العربی   اردو   English   فارسی درباره ما     تماس با ما     اعضای موسسه
شنبه 6 خرداد 1396
تلگرام  اینستاگرام  آپارات  گوگل پلاس دین پژوهان  ایمیل دین پژوهان
کد : 13706      تاریخ : 1393/12/9 11:50:12      بخش : جدول ترجمه قرآن کریم print


کاربر گرامی جهت پخش فایل صوتی مورد نظر, لطفا Flash player را نصب کنید.



دریافت فایل

 

البقرة
مدني -  تعداد آيه286
الم(1)
در [ وحى بودن و حقّانيّت ] اين كتابِ [ با عظمت ]هيچ شكى نيست ; سراسرش براى پرهيزكارانْ هدايت است .(2)
آنان كه به غيب ايمان دارند و نماز را بر پا مي  دارند و از آنچه به آنان روزى داده ايم ، انفاق مي  كنند .(3)
و آنان كه به آنچه به سوى تو و به آنچه پيش از تو نازل شده ، مؤمن هستند و به آخرت يقين دارند .(4)
آنانند كه از سوى پروردگارشان بر [ راهِ ] هدايت اند و آنانند كه رستگارند .(5)
بى ترديد براى كسانى كه [ به خدا و آياتش ] كافرند مساوى است چه [ از عذاب ] بيمشان دهى يا بيمشان ندهى ، ايمان نمي  آورند .(6)
خدا [ به كيفر كفرشان ] بر دل ها و گوش هايشان مُهرِ[ تيره بختى ] نهاده ، و بر چشم هايشان پرده اى [ از تاريكى است كه فروغ هدايت را نمي  بينند ] ، و براى آنان عذابى بزرگ است .(7)
و گروهى از مردم [ كه اهل نفاق اند ] مي  گويند : ما به خدا و روز قيامت ايمان آورديم ، در حالى كه آنان مؤمن نيستند .(8)
[ به گمان باطلشان ] مي  خواهند خدا و اهل ايمان را فريب دهند ، در حالى كه جز خودشان را فريب نمي  دهند ، ولى [ اين حقيقت را ] درك نمي  كنند .(9)
در دلِ آنان بيمارىِ [ سختى از نفاق ] است ، پس خدا به كيفرِ نفاقشان بر بيماريشان افزود ، و براى آنان در برابر آنچه همواره دروغ مي  گفتند ، عذابى دردناك است .(10)
چون به آنان گويند : در زمين فساد نكنيد ، مي  گويند : فقط ما اصلاح گريم !(11)
آگاه باشيد ! يقيناً خود آنان فسادگرند ، ولى درك نمي  كنند .(12)
چون به آنان گويند : ايمان آوريد چنان كه ديگر مردم ايمان آوردند مي  گويند : آيا ما هم مانند سبك مغزان ايمان آوريم ؟ ! آگاه باشيد ! قطعاً اينان خود سبك مغزند ، ولى [ از شدت كوردلى به اين حقيقت ] آگاه نيستند .(13)
و هنگامي كه با اهل ايمان ديدار كنند ، گويند : ما ايمان آورديم و چون با شيطان هايشان [ كه سرانِ شرك و كفرند ] خلوت گزينند ، گويند : بدون شك ما با شماييم ، جز اين نيست كه ما [ با تظاهر به ايمان ] آنان را مسخره مي  كنيم .(14)
خدا آنان را [ به كيفر اين كار منافقانه در دنيا و آخرت ] عذاب خواهد كرد ، و آنان را در سركشى وتجاوزشان مهلت مي  دهد [ تا در گمراهى شان ] سرگردان وحيران بمانند .(15)
آنان كسانى هستند كه گمراهى را به جاى هدايت خريدند ، پس تجارتشان سود نكرد و از راه يافتگان [ به سوى حق ] نبودند .(16)
سرگذشت آنان مانند كسانى است كه [ در شب بسيار تاريك بيابان ] آتشى افروختند [ تا در پرتو آن خود را از خطر نجات دهند ] ، چون آتش پيرامونشان را روشن ساخت ، خدا [ به وسيله توفانى سهمگين ] نورشان را خاموش كرد و آنان را در تاريكى هايى كه مطلقاً نمي  ديدند واگذاشت.(17)
 كر و لال و كورند، به اين سبب آنان [ از گمراهى و ضلالت به سوى هدايت و حقيقت ] بازنمي  گردند .(18)
يا [ سرگذشت آنان ]سرگذشتِ [ دچار شدگان به ] رگبارى شديد از آسمان است كه در آن تاريكى ها و رعد و برقى است ، [ آنان ] انگشتانشان را از [ صداىِ هولناكِ ] صاعقه ها به خاطر بيم مرگ در گوش هايشان مي  گذارند [ در حالى كه راه گريزى از مرگ براى آنان نيست ] و خدا به كافرانْ احاطه [ همه جانبه ] دارد .(19)
نزديك است كه آن برقِ [ بسيار رخشنده ، روشنىِ ] چشم هاى آنان را بربايد ; زمانى كه آنان را روشنى دهد ، در آن روشنى راه مي  روند و چون محيط را بر آنان تاريك كند ، مي  ايستند و اگر خدا مي  خواست [ شنوايىِ ] گوش و [ بينايىِ ] چشم آنان را نابود مي  كرد ; زيرا خدا بر هر كارى تواناست .(20)
اى مردم ! پروردگارتان را كه شما و پيشينيان شما را آفريده است ، بپرستيد تا [ با پرستيدن او ] پروا پيشه شويد .(21)
آن پروردگارى كه زمين را براى شما بسترى گسترده و آسمان را سقفى برافراشته قرار داد و از آسمان ، آبى [ مانند برف و باران ] نازل كرد و به وسيله آن از ميوه هاى گوناگون ، رزق و روزى براى شما بيرون آورد ; پس براى خدا شريكان و همتايانى قرار ندهيد در حالى كه مي  دانيد [ براى خدا در آفريدن و روزى دادن ، شريك و همتايى وجود ندارد ] .(22)
و اگر در آنچه ما بر بنده خود ] محمّد (صلى الله عليه وآله) ] نازل كرده ايم ، شك داريد [ كه وحى الهى است يا ساخته بشر ] پس سوره اى مانند آن رابياوريد ، و [ براى اين كار ] غير از خدا ، شاهدان و گواهان خود را [ از فُصحا و بُلغاى بزرگ عرب به يارى ] فرا خوانيد ، اگر [ در گفتار خود كه اين قرآن ساخته بشر است نه وحى الهى [ راستگوييد .(23)
و اگر اين كار را انجام نداديد ـ كه هرگز نمي  توانيد انجام دهيد ـ بنابراين از آتشى كه هيزمش مردم و سنگ هايند ، بپرهيزيد ; آتشى كه براى كافران آماده شده است .(24)
و كسانى را كه ايمان آورده اند و كارهاى شايسته [ چون عبادت حق و خدمت به خلق ] انجام داده اند ، مژده ده كه بهشت هايى ويژه آنان است كه از زيرِ [ درختانِ ] آن نهرها جارى است ; هرگاه از آن بهشت ها ميوه اى آماده به آنان دهند ، گويند : اين همان است كه از پيشْ روزىِ ما نمودند ، و از ميوه هاى گوناگون كه [ در طعم و گوارايى و زيبايى ] شبيهِ هم است ، نزد آنان آورند ; در آنجا براى ايشان همسرانى پاكيزه [ از هر آلودگى ] است ; و در آن بهشت ها جاودانه اند .(25)
بى ترديد خدا [ براى فهماندن مطلبى به مردم ] از اينكه به پشه و فراتر از آن [ در كوچكى ] مَثَل بزند ، شرم نمي  كند ; اما اهل ايمان آگاهند كه آن مثل از سوى پروردگارشان درست و حق است و اما كافران مي  گويند : خدا از اين مثل چه اراده كرده است ؟ ! خدا بسيارى را به آن مثل [ به خاطر عدم دقت و مطالعه ] گمراه مي  كند ، و بسيارى را به آن مثل [ به سبب درك صحيح ] هدايت مي  نمايد; و جز فاسقان را به آن گمراه نمي  كند.(26)
آنان كسانى هستند كه پيمان خدا را [ كه توحيد و وحى و نبوت است ] پس از استوارى اش [ با دلايل عقلى و علمي و براهين منطقى با عدم وفاى به آن ]مي  شكنند و آنچه را خدا پيوند خوردن به آن را فرمان داده است [ مانند پيوند با پيامبران و كتابهاى آسمانى و اهل بيت طاهرين و خويشان ] قطع مي  نمايند و در زمين تباهى و فساد بر پا مي  كنند ، آنانند كه زيانكارند .(27)
چگونه به خدا كفر مي ورزيد در حالى كه [ پيش از دميده شدن روح به كالبدتان تركيبى از عناصر ] مرده بوديد ، پس شما را حيات بخشيد ، سپس شما را مي  ميراند ، آن گاه دوباره زنده مي  كند ، سپس به سوى او بازگردانده مي  شويد .(28)
اوست كه همه آنچه را در زمين است براى شما آفريد ، سپس آفرينش آسمان را [ كه به صورت ماده اى دود مانند بود] اراده كرد و آن را به شكل هفت آسمان [ همراه با نظامي استوار] درست و نيكو قرار داد ; و او [ به قوانين و محاسباتِ ] همه چيز داناست .(29)
و آن زمان را ياد آر كه پروردگارت به فرشتگان گفت : به يقين جانشينى در زمين قرار مي  دهم . گفتند : آيا موجودى را در زمين قرار مي  دهى كه در آن به فساد و تباهى برخيزد و به ناحق خون ريزى كند و حال آن كه ما تو را همواره با ستايشت تسبيح مي  گوييم و تقديس مي  كنيم . [ پروردگار ] فرمود : من [ از اين جانشين و قرار گرفتنش در زمين اسرارى ] مي  دانم كه شما نمي  دانيد .(30)
و خدا همه نام ها [ ىِ موجودات ]را به آدم آموخت ; سپس [ هويت و حقايق ذات موجودات را ] به فرشتگان ارائه كرد و گفت : مرا از نام هاى ايشان خبر دهيد ، اگر [ در ادعاى سزاوار بودنتان به جانشينى ]راستگوييد .(31)
گفتند : تو از هر عيب و نقصى منزّهى ، ما را دانشى جز آنچه خودت به ما آموخته اى نيست ، يقيناً تويى كه بسيار دانا و حكيمي  .(32)
[ خدا ] فرمود : اى آدم ! فرشتگان را از نام هاى آنان خبر ده . پس هنگامي كه نام هايشان را به فرشتگان خبر داد [ خدا ] فرمود : آيا به شما نگفتم كه من يقيناً نهانِ آسمان ها و زمين را مي  دانم ، و به آنچه شما آشكار مي  كنيد و به آنچه پنهان مي  داريد ، دانايم ؟(33)
و [ ياد كن ] هنگامي كه به فرشتگان گفتيم : به آدم سجده كنيد ، [ پس ] سجده كردند مگر ابليس كه سر پيچيد و تكبّر ورزيد و از كافران شد .(34)
و گفتيم : اى آدم ! تو و همسرت در اين بهشت سكونت گيريد و از هر جاى آنكه خواستيد فراوان و گوارا بخوريد ، و به اين درخت نزديك نشويد كه [ اگر نزديك شويد ] از ستمكاران خواهيد شد .(35)
پس شيطان ، هر دو را از [ طريق ] آن درخت لغزانيد و آنان را از آنچه در آن بودند [ چه مقام و مرتبه معنوى ، و چه منزلت و جايگاه ظاهرى ] بيرون كرد . و ما گفتيم : [ اى آدم و حوا و اى ابليس ! ] در حالى كه دشمن يكديگريد [ و تا ابد ، بين شما آدميان و ابليسيان صلح و صفايى نخواهد بود ، از اين جايگاه ] فرود آييد و براى شما در زمين ، قرارگاهى [ براى زندگى ] و تا مدتى معين ، وسيله بهرهورى اندكى خواهد بود .(36)
پس آدم كلماتى را ] مانند كلمه استغفار و توسّل به اهل بيت (عليهم السلام) كه مايه توبه و بازگشت بود ] از سوى پروردگارش دريافت كرد و [ پروردگار [ توبه اش را پذيرفت ; زيرا او بسيار توبه پذير و مهربان است .(37)
گفتيم : همگى از آن [ مرتبه و مقام ] فرود آييد; چنانچه از سوى من هدايتى براى شما آمد، پس كسانى كه از هدايتم پيروى كنند نه ترسى بر آنان است و نه اندوهگين شوند .(38)
و كسانى كه كافر شدند و آيات ما را تكذيب كردند ، اهل آتشند و در آن جاودانه اند .(39)
اى بنى اسرائيل ! نعمت هاى مرا كه به شما عطا كردم ، ياد كنيد و به پيمانم [ كه سفارش به عبادت و ايمان به همه انبيا به ويژه پيامبر اسلام است ] وفا كنيد تا من هم به پيمان شما [ كه توقع ثواب وپاداش در برابر عبادت وايمان است ] وفا كنم ، و  [ نسبت به پيمان شكنى ]فقط از من بترسيد .(40)
وبه آنچه [ بر پيامبر اسلام ] نازل كرده ام كه تصديق كننده [ تورات وانجيلى ] است كه با شماست ، ايمان آوريد و نخستين كافر به آن نباشيد [ كه نسل به نسل پس از شما به پيروى از شما به آن كافر شوند ] و آياتم را [ در تورات كه اوصاف محمّد و قرآن در آن است ، با تغيير دادن و تحريف كردن ] به بهايى ناچيز نفروشيد ، و فقط از من پروا كنيد .(41)
و حق را با باطل مخلوط نكنيد [ تا تشخيص دادنشان بر مردمِ جوياى حق دشوار نشود ] ، وحق را [ كه قرآن وپيامبر است ] در حالى كه مي  دانيد [ و مي  شناسيد ، از مردم ]پنهان نكنيد.(42)
و نماز را بر پا داريد ، و زكات بپردازيد ، و همراه ركوع كنندگان ركوع كنيد [ كه نماز خواندن با جماعت محبوب خداست ] .(43)
آيا مردم را به نيكى فرمان مي  دهيد و خود را [ در ارتباط با نيكى ]فراموش مي  كنيد ؟ در حالى كه كتاب [ تورات را كه با شدت به نيكى دعوتتان كرده ]مي  خوانيد . آيا [ به وضع زيان بار و خطرناك خود ]نمي  انديشيد ؟(44)
از صبر و نماز [ براى حل مشكلات خود و پاك ماندن از آلودگى ها و رسيدن به رحمت حق ] كمك بخواهيد و بى ترديد اين كار جز بر كسانى كه در برابر حق قلبى فروتن دارند دشوار و گران است .(45)
[ دارندگان قلب فروتن ]كسانى هستند كه يقين دارند ديدار كننده [ قيامت و پاداش ]پروردگارشان مي  باشد و قطعاً به سوى او باز مي  گردند .(46)
اى بنى اسرائيل ! نعمت هاى مرا كه به شما عطا كردم و اينكه شما را بر جهانيانِ [ زمانِ خودتان ]برترى دادم ، ياد كنيد ،(47)
و از روزى پروا كنيد كه نه كسى از كسى عذابى را دفع مي  كند ، و نه از كسى شفاعتى مي  پذيرند ، و نه از كسى [ در برابر گناهانش ]فديه و عوضى مي  گيرند ، و نه [ براى رهايى از آتش دوزخ ]يارى مي  شوند .(48)
