العربی   اردو   English   فارسی درباره ما     تماس با ما     اعضای موسسه
شنبه 2 بهمن 1395
کد : 13588      تاریخ : 1393/11/8 11:27:41      بخش : متن خبرنامه دین پژوهان print
چكيده مقالات دين ‏پژوهى‏ خبرنامه دين پژوهان ـ شماره 14 ـ سال سوم شماره 2 - آبان 1382
چكيده مقالات دين ‏پژوهى‏

 

باورهاى پايه‏ و مشكلات آن (1)

گفت و گو با آلوين پلانتينگا

در اين گفت و گو آلوين پلانتينگا كه يكى از متفكران معاصر مغرب زمين است، به تبيين نظريه خود در باب نحوه اعتقاد به خدا پرداخته است. به عقيده او اعتقاد به خداوند متعال، نه تنها نيازمند به برهان فلسفى و عقلى نيست، حتّى براى باور به خدا نياز به هيچ باور و قضيه و تصديقى نيز نيست.
بسيارى بر اين عقيده‏اند كه اعتقاد به خدا تنها در صورتى موجّه و قابل قبول است كه متكى بر استدلال يا قرينه‏اى خاص باشد. تاريخچه اين عقيده، به شكل خاص در فلسفه غرب و در قرون اخير، به دوران نهضت اصلاح‏دينى برمى‏گردد. در اين زمان بين كاتوليك‏ها اختلاف افتاد و عده‏اى همچون لوتروكالوين كه كليسا را فاسد مى‏دانستند، پروتستانيزم را پديد آوردند و به دنبال آن عقايد جديد و گوناگونى درباره خدا و انسان مطرح شد. در قرن 17، دكارت و لاك كه مى‏ديدند عقايد جديد و گوناگونى درباره اين مسائل وجود دارد، به اين فكر افتادند كه روشى را برگزينند كه براساس آن بتوان باورهاى درست را تشخيص داد. ايشان نهايتاً به اين نتيجه رسيدند كه تنها باورهايى‏را بايد درست دانست كه براى آن‏ها قرينه‏اى داشته باشيم و نتيجه اين نوع تفكر كه قرينه‏گرايى نام دارد، در مورد اعتقاد به خدا آن است كه اعتقاد به خدا تنها هنگامى معقول است كه بر بديهيات يا امور روانى مبتنى باشد.
در مقابل اين نوع تفكر عقيده ديگرى وجود دارد كه مى‏گويد اعتقاد به خدا حتى اگر متكى بر هيچ استدلال و قرينه‏اى نباشد باز هم مى‏تواند به طور كامل عقلانى و به جا باشد. براساس اين عقيده اعتقاد به خدا اعتقادى پايه (basicproperty) است و پايه بودن اعتقاد يعنى اين كه بدون ابتنا بر قضاياى ديگر پذيرفته شده باشد و پايه بودن اعتقاد به خدا، يعنى شما مى‏توانيد به نحو عاقلانه خدا را باور داشته باشيد، اگرچه برهان و استدلالى براى آن نداشته باشيد و به هر حال بنيان‏گرايى اجتناب‏ناپذير است زيرا اگر هر گزاره‏اى بر گزاره‏هاى ديگر مبتنى باشد و در نهايت اين اعتقادات به جايى ختم نشود كه مبنا و پايه باشد منجر به تسلسل مى‏شود.
معناى اين سخن آن نيست كه اگر اعتقادى در زمره اعتقادات پايه قرار گرفت، ديگر استدلال‏پذير نباشد؛ چنان كه وجود خداوند متعال را نيز مى‏توان استدلال‏پذير دانست و به نظر مى‏رسد كه براهين اقامه شده براى اثبات وجود خدا، اگرچه داراى ارزش و قوّت هستند، ولى برخلاف براهين رياضى به حدّ برهان و اثبات الزام‏آور نمى‏رسند؛ يعنى غيرمؤمنى كه بر عدم ايمان به خدا مصمم باشد باز هم مى‏تواند در مقدمات استدلال يا در برخى مراحل استدلال خدشه كند يا اصلاً بگويد براى من اين استدلال مهم نيست و من از اين استدلال‏ها خوشم نمى‏آيد.
