العربی   اردو   English   فارسی درباره ما     تماس با ما     اعضای موسسه
شنبه 5 فروردين 1396
تلگرام  اینستاگرام  آپارات  گوگل پلاس دین پژوهان  ایمیل دین پژوهان
کد : 13708      تاریخ : 1393/12/9 12:02:21      بخش : جدول ترجمه قرآن کریم print


کاربر گرامی جهت پخش فایل صوتی مورد نظر, لطفا Flash player را نصب کنید.



دریافت فایل

 

النساء
مدني -  تعداد آيه176
اى مردم ! از [ مخالفت با فرمان هاىِ ] پروردگارتان بپرهيزيد ، آنكه شما را از يك تن آفريد و جفتش را [ نيز ] از [ جنس ] او پديد آورد و از آن دو تن ، مردان و زنان بسيارى را پراكنده و منتشر ساخت . و از خدايى كه به نام او از يكديگر درخواست مي  كنيد ، پروا كنيد و از [ قطع رابطه با ] خويشاوندان بپرهيزيد . يقيناً خدا همواره بر شما حافظ و نگهبان است .(1)
اموال يتيمان را [ پس از رشدشان ] به آنان بدهيد ، و  [ اموال ]پست و بى ارزش [ خود ] را با [ اموالِ ] مرغوب و با ارزش [ آنان ] عوض نكنيد ; و اموالشان را با ضميمه كردن به اموال خود نخوريد; زيرا آن گناهى بزرگ است .(2)
واگر مي  ترسيد كه نتوانيد در مورد دختران يتيم [ در صورت ازدواج با آنان ] عدالت ورزيد ، بنابراين از [ ديگر ] زنانى كه شما را خوش آيد دو دو و سه سه و چهار چهار به همسرى بگيريد. پس اگر مي  ترسيد كه با آنان به عدالت رفتار نكنيد ، به يك زن يا به كنيزانى كه مالك شده ايد [ اكتفا كنيد ] ; اين [ اكتفاى به يك همسر عقدى] به اينكه ستم نورزيد و از راه عدالت منحرف نشويد ، نزديك تر است .(3)
ومهريه زنان را به عنوان هديه اى الهى با ميل و رغبت [ و بدون چشم داشت و منّت گذارى] به خودشان بدهيد; واگر چيزى از آن را با ميل و رضايت خود به شما ببخشند ، آن را حلال و گوارا بخوريد .(4)
و اموالتان را كه خدا مايه قوام و برپايى [ زندگى ] شما گردانيده به سبك مغزان ندهيد ، ولى آنان را از درآمد آن بخورانيد و لباس بپوشانيد و با آنان به صورتى شايسته و پسنديده سخن گوييد .(5)
و يتيمان را [ نسبت به امور زندگى] بيازماييد تا زمانى كه به حدّ ازدواج برسند ، پس اگر در آنان رشد لازم را يافتيد اموالشان را به خودشان بدهيد و آن را از [ ترس ] آنكه مبادا به سن رشد رسند [ و از شما بگيرند ]به اسراف وشتاب مخوريد . و [از سرپرستان ايتام] آنكه توانگر است بايد [از تصرّف در مال يتيم به عنوان حق الزحمه ] خوددارى كند ; و هر كه تهيدست است به اندازه متعارف مصرف نمايد; وهنگامي كه خواستيد اموالشان را به خودشان بدهيد [ براى آنكه در آينده اختلاف و نزاعى پيش نيايد ] بر آنان گواه بگيريد ; و خدا براى محاسبه كافى است .(6)
براى مردان از آنچه پدر و مادر و نزديكان [ پس از مرگ خود ] به جاى مي  گذارند سهمي است ; و براى زنان هم آنچه پدر و مادر و نزديكان به جاى مي  گذارند سهمي است، اندك باشد يا بسيار، سهمي است لازم وواجب .(7)
چون هنگام تقسيم كردن ارث ، خويشاوندان و يتيمان و مستمندان حاضر شدند ، چيزى از آن را به ايشان بدهيد ، و با آنان سخنى شايسته و پسنديده گوييد .(8)
و كسانى كه اگر فرزندانى ناتوان پس از خود به جاى مي  گذارند ، بر آنان [ از ضايع شدن حقوقشان ] بيم دارند ، بايد [ از اينكه حقوق يتيمان ديگران را ضايع كنند ] بترسند . پس لازم است [ نسبت به شأن يتيمان ] از خدا پروا كنند ، و [ درباره آنان ] سخنى درست و استوار گويند .(9)
بى ترديد كسانى كه اموال يتيمان را به ستم مي  خورند ، فقط در شكم هاى خود آتش مي  خورند ، و به زودى در آتش فروزان در آيند .(10)
خدا شما را درباره [ ارث ] فرزندانتان سفارش مي  كند كه سهم پسر مانند سهم دو دختر است . و اگر [ ميراث برانِ ميّت ] دخترند و بيش از دو دختر باشند ، سهم آنان دو سوم ميراث است ; و اگر يك دختر باشد ، نصف ميراث سهم اوست . و براى هر يك از پدر و مادر ميّت چنانچه ميّت فرزندى داشته باشد ، يك ششم ميراث است ; و اگر فرزندى نداشته باشد ، و [ تنها ] پدر و مادرش ارث مي  برند ، براى مادرش يك سوم است [ و باقى مانده ميراثْ سهم پدر اوست ] و اگر ميّت برادرانى داشته باشد ، سهم مادرش يك ششم است . [ همه اين سهام ] پس از وصيتى است كه [ نسبت به مال خود ] مي  كند ، يا [ پس از ] دَيْنى است [ كه بايد از اصل مال پرداخت شود . ] شما نمي  دانيد پدران و فرزندانتان كدام يك براى شما سودمندترند [ بنابراين اختلاف سهم ها ، شما را نگران نكند و موجب اعتراض نشود ] . [ اين تقسيم بندى ] فريضه اى از سوى خداست ; زيرا خدا همواره دانا و حكيم است .(11)
نصف ميراثى كه همسرانتان به جاى مي  گذارند ، اگر فرزندى نداشته باشند براى شماست ، و اگر فرزندى داشته باشند يك چهارم ميراث حقّ شماست ، پس از وصيتى كه نسبت به مال خود مي  كنند يا [ پس از ]دَيْنى [ كه بايد از اصل مال پرداخت شود ] . و براى زنانتان چنانچه فرزندى نداشته باشيد يك چهارم ميراثى است كه از شما به جاى مي  ماند ، و اگر فرزندى داشته باشيد يك هشتم ميراث حقّ آنان است ، پس از وصيتى كه كرده ايد يا [ پس از ] دينى [ كه بايد از اصل مال پرداخت شود ] . و اگر مرد يا زنى كه از او ارث مي  برند ، كلاله [ يعنى بى اولاد و بدون پدر و مادر ] باشد و داراى برادر و خواهرى است ، پس براى هر يك از آن دو نفر يك ششم ميراث است ; و اگر بيش از اين باشند در يك سوم ميراث شريك اند ، پس از وصيتى كه [ نسبت به مال ] شده يا پس از دينى [ كه بايد از اصل مال پرداخت شود ] . [ همه اينها در صورتى است كه با وصيت و اقرار به دين ] در وصيتش به وارثان زيان نزند . اين سفارشى است از سوى خدا ، و خدا دانا و بردبار است .(12)
اينها حدود خداست ، و هر كه از خدا و رسولش اطاعت كند ، خدا او را به بهشت هايى كه از زير [ درختان ]آن نهرها جارى است درآورد ; در آن جاودانه اند ، و آن است كاميابى بزرگ .(13)
و هر كه از خدا و رسولش نافرمانى كند و از حدود او تجاوز نمايد ، خدا او را در آتشى درآورد كه در آن جاودانه است و براى او عذابى خواركننده است .(14)
و از زنان شما [ امتِ اسلام ] كسانى كه مرتكب زنا مي  شوند ، چهار نفر مرد از خودتان را بر آنان به گواهى بخواهيد ; پس اگر [ به ارتكاب آن ] گواهى دادند ، آن زشت كاران را در خانه ها [ به عنوان حبس ابد ] نگاه داريد تا مرگشان فرا رسد ، يا خدا [ براى نجات ] آنان راهى قرار دهد .(15)
و از شما [ مسلمانان ]آن مرد و زنى كه مرتكب آن [ كار زشت ] مي  شوند [ در صورتى كه بدون همسر باشند ] آنان را [ با اجراى حدود خدا ] بيازاريد ; و اگر توبه كنند و [ مفاسد خود را ] اصلاح نمايند از آنان دست برداريد ; زيرا خدا همواره بسيار توبه پذير و مهربان است .(16)
بى ترديد توبه نزد خدا فقط براى كسانى است كه از روى نادانى مرتكب كار زشت مي  شوند ، سپس به زودى توبه مي  كنند ; اينانند كه خدا توبه آنان را مي  پذيرد ، و خدا همواره دانا و حكيم است .(17)
و براى كسانى كه پيوسته كارهاى زشت مرتكب مي  شوند ، تا زمانى كه مرگ يكى از آنان فرا رسد [ و در آن لحظه كه تمام فرصت ها از دست رفته ] گويد : اكنون توبه كردم . و نيز براى آنان كه در حال كفر از دنيا مي  روند ، توبه نيست . اينانند كه عذابى دردناك براى آنان آماده كرده ايم .(18)