و [ يادكنيد ] آن گاه كه شما را از [ سيطره حكومت ظالمانه ] فرعونيان نجات داديم ; آنان كه همواره شما را به سخت ترين صورت شكنجه مي  كردند ، پسران شما را سر مي  بريدند و زنان شما را [ براى بيگارى و كنيزى ] زنده مي  گذاشتند . و در اين سختى ها ومشكلاتْ آزمايشى بزرگ از سوى پروردگارتان بود .(49)
و [ ياد كنيد ] هنگامي كه دريا را براى شما شكافتيم ، پس شما را نجات داديم و فرعونيان را در حالى كه مي  ديديد ، غرق كرديم .(50)
و [ ياد كنيد ] زمانى كه [ براى نازل كردن تورات ] چهل شب با موسى وعده گذاشتيم ، سپس شما بعد از [ غايب شدن ] او گوساله را معبود خود گرفتيد ، در حالى كه [ به سبب اين كار بسيار زشت ] ستمكار بوديد .(51)
سپس بعد از آن [ كار زشت ] از [ گناه ] شما درگذشتيم ، تا سپاس گزارى كنيد .(52)
و [ ياد كنيد ] هنگامي كه به موسى ، كتاب و ميزان جداكننده [ حق از باطل ] عطا كرديم تا هدايت يابيد .(53)
و [ ياد كنيد ] زمانى كه موسى به قومش گفت : اى قوم من ! قطعاً شما به سبب معبود گرفتن گوساله به خودتان ستم ورزيديد ، پس به سوى آفريننده خود بازگرديد ، و [ افرادى از ] خودتان را [ كه گوساله را به پرستش گرفتند ] بكشيد كه اين [ عمل ] براى شما در پيشگاه آفريدگارتان بهتر است . پس خدا [ به دنبال اجرا كردن دستورش ] توبه شما را پذيرفت ; زيرا او بسيار توبه پذير و مهربان است .(54)
و [ ياد كنيد ] آن گاه كه گفتيد : اى موسى ! هرگز به تو ايمان نمي  آوريم تا خدا را آشكارا [ با چشم خود ] ببينيم . پس صاعقه مرگبار شما را گرفت ، در حالى كه مي  ديديد .(55)
سپس شما را پس از مرگتان برانگيختيم تا سپاس گزارى كنيد .(56)
و [ در صحراى سوزان سينا ] ابر را بر سر شما سايبان قرار داديم ; و بر شما گزانگبين و بلدرچين نازل كرديم ; [ و گفتيم : ] از خوراكى هاى پاك و پاكيزه اى كه روزىِ شما قرار داده ايم بخوريد . و آنان [ در تجاوز و طغيانشان وناسپاسى وكفرانشان] بر ما ستم نكردند، بلكه همواره بر خود ستم مي ورزيدند .(57)
و [ ياد كنيد ] هنگامي را كه گفتيم : به اين شهر [ بيت المقدس ] وارد شويد ، و از نعمت هاى آن هر چه خواستيد ، فراوان و گوارا بخوريد و از دروازه [ شهر يا درِ معبد ] فروتنانه و سجده كنان درآييد و بگوييد : [ خدايا ! خواسته ما ]ريزش گناهان ماست ، تا گناهانتان را بيامرزيم و به زودى [ پاداش ]نيكوكاران را بيفزايم .(58)
ولى ستمكاران ، سخنى را كه [ بيرون دروازه شهر ] به آنان گفته شده بود [ پس از ورود به شهر ] به سخنى ديگر تبديل كردند [ به جاى درخواست ريزش گناهان ، درخواست امور مادى كردند ] . ما هم بر ستمكاران به سبب آنكه همواره نافرمانى مي  كردند ، عذابى از آسمان فرود آورديم .(59)
و [ ياد كنيد ] آن گاه كه موسى براى قومش درخواست آب كرد ، پس گفتيم: عصايت را به اين سنگ بزن . پس دوازده چشمه از آن جوشيد به طورى كه هر گروهى [ از دوازده گروه بنى اسرائيل ] چشمه ويژه خود را شناخت . [ و گفتيم : ] از روزىِ خدا بخوريد و بياشاميد و تبهكارانه در زمين فتنه و آشوب بر پا نكنيد .(60)
و [ ياد كنيد ] هنگامي كه گفتيد : اى موسى ! ما هرگز بر يك نوع غذا صبر نمي  كنيم ، پس از پروردگارت بخواه تا از آنچه زمين مي  روياند از سبزى و خيار و سير و عدس و پيازش را براى ما آماده كند . [ موسى ] گفت : آيا شما به جاى غذاى بهتر ، غذاى پست تر را مي  خواهيد ؟ ! [ اكنون كه چنين درخواست ناروايى داريد ] به شهرى فرود آييد كه آنچه خواستيد ، براى شما آماده است . و [ داغِ ] خوارى و بيچارگى و نياز بر آنان زده شد و سزاوار خشم خدا شدند ; اين [ خوارى و خشم ] به سبب آن بود كه آنان همواره به آيات خدا كفر مي ورزيدند و پيامبران را به ناحق مي  كشتند ; اين [ كفرورزى و كشتن پيامبران ] به علت آن بود كه [ از فرمانِ من ]سرپيچى نمودند و پيوسته [ از حدود حق ] تجاوز مي  كردند .(61)
مسلماً كسانى كه [ به ظاهر ] ايمان آوردند ، و يهودى ها و نصرانى ها و صابئى ها هر كدامشان [ از روى حقيقت ] به خدا و روز قيامت ايمان آورند و كار شايسته انجام دهند ، براى آنان نزد پروردگارشان پاداشى شايسته و مناسب است ، و نه بيمي بر آنان است و نه اندوهگين شوند .(62)
و [ ياد كنيد ] هنگامي كه از شما [ بر پيروى از حق ] پيمان گرفتيم ، و كوه طور را بالاى سرتان برافراشتيم ، [ و گفتيم : ] آنچه را [ از آيات كتاب آسمانى ] به شما داده ايم ، با قدرت و قوّت دريافت كنيد ، و آنچه را در آن است [ براى اجرا كردن ] به ياد داشته باشيد تا پرهيزكار شويد .(63)
آن گاه بعد از [ پيمان گرفتن ، از وفاكردن به آن ] سرپيچى كرديد ، و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود ، قطعاً از زيانكاران بوديد .(64)
بى ترديد شما [ سرگذشتِ كسانى از هم مسلكان خود را ] كه در روز شنبه [ از فرمان خدا كه صيد ماهى را حرام كرده بود ] عصيان ورزيدند دانستيد كه [ به كيفر عصيانشان ] به آنان نهيب زديم كه به صورت بوزينگانى خوار و رانده شده درآييد .(65)
در نتيجه ، آن [ مي ازات ] را عبرتى براى كسانى كه شاهدِ حادثه بودند ، وكسانى كه بعد از آنان مي  آيند ، و پندى براى پرواپيشگان قرار داديم .(66)
و [ ياد كنيد ] زمانى كه موسى به قومش گفت: خدا به شما فرمان مي  دهد گاوى را ذبح كنيد ، گفتند : آيا ما را مسخره مي  كنى ؟ ! گفت : به خدا پناه مي  برم از اينكه از نادانان باشم .(67)
گفتند : از پروردگارت بخواه براى ما بيان كند كه آن گاو چگونه گاوى باشد ؟گفت : او مي  فرمايد كه آن گاوى است نه پير از كارمانده ، نه جوان نارسيده ، [ بلكه ] گاوى ميان اين دو نوع گاو است . پس آنچه را به آن فرمان داده اند ،انجام دهيد .(68)
گفتند : از پروردگارت بخواه كه براى ما توضيح دهد رنگش چگونه باشد ؟ گفت : خدا مي  گويد : گاوى است زرد و رنگش روشن كه بينندگان را شاد و مسرور مي  كند .(69)
گفتند : از پروردگارت بخواه براى ما بيان كند كه [ نهايتاً آن گاو ] چه گاوى است ؟ زيرا اين گاو بر ما مُبهم و مُشتبه شده ، و اگر خدا بخواهد [ به شناخت آن ] هدايت خواهيم شد .(70)
گفت : او مي  گويد : گاوى است كه نه رام است تا زمين را شخم زند و نه زراعت را آبيارى نمايد ، [ از هر عيب و نقصى ] سالم است ، و رنگى مخالف رنگ اصلى در آن نيست ، گفتند : اكنون حق را براى ما آوردى . پس آن را ذبح كردند ، در حالى كه نزديك بود فرمان خدا را اجرا نكنند ! !(71)
و [ ياد كنيد ] هنگامي كه كسى را كشتيد و درباره [ قاتل ] او به نزاع و ستيز برخاستيد ; و خدا آشكار كننده چيزى است كه پنهان مي  داشتيد .(72)
پس گفتيم : پاره اى از آن [ گاو ذبح شده ] را به مقتول بزنيد [ تا زنده شود و قاتل را معرفى كند ] . خدا مردگان را اين گونه زنده مي  كند و نشانه هاىِ [ قدرت و ربوبيّت ] خود را به شما نشان مي  دهد ، تا بينديشيد .(73)
سپس دل هاى شما بعد از آن [ معجزه شگفت انگيز ] سخت شد ، مانند سنگ يا سخت تر ; زيرا پاره اى از سنگ هاست كه از آنها نهرها مي  جوشد ، و پاره اى از آنها مي  شكافد و آب از آن بيرون مي  آيد ، و پاره اى از آنها از ترس خدا [ از بلندى ] سقوط مي  كند ; و خدا از آنچه انجام مي  دهيد بى خبر نيست .(74)
آيا [ شما مردم مؤمن ] اميد داريد كه [ آن سخت دلان ] به [ دين ] شما ايمان بياورند ؟ ! در حالى كه گروهى از آنان كلام خدا را همواره مي  شنيدند ، سپس بعد از آنكه [ معنا و مفهومش را ] درك مي  كردند ، [ به سبب دنياطلبى و امور مادى ] به دلخواه خود تغييرش مي  دادند ، در صورتى كه مي  دانستند [ به كلام خدا و به مردم جوياى حق خيانت مي  كنند ] .(75)
و هنگامي كه با مؤمنان ديدار كنند ، مي  گويند : ما ايمان آورديم . و چون با هم خلوت مي  كنند [ از روى اعتراض و ايراد ] به يكديگر مي  گويند : چرا حقايقى را كه خدا [ در تورات درباره پيامبر اسلام ]براى شما بيان كرده به مؤمنان مي  گوييد تا [ روز قيامت با اين حقايق ]در پيشگاه پروردگارتان بر ضد شما استدلال كنند ؟ آيا تعقّل نمي  كنيد [ كه نبايد زمينه استدلال بر ضد خود را در اختيار مؤمنان گذاريد ؟ ! ](76)
آيا [ آن سخت دلان ] نمي  دانند كه خدا آنچه را پنهان مي  دارند و آنچه را آشكار مي  كنند ، مي  داند ؟ !(77)
و گروهى از يهود ، كه جاهل و بى سوادند [ غير از تورات فعلى ] كه جز بافته هاى دروغين [ عالمان خائن آنان نيست ] نمي  دانند ، و حال آن كه [ در امر دين به سبب عدم تحقيق و دنبال نكردن علم و دانش ] فقط در مسير گمان و خيال واهى قدم برمي  دارند .(78)
پس واى بر كسانى كه با دست هاشان نوشته اى را مي  نويسند ، سپس مي  گويند : اين [ نوشته ] از سوى خداست . تا با اين [ كار زشت و خائنانه ] بهايى ناچيز به دست آورند ; پس واى بر آنان از آنچه دست هاشان نوشت ، و واى بر آنان از آنچه به دست مي  آورند .(79)
و گفتند : آتش [ دوزخ ] جز چند روزى به ما نمي  رسد . بگو : آيا [ بر اين عقيده خود ] از نزد خدا پيمانى گرفته ايد ؟ كه هرگز خدا از آن پيمان تخلّف نخواهد كرد ، يا جاهلانه چيزى را به خدا نسبت مي  دهيد ؟(80)
[ نه چنين است كه مي  گوييد ] بلكه كسانى كه مرتكب گناه شدند وآثار گناه ، سراسر وجودشان را فرا گرفت ، آنان اهل آتشند و در آن جاودانه اند .(81)
و كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته انجام دادند ، اهل بهشت اند و در آن جاودانه اند .(82)
و [ ياد كنيد ] زمانى كه از بنى اسرائيل پيمان گرفتيم كه جز خدا را نپرستيد ، و به پدر و مادر و خويشان ويتيمان ومستمندان نيكى كنيد ، و با مردم با خوش زبانى سخن گوييد ، و نماز را بر پا داريد ، و زكات بپردازيد ، سپس همه شما جز اندكى [ از پيمان خدا ] روى گردانيديد ; و شما [ به طور عادت ] روى گردان هستيد .(83)
و [ ياد كنيد ] هنگامي كه از شما پيمان گرفتيم كه خون همديگر را نريزيد ، و يكديگر را از خانه هاى خود آواره نكنيد ، سپس [ به پيمانتان ] اقرار كرديد و بر آن هم گواهى مي  دهيد .(84)
باز اين شما هستيد كه يكديگر را مي  كشيد ، و گروهى از خودتان را از خانه هايشان آواره مي  كنيد ، و از روى گناه و تجاوز يكديگر را بر ضد آنان [ كه آواره كرده ايد ] يارى و كمك مي  دهيد ، و اگر آنان در حال اسارت نزد شما آيند ، براى آزاد شدنشان فديه مي  دهيد ، در صورتى كه آواره كردنشان بر شما حرام بود . آيا به بخشى از كتاب [ آسمانى ] ايمان مي  آوريد و به بخشى ديگر كفر مي ورزيد ؟ [ حرام بودن جنگ و آواره كردن را مردود مي  شماريد ، و وجوب آزاد كردن هم كيشان را از اسارت قبول مي  كنيد ! ] پس كيفر كسانى از شما كه چنين تبعيضى را [ در آيات خدا ] روا مي  دارند ، جز خوارى و رسوايى در زندگى دنيا نيست ، و روز قيامت به سوى سخت ترين عذاب بازگردانيده مي  شوند ، و خدا از آنچه انجام مي  دهيد ، بى خبر نيست .(85)
اينان كسانى اند كه زندگى [ زودگذر ] دنيا را به جاى آخرت خريدند ; پس نه عذاب از آنان سبك شود و نه يارى شوند .(86)
و يقيناً ما به موسى كتاب داديم و پس از او پيامبرانى به دنبال هم فرستاديم ، و به عيسى بن مريم دلايل روشن و آشكار عطا نموديم ، و او را به وسيله روح القدس توانايى بخشيديم ; پس چرا هرگاه پيامبرى آيين و احكامي كه مطابق هوا و هوستان نبود براى شما آورد ، سركشى كرديد ؟ پس [ نبوّتِ ] گروهى را تكذيب نموديد وگروهى را مي  كشتيد .(87)
و گفتند : دل هاى ما در غلاف و پوشش است [ به اين علتْ كلام تو را نمي  فهميم ، ولى چنين نيست كه مي  گويند ] بلكه خدا به سبب كفرشان آنان را از رحمتش دور كرده [ در نتيجه از پذيرفتن اسلام خوددارى مي  كنند ] پس اندكى ايمان مي  آورند .(88)
و هنگامي كه براى آنان از سوى خدا كتابى [ چون قرآن ] آمد كه تصديق كننده توراتى است كه با آنان است ، و همواره پيش از نزولش به خودشان [ در سايه ايمان به آن ] مژده پيروزى بر كافران مي  دادند ، پس [ با اين وصف ] زمانى كه قرآن [ كه پيش از نزولش آن را با پيشگويى تورات مي  شناختند ] نزد آنان آمد ، به آن كافر شدند ; پس لعنت خدا بر كافران باد .(89)
