العربی   اردو   English   فارسی درباره ما     تماس با ما     اعضای موسسه
شنبه 2 بهمن 1395
کد : 13587      تاریخ : 1393/11/8 11:26:48      بخش : متن خبرنامه دین پژوهان print
رهنمودها و رويكردهاى دين‏ پژوهى‏ خبرنامه دين پژوهان ـ شماره 14 ـ سال سوم شماره 2 - آبان 1382
رهنمودها و رويكردهاى دين‏ پژوهى‏

 

فقها و سيره عقلا حوزه‏هاى علميه و مسائل مستحدثه‏

محسن غرويان‏

يكى از بحث هايى كه علماى اصول در كتاب‏هاى اصول مطرح كرده‏اند بحث از حجّيت عقل و سيره عقلاست. همه شما مستحضر هستيد كه احكام شرعيه ما مبتنى بر چهار منبع است يعنى از چهار منبع اخذ مى‏شود: كتاب، سنّت، عقل و اجماع. اهل فن مى‏فرمايند كه اجماع كاشف از قول معصوم حجت است نه هر اجماعى، يعنى در حقيقت اجماع بايد برگردد به كتاب و سنّت و اجماع در حقيقت موضوعيت ندارد، طريقيت دارد. پس باقى مى‏ماند سه منبع: كتاب، سنّت، عقل. حال بحثى است كه در بين كتاب و سنّت و عقل كداميك بر ديگرى مقدّم است؟ آيا كتاب بر سنّت تقدم رتبى دارد يا سنّت بر كتاب، و همچنين كتاب و سنّت بر عقل مقدم هستند يا عقل بر كتاب و سنّت؟ بنظر مى‏رسد مى‏توانيم بگوييم كتاب بر سنّت تقدّم رتبى دارد يعنى سنّت تابع كتاب است نه اينكه كتاب تابع سنّت باشد و در حقيقت اخبار و احاديث ائمه معصومين(ع) شارح كتاب خدا هستند چرا كه ما قرآن كريم را كتاب صامت تلقّى مى‏كنيم و ائمّه را به قرآن ناطق توصيف مى‏كنيم يعنى اين‏ها قرآن را شرح و تفسير مى‏كنند. و امّا بحث دقيق و جاى تأمّل بين عقل و كتاب است.
سؤال اين است كه آيا كتاب يعنى شرع بر طبق عقل تشريع شده است يا عقل بر طبق كتاب تكوين يافته است؟ چون كتاب در حقيقت محور تشريع و شريعت و شرع، و خداوند شارع مقدّس است و محتواى كتاب يعنى قرآن در حقيقت اصل و پايه شريعت است. آيا تشريع كتاب بر طبق عقلى است كه خداوند آن را تكوين نموده و آفريده است يا عقل بر طبق شرع و شريعت و كتاب، تكوين پيدا كرده است؟ اين‏ها سؤالاتى است كه بايد درباره‏اش بحث و دقت كنيم، و بعضى از اين مباحث را لااقل بنده نيافتم كه بطور مفّصل علماى اصول درباره‏اش به بحث پرداخته باشند. امّا يك نكته بين علما مسلّم است و آن اين است كه مى‏گويند «كلّ ما حكم به العقل حكم به الشّرع و كلّ ما حكم به الشّرع حكم به العقل» يعنى آنچه عقل و عقلا، بما هُم عقلا بيان بكنند مطابق با شرع است و آنچه هم كه شرع و شارع و شريعت بيان مى‏كنند مطابق با عقل است.
علماء اصول قائل به اين هستند كه سيره عقلا (بما هُم عقلا) مورد امضاء شارع است، و عقل (بما هو عقل) حجت شرعى و مورد امضاء شارع است، يعنى حكم عقل همان حكم شرع است، سيره عقلا عالم از آن حيث كه عقلا هستند مورد امضاء شارع و حجت است، مى‏خواهم سؤال كنم اين عقلا چه كسانى هستند؟ ما وقتى به احكام فقهى و احكام دينى و اسلامى خودمان نگاه مى‏كنيم مى‏بينيم كه بسيارى از اين احكام فقهى و دينى و اسلامى با حوزه‏هاى مختلف علوم انسانى رايج در دنيا ارتباط پيدا مى‏كنند.