اين كه مى‏گوييم اعتقاد به خدا اعتقادى پايه است، از آن‏رو است كه خداوند ما را مطابق با صورت خود آفريده است. او ما را به گونه‏اى آفريده كه ميل و گرايش فطرى به او در وجود همه ما انسان‏ها وجود دارد، ولى افراد ملحد معتقدند كه دليلى براى اعتقاد به خدا ندارند و به اين سبب به خدا ايمان نمى‏آورند. به هر حال وقتى ايشان مى‏گويند ما به خدا اعتقاد نداريم بايد بپذيريم كه اعتقاد ندارند. البته بايد گفت كه اين اشخاص دچار اشتباه بزرگى شده‏اند. از طرف ديگر اين نكته را هم بايد ذكر كرد كه پايه‏اى بودن يك اعتقاد به معناى خطاناپذير بودن آن نيست و خطا و اشتباه در اعتقادات پايه نيز راه دارد.
در اين ميان بايد توجه داشت اين كه مى‏گوييم اعتقاد به خدا اعتقاد پايه و يا فطرى است، با مسئله تجربه دينى و پيدا شدن اعتقاد به وجود خدا از راه تجربه دينى تفاوت دارد. زيرا در تجربه دينى گفته مى‏شود مردم تجربه‏هايى‏از وجود خدا دارند و بهترين تبيين اين تجربه‏ها آن است كه خدا را موجود بدانيم و اين خود نوعى استدلال است اما در مورد اعتقاد پايه مى‏گوييم حتى به چنين استدلالى نيز براى اثبات وجود خدا نيازى نيست.
اين كه گفتيم اعتقاد به خدا اعتقادى پايه است، هرگز به اين معنا نيست كه اعتقادات اديان مختلف كاملاً يكسان باشد؛ زيرا تعاليم اديان به تصديق وجود خدا منحصر نمى‏شود. حتى در مورد اعتقاد به وجود خدا نيز بايد بگوييم كه نحوه اعتقاد به خدا و وجود او، تا آنجا كه به باور پايه مربوط مى‏شود، بين اديان ابراهيمى و حتى هندوها يكسان است.
از آنجا كه هيچ چيز بدون صفات وجود ندارد، خدايى كه پيروان اين اديان مى‏فهمند خداى قادر، عالم و خير محض است و اين‏ها نيز از مشتركات اعتقادى اين اديان است. ولى اختلاف و تفاوت‏هايى نيز وجود دارد كه به باورهايى‏مربوط مى‏شود كه از طريق كشف و وحى به دست مى‏آيد. مثلاً كتاب مسيحيت تثليث و ساختار سه‏گانه را در خدا مطرح مى‏كند و مسلمانان نيز عقيده ديگرى دارند كه البته من مطالعاتى در مورد عقايد اسلامى ندارم. اين همه سبب كثرت اديان و تعاليم آن‏ها را سبب مى‏گردد و به اعتقاد من پلوراليسم گرچه به معناى احترام پيروان اديان به يكديگر يا حتى رستگارى پيروان اديان ديگر قابل قبول است، اما پلوراليسم به اين معنا كه تمام اديان به طور يكسان صحيح باشد، خطا است؛ زيرا اديان با يكديگر ناسازگارى‏هايى دارند؛ مثلاً دينى گزاره P را اثبات و دين ديگرى آن را نفى مى‏كند و اگر ما هر دو را صحيح بدانيم منجر به تناقض مى‏شود. و به همين دليل، گرچه در اعتقادات پايه به نظر من پيروان همه اديان مشترك هستند، ولى در تعاليمى كه به وحى و كشف برمى‏گردد من پلوراليسم را نمى‏پذيرم و انحصارگرا هستم و تنها مسيحيت را درست مى‏دانم و اسلام را درست نمى‏دانم.