بد چيزى است آنچه خود را به آن فروختند كه كفر ورزيدن از روى حسادت به كتابى است كه خدا نازل كرده [ معترضانه مي  گويند : ] چرا خدا از فضل و احسانش به هر كه از بندگانش بخواهد [ كتاب آسمانى ] نازل مي  كند ، پس آنان به خشمي بر روى خشمي سزاوار شدند . و براى كافران عذابى خوار كننده است .(90)
هنگامي كه به آنان گويند : به آنچه كه خدا [ بر پيامبر اسلام ] نازل كرده ايمان آوريد ، گويند : به توراتى كه بر خود ما يهوديان نازل شده ايمان مي  آوريم و به غير آن در حالى كه حق است و تصديق كننده توراتى است كه با آنان است ، كفر مي ورزند . بگو : اگر شما [ از روى درستى و راستى به تورات ] مؤمن بوديد ، پس چرا پيش از اين پيامبران خدا را مي  كشتيد ؟(91)
و قطعاً موسى براى شما معجزات و دلايلى روشن آورد ، سپس شما پس از [ رفتن ] او [ به كوه طور ] گوساله را معبود خود گرفتيد ، در حالى كه [ به خود و دلايل آشكار و روشن حق ] ستمكار بوديد .(92)
و [ ياد كنيد ] زمانى كه از شما [ براى پيروى از موسى ] پيمان گرفتيم ، و كوه طور را بالاى سرتان برافراشتيم [ و گفتيم : ] آنچه را [ چون تورات ] به شما داديم با قدرت و قوّت دريافت كنيد [ و دستورهاى ما و پيامبرتان را بشنويد ، به ظاهر ] گفتند : شنيديم و [ در باطن گفتند : ] نافرمانى كرديم . و به سبب كفرشان دوستى گوساله با دل هايشان در آميخت . بگو : اگر شما مؤمن هستيد [ و ايمانتان شما را به اين همه ظلم و جنايت و فساد فرمان مي  دهد ] پس بد چيزى است آنچه ايمانتان به آن فرمان مي  دهد .(93)
بگو : اگر [ آن گونه كه مي  پنداريد ] سراى آخرت [ با همه نعمت هايش ] نزد خدا ويژه شماست نه مردم ديگر ، پس چنانچه راستگوييد مرگ را آرزو كنيد .(94)
و آنان هرگز مرگ را به سبب گناهانى كه مرتكب شده اند ، آرزو نمي  كنند ; و خدا به ستمكاران داناست .(95)
و يقيناً آنان را حريص ترين مردم به زندگى [ دراز مدت ] خواهى يافت و [ حتى حريص تر ] از مشركان . هر يك از آنان آرزومند است كه اى كاش هزار سال عمرش دهند ، ولى آن عمر طولانى دور كننده او از عذاب نيست ; و خدا به آنچه انجام مي  دهند ، بيناست .(96)
[ آنان مي  گويند : چون جبرئيل ، وحى را براى تو مي  آورد ما با او دشمنيم ; بنابراين به تو ايمان نمي  آوريم ] بگو : هر كه دشمن جيرئيل است [ دشمن خداست ] زيرا او قرآن را به فرمان خدا بر قلب تو نازل كرده است ، در حالى كه تصديق كننده كتاب هاى پيش از خود و هدايت وبشارت براى مؤمنان است .(97)
هر كه با خدا و فرشتگان و رسولانش و جبرئيل و ميكائيل دشمن باشد [ كافر است ] ، و بى ترديد خدا دشمن كافران است .(98)
و يقيناً به سوى تو آياتى روشن نازل كرديم ، و به آنها جز فاسقان كافر نمي  شوند .(99)
آيا چنين نيست كه هرگاه يهود پيمانى [ با خدا و رسولانش ] بستند ، گروهى از آنان ، آن را شكستند ؟ [ آنان نه فقط عهد شكنند ] بلكه بيشترشان ايمان نمي  آورند .(100)
و زمانى كه فرستاده اى از سوى خدا به سويشان آمد كه تصديق كننده كتابى است كه با آنان است ، گروهى از آنان كه [ دانش ] كتاب به آنان داده شده بود [ با كمال گستاخى ] كتاب خدا را پشت سر انداختند [ و با آن به مخالفت برخاستند ] ، گويى نمي  دانند [ كه كلام خداست ] .(101)
و [ يهوديان ] از آنچه شياطين در زمان پادشاهى سليمان [ از علم سحر بر مردم مي  خواندند ] پيروى كردند . و [ سليمان دست به سحر نيالود تا كافر شود ، بنابراين ] سليمان كافر نشد ، ولى شياطين كه به مردم سحر مي  آموختند ، كافر شدند . و [ نيز يهوديان ] از آنچه بر دو فرشته هاروت و ماروت در شهر بابل نازل شد [ پيروى كردند ] ، و حال آنكه آن دو فرشته به هيچ كس نمي  آموختند مگر آنكه مي  گفتند : ما فقط مايه آزمايشيم [ و علم سحر را براى مبارزه با ساحران و باطل كردن سحرشان به تو تعليم مي  دهيم ] ، پس [ با به كار گرفتن آن در مواردى كه ممنوع و حرام است ] كافر مشو . اما آنان از آن دو فرشته مطالبى [ از سحر ] مي  آموختند كه با آن ميان مرد و همسرش جدايى مي  انداختند ; در حالى كه آنان به وسيله آن سحر جز به اذن خدا قدرت آسيب رساندن به كسى را نداشتند ; و همواره چيزى را مي  آموختند كه به آنان آسيب مي  رسانيد و سودى نمي  بخشيد ; و يقيناً [ يهود ] مي  دانستند كه هر كس خريدار سحر باشد ، در آخرت هيچ بهره اى ندارد . و همانا بدچيزى است آنچه خود را به آن فروختند اگر معرفت مي  داشتند .(102)
و اگر آنان [ از روى حقيقت ] ايمان مي  آوردند و [ از سحر و جادو ] پرهيز مي  كردند ، قطعاً پاداشى كه از جانب خداست [ براى آنان ] بهتر بود ، اگر مي  دانستند .(103)
اى كسانى كه ايمان آورده ايد ! [ هنگام سخن گفتن با پيامبر ] مگوييد : راعنا [ يعنى : در ارائه احكام ، اميال و هوس هاى ما را رعايت كن ] و بگوييد : انظرنا [ يعنى : مصلحت دنيا و آخرت ما را ملاحظه كن ] و [ فرمان هاى خدا و پيامبرش را ] بشنويد . و براى كافران عذابى دردناك است .(104)
نه كافران از اهل كتاب و نه مشركان ، دوست ندارند كه هيچ خيرى از سوى پروردگارتان بر شما نازل شود ، در حالى كه خدا هركه را بخواهد به رحمت خود اختصاص مي  دهد ; و خدا داراى فضل بزرگى است .(105)
هر آيه اى را كه [ محتوى حكم يا احكامي است وقتى بر پايه مصلحت يا اقتضاى زمان ] از ميان برداريم يا به تأخير اندازيم ، بهتر از آن يا مانندش را مي  آوريم . آيا ندانسته اى كه خدا بر هر كارى تواناست ؟ !(106)
آيا ندانسته اى كه فرمانروايى و حكومت آسمان ها و زمين فقط در سيطره اوست و شما را جز خدا هيچ سرپرست و ياورى نيست ؟(107)
بلكه مي  خواهيد از پيامبرتان [ كارهاى نامعقول و بيهوده ]درخواست كنيد ، همان گونه كه پيش از اين از موسى درخواست شد ؟ و كسى كه كفر را به جاى ايمان اختيار كند ، تحقيقاً راه راست را گم كرده است .(108)
بسيارى از اهل كتاب پس از آنكه حق براى آنان روشن شد به سبب حسدى كه از وجودشان شعله كشيده ، دوست دارند كه شما را پس از ايمانتان به كفر بازگردانند . هم اكنون [ از ستيز و جدال با آنان ]درگذريد ، و [ از آنان ] روى بگردانيد ، تا خدا فرمانش را [ به جنگ يا جزيه ] اعلام كند ; يقيناً خدا بر هر كارى تواناست .(109)
و نماز را برپا داريد ، و زكات بپردازيد ، و آنچه از كار نيك براى خود پيش فرستيد آن را نزد خدا خواهيد يافت . مسلماً خدا به آنچه انجام مي  دهيد ، بيناست .(110)
و گفتند : هرگز كسى وارد بهشت نمي  شود مگر آنكه يهودى يا نصرانى باشد ، اين دروغ ها و اباطيل آنان است ; بگو : اگر راستگوييد دليل و برهان خود را بياوريد .(111)
آرى ، كسانى كه همه وجود خود را تسليم خدا كنند در حالى كه نيكوكارند ، براى آنان نزد پروردگارشان پاداشى شايسته و مناسب است ، نه بيمي بر آنان است و نه اندوهگين مي  شوند .(112)
ويهوديان گفتند : نصرانى ها بر آيين و روش درستى نيستند و نصرانى ها گفتند : يهوديان بر آيين و روش درستى نيستند ، در حالى كه همه آنان كتاب [ آسمانى ] را مي  خوانند [ كه هر دو آيين در زمان مخصوص به خود درست و بر حق بوده ] كسانى كه نادانند [ هم چون مشركان ] سخنى مانند سخن آنان [ درباره آيين مسلمانان ]گفتند ; پس خدا روز قيامت در ميان آنان درباره آنچه با هم اختلاف مي  كردند ، داورى مي  كند .(113)
و چه كسانى ستمكارتر از كسانى مي  باشند كه از بردن نام خدا در مساجد خدا جلوگيرى كردند ، و در خرابى آنها كوشيدند ؟ آنان را شايسته نيست كه در آن [ مراكز عبادت ] درآيند ، جز در حال ترس [ از عدالت و انتقام خدا ] . براى آنان در دنيا خوارى و زبونى است و در آخرت عذابى بزرگ است .(114)
مالكيّتِ مشرق و مغرب فقط ويژه خداست ; پس به هر كجا رو كنيد آنجا روى خداست . يقيناً خدا بسيار عطا كننده و داناست .(115)
و [ يهود و نصارى ] گفتند : خدا [ براى خود ] فرزندى گرفته ، منزّه است او [ از اوصاف دروغ و باطلى كه به حضرتش نسبت مي  دهند ] ، بلكه آنچه در آسمان ها و زمين است مخلوق و مملوك اويند [ نه فرزند او ; زيرا فرزند ، هم جنس پدر و مادر است و چيزى در جهان هم جنس خدا نيست تا فرزند خدا باشد ] و همه در برابر او مطيع و فرمانبردارند .(116)
[ بى سابقه ماده ، مدت و نقشه ] پديدآورنده آسمان ها و زمين است . وهنگامي كه فرمان به وجود آمدن چيزى را صادر كند فقط به آن مي  گويد : « باش » . پس بى درنگ مي  باشد .(117)
و كسانى كه نادان و ناآگاهند ، گفتند : چرا خدا با ما سخن نمي  گويد يا نشانه و معجزه اى براى ما نمي  آيد ؟ گذشتگان آنان نيز مانند گفته ايشان را گفتند ; دل هايشان [ در تعصّب ، لجاجت ، عناد و نادانى ]شبيه هم است . تحقيقاً ما [ به اندازه لازم ] نشانه ها را براى اهل باور بيان كرده ايم .(118)
قطعاً ما تو را به درستى و راستى ، بشارت دهنده وبيم رسان فرستاديم ، و تو [ بعد از ابلاغ پيام حق ] مسؤولِ [ ايمان نياوردن و وضع و حال ]دوزخيان نيستى.(119)
يهود و نصارى هرگز از تو راضى نمي  شوند تا آنكه از آيينشان پيروى كنى . بگو : مسلماً هدايت خدا فقط هدايت [ واقعى ] است  . و اگر پس از دانشى كه [ چون قرآن ] برايت آمده از هوا و هوس هاى آنان پيروى كنى ، از سوى خدا هيچ سرپرست و ياورى براى تو نخواهد بود .(120)
كسانى كه كتاب آسمانى به آنان عطا كرده ايم ، آن را به طورى كه شايسته آن است قرائت مي  كنند [ و آن قرائت نمودن با تدبر و به قصد عمل است ]اهل ايمان به آن [ كتاب ] هستند و كسانى كه به آن كفر مي ورزند فقط آنان زيانكارند .(121)
اى بنى اسرائيل ! نعمت هاى مرا كه به شما عطا كردم و اينكه شما را بر جهانيان [ زمان خودتان ] برترى دادم ، ياد كنيد .(122)
و از روزى پروا كنيد كه نه كسى از كسى عذابى را دفع مي  كند ، و نه از كسى [ در برابر گناهانش ] فديه و عوضى مي  گيرند ، و نه كسى را شفاعتى سود دهد ، و نه [ براى رهايى از آتش دوزخ ]يارى مي  شوند .(123)
و [ ياد كنيد ] هنگامي كه ابراهيم را پروردگارش به امورى [ دشوار و سخت ]آزمايش كرد ، پس او همه را به طور كامل به انجام رسانيد ، پروردگارش [ به خاطر شايستگى ولياقت او ] فرمود : من تو را براى همه مردم پيشوا و امام قرار دادم . ابراهيم گفت : و از دودمانم [ نيز پيشوايانى برگزين ] . [ پروردگار ]فرمود : پيمان من [ كه امامت و پيشوايى است ] به ستمكاران نمي  رسد .(124)
و  [ ياد كنيد ]هنگامي كه ما اين خانه [ كعبه ] را براى همه مردم محل گردهمايى و جاى امن وامان قرار داديم ، و [ فرمان داديم : ] از مقام ابراهيم جايگاهى براى نماز انتخاب كنيد . و به ابراهيم و اسماعيل سفارش كرديم كه خانه ام را براى طواف كنندگان و اعتكاف كنندگان و ركوع كنندگان وسجده گذاران [ از هر آلودگى ظاهرى و باطنى ]پاكيزه كنيد .(125)
و  [ ياد كنيد ]آن گاه كه ابراهيم گفت : پروردگارا ! اين [ مكان ] را شهرى امن قرار ده و اهلش را آنان كه به خدا و روز قيامت ايمان آورده اند از هر نوع ميوه و محصول روزى بخش . خدا فرمود : [ دعايت را درباره مؤمنان اجابت كردم ، ولى ] هر كه كفر ورزد بهره اندكى به او خواهم داد ، سپس او را به عذاب آتش مي  كشانم و آن بد بازگشت گاهى است .(126)
و [ ياد كنيد ] زمانى كه ابراهيم و اسماعيل پايه هاى خانه كعبه را بالا مي  بردند [ و به پيشگاه حق مي  گفتند : ] پروردگارا ! [ اين عمل را ] از ما بپذير كه تو شنوا و دانايى، (127)
پروردگارا ! ما را [ با همه وجود ] تسليم خود قرار ده ، و نيز از دودمان ما امتى كه تسليم تو باشند پديد آر ، و راه و رسم عبادتمان را به ما نشان ده ، و توبه ما را بپذير ، كه تو بسيار توبه پذير و مهربانى ،(128)
پروردگارا ! در ميان آنان پيامبرى از خودشان برانگيز ، كه آيات تو را بر آنان بخواند ، و آنان را كتاب و حكمت بياموزد ، و [ از آلودگى هاى ظاهرى و باطنى ] پاكشان كند ; زيرا تو تواناى شكست ناپذير و حكيمي  .(129)
وكيست كه از آيين ابراهيم روى گردان شود ، جز كسى كه [ خود را خوار و بى ارزش كند و ] خويش را به نادانى و سبك مغزى زند ؟ يقيناً ما ابراهيم را در دنيا [ به امامت و رسالت ] برگزيديم ، و قطعاً در آخرت از شايستگان است .(130)