ما اگر بخواهيم سيره عقلايى را كه شارع آن را معتبر دانسته مصداقش را در دنياى امروز بفهميم چه بايد بكنيم؟ نمى‏گويم همه را تصديق كنيم و نمى‏گويم هر چه جامعه‏شناسان امروز دنيا مى‏گويند، هر چه روانشناسان امروز دنيا مى‏گويند، هر چه فيلسوفان سياسى مى‏گويند، هر چه حقوقدانان مى‏گويند همه را بپذيريم! امّا لازم است بدانيم مبناى حقوقِ دنياى معاصر چيست، سيره عقلا در علم سياست در دنياى امروز چيست و چه اقتضا مى‏كند تا بعداً تشخيص بدهيم كه اين سيره عقلاء بما هُم عقلاست يا نه و آيا، اين سيره حقوقدانان در دنياى امروز بما هُم عقلاست يا نه؟ آيا ما نبايد اينها را مطالعه كنيم و نبايد اين علوم را بخوانيم؟ و آيا نبايد درباره اينها تحقيق و پژوهش داشته باشيم؟ آيا فقهاء و علماء ما وقتى مى‏خواهند حكم عقل را (بما هو عقل) در يكى از مسائل فقهى كه مربوط مى‏شود به تعليم و تربيت، يا روانشناسى يا حقوق بدانند بدون اينكه نظرات حقوقدانان دنياى معاصر، روانشناسان دنياى معاصر، علماء تعليم و تربيت دنياى معاصر، علماء سياست دنياى معاصر را مطالعه كنند فحصشان كامل است؟ مگر ما نمى‏گوييم مفتى وقتى مى‏خواهد فتوا بدهد بايد يأس بعد الفحص پيدا بكند كه ديگر حجّت معتبر شرعى در كار نيست و الاّ اگر احتمال عقلايى بدهد كه مثلاً در فلان كتاب، در فلان منبع يك حجّت معتبر شرعى موجود است، بايد فحص كند والاّ نمى‏تواند فتوا بدهد. اگر فتوا قبل الفحص و قبل اليأس عن الفحص صادر شود حجيت ندارد، يعنى براى مقلّدينش حجت ندارد و خودش هم نمى‏تواند عنداللّه به آن نظر و آن فتوا، احتجاج بكند براى اينكه خداوند به وى مى‏گويد هنوز جاى فحص بود، جاى تحقيق و پژوهش بود و شما چرا نرفتيد دنبال كند و زود فتوا داديد.
اگر كسى مقابل ما بايستد و بگويد كه عقل هم تعاريف مختلفى دارد، چه كنيم؟ اين همه علماى ما حاشيه و كتاب و رساله نوشته‏اند در منزوحات بئر و اعتبارات ماهيّت و در باب لا تنقض اليقين بالشّك و استصحاب حكم سابق براى لاحق، ما اينها را انكار نمى‏كنيم؛ واقعاً بعضى از تحقيقاتى كه فقهاء، علماء، بزرگان، حكماء و اصوليين ما انجام داده‏اند بى‏نظير است. شهيد مطهرى مى‏فرمودند بعضى از مباحث در فلسفه اسلامى هست كه دانشمندان غربى، حتى تصوّرشان را نتوانسته‏اند بكنند تا چه رسد به تصديق آن‏ها! يعنى اصلاً آن‏ها تصوّر نكرده‏اند اين بحث‏ها را تا تصديق و نفى و اثبات كنند و اصلاً ذهنشان به اينجاها نكشيده است. ما الان انگشتان دزدى را قطع مى‏كنيم، بعد دزد مى‏گويد انگشتانم را بدهيد به خودم مى‏خواهم بروم بيمارستان جراحى كنم و زود آن‏ها را به دستم بچسبانم. حال ما بايد اين انگشتان را به اين دزد بدهيم يا نه براى بيت المال نگه داريم، يعنى مال حكومت است يا مال اين آقاست؟ كداميك از فقها اين را بحث كرده‏اند؟ آيا اين‏ها بحث علمى و كار فقهى نمى‏خواهد؟ پس درگذشت زمان يك سرى مسائل مستحدثه‏اى پيش مى‏آيد كه بايد ما آن بحثها و تحقيقات گسترده امثال منزوحات بئر و... را رها كنيم و حكم اينها را در بياوريم.