انسان و مذهب (2)

گفت و گو با رضا عليخانى‏

تمايز دين معنوى و دين تاريخى‏

گوهر مذهب و فرد مذهبى را عمدتاً سه چيز مى‏دانم: يك: تلقى معنى‏دار از هستى و زندگى، دوم انسان را رهاشده در زندگى نمى‏بيند و سوم: اين رويكردها مابه‏ازايى در زندگى فردى و جمعى او دارد. اديان تاريخى متكى به يك متن مقدس هستند. قالب زبانى خاص و مفاهيم عصرى بر گزاره‏هاى متن مقدس و مفاهيمى كه مطرح شده تأثير گذاشته‏اند.
بنابراين بايد در برخورد با دين تاريخى يا متن مقدس، لايه تاريخى را از لايه فرازمانى‏اش تفكيك كرد، اما در طول تاريخ الزاماً اين‏گونه نبوده است.
بنابراين مذهب معنوى يا آن هسته سخت مذهب به عنوان يك وضعيت انسانى كه آميزه‏اى است از گزاره و رفتار و عملكرد، رابطه‏اش با دين تاريخى يك رابطه الهام‏گيرى است، نه يك رابطه تقليدى.
و در اين نگاه نمى‏توانيم مثلاً حوزه خصوصى و عمومى يك انسان مذهبى را تفكيك كنيم. مثلاً حوزه خصوصى‏اش را به دين بسپريم و حوزه عمومى‏اش را به عقل، دين و عقل در هر دو حوزه عمل مى‏كند.
مى‏توان گفت كه اساساً دو رويكرد به مذهب وجود دارد، يك رويكرد متن‏گرا و يك رويكرد انسان‏گرا، رويكرد متن‏گرا مذهب را اعتقاد به گزاره‏هاى يكى از متون مقدس و عمل كردن به دستورات آن مى‏بيند. رويكرد انسان‏گرا مذهب را وضعيتى در انسان مى‏بيند كه محور خود انسان است، نه آن متن مقدس.
در ايران يك مذهب شريعت‏گراى متن محور وجود داشته كه به خود متن هم رويكرد صورت محور و جاودانه تلقى كردن مناسبات عصر يك متن مقدس براى همه تاريخ داشته است.
و الان ميوه اين نوع رويكرد به دين در جامعه ما به جز دين‏گريزى و اخلاق‏گريزى و معنويت‏گريزى و رفتن به سمت يك زيست خودگرايانه و خودخواهانه و خودمحورانه در بسيارى از اقشار نيست.
به نظر من روشن‏فكرى مذهبى توانسته بخش مهمى از جامعه را از وضعيت سنتى به يك وضعيت نو رهنمون كند.
اگر نوانديشى دينى را برمى‏داشتيم، وضعيتى مثل الجزاير براى ما پيش مى‏آمد؛ يعنى از يك طرف يك بنيادگرايى تماميت‏خواه و خشن رشد مى‏كرد و از آن طرف هم يك دولت شبه‏مدرنيستى سركوبگر و اقتدارگرا و تماميت‏طلب.
به نظر من در جامعه آينده ايران مى‏بايد گرايشات مختلف، هركدام بتواند براساس عقايد خودشان، و جريان و حزب خاص خودشان را داشته باشند و در عرصه عمومى هم با هم رقابت كنند؛ و ايدئولوژى‏ها به صورت غيرمستقيم از طريق برنامه‏ها وارد پارلمان و دولت شوند. درجهان صنعتى و غرب همين‏طور است. آنچه كه به رأى گذاشته مى‏شود انديشه‏ها و ايدئولوژى‏ها نيست، بلكه برنامه‏هاست.
من معتقدم كه در مذهب متن محور روشن فكرى دينى يك پارادوكس است؛ چون شما اگر يك متن را مطلق بكنيد، در واقع ديگر نمى‏توانيد با زندگى و گزاره‏ها گشوده برخورد كنيد، اما در مذهب انسان‏محور اين‏گونه نيست. يعنى هم روشن‏فكرى را يك نگاه و وضعيت گشوده نسبت به زندگى و جهان مى‏دانم، يعنى پروژه رهايى مى‏دانم و هم مذهب را پروژه رهايى مى‏دانم، يعنى هر دو پروژه تأويل به رهايى‏مى شوند و هيچ پارادوكسى در بينشان وجود ندارد. اما در مذهب متن‏محور اين پارادوكس وجود دارد. اما اين پارادوكس يك پارادوكس نظرى است. فرضاً ما بگوييم پارادوكس وجود دارد، كه قطعاً هم وجود دارد، در عالم واقع به هر حال آدم‏هايى هستند كه روشن‏فكر مذهبى هستند.
پس پارادوكسيكال بودنش علامت اين كه وجود ندارد، نيست و اگر مذهب را متن‏گرا نفهميم، و انسان‏گرا بفهميم، اساساً پارادوكسى هم در وضعيت فردى كه خودش را روشن‏فكر مذهبى مى‏داند، يعنى هيچ خط قرمزى كه ذهنش نتواند عبور كند وجود ندارد.