اى اهل ايمان ! براى شما ارث بردن از زنان در حالى كه خوشايند شما نيستند [ و فقط به طمع به دست آوردن اموالشان پس از مرگشان با آنان زندگى مي  كنيد ] حلال نيست . و آنان را در تنگنا و فشار مگذاريد تا بخشى از آنچه را [ به عنوان مهريه ] به آنان داده ايد پس بگيريد ، مگر آنكه كار زشت آشكارى مرتكب شوند . و با آنان به صورتى شايسته و پسنديده رفتار كنيد . و اگر [ به علتى ] از آنان نفرت داشتيد [ باز هم با آنان به صورتى شايسته و پسنديده رفتار كنيد ] چه بسا چيزى خوشايند شما نيست و خدا در آن خير فراوانى قرار مي  دهد .(19)
و اگر خواستيد همسرى ديگر به جاى همسر پيشين جايگزين كنيد و به همسر پيشين مال فراوانى [ به عنوان مهريه ] پرداخته ايد ، چيزى از آن را پس مگيريد . آيا آن را با تكيه به تهمت و گناهى آشكار پس مي  گيريد ؟ !(20)
و چگونه آن را پس مي  گيريد در حالى كه [ با آميزش جسمي  ، تماس روحى و معاشرت ] به يكديگر رسيده ايد ، و آنان از شما [ به وسيله قرارداد ازدواج ] پيمانى محكم گرفته اند .(21)
و با زنانى كه پدرانتان با آنان ازدواج كرده اند ازدواج نكنيد ، مگر آنچه [ پيش از اعلام اين حكم ] انجام گرفته باشد . يقيناً اين عمل ، عملى بسيار زشت و منفور و بد راهى است .(22)
[ ازدواج با اين زنان ] بر شما حرام شده است : مادرانتان ، و دخترانتان ، و خواهرانتان ، و عمه هايتان ، و خاله هايتان ، و دختران برادر ، و دختران خواهر ، و مادرانى كه شما را شير داده اند ، و خواهران رضاعى شما ، و مادران همسرانتان ، و دختران همسرانتان كه در دامان شمايند [ و تحت سرپرستى شما پرورش يافته اند ، البته ] از آن همسرانى كه با آنان آميزش داشته ايد ، و اگر آميزش نداشته ايد ، بر شما گناهى نيست [ كه مادرشان را رها كرده با آنان ازدواج كنيد ] ، و  [ نيز ]همسران پسرانتان كه از نسل شما هستند [ بر شما حرام شده است ] . و هم چنين جمع ميان دو خواهر [ در يك زمان ممنوع است ] ، جز آنچه [ پيش از اعلام اين حكم ] انجام گرفته باشد ; زيرا خدا همواره بسيار آمرزنده و مهربان است .(23)
و [ ازدواج با ] زنان شوهردار [ بر شما حرام شده است ] مگر زنانى كه [ به سبب جنگ با شوهران كافرشان از راه اسارت ] مالك شده ايد ; [ اين احكام ] مقرّر شده خدا بر شماست . و زنان ديگر غير از اين [ زنانى كه حرمت ازدواج با آنان بيان شد ] براى شما حلال است ، كه آنان را با [ هزينه كردن ] اموالتان [ به عنوان ازدواج ] بخواهيد در حالى كه [ قصد داريد با آن ازدواج ] پاكدامن باشيد نه زناكار . و از هر كدام از زنان بهره مند شديد ، مهريه او را به عنوان واجب مالى بپردازيد ، و در آنچه پس از تعيين مهريه [ نسبت به مدت عقد يا كم يا زياد كردن مهريه ] با يكديگر توافق كرديد بر شما گناهى نيست ; يقيناً خدا همواره دانا و حكيم است .(24)
و از شما كسى كه به سبب تنگدستى نتواند با زنان آزاد مؤمن ازدواج كند ، با كنيزان جوان با ايمانتان [ ازدواج كنيد و اظهار ايمان از سوى كنيزان در جواز ازدواج با آنان كافى است ] . و خدا به ايمان شما [ كه كدام ظاهرى و كدام حقيقى و واقعى است ] داناتر است . [ آزاد و كنيز در اصل و نسب و در رابطه ايمانى ] از يكديگر ، [ و اعضاى يك پيكريد ] ، پس با كنيزان با اجازه صاحبانشان ازدواج كنيد ، و مهريه آنان را به طور شايسته و پسنديده به خودشان بپردازيد . [ جواز اين ازدواج مشروط به آن است كه كنيزان ] پاكدامن باشند نه زناكار و نه گيرندگان دوست پنهانى . پس هنگامي كه به ازدواج درآمدند ، اگر مرتكب كار زشت شوند ، بر آنان نصف مي ازاتى است كه بر زنان آزاد است . اين [ جواز ازدواج با كنيز ] براى كسى از شماست كه از مشقت [ غريزه جنسى و دچار شدن به زنا ] بترسد ، و شكيبايى كردن براى شما بهتر است ; و خدا بسيار آمرزنده و مهربان است .(25)
خدا مي  خواهد [ احكام و مقرّراتش را ] براى شما بيان كند و شما را به روش هاى [ پاك و صحيح ] كسانى كه پيش از شما بودند ، راهنمايى نمايد و رحمت و مغفرتش را بر شما فرو ريزد ; و خدا دانا و حكيم است .(26)
و خدا مي  خواهد با رحمت و لطفش به شما توجه كند ; و آنان كه از شهوات پيروى مي  كنند مي  خواهند شما [ در روابط جنسى از حدود و مقرّرات حق ] به انحراف بزرگى دچار شويد .(27)
خدا مي  خواهد [ با تشريع ازدواج با زنان مؤمن ، و ازدواج با كنيزان مؤمن ، و ازدواج موقت ، بار مشكلات زندگى و مشقت هاى روابط نامشروع جنسى را ] بر شما سبك كند ; و انسان [ در برابر مشكلات و شهوات جنسى ] ناتوان آفريده شده است .(28)
اى اهل ايمان ! اموال يكديگر را در ميان خود به باطل [ و از راه حرام و نامشروع ] مخوريد ، مگر آنكه تجارتى از روى خشنودى و رضايت ميان خودتان انجام گرفته باشد . و خودكشى نكنيد ; زيرا خدا همواره به شما مهربان است .(29)
و هر كه خوردن مال به باطل و قتل نفس را از روى تجاوز [ از حدود خدا ] و ستم [ بر خود و ديگران ] مرتكب شود ، به زودى او را در آتشى [آزار دهنده و سوزان] درآوريم ; واين كار بر خدا آسان است .(30)
اگر از گناهان بزرگى كه از آنها نهى مي  شويد دورى كنيد ، گناهان كوچكتان را از شما محو مي  كنيم ، و شما را به جايگاهى ارزشمند و نيكو وارد مي  كنيم .(31)
و نعمت ها و مال و ثروتى كه خدا به سبب آن برخى از شما را بر برخى برترى داده آرزو مكنيد [ كه آرزويش مايه حسد و فساد است . اين تفاوت ها و برترى ها لازمه زندگى دنيا و بر اساس محاسبات حكيمانه است ، اما در عين حال ] براى مردان از آنچه كسب كرده اند بهره اى است ، و براى زنان هم از آنچه كسب كرده اند بهره اى است . و [ با كمك تقوا و عمل صالح ] از بخشش خدا بخواهيد ، يقيناً خدا همواره به همه چيز داناست .(32)
و براى هر كسى از آنچه به جاى گذاشته وارثانى قرار داده ايم ، كه از ميراث پدر و مادر و خويشاوندان ارث ببرند و كسانى كه با آنان پيمان [ ازدواج يا پيمان هاى شرعى و عرفى ] بسته ايد ; پس سهم ارث آنان را بدهيد ; يقيناً خدا بر همه چيز گواه است .(33)
مردان ، كارگزاران و تدبيركنندگانِ [ زندگى ] زنانند ، به خاطر آنكه خدا مردان را [ از جهت توان جسمي  ، تحمل مشكلات و قدرت روحى و فكرى ] بر زنان برترى داده ، و به خاطر آنكه [ مردان ] از اموالشان هزينه زندگى زنان را [ به عنوان حقّى واجب ] مي  پردازند ; پس زنان شايسته و درست كار [ با رعايت قوانين حق ] فرمانبردار [ و مطيع شوهر ]ند [ و ] در برابر حقوقى كه خدا [ به نفع آنان برعهده شوهرانشان ] نهاده است ، در غياب شوهر [ حقوق و اسرار و اموال او را ] حفظ مي  كنند . و زنانى كه از سركشى و نافرمانى آنان بيم داريد [ در مرحله اول ] پندشان دهيد ، و [ در مرحله بعد ] در خوابگاه ها از آنان دورى كنيد ، و [ اگر اثر نبخشيد ] آنان را [ به گونه اى كه احساس آزار به دنبال نداشته باشد ] تنبيه كنيد ; پس اگر از شما اطاعت كردند براى آزار دادن آنان هيچ راهى مي وييد ; يقيناً خدا بلند مرتبه و بزرگ است .(34)
و [ شما اى حاكمان شرع و عُقلا و بزرگان خانواده ! ] اگر از جدايى و ناسازگارى ميان زن و شوهر بيم داشتيد ، پس داورى از خانواده مرد ، و داورى از خانواده زن [ براى رفع اختلاف ] برانگيزيد كه اگر هر دو داور قصد اصلاح داشته باشند ، خدا ميان دو داور توافق و سازگارى ايجاد مي  كند [ تا به صلاح زن و شوهر حكم كنند ] ; يقيناً خدا [ به نيّات و اعمال شما ] دانا و آگاه است .(35)