به هر حال بحث در اين بود كه حتى در تعريف عقل و عقلانيت امروز شبهه در افكنده‏اند. يعنى مى‏گويند عقل هم قرائتهاى مختلف دارد، شما مى‏گوييد عقلاى عالم، و آنان مى‏گويند عقلاء با كدام قرائت و عقل با كدام تعريف؟ اينها را چه كنيم ما؟ چه كسى بايد اينها را جواب بدهد؟ و امروز با كمك همين علوم انسانى، يعنى با همين جامعه‏شناسى، با همين روانشناسى، با همين حقوق رايج در دنياى امروز، با اين فلسفه و با اين كلام جديد كار به جايى رسيده كه بعضى از ابرقدرتها و سياستمداران دنيا مى‏گويند: شما مى‏گوييد انسان موجود مختار است، ذو اراده است، ما هم قبول داريم، ما اراده را از شما نمى‏گيريم امّا با فرمول‏هاى روانشناسانه، با فرمول‏هاى جامعه شناختى، با فرمولهايى كه در علوم انسانى روى آن كار كرده‏ايم، كارى مى‏كنيم كه شما خود اراده كنيد ولى مرادتان چيزى باشد كه ما مى‏خواهيم! يعنى مى‏گويند ما در دنيا تصميم سازى مى‏كنيم، يعنى شما تصميم بگيريد امّا به نفع ما تصميم بگيريد. مى‏گويند ما انسان را مسلوب الاراده نمى‏كنيم امّا با اين فرمول‏ها كارى مى‏كنيم كه رجال شما، سران كشورى و لشكرى شما وقتى مى‏خواهند تصميم بگيرند آن طورى كه ما مى‏خواهيم تصميم بگيرند، يعنى تصميم را خودشان بگيرند امّا به نفع و در جهت منافع ما تصميم بگيرند! اين‏ها از كجا پيدا مى‏شود؟ اين فرمول‏ها كجا كشف مى‏شود؟ اين تحقيقات را كجا انجام مى‏دهند؟ آن‏ها در دانشگاه‏هايشان، در مراكز علمى و در مراكز تحقيقاتى و پژوهشى‏شان شايد ده - بيست سال گروه‏هاى تحقيقى مى‏نشينند و روى اين تئورى‏ها و فرمول‏ها كار مى‏كنند و يا روى انسان‏شناسى كار مى‏كنند. يعنى انسان با مدل غربى و نهايتاً نظم نوين جهانى را بر اساس آن مدلى كه خودشان مى‏خواهند طراحى مى‏كنند. و سپس مى‏گويند براى اينكه اين طرح را جامه عمل و تحقق و عينيت ببخشيم بايد چكار بكنيم؟ آن‏ها طراحى و برنامه‏ريزى مى‏كنند و اگر نگوييم صد درصد، امّا به هفتاد - هشتاد درصد اهداف و آرمانهايشان مى‏رسند! مگر حوزه علميه و ما طلبه‏ها، علماء، بزرگان نمى‏گوييم كه «يريدون ليطفؤوا نور اللّه بافواههم واللّه متمّ نوره ولو كره الكافرون؟ حال اتمام نور خدا از چه راهى در روى كره ارض محقّق مى‏شود؟ خداوند كه متمّ نوره است يعنى دستى از بالا مى‏آيد و تتميم مى‏كند نور خدا را؟ مگر ما مدّعى نيستيم كه در بين همه فِرَق اسلامى، تنها فرقه