[ و ياد كنيد ] هنگامي كه پروردگارش به او فرمود : تسليم باش . گفت : به پروردگار جهانيان تسليم شدم .(131)
و ابراهيم و يعقوب پسرانشان را به آيين اسلام سفارش كردند كه اى پسران من ! يقيناً خدا اين دين را براى شما برگزيده ، پس شما بايد جز در حالى كه مسلمان باشيد ، نميريد .(132)
آيا شما [ يهوديان كه ادعا مي  كنيد يعقوب پسرانش را به آيين شما سفارش كرد ] هنگامي كه يعقوب را مرگ در رسيد [ كنار بستر او ] حاضر بوديد ؟ [ يقيناً حاضر نبوديد ] آن گاه كه به پسران خود گفت : پس از من چه چيزى را مي  پرستيد ؟ گفتند : خداى تو و خداى پدرانت ابراهيم و اسماعيل و اسحاق را كه خداى يگانه است مي  پرستيم ، و ما تسليم اوييم .(133)
آنان گروهى بودند كه درگذشتند ، آنچه [ از طاعت و معصيت ] به دست آوردند مربوط به خود آنان است ، و آنچه شما به دست آورديد مربوط به خود شماست ; و شما در برابر آنچه آنان انجام مي  دادند ، مسؤول نيستيد .(134)
و [ اهل كتاب به مردم مؤمن ] گفتند : يهودى يا نصرانى باشيد تا هدايت يابيد . بگو : بلكه از آيين ابراهيم يكتاپرست و حق گرا [ پيروى مي  كنيم نه از آيين تحريف شده شما كه عين گمراهى است ] و او هرگز از مشركان نبود .(135)
[ شما مردم مؤمن از روى حقيقت اقرار كنيد و ] بگوييد : ما به خدا و آنچه به سوى ما نازل شده ، و به آنچه بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و نوادگانِ [ داراى مقام نبوّت ] آنان فرود آمده ، و به آنچه به موسى و عيسى و آنچه به پيامبران از ناحيه پروردگارشان داده شده ايمان آورديم ; ميان هيچ يك از آنان [ در اينكه از سوى خدا براى هدايت مردم مبعوث شده اند ] فرقى نمي  گذاريم ، و ما در برابر او تسليم هستيم .(136)
پس اگر آنان هم به آنچه شما به آن ايمان آورده ايد ، ايمان آورند [ كه ايمان به قرآن و به پيامبر است ]مسلماً هدايت يافته اند ، و اگر روى برتابند جز اين نيست كه در ستيز و دشمنى اند ; پس به زودى خدا شرّ آنان را [ به كشته شدن يا آوارگى از خانه و كاشانه ]دفع خواهد كرد ; و او شنوا و داناست .(137)
[ به يهود و نصارى بگوييد : ]رنگ خدا را [ كه اسلام است ، انتخاب كنيد ] و چه كسى رنگش نيكوتر از رنگ خداست ؟ و ما فقط پرستش كنندگان اوييم .(138)
بگو : آيا با ما در باره خدا گفتگوى بى منطق و احتجاج نادرست مي  كنيد ؟ ! در حالى كه او پروردگار ما و شماست [ و همه كارهايش بر وفق حكمت و مصلحت است ، و جاى گفتگوى بى منطق و احتجاج نادرست نيست ] ; و اعمال ما مربوط به خود ما و اعمال شما مربوط به خود شماست ، و ما [ در ايمان ، اعتقاد ، طاعت و عبادت ] براى او اخلاص مي ورزيم .(139)
آيا مي  گوييد : ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و نوادگان [ داراى مقام نبوّت ] آنان يهودى يا نصرانى بودند ؟ ! بگو : شما داناتريد يا خدا ؟ [ شما به يقين مي  دانيد كه آنان يهودى و نصرانى نبودند ، پس چرا واقعيت را پنهان مي  داريد ؟ ! ] وستمكارتر از كسى كه شهادتى را كه از خدا نزد اوست پنهان كند ، كيست ؟ وخدا از آنچه انجام مي  دهيد ، بى خبر نيست .(140)
آنان گروهى بودند كه درگذشتند ; آنچه [ طاعت و معصيت ] به دست آوردند مربوط به خود آنان است و آنچه شما به دست آورديد مربوط به خود شماست ; و شما در برابر آنچه آنان انجام مي  دادند ، مسؤول نيستيد .(141)
به زودى مردم سبك مغز مي  گويند : چه چيزى مسلمانان را از قبله اى كه بر آن بودند [ يعنى بيت المقدس ، به سوى كعبه ] گردانيد ؟ بگو : مالكيّتِ مشرق و مغرب فقط ويژه خداست ، هر كه را بخواهد به راه راست هدايت مي  كند .(142)
و همان گونه [ كه شما را به راه راست هدايت كرديم ] شما را امتى ميانه [ ومعتدل و پيراسته از افراط و تفريط ] قرار داديم تا [ در ايمان ، عمل ، درستى و راستى ] بر مردم گواه باشيد و پيامبر هم گواه بر شما باشد . و ما قبله اى را كه بر آن بودى فقط به خاطر اين قرار داديم تا كسانى كه از پيامبر پيروى مي  كنند از كسانى كه از اسلام و اطاعت پيامبر برمي  گردند [ و متعصبانه به قبله پيش از كعبه مي  مانند ] معلوم و مشخص كنيم ; گر چه اين حكم جز بر كسانى كه خدا هدايتشان كرده گران و دشوار بود . و خدا بر آن نيست كه ايمان شما را تباه كند ; زيرا خدا به همه مردم رؤوف و مهربان است .(143)
ما گردانيدن رويت را در [ جهت ] آسمان [ چون كسى كه به انتظار مطلبى باشد ] مي  بينيم ; پس يقيناً تو را به سوى قبله اى كه آن را بپسندى برمي گردانيم ; پس رويت را به سوى مسجد الحرام گردان ; و [ شما اى مسلمانان ! ] هر جا كه باشيد ، روى خود را به سوى آن برگردانيد . و مسلماً اهل كتاب مي  دانند كه اين تغيير قبله [ از بيت المقدس به كعبه ] از سوى پروردگارشان [ كارى ] درست و حق است ; [ زيرا در تورات و انجيلشان خوانده اند كه پيامبر اسلام به دو قبله نماز خواهد خواند ] و خدا از آنچه [ بر ضد پيامبر و مؤمنان ] انجام مي  دهند ، بى خبر نيست .(144)
به خدا سوگند اگر براى اهل كتاب هر نشانه و دليلى بياورى ، از قبله تو پيروى نمي  كنند ، و تو هم از قبله آنان پيروى نخواهى كرد و [ نيز ] برخى از آنان [ كه يهودى اند ] از قبله ديگران [ كه نصرانى اند ] پيروى نخواهند كرد . اگر پس از دانشى كه [ چون قرآن ] برايت آمده از هوا و هوس هاى آنان پيروى كنى ، مسلماً در آن صورت از ستمكاران خواهى بود .(145)
اهل كتاب ، پيامبر اسلام را [ بر اساس اوصافش كه در تورات و انجيل خوانده اند ]مي  شناسند ، به گونه اى كه پسران خود را مي  شناسند ; و مسلماً گروهى از آنان حق را در حالى كه مي  دانند ، پنهان مي  دارند .(146)
[ اى امت اين ] حق [ كه تغييرِ قبله است]  از سوى پروردگار توست; بنابراين از ترديد كنندگان نسبت به حق مباش.(147)
براى هر گروهى قبله اى است كه خدا گرداننده روى آن گروه به آن قبله است ; پس [ درباره قبله ، نزاع و كشمكش نكنيد و به جاى بحث و گفتگو ] به جانب نيكى ها و كارهاى خير پيشى جوييد . خدا همه شما را هر جا كه باشيد [ به صحراى محشر ]مي  آورد ; مسلماً خدا بر هر كارى تواناست .(148)
از هر جا [ براى سفر يا كار ديگر ]بيرون شدى ، رويت را [ در حال اقامه نماز ] به سوى مسجد الحرام بگردان . بدون ترديد اين فرمان از نزد پروردگارت درست وحق است و خدا از آنچه انجام مي  دهيد ، بى خبر نيست .(149)
[ آرى ] و از هرجا بيرون شدى ، رويت را [ در حال اقامه نماز ]به سوى مسجدالحرام بگردان ; و [ شما اى مؤمنان ! ] هر جا كه باشيد ، رويتان را [ در حال اقامه نماز ] به سوى آن بگردانيد ، تا مردم را جز ستمكاران [ لجوج ، متكبر و ياوه گو ]بر ضد شما دليل و برهانى نباشد . [ مشركان نگويند : اگر آيين ابراهيم را ادعا دارد چرا به قبله او كه كعبه است رو نمي  كند ؟ و اهل كتاب نگويند : پيامبرى كه تورات و انجيل وعده داده ، قبله اش مسجدالحرام است ، پس اين شخص كه به قبله ما نماز مي  خواند ، پيامبر موعود نيست ; ] بنابراين از آنان نترسيد و از من بترسيد ، و [ تغيير قبله ] براى آن است كه نعمتم را بر شما كامل كنم تا [ به احكام و سنن الهى ]هدايت شويد .(150)
همان گونه كه [ تغيير قبله ، كامل كردن نعمت است ، اين حقيقت هم كامل كردن نعمت است كه ] در ميان شما رسولى از خودتان فرستاديم كه همواره آيات ما را بر شما مي  خواند ، و شما را [ از هر نوع آلودگى ظاهرى و باطنى ]پاك و پاكيزه مي  كند ، و كتاب وحكمت به شما مي  آموزد، وآنچه را نمي  دانستيد به شما تعليم مي  دهد .(151)
پس مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم و مرا سپاس گزاريد و كفران نعمت نكنيد .(152)
اى اهل ايمان از صبر و نماز [ براى حل مشكلات خود و پاك ماندن از آلودگى ها و رسيدن به رحمت حق ] كمك بخواهيد زيرا خدا با صابران است .(153)
و به آنان كه در راه خدا كشته مي  شوند مرده نگوييد ، بلكه [ در عالم برزخ ] داراى حيات اند ، ولى شما [ كيفيت آن حيات را ] درك نمي  كنيد .(154)
و بى ترديد شما را به چيزى اندك از ترس و گرسنگى و كاهش بخشى از اموال و كسان و محصولات [ نباتى يا ثمرات باغ زندگى از زن و فرزند ] آزمايش مي  كنيم . و صبركنندگان را بشارت ده .(155)
همان كسانى كه چون بلا و آسيبى به آنان رسد گويند : ما مملوك خداييم و يقيناً به سوى او بازمي  گرديم .(156)
آنانند كه درودها و رحمتى از سوى پروردگارشان بر آنان است و آنانند كه هدايت يافته اند .(157)
بى ترديد صفا و مروه از نشانه هاى خداست ; پس كسى كه حج خانه كعبه كند ، يا عمره انجام دهد ، بر او گناهى نيست كه بر آن دو طواف كند . و كسى كه [ به خواست خودش افزون بر واجبات ] كار نيكى [ چون طواف و سعى مستحب ] انجام دهد ، بدون ترديد خدا [در برابر عمل او ] پاداش دهنده و [ به كار وحال او ] داناست .(158)
يقيناً كسانى كه آنچه را ما از دلايل آشكار و [ وسيله ] هدايت نازل كرديم ، پس از آنكه همه آن را در كتاب [ تورات و انجيل ] براى مردم روشن ساختيم ، پنهان مي  كنند [ تا مردم به قرآن و پيامبر ايمان نياورند ] خدا لعنتشان مي  كند ، و لعنت كنندگان هم لعنتشان مي  كنند .(159)
مگر كسانى كه توبه كردند ، و [ مفاسد خود را ] اصلاح نمودند ، و [ آنچه را پنهان كرده بودند ] براى مردم روشن ساختند ، پس توبه آنان را مي  پذيرم ; زيرا من بسيار توبه پذير و مهربانم .(160)
قطعاً كسانى كه كافر شدند ، و در حال كفر از دنيا رفتند ، لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر آنان است .(161)
در آن لعنت جاودانه اند ، نه عذاب از آنان سبك شود و نه مهلتشان دهند [ تا عذر خواهى كنند ] .(162)
و خداى شما خداى يگانه است ، جز او خدايى نيست ، رحمتش بى اندازه و مهربانى اش هميشگى است .(163)
بى ترديد در آفرينش آسمان ها و زمين و رفت و آمد شب و روز و كشتى هايى كه در درياها [ با جابجا كردن مسافر و كالا ] به سود مردم روانند و بارانى كه خدا از آسمان نازل كرده و به وسيله آن زمين را پس از مردگى اش زنده ساخته و در آن از هر نوع جنبنده اى پراكنده كرده و گرداندن بادها و ابرِ مسخّر ميان آسمان و زمين ، نشانه هايى است [ از توحيد ، ربوبيّت و قدرت خدا ]براى گروهى كه مي  انديشند .(164)
و برخى از مردم به جاى خدا معبودهايى انتخاب مي  كنند كه آنها را آن گونه كه سزاوار است خدا را دوست داشته باشند ، دوست مي  دارند ; ولى آنان كه ايمان آورده اند ، محبت و عشقشان به خدا بيشتر و قوى تر است . و اگر كسانى كه [ با انتخاب معبودهاى باطل ] ستم روا داشتند ، هنگامي كه عذاب را ببينند ، بى ترديد بفهمند كه همه قدرت ويژه خداست [ و معبودهاى باطل ، هيچ و پوچ اند ] و خدا سخت كيفر است .(165)
در آن هنگام پيشوايان [ شرك و كفر ] از پيروانشان بيزارى جويند ، و عذاب را مشاهده كنند ، و همه دست آويزها و پيوندها از آنان بريده شود .(166)
و آنان كه [ به جاى خدا از پيشوايان شرك و كفر ] پيروى كردند ، گويند : كاش براى ما بازگشتى [ به دنيا ] بود تا ما هم از آنان بيزارى مي  جستيم ، همان گونه كه آنان از ما بيزارى جستند . خدا اين گونه اعمالشان را كه براى آنان مايه اندوه و دريغ است ، به آنان نشان مي  دهد و اينان هرگز از آتش بيرون آمدنى نيستند .(167)
اى مردم ! از آنچه [ از انواع ميوه ها و خوردنى ها ] در زمين حلال و پاكيزه است، بخوريد و از گام هاى شيطان پيروى نكنيد ; زيرا او نسبت به شما دشمنى آشكار است .(168)
فقط شما را به بدى و زشتى فرمان مي  دهد ، و اينكه جاهلانه امورى را [ به عنوان حلال و حرام ] به خدا نسبت دهيد .(169)
و هنگامي كه به آنان [ كه مشرك و كافرند ] گويند : از آنچه خدا نازل كرده پيروى كنيد ، مي  گويند : نه ، بلكه از آيينى كه پدرانمان را بر آن يافتيم ، پيروى مي  كنيم . آيا هر چند پدرانشان چيزى نمي  فهميدند و راه [ حق را به سبب كوردلى ] نمي  يافتند [ باز هم كوركورانه از آنان پيروى خواهند كرد ؟ ! ](170)