و خدا را بپرستيد ، و چيزى را شريك او قرار ندهيد ، و به پدر و مادر و خويشاوندان و يتيمان و مستمندان و همسايه نزديك و همسايه دور و همنشينان و همراهان و در راه ماندگان و بردگان نيكى كنيد ; يقيناً خدا كسى را كه متكبّر و خودستاست ، دوست ندارد .(36)
كسانى كه [ از انفاق اموالشان در راه خدا ] بخل مي ورزند ، و مردم را به بخل فرمان مي  دهند ، و آنچه را خدا از فضل خود به آنان داده پنهان مي  كنند ، [ كافرند ] و ما براى كافران عذابى خواركننده آماده كرده ايم .(37)
و آنان كه اموالشان را از روى ريا و خودنمايى به مردم انفاق مي  كنند ، و به خدا و روز قيامت ايمان ندارند [ شيطان همدم آنان است ] . و هر كس شيطانْ همدم او باشد بى ترديد بد همدمي است .(38)
و بر آنان چه زيانى بود اگر به خدا و روز قيامت ايمان مي  آوردند ، و از آنچه خدا به آنان داده انفاق مي  كردند ؟ و خدا همواره به آنان داناست .(39)
يقيناً خدا به اندازه وزن ذرّه اى [ به اَحدى ] ستم نمي  كند ، و اگر [ هم وزن آن ذرّه ] كار نيكى باشد ، آن را دو چندان مي  كند ، و از نزد خود پاداشى بزرگ مي  دهد .(40)
پس چگونه است [ حال مردم ] هنگامي  كه از هر امتى گواهى [ كه پيامبر آنان است بر اعمالشان ] بياوريم ، و تو را بر آنان گواه آوريم ؟ !(41)
در آن روز كسانى كه كفر ورزيده اند و از رسول نافرمانى كرده اند ، آرزو مي  كنند كه اى كاش با زمين يكسان مي  شدند . و از خدا هيچ سخنى را [ كه در دنيا درباره قرآن و پيامبر به باطل و ناروا مي  گفتند ] نمي  توانند بپوشانند .(42)
اى اهل ايمان ! در حالى كه مستيد به نماز نزديك نشويد تا زمانى كه [ مستىِ شما برطرف شود و از روى هوشيارى ] بدانيد [ كه در حال نماز ] چه مي  گوييد . و در حال جنابت هم به نماز نزديك نشويد تا غسل كنيد مگر در حال سفر [ كه آب نيابيد ، پس با تيمّم نماز بخوانيد ] . و اگر بيماريد ، يا در سفريد ، يا يكى از شما از قضاى حاجت [ دستشويى ] آمده ، يا با زنان آميزش كرده ايد و آبى [ براى وضو يا غسل ] نيافتيد ، به خاكى پاك ، تيمم كنيد و بخشى از صورت و دست هايتان را [ با آن ] مسح نماييد ; يقيناً خدا همواره گذشت كننده و بسيار آمرزنده است .(43)
آيا به كسانى كه بهره اى اندك از علم كتابِ [ تورات و انجيل ] به آنان داده شده ننگريستى [ كه با پنهان داشتن حقايق كتاب و تحريف آياتش ] گمراهى را مي  خرند ، و [ از روى حسادت و دشمنى ] مي  خواهند شما هم از راه مستقيم گمراه شويد ؟ !(44)
و خدا به دشمنان شما داناتر است . و بس است كه خدا سرپرست شما باشد ، و كافى است كه خدا ياور شما باشد .(45)
برخى از كسانى كه يهودى اند ، حقايق [ كتاب آسمانى ] را [ با تفسيرهاى نابجا و تحليل هاى غلط و ناصواب ] از جايگاه هاى اصلى و معانى حقيقى اش تغيير مي  دهند ، و [ به زبان ظاهر به پيامبر ] مي  گويند : [ دعوتت را ] شنيديم و [ به باطن مي  گويند : ] نافرمانى كرديم و [ از روى توهين به پيامبر بر ضد او فرياد مي  زنند : سخنان ما را ] بشنو كه [ اى كاش ] ناشنوا شوى . و با پيچ و خم دادن زبان و آوازشان و به نيّت عيب جويى از دين [ به آهنگى ، كلمه ] راعنا [ را كه در عربى به معناى « ما را رعايت كن » است ، تلفظ مي  كنند كه براى شنونده ، راعنا كه مفهومي خارج از ادب دارد ، تداعى مي  شود ] . و اگر آنان [ به جاى اين همه اهانت از روى صدق و حقيقت ] مي  گفتند : شنيديم و اطاعت كرديم و [ سخنان ما را ] بشنو و ما را مهلت ده [ تا معارف اسلام را درك كنيم ] قطعاً براى آنان بهتر و درست تر بود ، ولى خدا آنان را به سبب كفرشان لعنت كرده ، پس جز عده اندكى ايمان نمي  آورند .(46)
اى كسانى كه به شما كتاب آسمانى داده شده ! به آنچه [ بر پيامبر اسلام ]نازل كرديم كه تصديق كننده تورات و انجيلى است كه با شماست ايمان آوريد ، پيش از آنكه چهره هايى را [ از شكل و شخصيت انسانى ] محو كنيم ، و [ به كيفر تكبّر در برابر پيامبر اسلام و قرآن ] به كفر و گمراهى بازگردانيم ، يا چنان كه اصحاب سبت را لعنت كرديم ، لعنت كنيم ; و فرمان خدا همواره شدنى است .(47)
مسلماً خدا اينكه به او شرك ورزيده شود نمي  آمرزد ، و غير آن را براى هر كس كه بخواهد مي  آمرزد . و هر كه به خدا شرك بياورد ، مسلماً گناه بزرگى را مرتكب شده است .(48)
آيا به كسانى كه خود را به پاكى مي  ستايند ، ننگريستى ؟ [ اين خودستايى هيچ ارزشى و اعتبارى ندارد ] بلكه خداست كه هر كه را بخواهد [ بر اساس ملاك هاى تعيين شده از سوى خود ]مي  ستايد ، و [ گروهى كه به ناحق ، خود را مي  ستايند در كيفر و مي ازات ] به اندازه رشته ميان هسته خرما مورد ستم قرار نمي  گيرند .(49)
با تأمل بنگر چگونه [ قوم يهود با ادعاى پاكى خويش در پيشگاه حق ] بر خدا دروغ مي  بندند ، و همين گناه آشكار [ براى خوارى و عذاب آنان ] كافى است .(50)
آيا به كسانى كه بهره اى اندك از [ دانش ]كتاب [ تورات و انجيل ]به آنان داده شده ننگريستى كه به هر معبودى غير خدا ، و هر طغيان گرى ايمان مي  آورند ؟ ! و درباره كسانى كه كافر شده اند ، مي  گويند : آنان از كسانى كه ايمان [ به قرآن و پيامبر ]آورده اند ، راه يافته ترند .(51)
اينانند كه خدا لعنتشان كرده و هر كه را خدا لعنت كند ، هرگز براى او ياورى نخواهى يافت .(52)
آيا آنان را بهره اى از حكومت است [ كه بخواهند چيزى به مردم دهند و كارساز دنيا و آخرتشان باشند ، اگر هم بهره اى باشد ] در اين صورت به اندازه گودى پشت هسته خرما به مردم نمي  پردازند .(53)
بلكه آنان به مردم [ كه در حقيقتْ پيامبر و اهل بيت اويند ] به خاطر آنچه خدا از فضلش به آنان عطا كرده ، حسد مي ورزند . تحقيقاً ما به خاندان ابراهيم كتاب و حكمت داديم ، و به آنان فرمانروايى بزرگى بخشيديم .(54)
پس برخى از آنان [ كه اهل كتاب اند ] به او [ كه پيامبر اسلام و والاترين فرد از خاندان ابراهيم است ] ايمان آوردند ، و گروهى از او روى گردانيده اند ، و دوزخ كه آتشى سوزان و برافروخته است ، براى آنان كافى است .(55)
يقيناً كسانى كه به آيات ما كافر شدند به زودى آنان را به آتشى [ شكنجه آور و سوزان ]درآوريم ، هرگاه پوستشان بريان شود ، پوست هاى ديگرى جايگزين آن مي  كنيم تا عذاب را بچشند ; يقيناً خدا تواناى شكست ناپذير و حكيم است .(56)
و كسانى كه ايمان آورده اند و كارهاى شايسته انجام داده اند ، به زودى آنان را در بهشت هايى كه از زيرِ [ درختانِ ] آن نهرها جارى است ، وارد كنيم ، در آنجا جاودانه اند ; آنان را در آنجا همسرانى پاكيزه است ، و آنان را در زير سايه اى پايدار [ و دلپذير ، آرام بخش و خنك ]درآوريم .(57)
خدا قاطعانه به شما فرمان مي  دهد كه امانت ها را به صاحبانش بازگردانيد و هنگامي كه ميان مردم داورى مي  كنيد ، به عدالت داورى كنيد . يقيناً [ فرمان بازگردانيدن امانت و عدالت در داورى ] نيكو چيزى است كه خدا شما را به آن موعظه مي  كند ; بى ترديد خدا همواره شنوا و بيناست .(58)
اى اهل ايمان ! از خدا اطاعت كنيد و [ نيز ] از پيامبر و صاحبان امر خودتان [ كه امامان از اهل بيت اند و چون پيامبر داراى مقام عصمت مي  باشند ] اطاعت كنيد . و اگر درباره چيزى [ از احكام و امور مادى و معنوى و حكومت و جانشينى پس از پيامبر ] نزاع داشتيد ، آن را [ براى فيصله يافتنش ] اگر به خدا و روز قيامت ايمان داريد ، به خدا و پيامبر ارجاع دهيد ; اين [ ارجاع دادن ] براى شما بهتر واز نظر عاقبت نيكوتر است .(59)