شيعه اماميه اثنى عشريه است كه فرقه ناجيه و بر حق است؟ بنده مى‏خواهم بپرسم براى اعتلاى تشيع راهكارهايش چيست؟ اين عزّت جهانى هدف و آرمان است، امّا راهكارش چيست؟ ما چقدر طرّاحى كرده‏ايم و در حوزه، چقدر نيروسازى مى‏كنيم و چقدر افراد را مهيّا مى‏كنيم براى اينكه در جهت اين آرمان بلند حركت بكنيم و به يك نتايج عملى برسيم؟ اگر قرار است همه كارها را خدا و امام زمان انجام بدهد ما ديگر چكاره‏ايم و چه ادّعايى داريم و وظيفه ما چيست؟ خير، وظيفه ما اينست كه در جهت اهداف الهى حركت بكنيم، سرمايه‏هاى خودمان را بكار بگيريم، برنامه‏ريزى بكنيم و راهكارها را طراحى بكنيم. ولى هنوز متأسفانه برخى از مسؤولين حوزه ما گويا به اين باورها نرسيده‏اند يعنى ظاهر برنامه‏ريزى‏ها نشان نمى‏دهد كه نگاهشان به حوزه يك نگاه جهانى است. امروزه حوزه را ما بايد در مجموعه جهان برايش برنامه‏ريزى بكنيم نه اين كه بالاترين هدفمان اين باشد كه چند نفرى تربيت بكنيم كه بتوانند مسئله بگويند. اينها البته لازم است امّا برنامه‏ريزى يك سيستم و يك مجموعه كلام براى اين اهداف كوچك نبايد باشد. بايد اهداف بسيار كلان و وسيع و جهانى باشد البته يك عده‏اى ريزش دارند، آن‏ها مى‏روند اين نيازها را برطرف مى‏كنند. امّا برنامه ريزى بايد روى اهداف جهانى، كلان و وسيع باشد. يكسرى سؤالات و بحثها و شبهات جديدى كه امروز پيش آمده واقعاً جدّى است و اگر اصول اعتقادات جامعه ما را منزوى كنند، اگر پايه‏هاى فكرى ما را متزلزل نمايند، اگر اباحى‏گرى را توجيه فلسفى كنند، زمينه‏اى براى احكام فقهى باقى نمى‏ماند. وقتى يك جوان ديد فيلسوفانى هستند كه بى‏بندوبارى را توجيه فلسفى مى‏كنند، نويسندگان و ژورناليست‏هايى هستند كه اين مطالب را به ظاهر توحيه و تبيين عملى مى‏كنند ديگر احساس ناراحتى نمى‏كند. امروز اگر ما غفلت بكنيم موج اباحى‏گرى كه در جامعه ما رواج مى‏دهند كم‏كم چه بسا اصل و پايه نظام و حكومت دينى ما را متزلزل كند و حكومت از دست علماء اگر گرفته شود چيزى باقى نمى‏ماند الاّ يكسرى ظواهر از اسلام. اگر حكومت از دست فقها و علماء گرفته بشود، اگر ولايت فقيه متزلزل بشود، اگر اباحى‏گرى در نسل جوان ما، در دانشگاههاى ما و در بين دانشجويان ما رواج پيدا بكند از اسلام جز اسمى باقى نمى‏ماند. حوزه وظيفه سنگينى دارد، بايد نوع مطالعاتمان را جديد كنيم و توجه به اين مسائل داشت
ه باشيم، البته هر چيز نويى از آن حيثى كه نو است نمى‏خواهيم بگوييم خوب است و اين حرف غلطى است. و هر چيزى كهنه‏اى هم به صرف اينكه مى‏گويند كهنه است بد نيست، ولى «العالم بزمانه لاتهجم عليه اللوابث» هدف برنامه‏ها و كلاسها و اساتيد محترمى كه زحمت مى‏كشند بايد اين باشد كه ما در حوزه يكسرى افرادى داشته باشيم كه پاسخگوى سؤالات زمان باشند البته با بنيه و پايه محكم. امروز به اسم قرائت‏هاى مختلف دارند ريشه همه چيز را مى‏زنند، حجيت كلام مرجع را از بين مى‏برند، مى‏گويند مرجع يك قرائت دارد و ما هم