نماز...؟ چرا...؟

حسن عشايرى‏

در سفر خودشناسى رابطه با خدا چه جايى دارد؟ دكتر حسن عشايرى در نشستى با مجله دختران در اين مورد به بحث پرداخته است كه در شماره 4 اين مجله به چاپ رسيده است و ما خلاصه آن را تقديم مى‏كنيم.
زيستن، برقرارى نوعى ارتباط با عالم هستى است. در خودِ زيستن، قانونمندى وجود دارد. من اگر گرسنه شوم، محرك گرسنگى انگيزه خوردن مى‏شود و پاسخ متناسب هم، همان رفع گرسنگى است. اين علامت سلامتى در حد زيستى است. و در حد روانى و اجتماعى نيز وضع زيستى به همين شكل است. همه افراد مجهز به سيستمى به نام اعصاب مركزى هستند. اين سيستم هوشمندانه محيط را ارزيابى مى‏كند، انتخابگر هم است و عيب ياب خود را نيز دارد. از مسائلى كه براى او درد ايجاد مى‏كند، مى‏گريزد و به چيزهايى كه برايش خوشايند است، روى مى‏آورد. اين يك ارتباط فردى است اگر بگوييم زندگى، مجموعه ارتباطات است سخن گزافى نگفته‏ايم اما اين ارتباطات بايد سازمان يافته شوند. انسان يك موجود عاطفى - هيجانى است، كامپيوتر نيست كه فقط اطلاعات را بگيرد و پردازش كند.

بعد مسئوليت پذيرى نماز

درمورد انسان مسائل خوشايند و ناخوشايند، فرهنگ غريزه و وظيفه مطرح است. تكاليف مذهبى هم، همين جا معنى پيدا مى‏كند و در همه جاى دنيا هم هست. نماز يا آيين‏هاى مذهبى اهداف چند وجهى دارند. مثلاًيك بعد عصب‏شناختى و روان شناختى دارد. زمانى كه كسى لباس ورزشى مى‏پوشد، رفتارش عوض مى‏شود. وقتى كه لباس خواب مى‏پوشد، رفتارش هم با اين پوشش سازگار مى‏شود. در طول روز رفتارهاى ما سيال و روان است. براى اين كه به اين رفتار سيال نظم داده شود، مسئوليت پذيرى آموخته مى‏شود اما مسئوليت پذيرى در برابر چه كسى؟ نماز در درجه اول يك امر درونى است كه فرد نماز گزار مسئوليت‏پذير مى‏شود. در ساعتى مقرر با يك نظم يافتگى و آيين مشخص (وضو و ساير اعمال مربوطه)، يك ارتباط خاص ايجاد مى‏كند.