آيا به كسانى كه گمان مي  كنند به آنچه بر تو و پيش از تو نازل شده ايمان آورده اند ، ننگريستى ، كه مي  خواهند [ در موارد نزاع و اختلافشان ] داورى و محاكمه نزد طاغوت برند ؟ [ همان حاكمان ستمكار و قاضيان رشوه خوارى كه جز به باطل حكم نمي  رانند ، ] در حالى كه فرمان يافته اند به طاغوت كفر ورزند ، و شيطان [ با سوق دادنشان به محاكم طاغوت ] مي  خواهد آنان را به گمراهى دورى [ كه هرگز به رحمت خدا دست نيابند ] دچار كند .(60)
چون به آنان گويند : [ براى داورى و محاكمه ] به سوى آنچه خدا نازل كرده ، و به سوى پيامبر آييد ، منافقان را مي  بينى كه از تو به شدت روى مي  گردانند !(61)
پس [ وضع و حالشان ] چگونه خواهد بود هنگامي كه به سبب آنچه مرتكب شده اند ، حادثه ناگوارى به آنان برسد ، آن گاه در حالى كه به خدا سوگند مي  خورند ، نزد تو مي  آيند كه ما [ از داورى بردن نزد طاغوت ] نيّتى جز نيكى و برقرارى صلح و سازش [ ميان طرفين نزاع ] نداشتيم .(62)
اينان كسانى هستند كه خدا آنچه را كه [ از نيّات شوم ، كينه و نفاق ] در دل هاى آنان است مي  داند ; بنابراين از آنان روى برتاب ، و پندشان ده ، و به آنان سخنى رسا كه در دلشان اثر كند بگوى .(63)
و هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر آنكه به توفيق خدا از او اطاعت شود . و اگر آنان هنگامي كه [ با ارتكاب گناه ] به خود ستم كردند ، نزد تو مي  آمدند و از خدا آمرزش مي  خواستند ، و پيامبر هم براى آنان طلب آمرزش مي  كرد ، يقيناً خدا را بسيار توبه پذير و مهربان مي  يافتند .(64)
به پروردگارت سوگند كه آنان مؤمن حقيقى نخواهند بود، مگر آنكه تو را در آنچه ميان خود نزاع واختلاف دارند به داورى بپذيرند ; سپس از حكمي كه كرده اى دروجودشان هيچ دل تنگى و ناخشنودى احساس نكنند ، وبه طور كامل تسليم شوند .(65)
و اگر بر آنان مقرّر مي  كرديم كه خودكشى كنيد ، يا از ديار و كاشانه خود بيرون رويد ، جز اندكى از آنان انجام نمي  دادند . و اگر آنچه را كه به آن پند داده مي  شوند عمل مي  كردند ، مسلماً براى آنان بهتر و در [ جهت تثبيت ايمان و ] استوارى قدم ، مؤثرتر و قوى تر بود .(66)
و ما نيز در آن صورت آنان را به طور يقين پاداشى بزرگ مي  داديم .(67)
و بى ترديد آنان را به راهى راست راهنمايى مي  كرديم .(68)
و كسانى كه از خدا و پيامبر اطاعت كنند ، در زمره كسانى از پيامبران و صدّيقان و شهيدان و شايستگان خواهند بود كه خدا به آنان نعمت [ ايمان ، اخلاق و عمل صالح ] داده ; و اينان نيكو رفيقانى هستند .(69)
اين [ رفاقت با آنان ] بخشش و فضلى از سوى خداست ، و [ در استحقاق اين كرامت و فضل ] كافى است كه خدا [ به نيّات و اعمال مطيعان ] داناست .(70)
اى اهل ايمان ! [ در برابر دشمنْ مهيا و آماده باشيد و ] سلاح ها و ساز و برگ جنگى خود را برگيريد ، پس گروه گروه يا دسته جمعى [ به سوى جنگ با دشمن ] كوچ كنيد .(71)
يقيناً از شما كسى است كه [ از رفتن به سوى جنگ ] درنگ و كُندى مي  كند ، پس اگر به شما [ رزمندگانى كه به جنگ رفته ايد ] آسيبى رسد ، گويد : خدا بر من محبت و لطف داشت كه با آنان [ در ميدان جنگ ] حاضر نبودم .(72)
و اگر بخشش و فضلى از سوى خدا به شما رسد چنان كه گويى ميان شما و او هرگز دوستى و مودّتى نبوده ، [ و از جنگ شما با دشمن آگاهى نداشته ، و براى اينكه از پيروزى و غنيمت سهمي نبرده ، آه سردى مي  كشد و ] مي  گويد : اى كاش من هم با آنان بودم ، پس به كاميابى بزرگى دست مي  يافتم .(73)
بايد كسانى كه زندگىِ زودگذرِ دنيا را با سراى جاويدان آخرت مبادله مي  كنند ، در راه خدا بجنگند . و هر كه در راه خدا بجنگد و كشته شود ، يا بر دشمن پيروز گردد ، پس پاداش بزرگى به او خواهيم داد .(74)
شما را چه شده كه در راه خدا و [ رهايى ] مردان و زنان و كودكان مستضعف[ ى كه ستمكاران هر گونه راه چاره را بر آنان بسته اند ] نمي  جنگيد ؟ آن مستضعفانى كه همواره مي  گويند : پروردگارا ! ما را از اين شهرى كه اهلش ستمكارند ، بيرون ببر و از سوى خود ، سرپرستى براى ما بگمار و از جانب خود براى ما ياورى قرار ده .(75)
آنان كه ايمان آورده اند ، در راه خدا مي  جنگند ; و كسانى كه كافر شده اند ، در راه طاغوت مي  جنگند . پس شما با ياران شيطان بجنگيد ، كه يقيناً نيرنگ و توطئه شيطان [ در برابر اراده خدا و پايدارى شما ] سست و بى پايه است .(76)
آيا نديدى كسانى را كه [ پيش از اعلام حكم جهاد ] به آنان گفته شد : [ چون زمينه جنگ فراهم نيست ]دست از جنگ بازداريد و [ در اين شرايط ] نماز را بر پا داريد ، و زكات بپردازيد . ولى هنگامي كه جنگ بر آنان لازم و مقرّر شد ، ناگاه گروهى از آنان مانند ترس از [ عقوبت ] خدا يا ترسى سخت تر از آن از مردمِ [ مُشرك ] ترسيدند و گفتند : پروردگارا ! چرا جنگ را بر ما لازم و مقرّر كردى ؟ و چرا ما را تا زمانى نزديك [ كه زمان مرگ طبيعى است ] مهلت ندادى ؟ بگو : متاع دنيا اندك ، و آخرت براى آنان كه تقوا ورزيده اند بهتر است ; و به اندازه رشته ميان هسته خرما مورد ستم قرار نمي  گيرند .(77)
هر كجا باشيد هر چند در قلعه هاى مرتفع و استوار ، مرگ شما را درمي  يابد . و اگر خيرى [ چون پيروزى و غنيمت ] به آنان [كه سست ايمان و منافق اند ] برسد ، مي  گويند : اين از سوى خداست . و اگر سختى وحادثه اى [ چون بيمارى ، تنگدستى ، شكست وناكامي  ] به آنان رسد [ به پيامبر اسلام ] مي  گويند : از ناحيه توست . بگو : همه اينها از سوى خداست. اين گروه را چه شده كه نمي  خواهند [ معارف الهيّه وحقايق را ] بفهمند ؟ !(78)
[ اى انسان ! ] آنچه از نيكى به تو رسد ، از سوى خداست و آنچه از بدى به تو رسد ، از سوى خود توست . و [ اى پيامبر ! از نيكى هايى كه از سوى ماست اينكه] تو را براى مردم به پيامبرى فرستاديم ، و گواه بودن خدا [ بر پيامبرىِ تو ] كافى است .(79)
هر كه از پيامبر اطاعت كند ، در حقيقت از خدا اطاعت كرده و هر كه روى برتابد [ حسابش با ماست . ] ما تو را بر آنان نگهبان [ اعمالشان كه به طور اجبار از فسق و فجور حفظشان كنى ]نفرستاديم .(80)
و [ آنان در محضر تو ] مي  گويند : ما مطيع و فرمانبرداريم ، ولى هنگامي كه از نزد تو بيرون مي  روند ، گروهى از آنان در شب نشينى هاى مخفيانه خود بر خلاف آنچه تو مي  گويى ، [ و غير آنچه در حضورت مي  گفتند ] تدبير مي  كنند . خدا آنچه را كه در شب نشينى هاى مخفيانه تدبير مي  كنند [ در پرونده اعمالشان ] مي  نويسد . بنابراين از آنان روى برتاب ، و بر خدا توكل كن ; و كارساز بودنِ خدا [ نسبت به امور بندگان ] كافى است .(81)
آيا به قرآن [ عميقاً ] نمي  انديشند ؟ چنانچه از سوى غير خدا بود ، همانا در آن اختلاف و ناهمگونى بسيارى مي  يافتند .(82)
و هنگامي كه خبرى از ايمنى و ترس [ چون پيروزى و شكست ] به آنان [ كه مردمي سست ايمان اند ] رسد ، [ بدون بررسى در درستى و نادرستى اش ] آن را منتشر مي  كنند ، و [ در صورتى كه ] اگر آن خبر را به پيامبر و اولياى امورشان [ كه به سبب بينش و بصيرتْ داراى قدرت تشخيص و اهل تحقيق اند ] ارجاع مي  دادند ، درستى و نادرستى اش را در مي  يافتند ; [ چنانچه به مصلحت جامعه بود ، انتشارش را اجازه مي  دادند و اگر نبود ، از انتشارش منع مي  كردند ] و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود ، يقيناً همه شما جز اندكى ، از شيطان پيروى مي  كرديد .(83)