يك قرائت! يعنى فقها و متخصصين اسلام يك قرائت دارند و ما هم يك قرائت داريم. اين شبهات گاهى بحث‏هاى فلسفى و كلامى و اعتقادى زيربنايى دارد كه ما از آن مباحث زيربنايى گاهى غفلت مى‏كنيم و خيال مى‏كنيم يك بحث ساده سطحى است. حاصل آن كه فقها و اسلام‏شناسان و علماء ما امروز اگر بخواهند فقه، احكام دينى و احكام اسلامى را در حوزه‏هاى مختلف علوم انسانى ارائه بكنند، بايد ضرورتاً اين علوم را مطالعه كنند و دستى در اينها داشته باشند تا بدانند سيره عقلاء امروزى كه مدّّعى عقلانيت هستند مثلاِ در رشته حقوق چيست، و چه مى‏گويند و حرفشان چيست. يا عقلاء در جامعه‏شناسىِ روز نظرشان و ديدگاهشان چيست؟ نمى‏شود ما كنار بنشينيم و از دور بگوييم كه اينها هيچكدام عاقل نيستند. نه اينها هم حرف‏هايى دارند، البته من نمى‏خواهم بگويم هر چه آنها مى‏گويند سيره عقلا بما هُم عقلاست، همين كه بخواهيم بگوييم اين حرفى كه شما در فقه و حقوق و روانشناسى و جامعه‏شناسى مى‏زنيد سيره عقلا بما هُم عقلا نيست مطالعه مى‏خواهد، چون شما اوّل بايد تصور كنيد تا بعد تصديق كنيد و تصديق بلاتصور محال است. اوّل بايد ببينيم اينها چه مى‏گويند و اگر بخواهيم حوزه را در عرصه جهان امروز مطرح بكنيم و حرف‏هاى ما مورد توجه قرار بگيرد چاره‏اى نداريم كه اقوال در علوم انسانى را مطالعه كنيم. فرضاً مى‏گوييم اينها سمّ است، مهلك است، زهر است، امّا مگر يك پزشك براى اينكه بتواند سلامت جامعه را حفظ بكند نبايد زهرها را بشناسد و نبايد سموم را هم بشناسد؟! در طبّ بايد سموم را هم شناخت، بايد انواع زهرها را هم شناخت تا پادزهرش توليد و به كار گرفته شود. پس ما چاره اى نداريم و بالاخره بايد اين حرفها را بخوانيم تا بعد براساس مبانى كلامى، فلسفى، فقهى، اصولى، حديثى، قرآنىِ خودمان بت
وانيم جواب پخته‏اى براى اين سؤالات و شبهات پيدا بكنيم والاّ فقط ادعا داريم كه: ونريد انّ نمنّ على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين، يعنى مستضعفين و مؤمنان در نهايت وارثان زمين مى‏شوند، ولى مهم اين است كه ما در جهت به ارث بردن زمين براى مستضعفين و اهل ايمان چه حركتى انجام مى‏دهيم؟ وظيفه علمى ما اين است كه حركت علمى خودمان را در همين راستا تنظيم بكنيم. ما براى اينكه بتوانيم غلبه بكنيم بر پروژه‏هاى عظيم دنياى استكبارى كه براى ديگران تصميم‏سازى مى‏كنند يعنى كارى مى‏كنند كه فلان دولت تصميمى كه مى‏گيرد به نفع آنها دربيايد، بايد از همين حوزه‏ها شروع بكنيم و حوزه هم جز من، زيد و عمر و ديگران كسى ديگر نيست، پس بايد هركدام از يك جايى شروع بكنيم تا بتوانيم وظيفه و مسؤوليت سنگين خودمان را به نحو احسن انجام بدهيم.