عادت شكنى نماز

بخشى از رفتار ما به خوگيرى و عادت مربوط مى‏شود و نماز اين عادت را مى‏شكند. اينجا بايد كار ديگرى كرد كه اسمش را گذارده‏اند (نيت). در واقع همه چيز ابتدا بايد يك نقشه داشته باشد (برنامه ريزى) و بعد (عمل). به عنوان مثال غذا مى‏خوريم چون گرسنه شده‏ايم و بعد از غذا خوردن سير مى‏شويم و احساس رضايت مى‏كنيم، پس انگيزه ما فروكش مى‏كند. حال اگر بخواهيم نماز بخوانيم، اين كار براى چه كسى و با چه انگيزه‏اى انجام مى‏گيرد؟ براى خودمان، پدر، مادر، اين دنيا، آن دنيا؟!

سيستم عيب ياب‏

نماز در اصل يك نوع حساب پس دادن و يك سيستم عيب ياب براى فرد است. پس يك انگيزه درونى مى‏خواهد كه وقتى كسى در مقابل يك باور حساب پس مى‏دهد اين حساب بايد جدى باشد، نه اينكه فقط آيين را ارائه دهد، بايد فراتر رفت يك نماز گزار مى‏گويد من در اين جايگاه عيب ياب خود را دارم نماز نوعى قضاوت درونى است. آيا از صبح تا به حال به كسى آسيب و آزارى رسانده‏ام؟ دروغ گفته‏ام؟ چند تا بوق زده‏ام؟ آيا واقعاً زدن اين بوق‏ها لازم بوده؟ با اين كار آلودگى صدا ايجاد نموده‏ام. در اين صورت، در حد يك ميليونيم در سكته قلبى مردم دخالت داشته‏ام! در اين حال كه مى‏ايستم و نماز مى‏خوانم، در نظامى كه مثقال ذره هم حساب مى‏شود، من رفتار خودم را به حساب مى‏كشم. در قطره طوفان نيست اما وقتى قطره‏ها جمع شوند، ممكن است سيل و طوفان هم به پا شود. بنابراين نماز مى‏تواند يك دستگاه عيب ياب دقيق باشد كه اسم آن را (انعكاس) يا (آشتى باخود) ميگذاريم. نبايد آشتى با خود را از دست داد.
بالاخره افراد به ديگران مى‏توانند دروغ بگويند، اما هرگز نمى‏توانند به خود و آن باورى كه از خود بالاتر است و جلوى در گاهش ايستاده‏اند، دروغ بگويند. در اينجا يك دستگاه عيب ياب داريم كه در درجه اول، به درد پالايش ذهن خودمان مى‏خورد انسان مى‏آموزدكه: (خودت پاسدار خود باش). اين خودباورى، اين اعتمادى كه انسان به خود مى‏دهد كه من قاضى خود و در حقيقت، در درون خود مستقر و جوابگو هستم. اين خود نوعى مسئوليت پذيرى است.

خودانگيزى‏

وقتى فرد آموخت كه نماز دستگاه عيب ياب است، آن وقت خودش انگيزه درونى براى نماز پيدا مى‏كند. ما بايد انگيزه بيرونى مثل، پدر، مادر، معلم، محيط تلويزيون و...را تبديل به خود انگيزى كنيم. انگيزه درونى هم با بعد عاطفى و هيجانى رابطه دارد. يك باور درونى را يك پروفسور ممكن است نداشته باشد اما يك بى سواد آن را داشته باشد. اين باور درونى بايد (بينش) ما را عوض كند، نه دانش ما را! هيجانات بچه‏ها سركش، غريزى و دلخواه است. فردى كه به خاطر توجه به اهداف نماز، اخلاقيات را بهتر مراعات مى‏كند، مثلاً حتى در مورد فرزندش هم اگر خطايى كرده باشد، از او حلاليت مى‏طلبد و مى‏گويد اكنون موقع نماز است و به خاطر فلان مسئله مرا حلال كن. روى نظر بچه‏اش در مورد نماز اثر مثبت مى‏گذارد.