داستان [ دعوت كننده ] كافران [ به ايمان ] ، مانند كسى است كه به حيوانى [ براى رهاندنش از خطر ] بانگ مي  زند ، ولى آن حيوان جز آوا و صدا [ آن هم آوا و صدايى كه مفهومش را درك نمي  كند ]نمي  شنود . [ كافران ، در حقيقت ] كر و لال و كورند ، به همين سبب [ درباره حقايق ]انديشه نمي  كنند .(171)
اى اهل ايمان ! از انواع ميوه ها و خوردنى هاى پاكيزه اى كه روزى شما كرده ايم ، بخوريد و خدا را سپاس گزاريد ، اگر فقط او را مي  پرستيد .(172)
جز اين نيست كه خدا [ براى مصون ماندن شما از زيان هاى جسمي و روحى ] مردار و خون و گوشت خوك و حيوانى را كه [ هنگام ذبح ] نام غير خدا بر آن برده شده ، بر شما حرام كرده . پس كسى كه [ براى نجات جانش از خطر ] به خوردن آنها ناچار شود ، در حالى كه خواهان لذت نباشد و از حدّ لازم تجاوز نكند ، گناهى بر او نيست ; زيرا خدا بسيار آمرزنده و مهربان است .(173)
قطعاً كسانى كه آنچه را خدا از كتاب [ تورات و انجيل به عنوان حلال و حرام ] نازل كرده [ به سود خود ، از بى سوادان يهود و نصارى ] پنهان مي  كنند ، و در برابر اين پنهان كارى بهاى اندكى به دست مي  آورند ، جز آتش به شكم هاى خود نمي  ريزند . و خدا روز قيامت با آنان سخن نمي  گويد ، و [ از گناهان و زشتى ها ] پاكشان نمي  كند ، و براى آنان عذابى دردناك است .(174)
اينانند كه گمراهى را به جاى هدايت ، و عذاب را به عوض آمرزش خريده اند ، شگفتا ! چه شكيبايند بر آتش .(175)
آن عذاب به خاطر اين است كه خدا كتاب آسمانى را به درستى و راستى نازل كرد [ ولى اينان ، آن را واگذاشتند و در تكذيبش كوشيدند و آن را مايه اختلاف قرار دادند ]و يقيناً آنان كه در [ مفهوم و محتواى ] كتاب اختلاف كردند [ تا حقايق از مردم پنهان بماند ] در دشمنى دور و درازى قرار دارند .(176)
نيكى اين نيست كه روى خود را به سوى مشرق و مغرب كنيد ، بلكه نيكى [ واقعى و كامل ، كه شايسته است در همه امور شما ملاك و ميزان قرار گيرد ، منش و رفتار و حركات ] كسانى است كه به خدا و روز قيامت و فرشتگان و كتاب آسمانى و پيامبران ايمان آورده اند ، و مال و ثروتشان را با آنكه دوست دارند به خويشان و يتيمان و درماندگان و در راه ماندگان و سائلان و [ در راه آزادى ] بردگان مي  دهند ، و نماز را [ با همه شرايطش ] برپاى مي  دارند ، و زكات مي  پردازند ، و چون پيمان بندند وفاداران به پيمان خويشند ، و در تنگدستى و تهيدستى و رنج و بيمارى و هنگام جنگ شكيبايند ; اينانند كه [ در دين دارى و پيروى از حق ] راست گفتند ، و اينانند كه پرهيزكارند .(177)
اى اهل ايمان ! در مورد كشته شدگان بر شما قصاص مقرّر و لازم شده : آزاد در برابر آزاد ، برده در برابر برده ، زن در برابر زن . پس كسى كه [ مرتكب قتل شده چنانچه ] از سوى برادر [ دينى ]اش [ كه ولىِّ مقتول است ] مورد چيزى از عفو قرار گرفت [ كه به جاى قصاص ، ديه و خون بها پرداخت شود ] پس پيروى از روش شايسته و پسنديده [ نسبت به وضع مادى قاتل بر عهده عفو كننده است ] ، و پرداخت ديه و خون بها با نيكويى و خوش رويى [ بر عهده قاتل است ] . اين [ حكم ] تخفيف و رحمتى است از سوى پروردگارتان ; پس هر كه بعد از عفو ، تجاوز كند [ و به قصاص قاتل برخيزد ] براى او عذابى دردناك است .(178)
اى صاحبان خرد ! براى شما در قصاص مايه زندگى است ، باشد كه [ از ريختن خون مردم بدون دليل شرعى ] بپرهيزيد .(179)
بر شما مقرّر و لازم شده چون يكى از شما را مرگ در رسد ، اگر مالى از خود به جا گذاشته است ، براى پدر و مادر و خويشان به طور شايسته و پسنديده وصيت كند . اين حقّى است بر عهده پرهيزكاران .(180)
پس كسانى كه بعد از شنيدن وصيت ، آن را تغيير دهند ، گناهش فقط بر عهده آنانى است كه تغييرش مي  دهند ; يقيناً خدا شنوا و داناست .(181)
پس كسى كه از انحراف وصيت كننده [ در مورد حقوق ورثه ] يا از گناه او [ كه به كار نامشروع و ناحقّى وصيت كند ] بترسد ، و ميان ورثه [ با تغيير دادن وصيت بر اساس احكام دين ] اصلاح دهد ، گناهى بر او نيست ; يقيناً خدا بسيار آمرزنده و مهربان است .(182)
اى اهل ايمان ! روزه بر شما مقرّر و لازم شده ، همان گونه كه بر پيشينيان شما مقرّر و لازم شد ، تا پرهيزكار شويد .(183)
[ در ] روزهايى چند [ روزه بگيريد ] ; پس هر كه از شما بيمار يا در سفر باشد [ به تعداد روزه هاى فوت شده ] از روزهاى ديگر [ را روزه بگيرد ] ; و بر آنان كه روزه گرفتن طاقت فرساست ، طعام دادن به يك نيازمند [ به جاى هر روز ] كفاره آن است . و هر كه به خواست خودش افزون بر كفاره واجب ، بر طعام نيازمند بيفزايد ، برايش بهتر است و روزه گرفتن [ هر چند دشوار و سخت باشد ] اگر [ فضيلت و ثوابش را ] بدانيد براى شما بهتر است .(184)
[ اين است ] ماه رمضان كه قرآن در آن نازل شده ، قرآنى كه سراسرش هدايتگر مردم است و داراى دلايلى روشن و آشكار از هدايت مي  باشد ، و مايه جدايى [ حق از باطل ] است . پس كسى كه در اين ماه [ در وطنش ] حاضر باشد بايد آن را روزه بدارد ، و آنكه بيمار يا در سفر است ، تعدادى از روزهاى غير ماه رمضان را [ به تعداد روزه هاى فوت شده ، روزه بدارد ] . خدا آسانى و راحت شما را مي  خواهد نه دشوارى و مشقت شما را . و [ قضاى روزه ] براى اين است : شما روزه هايى را [ كه به خاطر عذر شرعى افطار كرده ايد] كامل كنيد، و خدا را بر اينكه شما را هدايت فرموده بزرگ شماريد ، و نيز براى اين كه سپاس گزارى كنيد .(185)
هنگامي كه بندگانم از تو درباره من بپرسند ، [ بگو : ] يقيناً من نزديكم ، دعاى دعا كننده را زمانى كه مرا بخواند اجابت مي  كنم ; پس بايد دعوتم را بپذيرند و به من ايمان آورند ، تا [ به حقّ و حقيقت ] راه يابند [ و به مقصد اعلى برسند ] .(186)
در شبِ روزهايى كه روزه دار هستيد ، آميزش با زنانتان براى شما حلال شد . آنان براى شما لباسند و شما براى آنان لباسيد . خدا مي  دانست كه شما [ پيش از حلال شدن اين كار ] به خود خيانت مي  كرديد ، پس توبه شما را پذيرفت و از شما در گذشت . اكنون [ آزاد هستيد كه ] با آنان آميزش كنيد و آنچه را خدا [ در اين كار ] براى شما مقرّر داشته [ از فضيلت ، ثواب ، پاكدامنى از حرام و فرزند شايسته ] طلب كنيد . و بخوريد و بياشاميد تا رشته سپيد صبح از رشته سياه شب براى شما آشكار شود ; سپس روزه را تا شب به پايان بريد . و در حالى كه در مساجد معتكف هستيد با زنان آميزش نكنيد . اينها حدود خداست ، به آنها نزديك نشويد . خدا اين گونه آياتش را براى مردم بيان مي  كند تا [ از مخالفت اوامر و نواهى او ] بپرهيزند .(187)
و اموالتان را در ميان خود به باطل و ناحق مخوريد . و آن را به عنوان رشوه به سوى حاكمان و قاضيان سرازير نكنيد تا بخشى از اموال مردم را [ با تكيه بر حكم ظالمانه آنان ] به گناه و معصيت بخوريد ، در حالى كه [ زشتىِ كارتان را ] مي  دانيد .(188)
از تو درباره هلال هاى ماه مي  پرسند ، بگو : آنها وسيله تعيين اوقات [ براى امور دنيايى و نظام زندگى ] مردم و [ تعيين زمان مراسم ] حج است . و نيكى آن نيست كه به خانه ها از پشت آنها وارد شويد ، [ چنان كه اعراب جاهلى در حال احرام حج از پشت ديوار خانه خود وارد مي  شدند نه از در ورودى ] بلكه نيكى [ روش و منشِ ] كسى است كه [ از هر گناه و معصيتى ]مي  پرهيزد . و به خانه ها از درهاى آنها وارد شويد ; و از خدا پروا كنيد تا رستگار شويد .(189)
و در راه خدا با كسانى كه با شما مي  جنگند بجنگيد ، و [ هنگام جنگ از حدود الهى ] تجاوز نكنيد ، كه خدا تجاوزكاران را دوست ندارد .(190)
و آنان را [ كه از شرك و كفر و هيچ ستمي بازنمي  ايستند ] هر كجا يافتيد ، به قتل برسانيد و از جايى كه شما را بيرون كردند بيرونشان كنيد و فتنه [ كه شرك ، بت پرستى ، بيرون كردن مردم از خانه و كاشانه و وطنشان باشد ] از قتل وكشتار بدتر است . و كنار مسجدالحرام با آنان نجنگيد مگر آنكه در آنجا با شما بجنگند ; پس اگر با شما جنگيدند ، آنان را به قتل برسانيد كه پاداش وكيفر كافران همين است .(191)
اگر از فتنه گرى وجنگ بازايستند ، يقيناً خدا بسيار آمرزنده و مهربان است .(192)
و با آنان بجنگيد تا فتنه اى [چون شرك ، بت پرستى و حاكميّت كفّار ] بر جاى نماند و دين فقط ويژه خدا باشد . پس اگر بازايستند [به جنگ با آنان پايان دهيد و از آن پس ]تجاوزى جز بر ضد ستمكاران جايز نيست .(193)
ماه حرام در برابر ماه حرام است [ اگر دشمن حرمت آن را رعايت نكرد و با شما در آن جنگيد ، شما هم براى حفظ كيان خود در همان ماه با او بجنگيد . ] و همه حرمت ها داراى قصاص اند . پس هر كه بر شما تعدّى كرد ، شما هم به مثل آن بر او تعدّى كنيد ، و از خدا پروا نماييد ، و بدانيد كه خدا با پروا پيشگان است .(194)
و در راه خدا انفاق كنيد و [ با ترك اين كار پسنديده، يا هزينه كردن مال در راه نامشروع ] خود را به هلاكت نيندازيد، ونيكى كنيد كه يقيناً خدا نيكوكاران را دوست دارد .(195)
حج وعمره را براى خدا به پايان بريد ، و اگر [ به علتى ] از انجام آن ممنوع شديد، آنچه را از قربانى براى شما ميسر است [ قربانى كنيد و از احرام در آييد ] ; و سر خود را نتراشيد تا قربانى به محلش برسد ; و از شما اگر كسى بيمار بود يا در سرش ناراحتى و آسيب داشت [ و ناچار بود سر بتراشد ، جايز است سر بتراشد و ]كفّاره اى چون روزه ، يا صدقه يا قربانى بر عهده اوست . و هنگامي كه [ از علل ممنوعيّت ] در امان بوديد ، پس هر كه با پايان بردن عمره تمتّع به سوى حج تمتّع رود ، آنچه از قربانى ميسر است [ قربانى كند ] . و كسى كه قربانى نيابد ، سه روزْ روزه ، در همان سفر حج و هفت روزْ روزه ، هنگامي كه بازگشتيد بر عهده اوست ; اين ده روز كامل است [و قابل كم و زياد شدن نيست ] . اين وظيفه كسى است كه [ خود و ] خانواده اش ساكن و مقيم [ منطقه ] مسجد الحرام نباشد . و از خدا پروا كنيد و بدانيد كه خدا سخت كيفر است .(196)
حج در ماه هاى معين و معلومي است [ شوال ، ذوالقعده ، ذوالحجه ] پس كسى كه در اين ماه ها حج را [ با احرام بستن و تلبيه ] بر خود واجب كرد ، [ بداند كه ] در حج ، آميزش با زنان و گناه و جدال [ جايز ] نيست . و آنچه از كار خير انجام دهيد خدا مي  داند . و به نفع خود توشه برگيريد كه بهترين توشه ، پرهيزكارى است و اى صاحبانِ خرد ! از من پروا كنيد .(197)
بر شما گناهى نيست كه [ در ايام حج ] از پروردگارتان [ به وسيله تجارت و داد و ستد ] فضل و روزى و منافع مادى بطلبيد . و هنگامي كه از عرفات كوچ كرديد ، خدا را در مشعر الحرام ياد كنيد . [ آرى ] او را ياد كنيد همان گونه كه شما را هدايت كرد . و همانا شما پيش از اين از گمراهان بوديد .(198)
سپس از همان جايى كه مردم روانه مي  شوند [ به سوى منى ، ] روانه شويد ، و از خدا آمرزش بخواهيد ; زيرا خدا بسيار آمرزنده و مهربان است .(199)