ساختار توليد و توسعه علوم دينى‏

عليرضا امينى (1)

اساساً ضرورت مقوله توليد علم و دانش به دليل متفاوت بودن شرايط دنياى كنونى و زمان‏هاى گذشته است. اين تفاوت در دو ويژگى قابل بحث است: 1)رقابت در حوزه نظر 2) كارآمدى در حوزه عمل. آنچه امروزه به عنوان توليد انديشه دينى مطرح است به دو نياز برمى‏گردد: اول، بازانديشى در ميراث اسلامى و تنقيح افكار و معارف دينى از امور زائد و احياناً چيزهايى كه باز بسته به دين و فرهنگ دينى بوده است. دوم، طراحى و مهندسى نظام‏هاى اجتماعى، براساس فرهنگ و آرمان‏هاى دينى. در مقوله توليد علم، توليد در مقابل توزيع و ترويج است. يعنى توليد طبيعتاً با گسترش علم همراه است. با اين نگاه نقل علوم و ترجمه آن‏ها را نمى‏توان توليد علم به حساب آورد. ساخت توليد علم بايد نسبتش را با حوزه‏هاى مقدس تعيين كند. ما قائل به تجديد نظر در اصول و منابع دينى نيستيم، بلكه بحث‏مان در بازشناسى فعال و فراگير معارف دينى و نحوه به كارگيرى درست از منابع و كارآمد كردن معارف دينى در صحنه عمل است. پس با مراجعه به منابع و براساس آن‏ها، اگر ما به نظريات جديدى برسيم، توليد صورت گرفته است. پس ملاك نظريه‏هاست. همان‏طور كه براى توليد برنامه‏ريزى مى‏كنيم، براى توزيع هم نياز به برنامه‏ريزى وجود دارد. اين توليد و تحول بايد يك شاخص داشته باشد تا بتوان براساس آن، توليد را سنجيد. اين علم دينى بايد داراى سه‏ويژگىِ جهت دينى علم، عقلانيت، عينيت بيرونى باشد و برخلاف نظر برخى، اين سه معيار جداى از هم نيست، بلكه حجيت با عقلانيت و كارآمدى هماهنگى دارد. اما تحولات دو سده اخير، به دليل اين كه ميان بستر اجتماعى و حوزه نظريه‏سازى فقه ما فاصله انداخته، اين معيارهاى سه‏گانه از هم بريده است. مقوله توليد علم، بايد داراى راهبردى كلان باشد و براى تحول علوم در حوزه و دانشگاه، بايد نگاه كلان داشته باشيم. براى بازشناسى آفت‏هاى عرصه توليد علوم دينى بايد از جهات مختلف مثل نظام آموزشى، روش‏شناسى، مديريت پژوهش وارد بحث شد.
همان‏طور هم كه در متن نامه مقام معظم رهبرى هست، ما براى رسيدن به توليد فكر دينى بايد به مواردى مانند: توجه به ظرفيت‏هاى درونى و شرايط بيرونى، لحاظ كردن عنصر زمان، توجه به كيفيت توليد علم، ارزش و هنجار عمومى شدن مقوله توليد علم، سوق دادن فضاى حوزه به سمت توليد علم، بحث بيشتر روى مأموريت‏هاى حوزه توجه بيشتر نماييم.

1) سياست روز،3/6/82.

منبع : دبیرخانه دین پژوهان کشور
 نظرات کاربران 
نام و نام خانوادگی لطفا نظرتان رو درباره این مطلب وارد نمایید*
پست الکترونیکی
لطفا عبارت بالا را وارد نمایید(سیستم نسبت به کوچک یا بزرگ بودن حساس نمی باشد)

تلگرام  اینستاگرام  آپارات  گوگل پلاس دین پژوهان  ایمیل دین پژوهان
تازه ترین مطالب
نشاني: قم، خیابان شهید فاطمی (دورشهر) بین کوچه 21 و 23 پلاک 317
تلفن: 37732049 ـ 025 -- 37835397-025
پست الکترونيک : info@dinpajoohan.com
نقل مطلب با ذکر منبع آزاد است
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به دبیرخانه دین پژوهان کشور می باشد