خلاف و بى‏صداقتى‏

به طور كلى بچه‏ها داراى شعور هستند، به اعمال بزرگترها دقت مى‏كنند، خلافهايى را كه انجام مى‏دهند چه در حضور يا غياب ايشان متوجه مى‏شوند. بچه‏ها نمى‏توانند هضم كنند كه با اين همه خلاف و بى صداقتى كه با دين و آيين مغايرت دارد، چگونه مى‏توان خود را بنده خدا و نمازگزار هم تلقى كرد و همچنان به نماز ايستاد؟ به طور خلاصه وقتى بچه‏ها مى‏بينند كه با درست گفتن به جايى نمى‏رسند و هر كه بيشتر زور بگويد، صدايش را بلند كند و داد و فرياد كند، بيشتر به دادش مى‏رسند تعارضى در ذهن او ايجاد مى‏شود كه اين تعارض را بايد حل كنيم. انسان مسلمان خود انگيزى دارد، به طرف سلامتى خود روى مى‏آورد ما مى‏توانيم هدايتگر باشيم. يك فرزانه، راه را نشان مى‏دهد، بدون اين كه خودش سد معبر كند.مى‏درخشد، بدون اينكه چشمها خيره كند. تيز است، بدون اينكه ببرد. درس اخلاق را با ژست نمى‏توان داد! هيجان‏ها را نمى‏توان فروخت و معامله كرد! والدين نبايد نماز خواندن را با وعده خريدن موبايل يا چيزهاى ديگر به ابتذال بكشانند. بايد به فرزندان نشان بدهيم كه نفع اين چنين آيينى به خود فرد مى‏رسد و اين، يعنى همان (مدنيت)، جامعه پذيرى و مسئوليت پذيرى. كودك يا دانش آموزى كه مسئوليت‏پذير نيست، اگر تمام 24 ساعت هم در خانه نماز بخواند اما ضد اجتماعى باشد، اين نماز به چه درد او مى‏خورد؟

نماز نوعى عشق‏ورزى‏

بايد در عمل، با نماز خواندن روز به روز پاك‏تر شويم، ما مى‏خواهيم روح را صيقل دهيم. بايد براى فرد در نماز خواندن، نوعى ارتقاى فرهنگى حاصل شود. و نبايد نماز به صورت يك امر تكرارى درآيد و فرد مثل ضبط صوت فقط كلماتى را بيان كند. پس جشن تكليف گرفتن كافى نيست، بايد سطح نماز بالاتر برود بايد به بچه‏ها ياد بدهيم كه چيزى را كه خداوند تأييد و تأكيد فرموده امرى بحق و مملو از راستى و عدالت است. نبايد فقط (بايدها) مطرح شوند بلكه منطقى به دنبال داشته باشد. تكاليف بايد يه يك نوع يادگيرى فعال تبديل شود تا فرد آن را درونى سازى كند. اصولاً اين مسائل با هيجان، عاطفه و عشق والا سرو كار دارد. بايد عشق ورزيدن را به خود، به خدا و تمام هستى آموخت. يك نوجوان بايد ياد بگيرد كه پايان هوس آغاز عشق است. او هوس مى‏كند بازى كند و اين هوس اگر به فضيلت تبديل شود، يك مسئوليت است. متأسفانه اين آموزشها در آموزش مهارت‏هاى اجتماعى، جايگاهى ندارند. گرفتارى در آموزش مهارت‏هاى اجتماعى، چگونگى ارتباط برقرار كردن با خود، ديگران، خدا، عالم هستى و غيره است كه بايد اينها را آموزش داد، اما ما ذهنى با هويت چهل تكه درست مى‏كنيم، در نتيجه فرد يك شخصيت يك پارچه نخواهد داشت، يعنى مثلاً نمازگزار هم مى‏خواهد نمازش را بخواند و هم دروغش رابگويد. بايد بدانيم انسان سازى توسط دانش انجام نمى‏شود. اين فرهنگ، مذهب، اخلاق و هنر است كه از دانشمند و غير دانشمند، انسان مى‏سازد. دنيا همه شور است. بايد عشق به زندگى را به بچه‏ها ياد بدهيم. فرزانه‏اى مى‏گويد: (دنيا همه تاريكى است، مگر آنكه شورى در ميان باشد. همه دانشها همه شورها كورند، مگر آنكه دانشى در ميان باشد. همه دانشها ياوه هستند، مگر آنكه تلاشى در ميان باشد. همه تلاشها بى فرجامند، مگر آنكه عشق در ميان باشدو عشق بى فرزانگى، ديوانگى است). اين عشق است كه زيبايى را مى‏آفريند. زيبايى، عشق ورزيدن به زندگى، انسان بودن، حق بودن و عدالت را بايد بياموزيم و بياموزانيم. زير بناى همه مسائل مربوط به بهداشت روانى، عدالت است، خدا عادل است و همه اعمال در مقابل او انجام مى‏شود، بنابراين، بايستى ترازوها را ميزان كنيم. هيجاناتمان را از دروغ، تزوير، هاله‏پردازى و... پاك كنيم، در آن صورت است كه ارتباط برقرار مى‏شود و رفتارها تغيير مى‏كنند. تغيير رفتار يعنى بروز يك رفتار هدفمند كه قبلاً وجود نداشته و نسبتاً پايدار است، نه رفتارى كه مدتى انجام شود بعد تعطيل و ترك شود.