پس هنگامي كه مناسك [ حجّتان ] را انجام داديد ، پس خدا را آن گونه كه پدرانتان را ياد مي  كنيد يا بهتر و بيشتر از آن ياد كنيد . پس گروهى از مردم [ كوتاه فكر ] مي  گويند : پروردگارا ! به ما در دنيا [ كالاى زندگى ] عطا كن . و آنان را در آخرت هيچ بهره اى نيست .(200) و گروهى از آنان مي  گويند : پروردگارا ! به ما در دنيا نيكى و در آخرت هم نيكى عطا كن، و ما را از عذاب آتش نگاه دار .(201) اينانند كه از آنچه به دست آورده اند ، نصيب و بهره فراوانى دارند ، و خدا حسابرسى سريع است .(202) و خدا را در روزهاى معلوم و معينى [ كه يازدهم ، دوازدهم و سيزدهم ماه ذوالحجه ايام وقوف در منى است ] ياد كنيد . پس هر كه در دو روز [ واجبات منى را انجام دهد و به كوچ كردن از آن ] شتاب ورزد ، گناهى بر او نيست ، و هر كه [ تا روز سوم ] تأخير كند ، بر او هم گناهى نيست ، [ اختيار كردن وقوف در منى چه در دو روز ، چه در سه روز ] براى كسى است كه [ از محرمات احرام ] پرهيز كرده است . و از خدا پروا كنيد و بدانيد كه يقيناً همه شما به سوى او محشور خواهيد شد .(203) و از مردم كسى است كه گفتارش در زندگى دنيا تو را خوش آيد ، و [ براى اينكه چنين وانمود كند كه زبانش با دلش يكى است ] خدا را بر آنچه در دل دارد شاهد مي  گيرد ، در حالى كه سرسخت ترين دشمنان است .(204) و هنگامي كه [ چنين دشمن سرسختى ] قدرت و حكومتى يابد ، مي  كوشد كه در زمين فساد و تباهى به بار آورد ، و زراعت و نسل را نابود كند ; و خدا فساد و تباهى را دوست ندارد .(205) و چون به او گويند : از خدا پروا كن ، غرور و سرسختى و تعصّب و لجاجت ، او را به گناه وا مي  دارد ; پس دوزخ او را بس است ، و يقيناً بد جايگاهى است .(206) و از مردم كسى است كه جانش را براى خشنودى خدا مي  فروشد [ مانند اميرالمؤمنين (عليه السلام) ] و خدا به بندگان مهربان است .(207) اى اهل ايمان ! همگى در عرصه تسليم و فرمان برى [ از خدا ] در آييد ، و از گام هاى شيطان پيروى نكنيد ، كه او نسبت به شما دشمنى آشكار است .(208) پس اگر بعد از آنكه دلايل و نشانه هاى روشن براى شما آمد ، لغزيديد [ و به شرك و كفر روى كرديد ] نهايتاً بدانيد كه خدا [ در انتقام از شما ] تواناى شكست ناپذير و حكيم است .(209) آيا [ اهل لغزش و پيروان شيطان ] جز اين را انتظار دارند كه [ عذاب ] خدا و فرشتگان [ مأمور عذاب ] در سايبان هايى از ابر به سوى آنان آيند و كار نابودى آنان تمام شود ؟ و همه كارها به سوى خدا بازگردانده مي  شود .(210) از بنى اسرائيل بپرس : چه بسيار نشانه هاى روشن به آنان عطا كرديم ، و هركس نعمتِ [ هدايت ] خدا را پس از آنكه به او رسيد ، تبديل [ به كفر ] كند ، [ بداند ] كه يقيناً خدا سخت كيفر است .(211) زندگى [ زودگذرِ ] دنيا براى كافران آراسته شده ، و [ به اين سبب ] مؤمنان را مسخره مي  كنند ، در حالى كه پروا پيشگان در روز قيامت [ از هر جهت ] برتر از آنان هستند ، و خدا هر كه را بخواهد ، بى حساب روزى مي  دهد .(212) مردم [در ابتداى تشكيل اجتماع] گروهى واحد و يك دست بودند [ و اختلاف و تضادى در امور زندگى نداشتند ] ، پس [ از پديد آمدن اختلاف و تضاد ] خدا پيامبرانى را مژده دهنده و بيم رسان برانگيخت، و با آنان به درستى و راستى كتاب را نازل كرد ، تا ميان مردم در آنچه با هم اختلاف داشتند ، داورى كند . [ آن گاه در خود كتاب اختلاف پديد شد ] و اختلاف را در آن پديد نياوردند مگر كسانى كه به آنان كتاب داده شد ، [ اين اختلاف ] بعد از دلايل و برهان هاى روشن و آشكارى بود كه براى آنان آمد ، [ و سبب آن ] برترى جويى و حسد در ميان خودشان بود . پس خدا اهل ايمان را به توفيق خود ، به حقّى كه در آن اختلاف كردند ، راهنمايى كرد . و خدا هر كه را بخواهد به راهى راست هدايت مي  كند .(213) آيا پنداشته ايد در حالى كه هنوز حادثه هايى مانند حوادث گذشتگان شما را نيامده ، وارد بهشت مي  شويد؟ ! به آنان سختى ها و آسيب هايى رسيد وچنان متزلزل و مضطرب شدند تا جايى كه پيامبر و كسانى كه با او ايمان آورده بودند [ در مقام دعا و درخواست يارى ] مي  گفتند : يارى خدا چه زمانى است ؟ [ به آنان گفتيم : ] آگاه باشيد ! يقيناً يارى خدا نزديك است .(214) از تو مي  پرسند : چه چيز انفاق كنند ؟ بگو : هر مال و مايه سودمندى كه انفاق مي  كنيد بايد براى پدر و مادر و نزديكان و يتيمان و نيازمندان و در راه مانده گان باشد ، و هر كار نيكى انجام دهيد ، خدا به آن داناست .(215) جنگ [ با دشمن ] بر شما مقرّر و لازم شده ، و حال آنكه برايتان ناخوشايند است . و بسا چيزى را خوش نداريد و آن براى شما خير است ، وبسا چيزى را دوست داريد و آن براى شما بد است ; وخدا [مصلحت شما را در همه امور] مي  داند و شما نمي  دانيد .(216) از تو درباره جنگ در ماه حرام مي  پرسند . بگو : هر جنگى در آن [ گناهى ] بزرگ است ، ولى هر نوع بازداشتن [ مردم ] از راه خدا و كفرورزى به او و  [ بازداشتن مردم از ]مسجد الحرام و بيرون راندن اهلش از آن ، نزد خدا بزرگ تر [ از جنگ در ماه حرام ] است ; و فتنه [ شرك و بت پرستى ] از كشتار بزرگ تر است . و مشركان همواره با شما مي  جنگند تا شما را اگر بتوانند از دينتان برگردانند . و از شما كسانى كه از دينشان برگردند و در حال كفر بميرند ، همه اعمال خوبشان در دنيا و آخرت تباه و بى اثر مي  شود ، و آنان اهل آتش اند و در آن جاودانه اند .(217) يقيناً كسانى كه ايمان آورده ، و آنان كه هجرت كرده و در راه خدا به جهاد برخاستند ، به رحمت خدا اميد دارند ; و خدا بسيار آمرزنده و مهربان است .(218) درباره شراب و قمار از تو مي  پرسند ، بگو : در آن دو ، گناهى بزرگ و سودهايى براى مردم است ، و گناه هر دو از سودشان بيشتر است . و از تو مي  پرسند : چه چيز انفاق كنند ؟ بگو : از آنچه افزون بر نياز است . خدا اين گونه آياتش را براى شما بيان مي  كند تا بينديشيد .(219) [ آرى ، تا ] درباره [ آنچه به صلاح ] دنيا و آخرت [ است ] بينديشيد . و از تو درباره يتيمان مي  پرسند ، بگو : اصلاح امور آنان بهتر است ، و اگر با آنان معاشرت كنيد و امورتان را با امورشان بياميزيد [ كارى خداپسندانه است ] آنان برادر دينى شما هستند ، و خدا افسادگر [ در امور يتيم ] را از اصلاح گر بازمي  شناسد . و اگر خدا مي  خواست شما را [ در تكليف و مسؤوليت نسبت به مال و جان يتيم ] به زحمت مي  انداخت ; مسلماً خدا تواناى شكست ناپذير و حكيم است .(220) و با زنان مشرك ازدواج نكنيد تا زمانى كه ايمان بياورند . قطعاً كنيز با ايمان از زن آزاد مشرك بهتر است ، هر چند [ زيبايى ، مال و موقعيت او ] شما را خوش آيد . و زنان با  ايمان را به ازدواج مردان مشرك در نياوريد تا زمانى كه ايمان بياورند . مسلماً برده با ايمان از مرد آزاد مشرك بهتر است ، هر چند [ جمال ، مال و منال او ] شما را خوش آيد . اينان [ كه مشركند ، نه تنها مردم ، بلكه بى رحمانه زن و فرزند خود را ] به سوى آتش مي  خوانند ، و خدا به توفيق خود به سوى بهشت و آمرزش دعوت مي  كند ، و آياتش را براى مردم بيان مي  فرمايد تا متذكّر شوند .(221) از تو درباره حيض مي  پرسند ، بگو : حيض ، حالت ناملايم و زيان بارى است ; پس در زمان حيض از [ آميزش با ] زنان كناره گيرى كنيد ، و با آنان نزديكى ننماييد تا پاك شوند ; و هنگامي كه پاك شدند از جايى كه خدا به شما فرمان داده با آنان آميزش كنيد . يقيناً خدا كسانى را كه بسيار توبه مي  كنند ، و كسانى را كه خود را [ با پذيرش انواع پاكى ها از همه آلودگى ها ] پاكيزه مي  كنند . دوست دارد .(222) زنان شما كشتزار شمايند ، هر زمان و هر كجا كه خواستيد به كشتزار خود در آييد . و [ با رعايت حقوق يكديگر ، و حفظ عفت و پاكى ، در سايه زناشويى و توليد نسلى پاك و شايسته و صالح ، خير و ثوابى ] براى خودتان پيش فرستيد ، و از خدا پروا كنيد ، و بدانيد كه او را ملاقات خواهيد كرد ، و مؤمنان را بشارت ده .(223) و خدا را در معرض سوگندهايى كه مي  خوريد قرار ندهيد ، [ به اينكه سوگند بخوريد ] كه نيكى نكنيد ، و تقوا پيشه نسازيد ، و ميان مردم آشتى ندهيد [ خدا رضايت ندارد كه نامش وسيله خوددارى از كارهايى شود كه خودش به انجام آنها فرمان داده است ] و خدا [ نسبت به همه گفته هاى شما ] شنوا ، [ و نسبت به تمام كارهاى شما ] داناست .(224) خدا شما را به خاطر سوگندهاى لغوتان [ كه جدى و حقيقى نيست و عادتاً بدون قصد قلبى بر زبان جارى مي  شود ] مؤاخذه نمي  كند ، ولى شما را به خاطر آنچه دل هايتان [ از سوگند جدى و حقيقى ]مرتكب شده مؤاخذه مي  كند ; و خدا بسيار آمرزنده و بردبار است .(225) براى كسانى كه سوگند ياد مي  كنند [ كه از آميزش ] با زنان خود دورى گزينند ، [ شرعاً ] چهار ماه مهلت است ، چنانچه [ در اين مدت به آنچه مقتضاى زناشويى است ] بازگشتند [ گناهى بر آنان نيست ] ; زيرا خدا بسيار آمرزنده ومهربان است .(226) و اگر [ براى پايان يافتن مشكلات ] تصميم به طلاق گرفتند ، [ در صورت رعايت شرايط مانعى ندارد ] مسلماً خدا [ به گفتار و كردارشان ] شنوا و داناست .(227) زنان طلاق داده شده بايد به سر آمدن سه پاكى [ از حيض را ] انتظار برند [ و پيش از به سر رسيدن آن ، از شوهر كردن خوددارى ورزند ] . و اگر به خدا و روز قيامت ايمان دارند [ به خاطر رعايت شرايط ايام عدّه ]نبايد آنچه را خدا در رحم هايشان [ از حيض يا جنين ] آفريده ، پنهان دارند . و شوهرانشان در اين مدت چنانچه خواهان صلح و سازش اند ، به بازگرداندن آنان [ به زندگى دوباره ] سزاوارترند . و براى زنان ، حقوق شايسته اى بر عهده مردان است ، مانند حقوقى كه براى مردان بر عهده آنان است ، و مردان را بر آنان [ به خاطر كارگزارى ، و تدبير امور زندگى در امر ميراث و ديه ، گواهى در دادگاه و غير اين امور حقوقى ] افزون تر است; و خدا تواناى شكست ناپذير و حكيم است .(228) طلاقِ [ رجعى كه براى شوهر در آن حقّ رجوع وبازگشت به همسر است ] دوبار است . [ شوهر در هر مرتبه از رجوع ]بايد [ همسرش را ] به طور شايسته ومتعارف نگه دارد، يا [ با ترك رجوع ، او را ] به نيكى و خوشى رها كند . و براى شما حلال نيست از آنچه [ به عنوان مهريه ] به آنان پرداخته ايد چيزى را بازستانيد ، مگر آنكه هر دو بترسند كه حدود و مقرّرات خدا را [ در روش همسردارى ] برپا ندارند . پس شما [ حاكمان شرع ] اگر بترسيد كه آن دو نفر حدود خدا را برپا ندارند در آنچه زن براى رهايى خود [ عوض طلاق ] فديه بپردازد ، گناهى بر آنان نيست . اينها حدود خداست ; پس از آنها تجاوز نكنيد و كسانى كه از حدود خدا تجاوز كنند ، آنان بى ترديد ستمكارند .(229) پس اگر [ بعد از دو طلاق و رجوع ، بار سوم ] او را طلاق داد ، آن زن بر وى حلال نخواهد بود ، مگر آنكه با همسرى غير از او ازدواج كند . و اگر [ همسر دوم ] او را طلاق داد بر وى و شوهر اول گناهى نيست كه به يكديگرباز گردند ، در صورتى كه اميدوار باشند حدود الهى را [ در روش همسردارى ] رعايت مي  كنند . و اينها حدود خداست كه آن را براى گروهى كه دانايند بيان مي  كند .(230) و هنگامي كه زنان را طلاق داديد و به پايان عدّه خود نزديك شدند ، آنان را [ با رجوع كردن ] به طور شايسته و متعارف ، نگه داريد يا [ با ترك رجوع ] به نيكى و خوشى رها كنيد . و آنان را براى آزار رساندن و زيان زدن نگه نداريد تا بر آنان تعدّى و ستم كنيد . و هر كه چنين كند قطعاً به خود ستم كرده است . و آيات خدا را به مسخره نگيريد و نعمت خدا را بر خود و آنچه از كتاب و حكمت بر شما نازل كرده كه شما را به آن پند مي  دهد ، به ياد آريد . و از خدا پروا كنيد و بدانيد كه خدا به همه چيز داناست .(231) و زمانى كه زنان را طلاق داديد ، و به پايان عدّه خود رسيدند ، آنان را از ازدواج با شوهران سابق خود در صورتى كه ميان خودشان به روشى شايسته و متعارف توافق كنند باز مداريد . با اين [ حكم ، ] كسانى از شما كه به خدا و روز قيامت ايمان دارند ، پند داده مي  شوند . اين براى شما سودمندتر وپاكيزه تر است ; وخدا [مصالح شما را در همه امور] مي  داند وشما نمي  دانيد .(232) و مادران بايد فرزندانشان را دو سال كامل شير دهند . [ اين حكم ] براى كسى است كه مي  خواهد دوران شيرخوارگى [ كودك ] را تكميل كند . تأمين خوراك و پوشاك مادران شيردهنده به طور شايسته و متعارف بر عهده پدر فرزند است . هيچ كس جز به اندازه توانش تكليف نمي  شود . نبايد مادرى به خاطر فرزندش زيان بيند ، و نه پدرى براى فرزندش دچار ضرر شود [ بر پدر است كه مخارج مادر و كودك را در حدّ متعارف بپردازد ، و بر مادر است كه بيش از طاقت مالى شوهر از شوهر طلب خوراك و پوشاك نكند ] . و [ چنانچه پدر كودك از دنيا برود ] هزينه مادر و كودك به اندازه متعارف [ از ميراث به جا مانده ] بر عهده وارث است . و اگر پدر و مادر بر اساس توافق و مشورتشان بخواهند كودك را [ قبل از دو سال ] از شير بگيرند، گناهى بر آنان نيست . و اگر بخواهيد براى فرزندانتان دايه بگيريد ، گناهى بر شما نيست ، در صورتى كه مزدى را كه بايد بدهيد ، به طور شايسته و متعارف بپردازيد .