود شرايط، امكانات و تسهيلات اقتصادى، سياسى، اجتماعى، حقوقى، فرهنگى مناسب) استفاده از نظام‏هاى ارتباطى نوين در فن آورى اطلاع رسانى و نيز ابزارهاى رسانه‏اى جديد مانند ماهواره، اينترنت و رايانه ضرورى است.
رابطه ديگرى را كه مى‏توان ميان اطلاع‏رسانى و تعاملات فرنگى قائل شد ارتباط و پيوند بين برنامه‏ريزى و سياست‏گذارى فرهنگى planningcultural policy making and planning and و مديريت فرهنگى cultural management از يك سو، و «اطلاع‏رسانى فرهنگى» از سوى ديگر است.

در فرآيند تعاملات فرهنگى، برنامه ريزى و سياست‏گذارى و مديريت فرهنگى نقش مهمى ايفا مى‏كنند. در اين فرايند، اهداف، برنامه‏ها، راهبردها، راه‏كارها، و ساز و كارهاى اينگونه تعاملات از طريق سياست‏گذارى و برنامه‏ريزى فرهنگى حاصل مى‏گردد. عملى شدن برنامه‏ها و سياست‏هاى مورد نظردر بخش تعاملات فرهنگى در سطح كلان توسط مديريت فرهنگى تحقق مى‏يابد.
در اين فرايند از برنامه‏ريزى و سياست‏گذارى فرهنگى تا مديريت فرهنگى اطلاعات فرهنگى و اطلاع‏رسانى فرهنگى مبناى هدايت تعاملات فرهنگى خواهد بود.
«اطلاع‏رسانى فرهنگى» cultural information موجب برقرارى ارتباط پويا ميان فرهنگ‏ها و تمدن‏ها (در سطح جهانى)، برقرارى ارتباط آگاهى بخشى و سازنده ميان خرده فرهنگ‏ها و گروه‏هاى قومى (در سطح يك جامعه)، ايجاد شناخت متقابل فرهنگ‏ها از يكديگر، شكل‏گيرى روحيه مشاركت تعامل و مداراى فرهنگى به عنوان يكى از مكانيسم‏هاى امكان تداوم ارتباطات فرهنگى و تقويت آگاهيهاى فرهنگى افراد و گروهها مى‏گردد.
از آنجايى كه هدف فن‏آورى اطلاع‏رسانى ايجاد ارتباط بين افراد رد هر جا و هر زمان است كه اين مسئله اغلب از طريق پردازش اطلاعات و گسترش ارتباطات صورت پذيرد. در دهه گذشته، گستره اطلاع رسانى از اينترنت به خدمات ديگرى از جمله آموزش، بازرگانى، حكومت، بهداشت، تحصيلات و زمينه‏هاى ديگر گسترش يافته است. بعنوان نمونه بحث تجارت الكترونيكى كه از يك سو موجب تسهيل در امكان انتخاب و سرعت خريد براى خريداران و از سوى ديگر موجب كسب درآمد بيشتر نمايد. هم اينك برخى از فروشگاه‏هاى زنجيره‏اى داخل كشور، مؤسسات انتشاراتى و برخى ديگر از مؤسسات فرهنگى در اين راستا گام‏هايى را برداشته‏اند كه با موفقيتهايى نيز همراه بوده است كه البته راه درازى تا حصول مطلوب وجود دارد.

پى نوشت :
1) پگاه حوزه، ش 78 - 80.
2) Globalization
3) Post Industrdlization
4) Post Modernization
5) Disorganization of cupatalism
6) IMF
7) WTO
8) بازتاب انديشه / ش 24 - انتخاب، 11 و 12/9/81.
9) كيهان، 21/9/81.
10) زن شرقى، ش 2 و 3.
11) بازتاب انديشه / ش 34 - پگاه حوزه، ش 81.
12) انتخاب، 15 و 16/10/81.
13) همبستگى، 18/10/81.
14) همشهرى، 29/10/81.
15) جام جم: 10/10/81.
16) رئيس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامى. 

منبع : دبیرخانه دین پژوهان کشور
 نظرات کاربران 
نام و نام خانوادگی لطفا نظرتان رو درباره این مطلب وارد نمایید*
پست الکترونیکی
لطفا عبارت بالا را وارد نمایید(سیستم نسبت به کوچک یا بزرگ بودن حساس نمی باشد)

تازه ترین مطالب
نشاني: قم، خیابان شهید فاطمی (دورشهر) بین کوچه 21 و 23 پلاک 317
تلفن: 37732049 ـ 025 -- 37835397-025
پست الکترونيک : info@dinpajoohan.com
نقل مطلب با ذکر منبع آزاد است
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به دبیرخانه دین پژوهان کشور می باشد