پس در راه خدا به جنگ برخيز . تو فقط به [ وظايف و اعمال ] خودت مكلّف مي  باشى ، و مؤمنان را [ هم به جنگ با دشمن برانگيز و ] تشويق كن ; اميد است خدا آسيب و گزند كافران را [ از تو و مؤمنان ] بازدارد ; و خداست كه صولت وقدرتش شديدتر ، وعذاب وكيفرش سخت تر است .(84)
هر كس وساطت پسنديده اى كند ، [تا كار خيرى چون جهاد ، احسان به مردم و حلّ مشكلات جامعه انجام گيرد ] بهره اى از آن براى او خواهد بود ، و هر كس وساطت ناپسندى كند [ تا شرّى و باطلى به وجود آيد و زيانى به مردم رسد ] سهمي از [ گناه و وبال ] آن براى او خواهد بود ; و خدا همواره نگهبان بر هر چيزى است .(85)
و هنگامي كه به شما درود گويند ، شما درودى نيكوتر از آن، يا همانندش را پاسخ دهيد; يقيناً خدا همواره بر همه چيز حسابرس است .(86)
خداست كه هيچ معبودى جز او نيست . مسلماً شما را [ از گورهايتان ] به سوى [ دادگاهِ حسابرسى ] روز قيامت كه هيچ شكى در آن نيست گرد مي  آورد ; و راستگوتر از خدا در گفتار كيست ؟(87)
شما را چه شده كه درباره منافقين دو گروه شده ايد ؟ [ گروهى شفيع و طرفدار ، و گروهى مخالف و دشمن آنان ] در صورتى كه خدا آنان را به كيفر اعمال ناپسندى كه مرتكب شده اند [ در چاه كفر و گمراهى ] نگونسار كرده است . آيا مي  خواهيد كسانى را كه خدا [ به خاطر اعمال ناپسندشان ] گمراه كرده هدايت كنيد ؟ [ اى پيامبر  !] در حالى كه خدا هر كه را گمراه كند هرگز براى او راهى [ به سوى هدايت ] نخواهى يافت .(88)
آنان دوست دارند همان گونه كه خود كافر شده اند ، شما هم كافر شويد ، تا [ در كفر و ضلالت ] با هم برابر و يكسان باشيد . بنابراين از آنان دوستانى انتخاب نكنيد تا آنكه در راه خدا [ براى پذيرش دين ] هجرت كنند ; پس اگر [ از هجرت ] روى برتافتند [ و به خيانت و جنايتشان بر ضد شما ادامه دادند ] آنان را هر كجايافتيد بگيريد و بكشيد ، و از آنان يار و ياورى نگيريد .(89)
مگر آنان كه به گروهى كه ميان شما و ايشان پيمانى [ چون پيمان متاركه جنگ يا پيمان هاى ديگر ] است بپيوندند ، يا در حالى كه سينه هايشان از جنگيدن با شما يا قوم خودشان به تنگ آمده باشد به نزد شما آيند . و اگر خدا مي  خواست قطعاً آنان را بر شما مسلط مي  كرد ، در آن صورت به طور يقين با شما مي  جنگيدند . پس اگر از شما كناره گرفتند ، و با شما به جنگ برنخاستند ، و پيشنهاد صلح و آشتى دادند ، [ به آنان تعدّى نكنيد كه ] خدا در اين صورت براى تجاوز به آنان راهى براى شما قرار نداده است .(90)
به زودى گروهى ديگر را مي  يابيد كه مي  خواهند [ با پيمان متاركه جنگ ] از ناحيه شما و قوم [ مُشركِ ] خود ايمن و آسوده باشند ، [ ولى اينان به خاطر خباثت باطنشان نسبت به پيمان هايشان مورد اطمينان نيستند ، به همين سبب ] هر بار به فتنه [ و جنگ با مسلمانان ] دعوت شدند ، با سر در آن فرو مي  افتند . پس اگر [ از جنگ با شما ]كناره نگرفتند ، و پيشنهاد صلح و آشتى نكردند ، و بر ضد شما دست [ از فتنه و آشوب ]برنداشتند ، آنان را هر جا يافتيد بگيريد و بكشيد ; آنانند كه ما براى شما نسبت به [ گرفتن و كشتن ] آنان دليلى روشن و آشكار قرار داديم .(91)
هيچ مؤمنى را نسزد كه مؤمنى را بكشد ، مگر آنكه اين عمل از روى خطا و اشتباه اتفاق افتد . و كسى كه مؤمنى را از روى خطا و اشتباه بكشد ، بايد يك برده مؤمن آزاد كند ، و خون بهايى به وارثان مقتول پرداخت نمايد ; مگر آنكه آنان خون بها را ببخشند . و اگر مقتول از گروهى باشد كه دشمن شمايند و خود او مؤمن است ، فقط آزاد كردن يك برده مؤمن بر عهده قاتل است . و اگر مقتول مؤمن ، از گروهى باشد كه ميان شما و آنان پيمانى برقرار است ، بايد خون بهايش را به وارثان او پرداخت كند ، و نيز يك برده مؤمن آزاد نمايد . و كسى كه برده نيافت ، بايد دو ماه پياپى روزه بگيرد . [ اين حكم ] به سبب [ پذيرش ] توبه [ قاتل ] از سوى خداست ; و خدا همواره دانا و حكيم است .(92)
و هر كس مؤمنى را از روى عمد بكشد ، كيفرش دوزخ است كه در آن جاودانه خواهد بود ، و خدا بر او خشم گيرد ، و وى را لعنت كند و عذابى بزرگ برايش آماده سازد .(93)
اى اهل ايمان ! هنگامي كه در راه خدا [ براى نبرد با دشمن ] سفر مي  كنيد [ در مسير سفر نسبت به شناخت مؤمن از كافر ] تحقيق و تفحّص كامل كنيد . و به كسى كه نزد شما اظهار اسلام مي  كند ، نگوييد : مؤمن نيستى . [ تا ]براى به دست آوردن كالاى بى ارزش و ناپايدار زندگى دنيا [ او را بكشيد ، اگر خواهان غنيمت هستيد ] پس [ براى شما ] نزد خدا غنايم فراوانى است . شما هم پيش از اين ايمانتان ايمانى ظاهرى بود ; خدا بر شما منّت نهاد [ تا به ايمان استوار و محكم رسيديد ] . پس بايد تحقيق و تفحّص كامل كنيد [ تا به دست شما كارى خلاف اوامر خدا انجام نگيرد ] يقيناً خدا همواره به آنچه انجام مي  دهيد ، آگاه است .(94)
آن گروه از مؤمنانى كه بدون بيمارى جسمي [ و نقص مالى ، و عذر ديگر ، از رفتن به جهاد خوددارى كردند و ] در خانه نشستند ، با مي اهدانى كه در راه خدا با اموال و جان هايشان به جهاد برخاستند ، يكسان نيستند . خدا كسانى را كه با اموال و جان هايشان جهاد مي  كنند به مقام و مرتبه اى بزرگ بر خانه نشينان برترى بخشيده است . و هر يك [ از اين دو گروه ] را [ به خاطر ايمان و عمل صالحشان ] وعده پاداش نيك داده ، و جهادكنندگان را بر خانه نشينانِ [ بى عُذر ] به پاداشى بزرگ برترى داده است .(95)
به درجات و رتبه هايى ، و آمرزش و رحمتى ويژه از سوى خود ; و خدا همواره بسيار آمرزنده و مهربان است .(96)
قطعاً كسانى كه [ با ترك هجرت از ديار كفر ، و ماندن زير سلطه كافران و مشركان ] بر خويش ستم كردند [ هنگامي كه ]فرشتگانْ آنان را قبض روح مي  كنند ، به آنان مي  گويند : [ از نظر دين دارى و زندگى ]در چه حالى بوديد ؟ مي  گويند : ما در زمين ، مستضعف بوديم . فرشتگان مي  گويند : آيا زمين خدا وسيع و پهناور نبود تا در آن [ از محيط شرك به ديار ايمان ] مهاجرت كنيد ؟ ! پس جايگاهشان دوزخ است و آن بد بازگشت گاهى است .(97)
مگر مردان و زنان و كودكان مستضعفى كه [ براى نجات خود از محيط كفر و شرك ] هيچ چاره اى ندارند ، و راهى [ براى هجرت ] نمي  يابند .(98)
پس اينانند كه اميد است خدا از آنان درگذرد ; و خدا همواره گذشت كننده و بسيار آمرزنده است .(99)
و هر كس در راه خدا هجرت كند ، اقامت گاه هاى فراوان و فراخىِ معيشت خواهد يافت . و كسى كه از خانه خود به قصد مهاجرت به سوى خدا و پيامبرش بيرون رود ، سپس مرگ او را دريابد ، مسلماً پاداشش بر خداست ; و خدا همواره بسيار آمرزنده و مهربان است .(100)
و هنگامي كه در روى زمين سفر مي  كنيد ، اگر بترسيد كه كافران به شما آسيب و آزار رسانند ، بر شما گناهى نيست كه از نمازها [ ىِ چهار ركعتى خود ، دو ركعت ] بكاهيد ; زيرا كافران همواره براى شما دشمنى آشكارند .(101)
و هنگامي كه در [ عرصه نبرد و خطر ] ميان آنان باشى ، و براى آنان [ به جماعت ] اقامه نماز كنى ، پس بايد گروهى از رزمندگان در حالى كه لازم است سلاحشان را برگيرند ، همراهت به نماز ايستند ، و چون سجده كردند [ و ركعت دوم را بدون اتصال به جماعت به پايان بردند ] بايد [ براى حفاظت از شما ] پشت سرتان قرار گيرند . و آن گروه ديگر كه [ به خاطر مشغول بودن به حفاظت ] نماز نخوانده اند بيايند و با تو نماز گزارند . و آنان بايد [ در حال نماز ] از هوشيارى و احتياط [ نسبت به دشمن ] غافل نباشند ، و سلاحشان را با خود برگيرند ; چون كافران دوست دارند شما از سلاح ها و ساز و برگ جنگى خود غفلت ورزيد ، تا يك باره به شما هجوم كنند . و اگر از باران در زحمت و مشقت هستيد ، يا بيماريد ، بر شما گناهى نيست كه سلاحتان بر زمين گذاريد ، ولى بايد هوشيارى و احتياط خود را حفظ كنيد ; يقيناً خدا براى كافران عذاب خواركننده اى آماده كرده است .(102)