و از خدا پروا كنيد و بدانيد يقيناً خدا به آنچه انجام مي  دهيد ، بيناست .(233) و كسانى از شما كه مي  ميرند و همسرانى باقى مي  گذارند ، بايد همسرانْ چهار ماه و ده روز انتظار برند [ و از شوهر كردن خوددارى ورزند ] ; پس چون به پايان مدتشان رسيدند ، در آنچه درباره خودشان به طور شايسته و متعارف [ نسبت به ازدواج يا ترك آن ] انجام دهند بر شما [ حاكمان ، وارثان متوفّى و اقوام زنان ] گناهى نيست ; و خدا از آنچه انجام مي  دهيد ، آگاه است .(234) در سخنانى كه هنگام خواستگارى زن ها [ يى كه در عدّه وفات اند ] بدون صراحت و وضوح گوييد [ مانند اينكه من « خوش معاشرتم » و « زن دوستم » و به زنى كه داراى چنين صفاتى باشد علاقه مندم ] يا قصد ازدواج با آنان را در دل پنهان داريد ، گناهى بر شما نيست . خدا مي  داند كه شما به زودى آنان را [ بر اساس ميل فطرى و خواسته طبيعى ] ياد خواهيد كرد ; ولى با آنان در پنهانى و خلوت قرار ازدواج نگذاريد ، جز آنكه گفتارى پسنديده [ و بدون صراحت و وضوح ] بگوييد . و هرگز تصميم بستن عقد ازدواج نگيريد تا عدّه وفات به پايان رسد ، و بدانيد كه خدا آنچه در دل داريد مي  داند ; بنابراين از [ مخالفت با ] او بپرهيزيد ، و بدانيد كه خدا بسيار آمرزنده و بردبار است .(235) اگر زنان را پيش از آميزش جنسى يا تعيين مهريه طلاق داديد [ در اين طلاق ] بر شما گناهى نيست ; و [ در چنين موقعيتى بر شما واجب است ] آنان را [ از مال خود ] بهره اى شايسته و متعارف دهيد ; توانگر به اندازه خويش ، و تنگدست به اندازه خويش كه اين حقّى لازم بر عهده نيكوكاران است .(236) و اگر آنان را پيش از آميزش جنسى طلاق دهيد ، در حالى كه براى آنان مهرى تعيين كرده ايد ، پس [ بر شما واجب است ] نصف آنچه تعيين كرده ايد [ به آنان بپردازيد ] ، مگر آنكه خود آنان يا كسى كه پيوند ازدواج به دست اوست [ مانند ولى يا وكيل ] آن را ببخشند . و گذشت و بخشش شما [ كه تمام مهريه را به زن بپردازيد ، ] به پرهيزكارى نزديك تر است . و فزون بخشى و نيكوكارى را در ميان خودتان فراموش نكنيد كه خدا به آنچه انجام مي  دهيد ، بيناست .(237) بر همه نمازها و به ويژه نماز ميانه [ كه بر اساس پاره اى از روايات ، نماز ظهر است ] محافظت كنيد ، و [ هنگام عبادت ] فروتنانه براى خدا قيام كنيد .(238) پس اگر [ از دشمن يا حيوانات درنده يا خطر ديگر ] ترس داشتيد ، [ نماز را ] پياده يا سواره بخوانيد و هنگامي كه امنيت يافتيد ، خدا را [ با خواندن نماز ] ياد كنيد ، نمازى كه آن را در ضمن ساير برنامه هاى دينى كه داناى به آنها نبوديد ، به شما آموخت .(239) و كسانى از شما كه مرگشان نزديك مي  شود ، و همسرانى به جا مي  گذارند ، بايد براى همسرانشان وصيت كنند كه آنان را تا يك سال بدون بيرون كردن از خانه از هزينه زندگى بهره مند سازند . پس اگر [ به اختيار خود ] بيرون رفتند ، در آنچه نسبت به خود [ از ازدواج يا انتخاب شغل ] به طور شايسته و متعارف انجام دهند ، بر شما [ وارثان ميّت به سبب نپرداختن هزينه زندگى آنان ] گناهى نيست ; و خدا تواناى شكست ناپذير و حكيم است .(240) و [ سزاوار است از سوى شوهران ] به طور شايسته و متعارف ، كالا و وسايل زندگى به زنان طلاق داده شده پرداخت شود كه اين حقّى لازم بر عهده پرهيزكاران است .(241) اين گونه خدا آياتش را براى شما بيان مي  كند ، باشد كه بينديشيد .(242) آيا به كسانى كه از ترس مرگ از خانه هاى خود در حالى كه هزاران نفر بودند ، بيرون آمدند [ با ديده عبرت ] ننگريستى ؟ پس خدا به آنان فرمود : بميريد [ و آنان بدون فاصله مردند ، ] سپس آنان را زنده كرد [ تا بدانند رهايى از چنگ مرگ ممكن نيست ] . خدا نسبت به مردم داراى فضل و احسان است ، ولى بيشتر مردم سپاس نمي  گزارند .(243) و در راه خدا پيكار كنيد و بدانيد كه يقيناً خدا شنوا و داناست .(244) كيست آنكه به خدا وام نيكو دهد ، تا آن را برايش چندين برابر بيفزايد ؟ و خداست كه [ روزى را ] تنگ مي  گيرد و وسعت مي  دهد ; و [ همه شما براى دريافت پاداش ] به سوى او بازگردانده مي  شويد .(245) آيا [ با ديده عبرت ] آن گروه از سران و اشراف بنى اسرائيل را پس از موسى نديدى كه به پيامبرشان گفتند : براى ما زمامدار و فرمانروايى برانگيز تا در راه خدا جنگ كنيم ؟ گفت : آيا احتمال نمي  دهيد ، اگر جنگ بر شما مقرّر و لازم شود ، جنگ نكنيد [ و سر به نافرمانى بزنيد ؟ ] گفتند : ما را چه هدف و مرادى است كه در راه خدا جنگ نكنيم ، در حالى كه از ميان خانه ها و فرزندانمان بيرون رانده شده ايم ؟ ! پس چون جنگ بر آنان مقرّر و لازم شد ، همه جز اندكى از آنان روى گرداندند ; و خدا به ستمكاران داناست .(246) و پيامبرشان به آنان گفت : بى ترديد خدا طالوت را براى شما به زمامدارى برانگيخت . گفتند : [ شگفتا ! ] چگونه او را بر ما حكومت باشد و حال آنكه ما به فرمانروايى از او سزاوارتريم ، و به او وسعت و فراخى مالى داده نشده [ پس ما كجا و زمامدارى انسانى تهيدست كجا ! ؟ ] [ پيامبرشان ] گفت : خدا او را بر شما برگزيده و وى را در دانش و نيروى جسمي فزونى داده ; و خدا زمامداريش را به هر كس كه بخواهد عطا مي  كند ; و خدا بسيار عطا كننده و داناست .(247) و پيامبرشان به آنان گفت : يقيناً نشانه فرمانروايى او اين است كه آن صندوق [ كه موسى را در آن گذاشتند و به دريا انداختند ] نزد شما خواهد آمد ، در آن آرامشى از سوى پروردگارتان است ، و باقى مانده اى از آنچه خاندان موسى و هارون به جا گذاشته اند [ چون الواح تورات ، عصاى موسى و عمامه هارون ] و فرشتگان آن را حمل مي  كنند ، البته در آن نشانه اى براى شماست اگر مؤمن باشيد .(248) پس زمانى كه طالوت با سپاهيان [ براى جنگ با دشمن از شهر ] بيرون رفت ، گفت : بى ترديد خدا شما را به وسيله نهر آبى آزمايش مي  كند ; پس هر كه [ به هنگام تشنگى ] از آن [ سير ] بنوشد ، از من نيست و هر كه از آن نخورد ، از من است ، مگر كسى كه با دستش كفى آب برگيرد [ كه او نه از من است و نه مردود از سپاه ] . پس جز اندكى از آنان همگى از آن نوشيدند . و زمانى كه او و كسانى كه با او ايمان آورده بودند از نهر گذشتند ، [ گروهى از آنان ] گفتند : ما را امروز قدرت مقابله با جالوت و سپاهيانش نيست. ولى كسانى كه يقين داشتند كه ديداركننده خدايند ، گفتند : چه بسا گروه اندكى كه به توفيق خدا بر گروه بسيارى پيروز شدند ، و خدا باشكيبايان است .(249) و چون [ طالوت و اهل ايمان ] براى جنگ با جالوت و سپاهيانش ظاهر شدند ، گفتند: پروردگارا ! بر ما صبر و شكيبايى فرو ريز، و گام هايمان را استوار ساز ، و ما را بر گروه كافران پيروز گردان .(250) پس آنان را به توفيق خدا شكست دادند . و داود [ جوان مؤمن نيرومندى كه در سپاه طالوت بود ] جالوت را كشت ، و خدا او را فرمانروايى و حكمت داد ، و از آنچه مي  خواست به او آموخت . و اگر خدا [ تجاوز و ستم ] برخى از مردم را به وسيله برخى ديگر دفع نمي  كرد ، قطعاً زمين را فساد فرا مي  گرفت ; ولى خدا نسبت به جهانيان داراى فضل و احسان است .(251) اين [ داستان ها و حادثه هاى واقعى ]نشانه هاى [ توحيد ، ربوبيّت و قدرت ] خداست كه به حقّ و راستى بر تو مي  خوانيم و يقيناً تو از فرستادگانى .(252) از آن فرستادگان برخى را بر برخى برترى بخشيديم . از آنان كسى است كه خدا با او سخن گفت ، و برخى از آنان را درجات و مراتبى بالا برد . و عيسى بن مريم را دلايل و نشانه هاى روشن داديم ، و او را به وسيله روح القدس توانايى بخشيديم . و اگر خدا مي  خواست كسانى كه بعد از آنان [ در طول قرون و اعصار ] آمدند ، پس از آنكه دلايل و براهين روشن به آنان رسيد ، با هم نمي  جنگيدند ، ولى [ درباره ايمان و كفر با هم ]اختلاف كردند ، پس برخى از آنان ايمان آوردند و برخى كفر ورزيدند ، قطعاً خدا اگر مي  خواست نمي  جنگيدند ، ولى خدا آنچه را مي  خواهد [ از روى حكمت و مصلحت ]انجام مي  دهد .(253) اى اهل ايمان ! از آنچه به شما روزى كرده ايم انفاق كنيد ، پيش از آنكه روزى بيايد كه در آن نه داد و ستدى است و نه دوستى و نه شفاعتى ; و تنها كافران ستمكارند .(254) خداى يكتا كه جز او هيچ معبودى نيست ، زنده و قائم به ذات [ و مدّبر و برپا دارنده و نگه دارنده همه مخلوقات ] است ، هيچ گاه خواب سبك و سنگين او را فرا نمي  گيرد، آنچه در آسمان ها و آنچه در زمين است در سيطره مالكيّت و فرمانروايى اوست . كيست آنكه جز به اذن او در پيشگاهش شفاعت كند ؟ آنچه را پيش روى مردم است [ كه نزد ايشان حاضر و مشهود است ] و آنچه را پشت سر آنان است [كه نسبت به آنان دور و پنهان است] مي  داند . و آنان به چيزى از دانش او احاطه ندارند مگر به آنچه او بخواهد. تخت [حكومت ، قدرت و سلطنت]ش آسمان ها و زمين را فرا گرفته و نگهدارى آنان بر او گران و مشقت آور نيست ; و او بلند مرتبه و بزرگ است .(255) در دين ، هيچ اكراه و اجبارى نيست [ كسى حق ندارد كسى را از روى اجبار وادار به پذيرفتن دين كند ، بلكه هر كسى بايد آزادانه با به كارگيرى عقل و با تكيه بر مطالعه و تحقيق ، دين را بپذيرد ] . مسلماً راه هدايت از گمراهى [ به وسيله قرآن ، پيامبر و امامان معصوم ] روشن و آشكار شده است . پس هر كه به طاغوت [ كه شيطان ، بت و هر طغيان گرى است ] كفر ورزد و به خدا ايمان بياورد ، بى ترديد به محكم ترين دستگيره كه آن را گسستن نيست ، چنگ زده است ; و خدا شنوا و داناست .(256) خدا سرپرست و يار كسانى است كه ايمان آورده اند ; آنان را از تاريكى ها [ ى جهل ، شرك ، فسق وفجور ] به سوى نورِ [ ايمان ، اخلاق حسنه و تقوا ] بيرون مي  برد . و كسانى كه كافر شدند ، سرپرستان آنان طغيان گرانند كه آنان را از نور به سوى تاريكى ها بيرون مي  برند ; آنان اهل آتش اند و قطعاً در آنجا جاودانه اند .(257) آيا [ با ديده عبرت ] ننگريستى به كسى كه چون خدا او را پادشاهى داده بود [ از روى كبر و غرور ] با ابراهيم درباره پروردگارش به مي ادله و ستيز و گفتگوى بى منطق پرداخت ؟ ! هنگامي كه ابراهيم گفت : پروردگارم كسى است كه زنده مي  كند و مي  ميراند [ او ] گفت : من هم زنده مي  كنم و مي  ميرانم . [ و براى مشتبه كردن كار بر مردم ، دستور داد دو زندانى محكوم را حاضر كردند ، يكى را آزاد و ديگرى را كشت . ]ابراهيم [ براى بستن راه مغالطه و تزوير به روى دشمن ] گفت : مسلماً خدا خورشيد را از مشرق بيرون مي  آورد ، تو آن را از مغرب برآور ! پس آنكه كافر شده بود ، متحير و مبهوت شد . و خدا گروه ستم گر را [ به خاطر تجاوز ، ستم ، پافشارى بر عناد و لجاجشان ] هدايت نمي  كند .(258) يا چون آن كسى كه به دهكده اى گذر كرد ، در حالى كه ديوارهاى آن بر روى سقف هايش فرو ريخته بود [ و اجساد ساكنانش پوسيده و متلاشى به نظر مي  آمد ] گفت : خدا چگونه اينان را پس از مرگشان زنده مي  كند ؟ پس خدا او را صد سال ميراند ، سپس وى را برانگيخت ، به او فرمود : چه مقدار [ در اين منطقه ] درنگ كرده اى ؟ گفت : يك روز يا بخشى از يك روز درنگ كرده ام . [ خدا ] فرمود : بلكه صد سال درنگ كرده اى ! به خوراكى و نوشيدنى خود بنگر كه [ پس از گذشت صد سال و رفت و آمد فصول چهارگانه ] تغييرى نكرده ، و به دراز گوش خود نظر كن [ كه جسمش متلاشى شده ، ما تو را زنده كرديم تا به پاسخ پرسشت برسى و به واقع شدن اين حقيقت مطمئن شوى ] ، و تا تو را نشانه اى [ از قدرت و ربوبيّت خود ] براى مردم [ در مورد زنده شدن مردگان ]قرار دهيم ، اكنون به استخوان ها [ ىِ دراز گوشت ] بنگر كه چگونه آنها را برمي  داريم و به هم پيوند مي  دهيم ، سپس بر آنها گوشت مي  پوشانيم . چون [ كيفيتِ زنده شدنِ مردگان ] بر او روشن شد ، گفت : اكنون مي  دانم كه يقيناً خدا بر هر كارى تواناست .