خردورزى‏

بعد خردورزى را بايد با شادى و نشاط همراه نمود منتهى شادى تقسيم نشده اندوه بَزَك شده است. دل، دو دهليز دارد: در يكى غم و ديگرى شادى است. انسان بايد يا بگيرد كه اگر با غم ديگران بخندند، غم از خواب بيدار مى‏شود.
شاد بودن هنر است و شاد كردن هنرى والاتر. ولى واقعيت اين است كه اگر شادى نباشد تكليف تبديل به جريمه مى‏شود. بايد قبض جريمه را خودمان بدهيم. معنى اينكه مدام قبض جريمه را به ديگران بدهيم، اين است كه آنها هميشه گناهكار هستند، در حالى كه خداوند خيلى بخشنده و مهربان است. به طور كلى، ما خيلى سخت گير هستيم، براى پرونده‏هاى خيلى كوچك، قضاوت (جرم) مى‏كنيم، بايد دوست داشتن و عشق ورزى را آموخت، بالاترين دوست ما در كنارمان است، دوست او باشيم، دشمن او نباشيم. اين دوست داشتن اگر ياد گرفته شود، آرام آرام در آن بستر، جايگاه عبادت روشن مى شود. بايد بستر را آماده كنيم. اما اگر در اين زمينه، بدون آب دانه كاشته شود، خشك مى‏شود. آب همان بستر است. اين بستر همان دوست داشتن، عشق ورزيدن و عدالت است. دنيا قانونمند است، نظم دارد. بالاترين نظم هم همين (زيبايى آفرينش) است و اين خود بسيار تحسين برانگيز است. جمال و كمال در خود قرآن است. نماز هم با وجود همه ابعاد ذكر شده است كه زيبا مى‏شود.

1) رسالت، 2و9/6/82.
2) گوناگون، 1/6/82.

منبع : دبیرخانه دین پژوهان کشور
 نظرات کاربران 
نام و نام خانوادگی لطفا نظرتان رو درباره این مطلب وارد نمایید*
پست الکترونیکی
لطفا عبارت بالا را وارد نمایید(سیستم نسبت به کوچک یا بزرگ بودن حساس نمی باشد)

تلگرام  اینستاگرام  آپارات  گوگل پلاس دین پژوهان  ایمیل دین پژوهان
تازه ترین مطالب
نشاني: قم، خیابان شهید فاطمی (دورشهر) بین کوچه 21 و 23 پلاک 317
تلفن: 37732049 ـ 025 -- 37835397-025
پست الکترونيک : info@dinpajoohan.com
نقل مطلب با ذکر منبع آزاد است
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به دبیرخانه دین پژوهان کشور می باشد