پس هنگامي كه نماز را [ در ميدان جنگ ] به پايان برديد ، خدا را در حال ايستاده و نشسته و خوابيده ياد كنيد . و همين كه [ از فتنه و آشوب دشمن ] مطمئن شديد ، نماز را [ به صورت معمولش ] اقامه كنيد . مسلماً نماز همواره در اوقاتى مشخص و معين وظيفه اى مقرّر و لازم بر مؤمنان است .(103)
و در تعقيب و جستجوى دشمن سستى نكنيد . اگر شما [ در رويارويى با دشمن ] درد و رنج مي  بينيد ، آنان نيز چون شما درد و رنج مي  بينند ، و شما چيزى را [ چون پيروزى و پاداش ] از خدا اميد داريد كه آنان اميد ندارند ; و خدا همواره دانا و حكيم است .(104)
يقيناً اين كتاب را به درستى و راستى بر تو نازل كرديم ; تا ميان مردم به آنچه خدا به تو آموخته داورى كنى ، و حمايت گر خائنان مباش .(105)
و از خدا آمرزش بخواه ; زيرا خدا همواره بسيار آمرزنده و مهربان است .(106)
و از كسانى كه به خود خيانت مي  كنند دفاع مكن ; زيرا خدا هر كس را كه خيانت پيشه و گناه كار است دوست ندارد .(107)
[خيانت پيشگانْ خيانت خود را ] از مردم پنهان مي  دارند ، و [ نمي  توانند ] از خدا پنهان نمايند ، و خدا با آنان بود آن گاه كه در جلسه مخفى شبانه ، درباره طرح و نقشه و سخنى كه خدا به آن رضايت نداشت ، چاره انديشى مي  كردند و خدا همواره به آنچه انجام مي  دهند ، احاطه دارد .(108)
اين شما [ قبيله و عشيره خائنين ] هستيد كه در زندگى دنيا از آنان دفاع كرديد ، ولى چه كسى است كه در روز قيامت در برابر خدا از آنان دفاع كند ؟ يا چه كسى است كه [ براى رهايى آنان از عذاب ] كارسازشان باشد ؟(109)
و هر كس كار زشتى كند يا برخود ستم ورزد ، سپس از خدا آمرزش بخواهد ، خدا را بسيار آمرزنده و مهربان خواهد يافت .(110)
و هر كس مرتكب گناهى شود ، فقط به زيان خود مرتكب مي  شود ; و خدا همواره دانا و حكيم است .(111)
و هر كس مرتكب خطا يا گناهى شود ، سپس آن را به بى گناهى نسبت دهد ، بى ترديد بهتان و گناهى آشكار بر دوش گرفته است .(112)
و اگر فضل و رحمت خدا بر تو نبود ، گروهى از عشيره و قبيله خائنان تصميم داشتند تو را [ از داورى عادلانه ]منحرف كنند ، [ اين سبك مغزانِ خيالباف ] جز خودشان را منحرف نمي  كنند ، و هيچ زيانى به تو نمي  رسانند . و خدا كتاب و حكمت را بر تو نازل كرد ، و آنچه را نمي  دانستى به تو آموخت ; و همواره فضل خدا بر تو بزرگ است .(113)
در بسيارى از رازگويى هاى آنان خيرى نيست ، جز كسى كه [ از اين طريق ] به صدقه ، يا كار نيك ، يا اصلاح در ميان مردم فرمان دهد ; و هر كه براى طلب خشنودى خدا چنين كند ، پس پاداش بزرگى به او خواهيم داد .(114)
و هر كس بعد از آنكه [ راه ] هدايت برايش روشن و آشكار شد ، با پيامبر مخالفت و دشمنى كند و از راهى جز راه مؤمنان پيروى نمايد ، او را به همان سو كه رو كرده واگذاريم ، و به دوزخ درآوريم ; و آن بد بازگشت گاهى است .(115)
مسلماً خدا اين را كه به او شرك آورده شود نمي  آمرزد ، و فروتر از آن را براى هر كه بخواهد مي  آمرزد . و هر كه به خدا شرك ورزد ، يقيناً به گمراهى بسيار دورى دچار شده است .(116)
مشركان به جاى خدا جز جماداتى را [ كه هيچ اثرى ندارند ، و هميشه محكوم تأثير عوامل ديگرند ] نمي  پرستند ، و در حقيقت جز شيطانِ سركشِ گمراه را اطاعت نمي  كنند .(117)
خدا شيطان را از رحمتش دور كرد ; و [ او ] گفت : سوگند مي  خورم كه از ميان بندگانت سهمي مُعيّن [ براى پيروى از فرهنگ ويرانگرم ] برخواهم گرفت .(118)
و يقيناً آنان را گمراه مي  كنم ، و دچار آرزوهاى دور و دراز [ و واهى و پوچ ] مي  سازم ، و آنان را وادار مي  كنم كه گوش هاى چهارپايان را [ به نشانه حرام بودن بهره گيرى از آنان ] بشكافند ، و فرمانشان مي  دهم كه آفرينش خدايى را تغيير دهند [ به اين صورت كه جنسيت مرد را به زن و زن را به مرد برگردانند ، و فطرت پاكشان را به شرك بيالايند ، و زيبايى هاى طبيعى ، روحى ، جسمي خود را به زشتى ها تبديل كنند ] . و هر كس شيطان را به جاى خدا سرپرست ويار خود گيرد ، مسلماً به زيان آشكارى دچار شده است .(119)
شيطان به آنان وعده [ دروغ ] مي  دهد ، و در آرزوها [ ى سرابوار ] مي  اندازد ، و جز وعده فريبنده به آنان نمي  دهد .(120)
اينان [ كه پيروان شيطان اند] جايگاهشان دوزخ است، و از آن هيچ راه فرارى نيابند .(121)
و كسانى كه ايمان آورده اند و كارهاى شايسته انجام داده اند ، به زودى آنان را در بهشت هايى كه از زيرِ [ درختانِ ] آن نهرها جارى است ، درآوريم ، در آن جاودانه اند . وعده خدا حق است ، و راستگوتر از خدا در گفتار كيست ؟(122)
[ كيفر و پاداش ] نه بر وفق آرزوهاىِ [ واهىِ ] برخى از شما [ مسلمانان ] است ، و نه بر وفق آرزوهاىِ [ پوچِ ] اهل كتاب . هر كس مرتكب كار زشتى شود ، به آن كيفر داده مي  شود ; و جز خدا سرپرست و ياورى براى خود نخواهد يافت .(123)
و كسانى از مردان يا زنان كه بخشى از كارهاى شايسته را انجام دهند ، در حالى كه مؤمن باشند ، پس اينان وارد بهشت مي  شوند ، و به اندازه گودى پشت هسته خرما مورد ستم قرار نمي  گيرند .(124)
و دين چه كسى بهتر است از آنكه همه وجودش را تسليم خدا كرده و نيكوكار است ، و از آيين ابراهيم يكتاپرست حق گرا پيروى كرده است؟ وخدا ابراهيم را [براى حق گرايى ، خلوص ، پاكى اخلاق واعمالش] دوست خود گرفت .(125)
و آنچه در آسمان ها و آنچه در زمين است ، فقط در سيطره مالكيّت و فرمانروايى خداست ; و خدا همواره بر هر چيزى احاطه دارد .(126)
درباره [ حقوق ازدواج و نيز ارث ] زنان از تو فتوا مي  خواهند . بگو : فقط خدا درباره آنان [ مطابق با آياتى كه در اوايل همين سوره گذشت ] به شما فتوا مي  دهد ، و درباره دختران يتيمي كه حقوق لازم و مقرّر آنان را نمي  پردازيد ، و [ به قصد خوردن اموالشان ] ميلى به ازدواج با آنان داريد ، برابر احكامي كه در اين كتاب بر شما خوانده مي  شود به شما فتوا مي  دهد . و [ نيز درباره ] كودكان مستضعف[ ى كه حقوق مالى و انسانى آنان را پايمال مي  كنيد ، مطابق احكامي كه در قرآن بر شما تلاوت مي  شود به شما فتوا مي  دهد ] . و [ نيز سفارش مي  كند ] كه با يتيمان به عدالت رفتار كنيد ; و آنچه را [ درباره زنان ، دختران يتيم و كودكان مستضعف ] از هر خيرى انجام مي  دهيد ، يقيناً خدا همواره به آن داناست .(127)
و اگر زنى از ناسازگارى شوهرش ، يا روى گردانى اش [ از حقوق همسردارى ] بترسد ، بر آن دو گناهى نيست كه با يكديگر به طور شايسته و پسنديده آشتى كنند ، [ گرچه به چشم پوشى بخشى از حقوقشان باشد . ] و [ در حقيقت ] صلح و آشتى بهتر است . و بخل ، نزد نفوس [ آدميان ] حاضر است [ به اين خاطر هر يك از دو زوج در عفو و گذشت و سازش و اداى حقوق بخل مي ورزند ] . و اگر [ شما شوهران ] نيكى كنيد و [ از سركشى و ناسازگارى نسبت به زنان ] بپرهيزيد [ از ثواب و پاداش حق بهره مند مي  شويد ] ; يقيناً خدا همواره به آنچه انجام مي  دهيد ، آگاه است .(128)