(259) و [ ياد كنيد ] هنگامي كه ابراهيم گفت : پروردگارا ! به من نشان ده كه مردگان را چگونه زنده مي  كنى ؟ [ خدا ] فرمود : آيا [ به قدرتم نسبت به زنده كردن مردگان ] ايمان نياورده اى ؟ ! گفت : چرا ، ولى [ مشاهده اين حقيقت را خواستم ] تا قلبم آرامش يابد . [ خدا ] فرمود : پس چهار پرنده بگير و آنها را [ براى دقت در آفرينش هر يك ] به خود نزديك كن ، و [ بعد از كشتن ، ريز ريز كردن و مخلوط كردنشان به هم ] بر هر كوهى [ در اين منطقه ] بخشى از آنها را قرار ده ، سپس آنها را بخوان كه شتابان به سويت مي  آيند ; و بدان كه يقيناً خدا تواناى شكست ناپذير و حكيم است .(260) مَثَل آنان كه اموالشان را در راه خدا انفاق مي  كنند ، مانند دانه اى است كه هفت خوشه بروياند ، در هر خوشه صد دانه باشد ; و خدا براى هر كه بخواهد چند برابر مي  كند و خدا بسيار عطا كننده و داناست .(261) كسانى كه اموالشان را در راه خدا انفاق مي  كنند ، سپس منت و آزارى به دنبال انفاقشان نمي  آورند ، براى آنان نزد پروردگارشان پاداشى شايسته و مناسب است ، و نه بيمي بر آنان است و نه اندوهگين مي  شوند .(262) گفتارى پسنديده [ در برابر تهيدستان ] و عفو [ ى كريمانه نسبت به خشم و بد زبانى مستمندان ] بهتر از بخششى است كه دنبالش آزارى باشد ، و خدا بى نياز و بردبار است .(263) اى اهل ايمان ! صدقه هايتان را با منت و آزار باطل نكنيد ، مانند كسى كه مالش را به ريا به مردم انفاق مي  كند و به خدا و روز قيامت ايمان ندارد ، كه وصفش مانند سنگ سخت و خارايى است كه بر آن [ پوششى نازك از ] خاك قرار دارد و رگبارى تند و درشت به آن برسد و آن سنگ را صاف [ و بدون خاك ] واگذارد [ صدقه ريايى مانند آن خاك است و اين رياكاران ] به چيزى از آنچه كسب كرده اند ، دست نمي  يابند و خدا مردم كافر را هدايت نمي  كند .(264) ومثل كسانى كه اموالشان را براى طلب خشنودى خدا و استوار كردن نفوسشان [ بر حقايق ايمانى و فضايل اخلاقى ] انفاق مي  كنند ، مانند بوستانى است در جايى بلند كه بارانى تند به آن برسد ، در نتيجه ميوه اش را دو چندان بدهد ، و اگر باران تندى به آن نرسد باران ملايمي مي  رسد [ و آن براى شادابى و محصول دادنش كافى است ] و خدا به آنچه انجام مي  دهيد ، بيناست .(265) آيا يكى از شما دوست دارد كه او را بوستانى از درختان خرما و انگور باشد كه از زيرِ [ درختانِ ] آن نهرها جارى است و براى وى در آن بوستان از هر گونه ميوه و محصولى باشد ، در حالى كه پيرى به او رسيده و داراى فرزندان ناتوان [ و خردسال ]است ، پس گردبادى كه در آن آتش سوزانى است به آن بوستان برسد و يك پارچه بسوزد ؟ [ ريا و منت و آزار به همين صورت انفاق را نابود مي  كند ] اين گونه خدا آياتش را براى شما توضيح مي  دهد تا بينديشيد .(266) اى اهل ايمان ! از پاكيزه هاى آنچه [ از راه داد و ستد ] به دست آورده ايد ، و آنچه [ از گياهان و معادن ] براى شما از زمين بيرون آورده ايم ، انفاق كنيد و براى انفاق كردن دنبال مال ناپاك و بى ارزش و معيوب نرويد ، در حالى كه اگر آن را به عنوان حقّ شما به خود شما مي  دادند ، جز [ با ] چشم پوشى [ و دلسردى ] نمي  گرفتيد و بدانيد كه خدا ، بى نياز و ستوده است .(267) شيطان ، شما را [ به هنگام انفاق مال با ارزش ] از تهيدستى و فقر مي  ترساند ، و شما را به كار زشت [ چون بخل وخوددارى از زكات و صدقات ] امر مي  كند ، و خدا شما را از سوى خود وعده آمرزش و فزونى رزق مي  دهد ; و خدا بسيار عطا كننده و داناست .(268) حكمت را به هر كس بخواهد مي  دهد ، و آنكه به او حكمت داده شود ،بى ترديد او را خير فراوانى داده اند ، و جز صاحبان خرد ، كسى متذكّر نمي  شود .(269) و هر نفقه اى كه انفاق كرديد و هر نذرى را كه برعهده گرفتيد ، يقيناً خدا آن را مي  داند ، [ در نتيجه فرمانبر را پاداش مي  دهد و ستمكار به آيات خدا و حقوق مردم را عذاب مي  كند ] و براى ستمكاران در قيامت ياورى نيست .(270) اگر صدقه ها را آشكار كنيد ، كارى نيكوست ، و اگر آنها را پنهان داريد و به تهيدستان دهيد براى شما بهتر است ; و خدا [ به اين سبب ] بخشى از گناهانتان را محو مي  كند ; و خدا به آنچه انجام مي  دهيد ، آگاه است .(271) [ اى پيامبر ! ]هدايت آنان [ به سوى اخلاص در انفاق و ترك منّت و آزار ] بر عهده تو نيست ، [ وظيفه تو ابلاغ پيام و اتمام حجّت است ] بلكه خداست كه هر كس را بخواهد هدايت مي  كند . [ اى اهل ايمان ! ] و هر مالى را كه انفاق كنيد به سود خود شماست ، و اين در صورتى است كه انفاق نكنيد جز براى طلب خشنودى خدا . و آنچه از مال [ باارزش و بى عيب ] انفاق كنيد ، پاداشش به طور كامل به شما داده مي  شود ، و مورد ستم قرار نخواهيد گرفت .(272) [ صدقاتْ ] حقِّ نيازمندانى است كه در راه خدا [ به سبب جنگ يا طلب دانش يا بيمارى يا عوامل ديگر ] در مضيقه و تنگنا افتاده اند [ و براى فراهم كردن هزينه زندگى ] نمي  توانند در زمين سفر كنند ; فرد ناآگاه آنان را از شدت پارسايى وعفّتى كه دارند توانگر و بى نياز مي  پندارد . [ تو اى رسول من ! ] آنان را از سيمايشان مي  شناسى . [ آنان ] از مردم به اصرار چيزى نمي  خواهند . و شما اى اهل ايمان ! آنچه از مال [ با ارزش و بى عيب ] انفاقكنيد ، يقيناً خدا به آن داناست .(273) كسانى كه [ چون على بن أبى طالب (عليه السلام) ] اموالشان را در شب و روز و پنهان و آشكار انفاق مي  كنند ، براى آنان نزد پروردگارشان پاداشى شايسته و مناسب است ; و نه بيمي بر آنان است و نه اندوهگين مي  شوند .(274) كسانى كه ربا مي  خورند [ در ميان مردم و براى امر معيشت و زندگى ] به پاى نمي  خيزند ، مگر مانند به پاى خاستن كسى كه شيطان او را با تماس خود آشفته حال كرده [ و تعادل روانى و عقلى اش را مختل ساخته ] است ، اين بدان سبب است كه آنان گفتند : خريد و فروش هم مانند رباست . در حالى كه خدا خريد و فروش را حلال ، و ربا را حرام كرده است . پس هر كه از سوى پروردگارش پندى به او رسد و [ از كار زشت خود ] بازايستد ، سودهايى كه [ پيش از تحريم آن ] به دست آورده ، مال خود اوست ، و كارش [ از جهت آثار گناه و كيفر آخرتى ] با خداست . و كسانى كه [ به عمل زشت خود ] بازگردند [ و نهى خدا را احترام نكنند] پس آنان اهل آتش اند ، و در آن جاودانه اند .(275) خدا ربا را نابود مي  كند ، و صدقات را فزونى مي  دهد ; و خدا هيچ ناسپاس بزه كارى را دوست ندارد .(276) مسلماً كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته انجام دادند، و نماز را به پا داشتند ، و زكات پرداختند ، براى آنان نزد پروردگارشان پاداشى [شايسته و مناسب] است، و نه بيمي  بر آنان است و نه اندوهگين مي  شوند .(277) اى اهل ايمان ! از خدا پروا كنيد ، و اگر مؤمن [ واقعى ]هستيد آنچه را از ربا [ بر عهده مردم ] باقى مانده رها كنيد .(278) واگر چنين نكرديد [ و به رباخوارى اصرار ورزيديد ] به جنگى بزرگ از سوى خدا و رسولش [ بر ضد خود ]يقين كنيد ; و اگر توبه كرديد ، اصل سرمايه هاى شما براى خود شماست [ و سودهاى گرفته شده را به مردم بازگردانيد ] كه در اين صورت نه ستم مي  كنيد و نه مورد ستم قرار مي  گيريد .(279) و اگر [ بدهكار ] تنگدست بود [ بر شماست كه ] او را تا هنگام توانايى مهلت دهيد ; و بخشيدن همه وام [ و چشم پوشى و گذشت از آن در صورتى كه توانايى پرداختش را ندارد ] اگر [ فضيلت وثوابش را ] بدانيد براى شما بهتر است .(280) و پروا كنيد از روزى كه در آن به سوى خدا بازگردانده مي  شويد ، سپس به هر كس آنچه انجام داده ، به طور كامل داده مي  شود ; و آنان مورد ستم قرار نمي  گيرند [ زيرا هر چه را دريافت مي  كنند ، تجسّمِ عينى اعمال خودشان است ] .(281) اى اهل ايمان ! چنانچه وامي به يكديگر تا سر آمد معينى ، داديد ، لازم است آن را بنويسيد . و بايد نويسنده اى [ سَنَدش را ] در ميان خودتان به عدالت بنويسد . و نبايد هيچ نويسنده اى از نوشتن سند همان گونه كه خدا [ بر اساس قوانين شرعى ] به او آموخته است ، دريغ ورزد . او بايد بنويسد ، و كسى كه حقْ به عهده اوست بايد [ كلامش را جهت تنظيم سند براى نويسنده ] املا كند ، و از خدا كه پروردگار اوست پروا نمايد و از حق چيزى را نكاهد . و اگر كسى كه حق به عهده اوست ، سفيه يا ناتوان باشد ، يا [ به علتى ] نتواند املا كند ، ولىّ و سرپرست او به عدالت املا كند . و دو شاهد از مردانتان را [ بر اين حق ] شاهد بگيريد ، و اگر دو مرد نبود ، يك مرد و دو زن را از ميان شاهدانى كه مي  پسنديد ، شاهد بگيريد تا اگر يكى از آن دو زن [ واقعيت را ] فراموش كرد ، آن ديگرى او را يادآورى كند . و شاهدان هنگامي كه [ براى اداى شهادت ] دعوت شوند [ از پاسخ دعوت ] امتناع نورزند ، و از نوشتن [ سندِ وام ] تا سرآمد معيّنش ، كوچك باشد يا بزرگ ، ملول نشويد ، اين [ كار ] نزد خدا عادلانه تر و براى اقامه شهادت پابرجاتر ، و به اينكه [ در جنس وام ، اندازه آن و زمان پرداختش ]شك نكنيد [ و ستيز و نزاعى پيش نيايد ، ] نزديك تر است . مگر آنكه داد و ستدى نقدى باشد كه آن را ميان خود دست به دست مي  كنيد ، در اين صورت بر شما گناهى نيست كه آن را ننويسيد . و هرگاه داد و ستد كنيد ، شاهد بگيريد . و نبايد به نويسنده و شاهد زيان برسد و اگر زيان برسانيد ، خروج از اطاعت خداست كه گريبانگير شما شده است و از خدا پروا كنيد و خدا [ احكامش را ] به شما مي  آموزد و خدا به همه چيز داناست .(282) و اگر در سفر بوديد و نويسنده اى [ براى ثبت سند ] نيافتيد ، وثيقه هاى دريافت شده [ جايگزين سند و شاهد ] است . و اگر يكديگر را امين دانستيد [ وثيقه لازم نيست ] پس بايد كسى كه امينش دانسته اند ، امانتش را ادا كند . و از خدا پروردگار خود ، پروا نمايد و  [ شما اى شاهدان ! ]شهادت را پنهان نكنيد و هر كه آن را پنهان كند ، يقيناً دلش گناهكار است ; و خدا به آنچه انجام مي  دهيد داناست .(283) آنچه در آسمان ها و آنچه در زمين است، فقط در سيطره مالكيّت و فرمانروايى خداست، و اگر آنچه [ از نيّت هاى فاسد و افكار باطل ] در دل داريد آشكار كنيد يا پنهان سازيد، خدا شما را به آن محاسبه مي  كند ; پس هر كه را بخواهد مي  آمرزد، و هر كه را بخواهد عذاب مي  كند ; و خدا بر هر كارى تواناست .(284) پيامبر به آنچه از پروردگارش به او نازل شده ، ايمان آورده ، و مؤمنان همگى به خدا و فرشتگان و كتاب ها و پيامبرانش ، ايمان آورده اند [ و بر اساس ايمان استوارشان گفتند : ] ما ميان هيچ يك از پيامبران او فرق نمي  گذاريم . و گفتند : شنيديم و اطاعت كرديم ، پروردگارا ! آمرزشت را خواهانيم و بازگشت [ همه ] به سوى توست .(285) خدا هيچ كس را جز به اندازه توانايى اش تكليف نمي  كند . هر كس عمل شايسته اى انجام داده ، به سود اوست ، و هر كس مرتكب كار زشتى شده ، به زيان اوست . [ مؤمنان گويند : ] پروردگارا ! اگر فراموش كرديم يا مرتكب اشتباه شديم ، ما را مؤاخذه مكن . پروردگارا ! تكاليف سنگينى برعهده ما مگذار ، چنان كه بر عهده كسانى كه پيش از ما بودند گذاشتى . پروردگارا ! و آنچه را به آن تاب و توان نداريم بر ما تحميل مكن ; و از ما درگذر ; و ما را بيامرز ; و بر ما رحم كن ; تو سرپرست مايى ; پس ما را بر گروه كافران پيروز فرما .(286)


منبع : دبیرخانه دین پژوهان کشور
 نظرات کاربران 
نام و نام خانوادگی لطفا نظرتان رو درباره این مطلب وارد نمایید*
پست الکترونیکی
لطفا عبارت بالا را وارد نمایید(سیستم نسبت به کوچک یا بزرگ بودن حساس نمی باشد)

تازه ترین مطالب
نشاني: قم، خیابان شهید فاطمی (دورشهر) بین کوچه 21 و 23 پلاک 317
تلفن: 37732049 ـ 025 -- 37835397-025
پست الکترونيک : info@dinpajoohan.com
نقل مطلب با ذکر منبع آزاد است
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به دبیرخانه دین پژوهان کشور می باشد