و شما هر چند حريص [ بر عدالت ] باشيد ، هرگز نمي  توانيد [ از نظر علاقه و ميل قلبى ] ميان زن ها [ يى كه در عقد خود داريد ] عدالت ورزيد ، پس تمايل خود را به طور كامل متوجه يك طرف ننماييد تا ديگرى را به صورت زنى سرگردان و بلاتكليف رها كنيد . و اگر توافق و سازش نماييد و تقوا را [ در محيط خانواده ] رعايت كنيد [ مورد آمرزش قرار مي  گيريد ] ; زيرا خدا همواره بسيار آمرزنده و مهربان است .(129)
و اگر [ زن و شوهر راهى براى صلح و سازش نيافتند و ] از يكديگر جدا شوند ، خدا هر يك را از توانگرى خود بى نياز مي  كند ; و خدا همواره بسيار عطا كننده و حكيم است .(130)
و آنچه در آسمان ها و آنچه در زمين است ، فقط در سيطره مالكيّت و فرمانروايى خداست . و البته ما كسانى را كه پيش از شما كتاب آسمانى به آنان داده شده است ، و نيز شما را سفارش كرديم كه [ در همه امورتان ] از خدا پروا كنيد . و [ هشدار داديم ] اگر كفر ورزيد [ زيانى به او نمي  رسانيد ] ; زيرا آنچه در آسمان ها و آنچه در زمين است ، فقط در سيطره مالكيّت و فرمانروايى خداست ، و خدا همواره بى نياز و ستوده است .(131)
و آنچه در آسمان ها و آنچه در زمين است ، فقط در سيطره مالكيّت و فرمانروايى خداست ، و خدا نسبت به كارسازى [ همه امور جهان آفرينش ] كافى است .(132)
اى مردم ! اگر خدا بخواهد همه شما را از ميان برمي  دارد ، و گروه ديگرى را [ به جاى شما ] مي  آورد ; و خدا همواره بر اين كار تواناست .(133)
كسى كه فقط پاداش دنيا را بخواهد [دچار اشتباه وكوته بينى شده است ; زيرا ] پاداش دنيا وآخرت كه [ محصول ايمان و تقواست ] نزد خداست ; و خدا همواره شنوا و بيناست .(134)
اى اهل ايمان ! [ همواره در همه امور زندگى ] قيام كننده به عدل ، و گواهى دهنده براى خدا باشيد ، هر چند به زيان خود يا پدر و مادر يا خويشانتان باشد . اگر [ يكى از دو طرف نزاع ] توانگر يا فقير باشد [ با لحاظ كردن وضع آنان ، بر خلاف خدا گواهى ندهيد ; زيرا ] خدا به حمايت از آنان و رعايت حالشان سزوارتر است . پس [ در هنگام گواهى دادن ] از هواى نفس پيروى نكنيد تا از حق منحرف شويد . و اگر زبانتان را [ به سوى گواهى ناحق و دروغ ] بپيچانيد ، يا از گواهى دادن روى برتابيد ; يقيناً خدا همواره به آنچه انجام مي  دهيد ، آگاه است .(135)
اى اهل ايمان ! به خدا و پيامبرش و كتابى كه بر پيامبرش نازل كرده و به كتابى كه پيش از اين فرستاده [ از روى صدق و حقيقت ] ايمان بياوريد . و هر كه به خدا و فرشتگان و كتاب هاى آسمانى و پيامبران او و روز قيامت كافر شود ، يقيناً به گمراهىِ دور و درازى دچار شده است .(136)
كسانى كه ايمان آوردند ، سپس كفر ورزيدند ، باز ايمان آوردند ، و بار ديگر كافر شدند ، آن گاه بر كفر خود افزودند ، خدا بر آن نيست كه آنان را بيامرزد ، و به راهى هدايت كند .(137)
منافقان را بشارت ده كه عذابى دردناك براى آنان است .(138)
همان كسانى كه كافران را به جاى مؤمنانْ سرپرست و دوست خود مي  گيرند ; آيا عزت و قدرت را نزد آنان مي  طلبند ؟ يقيناً همه عزت و قدرت فقط براى خداست .(139)
البته خدا [ اين فرمان را ] در قرآن بر شما نازل كرده است كه چون بشنويد گروهى آيات خدا را مورد انكار و استهزا قرار مي  دهند ، با آنان ننشينيد تا در سخنى ديگر درآيند ، [ اگر بنشينيد ]شما هم [ در به دوش كشيدن بار گناه انكار و استهزا ] مانند آنان خواهيد بود ; يقيناً خدا همه منافقان و كافران را در دوزخ گرد خواهد آورد .(140)
آنان كه همواره حوادثى را براى شما انتظار مي  برند ، اگر از سوى خدا برايتان فتح و پيروزى رسد ، مي  گويند : مگر ما با شما [ در ميدان جنگ ] نبوديم ؟ [ پس سهم ما را از غنايم جنگى بپردازيد . ] و اگر براى كافران بهره اى اندك [ از غلبه و پيروزى ] باشد ، به آنان مي  گويند : آيا [ ما كه در ميان ارتش اسلام بوديم ] بر شما چيره و مسلّط نبوديم ؟ [ ولى ديديد كه ازضربه زدن به شما خوددارى كرديم ] و شما را [ ازآسيب و زيان مؤمنان ] مانع مي  شديم [ پس سهم غنيمت ما را بدهيد . ] خدا روز قيامت ميان شما داورى مي  كند ; و خدا هرگز هيچ راه سلطه اى به سود كافران بر ضد مؤمنان قرار نداده است .(141)
منافقان همواره با خدا نيرنگ مي  كنند ، و حال آنكه خدا كيفر دهنده نيرنگ آنان است . و هنگامي كه به نماز مي  ايستند ، با كسالت مي  ايستند ، و همواره در برابر مردم رياكارى مي  كنند ; و خدا را جز اندكى به ياد نمي  آورند .(142)
منافقان ميان كفر و ايمان متحيّر و سرگردانند ، نه [ با تمام وجود ] با مؤمنانند و نا با كافران . و هر كه را خدا [ به كيفر اعمال زشتش ] گمراه كند ، هرگز براى او راهى [ به سوى هدايت ] نخواهى يافت .(143)
اى اهل ايمان ! كافران را به جاى مؤمنان ، سرپرست و يار خود مگيريد . آيا مي  خواهيد براى خدا بر ضد خودتان دليلى آشكار [ نسبت به عذابتان در دنيا و آخرت ] قرار دهيد ؟ !(144)
بى ترديد منافقان در پايين ترين طبقه از آتش اند ، و هرگز براى آنان ياورى نخواهى يافت .(145)
مگر كسانى كه [ از گناه بزرگ نفاق ] توبه كردند ، و [ مفاسد خود را ] اصلاح نمودند ، و به خدا تمسّك جستند ، وعبادتشان را براى خدا خالص ساختند ; پس آنان در زمره مؤمنان اند ، وخدا به مؤمنان پاداشى بزرگ خواهد داد .(146)
اگر شما سپاس گزارِ [ نعمت هاىِ بى شمارِ حق ] باشيد و ايمان آوريد ، خدا را با عذاب شما چه كار ؟ خدا همواره پاداش دهنده و داناست .(147)
خدا افشاى بدى هاى ديگران را دوست ندارد ، جز براى كسى كه مورد ستم قرار گرفته است [ كه بر ستمديده براى دفع ستم ، افشاى بدى هاى ستمكار جايز است ] ; و خدا شنوا و داناست .(148)
اگر كار خيرى را آشكار كنيد ، يا آن راپنهان داريد ، يا از بدىِ [ ديگران ] گذشت كنيد ، [ كارى مورد پسند خدا انجام داده ايد ] ; يقيناً خدا [ با قدرت داشتن بر انتقام ] همواره گذشت كننده و تواناست .(149)
بى ترديد كسانى كه به خدا و پيامبرانش كافر مي  شوند و مي  خواهند ميان خدا و پيامبرانش [ با ايمان آوردن به خدا و كفرورزى به پيامبران ] جدايى اندازند ، و مي  گويند : به بعضى ايمان مي  آوريم و به برخى كافر مي  شويم و مي  خواهند ميان كفر و ايمان راهى [ خاص ] برگزينند ، [ سبك مغز و بى شعورند . ](150)
اينان در حقيقت كافرند ; و ما براى كافران عذابى خوار كننده آماده كرده ايم .(151)
وكسانى كه به خدا و پيامبرانش ايمان آوردند و ميان هيچ يك از آنان جدايى نينداختند ، خدا پاداششان را مي  دهد ; و خدا همواره بسيار آمرزنده و مهربان است .(152)
اهل كتاب [ بنا به خواستِ نامعقولشان ] از تو مي  خواهند كه از آسمان ، كتابى براى آنان نازل كنى ، البته [ اين بازيگران زشت باطن ] از موسى بزرگ تر از آن را خواستند ، و گفتند : خدا را آشكارا به ما نشان ده . پس آنان را به كيفر ستمشان صاعقه فرو گرفت . باز پس از آنكه [ بر وحدانيّت حق و ضرورت خداپرستى ] دلايل روشن براى آنان آمد ، گوساله را به عنوان معبود گرفتند ، و ما از اين [ گناه بزرگ و زشت هم ] گذشتيم و به موسى برهانى روشن و قدرتى آشكار داديم .(153)
و كوه طور را به سبب پيمانشان [ به پذيرفتن تورات ، عمل به آن و ايمان به موسى ] برفرازشان برافراشتيم ، و به آنان گفتيم : با تواضع و فروتنى و سجده كنان ، از دروازه [ شهر يا درِ معبد ] درآييد . و [ نيز ] به آنان گفتيم : روز شنبه [ از حكم حرمت صيد ماهى ] تجاوز نكنيد . و از آنان [ براى اجراى احكام تورات و فرمان هاى موسى ] پيمانى محكم و استوار گرفتيم .(154)
پس به كيفر پيمان شكنى آنان و كفرشان به آيات خدا ، و به ناحق كشتن پيامبران ، و گفتار [ بى پايه و باطل ]شان كه دل هاى ما در پوشش و حجاب است [ از اين رو سخن حق را درك نمي  كنيم ، لعنتشان كرديم ; ] بلكه به سبب كفرشان بر دل هايشان مُهرِ [محروميت از فهم معارف] زديم ; به همين سبب جز اندكى ايمان نمي  آورند .(155)
و [ نيز ] به سبب كفرشان [ به نبوّت عيسى ] و گفتارشان بر مريمِ [ پاكدامن و آراسته به عفت ] كه افترا و بهتان بزرگى بود [ لعنتشان كرديم . ](156)
و به سبب گفتارِ [ سراسر دروغ ]شان كه ما عيسى بن مريم فرستاده خدا را كشتيم . در صورتى كه او رانكشتند و به دار نياويختند ، بلكه بر آنان مُشتبه شد [ به اين خاطر شخصى را به گمان اينكه عيسى است به دار آويختند و كشتند ] ; و كسانى كه درباره او اختلاف كردند ، نسبت به وضع وحال او در شك هستند ، و جز پيروى از گمان و وهم ، هيچ آگاهى و علمي به آن ندارند ، و يقيناً او را نكشتند .(157)
بلكه خدا او را به سوى خود بالا برد ; و خدا همواره تواناى شكست ناپذير و حكيم است .(158)
و هيچ يك از اهل كتاب نيست مگر آنكه پيش از مرگش [ كه لحظه روشن شدن حقايق است ] به مسيح ايمان مي  آورد [ كه او فرستاده خدا ، بنده او و مژده دهنده به ظهور پيامبر اسلام است ، ولى ايمان در آن لحظه سودبخش نيست ] و مسيح روز قيامت بر [ عقايد و اعمال ]آنان گواه است .(159)
پس به كيفر ستمي كه يهوديان [ به آيات خدا و بر خود و ديگران ] روا داشتند ، و به سزاى آنكه بسيارى از مردم را از راه خدا بازداشتند ، چيزهاى پاكيزه اى را كه بر آنان حلال شده بود [ مانند صيد ماهى و خوردنِ چربى و شير و گوشت حيوانات ] حرام كرديم .(160)
و [ نيز به سبب ] ربا گرفتنشان با آنكه از آن نهى شده بودند ، و خوردن اموال مردم به باطل و نامشروع [ پاكيزه هاى حلال شده را بر آنان حرام كرديم ] و ما براى كافران عذابى دردناك آماده كرده ايم .(161)
ولى از ميان آنان ، ثابت قدمان در دانش ، مؤمنانِ [ به موسى و تورات ]برپادارندگان نماز ، پرداخت كنندگان زكات ، مؤمنان به خدا و روز قيامت ، به آنچه بر تو و  [ بر پيامبران ]پيش از تو نازل شده ايمان واقعى مي  آورند آنان هستند كه يقيناً پاداش بزرگى به ايشان عطا خواهيم كرد .(162)
ما به تو وحى كرديم ، همان گونه كه به نوح و پيامبران پس از او وحى كرديم ; و به ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و نوادگان [ داراى مقام نبوتشان ] و عيسى و ايوب و يونس و هارون و سليمان نيز وحى نموديم ; و به داود ، زبور داديم .(163)
و به پيامبرانى [ وحى كرديم ] كه سرگذشت آنان را پيش از اين براى توگفتيم ، و پيامبرانى [ را برانگيخته ايم ] كه سرگذشتشان را براى تو حكايت نكرده ايم . و خدا با موسى به صورتى ويژه و بىواسطه سخن گفت .(164)
پيامبرانى كه مژده رسان و بيم دهنده بودند تا مردم را [ در دنيا و آخرت در برابر خدا ] پس از فرستادن پيامبران ، عذر و بهانه و حجتى نباشد ; و خدا همواره تواناى شكست ناپذير و حكيم است .(165)
ولى [ در برابر كبرورزى و لجاجت اهل كتاب ، كه به حقّانيّت قرآن و رسالت تو گواهى نمي  دهند ] خدا به وسيله آنچه بر تو نازل كرده گواهى مي  دهد كه آن را به علم و دانش خود نازل كرده ، و [ نيز ] فرشتگان هم گواهى مي  دهند ، گرچه گواهى خدا كافى است .(166)
مسلماً كسانى كه كافر شدند و [ مردم را ] از راه خدا بازداشتند ، يقيناً به گمراهى دور و درازى دچار شده اند .(167)
بى ترديد كسانى كه كافر شدند و [ به آيات الهى ، به خود و به ديگران ] ستم ورزيدند ، خدا بر آن نيست كه آنان را بيامرزد و به راهى [ مستقيم و استوار ] هدايت كند .(168)
مگر به راه دوزخ كه در آن جاودانه اند ; و اين كار بر خدا آسان است .(169)
اى مردم ! البته پيامبرى از سوى پروردگارتان به درستى و راستى به سوى شما آمد ; پس به او ايمان آوريد كه به خير شماست . و اگر كفر ورزيد [ بدانيد كه خدا از شما و ايمانتان بى نياز است ] زيرا آنچه در آسمان ها و زمين است ، در سيطره مالكيّت و فرمانروايى خداست ، و خدا همواره دانا و حكيم است .(170)
اى اهل كتاب ! در دين خود غلوّ [ و افراط ] نورزيد ، [ و از چهارچوب آيات نازل شده از سوى خدا و آنچه پيامبران به شما آموخته اند ، خارج نشويد ] و نسبت به خدا جز حق مگوييد . جز اين نيست كه مسيح عيسى بن مريم فرستاده خدا و كلمه اوست كه به مريم القا كرد و [ اين بنده پاك و خالص ] روحى از سوى اوست ; پس به خدا و فرستادگانش ايمان آوريد ، و مگوييد : [ خدا ] تركيبى از سه حقيقت [ اَب ، اِبن و روح القدس ] است . [ از اين عقيده باطل ] خوددارى كنيد كه به خير شماست . جز اين نيست كه خدا معبودى يگانه است . منزّه و پاك است از اينكه فرزندى براى او باشد . آنچه در آسمان ها و آنچه در زمين است فقط در سيطره مالكيّت و فرمانروايى اوست ، و خدا از نظر كارسازى [ همه امور آفرينش ] كافى است .(171)
مسيح از اينكه بنده خدا باشد ، هرگز امتناع ندارد ، و فرشتگان مقرّب هم امتناع ندارند ; و كسانى كه از بندگى او امتناع كنند و تكبّر ورزند ، به زودى همه آنان را [ براى حسابرسى ] به سوى خود گردآورى خواهد كرد .(172)
اما كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته انجام دادند ، پاداششان را به طور كامل مي  دهد ، و از فضل و احسانش بر آنان مي  افزايد ; و اما كسانى كه [ از ايمان و عمل شايسته ] امتناع كردند و تكبّر ورزيدند ، به عذاب دردناكى عذاب مي  كند ; و براى خود جز خدا سرپرست و ياورى نخواهند يافت .(173)
اى مردم ! يقيناً از سوى پروردگارتان براى شما برهان [ و دليلى چون پيامبر و معجزاتش ] آمد ; و نور روشنگرى [ مانند قرآن ] به سوى شما نازل كرديم .(174)
اما كسانى كه به خدا ايمان آوردند و به او تمسّك جستند ، به زودى آنان را در رحمت و فضلى از سوى خود درآورد ، و به راهى راست به سوى خود راهنمايى مي  كند .(175)
از تو درباره كلاله [ يعنى ميراث برادران و خواهران ] فتوا مي  خواهند ، بگو : خدا درباره كلاله به شما فتوا مي  دهد : اگر مردى كه فرزند ندارد ، از دنيا برود وبراى او خواهرى باشد ، نصف ميراثى را كه از او به جا مانده خواهر به ارث مي  برد ، و اگر خواهرى از دنيا برود و وارثش فقط يك برادر باشد ، همه ميراث به جا مانده خواهر را برادرش به ارث مي  برد ، و اگر خواهران ميّت دو نفر باشند ، دو سوم ميراث به جا مانده را ارث مي  برند ، و اگر خواهران و برادران متعدد باشند ، سهم ارث براى مرد مانند دو زن است . خدا [احكامش را] براى شما بيان مي  كند تا گمراه نشويد; و خدا به همه چيز داناست.(176)


منبع : دبیرخانه دین پژوهان کشور
 نظرات کاربران 
نام و نام خانوادگی لطفا نظرتان رو درباره این مطلب وارد نمایید*
پست الکترونیکی
لطفا عبارت بالا را وارد نمایید(سیستم نسبت به کوچک یا بزرگ بودن حساس نمی باشد)

نشاني: قم، خیابان شهید فاطمی (دورشهر) بین کوچه 21 و 23 پلاک 317
تلفن: 37732049 ـ 025 -- 37835397-025
پست الکترونيک : info@dinpajoohan.com
نقل مطلب با ذکر منبع آزاد است
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به دبیرخانه دین پژوهان کشور می باشد