العربی   اردو   English   فارسی درباره ما     تماس با ما     اعضای موسسه
شنبه 2 بهمن 1395
کد : 13715      تاریخ : 1393/12/9 13:55:37      بخش : جدول ترجمه قرآن کریم print
هود 11
هود


کاربر گرامی جهت پخش فایل صوتی مورد نظر, لطفا Flash player را نصب کنید.



دریافت فایل

 

هود
مکي -  تعداد آيه123
الر ـ [ اين ] كتابى [ با عظمت ] است كه آياتش [ به صورت حقيقتى واحد ] استوارى واستحكام يافته، سپس از سوى حكيمي آگاه [در قالب سوره ها ، آيه ها ، حقايق اعتقادى ، اخلاقى و عملى ] تفصيل داده شده است .(1)
كه جز خدا را نپرستيد ، يقيناً من از سوى او براى شما بيم دهنده [ از عذاب ] و مژده دهنده [ به بهشت و رضوان ] هستم .(2)
و اينكه از پروردگارتان آمرزش بخواهيد ، سپس به سوى او بازگرديد تا آنكه شما را تا پايان زندگى از بهره نيك و خوشى برخوردار كند ، و هر كه را صفات پسنديده و اعمال شايسته او افزون تر است ، پاداش زيادترى عطا كند ، و اگر روى از حق برگردانيد ، من از عذاب روزى بزرگ بر شما بيمناكم .(3)
بازگشت شما فقط به سوى خداست و او بر هر كارى تواناست .(4)
آگاه باشيد كه مشركان سر در گريبان فرو مي  برند تا [ خود را ] از شنيدن قرآن [ به هنگام تلاوتش به وسيله پيامبر و مؤمنان ] پنهان بدارند ; آگاه باشيد ! چون جامه هايشان را بر سر و روى خود مي  پوشانند [ تا ديده نشوند ، اين پنهانكارى سودى به حال آنان ندارد ]خدا آنچه را پنهان مي  كنند وآنچه را آشكار مي  نمايند ، مي  داند; يقيناً او به آنچه در سينه هاست ، داناست .(5)
و هيچ جنبده اى در زمين نيست مگر اينكه روزىِ او برخداست ، و [ او ] قرارگاه واقعى و جايگاه موقت آنان را مي  داند ; همه در كتابى روشن ثبت است .(6)
و او كسى است كه آسمان ها و زمين را در شش روز آفريد ، در حالى كه تخت فرمانروايى اش بر آب [ كه زيربناى حيات است ] قرار داشت ، تا شما را بيازمايد كه كدام يك نيكوكارتريد ؟ و اگر بگويى : [ اى مردم ! ] شما يقيناً پس از مرگ برانگيخته مي  شويد ، بى ترديد كافران مي  گويند : اين سخنان جز جادويى آشكار نيست .(7)
و اگر عذاب را از آنان تا مدتى اندك به تأخير اندازيم ، مسلماً [ از روى استهزا ] خواهند گفت : چه عاملى آن را [ از آمدن ] باز مي  دارد ؟ ! آگاه باشيد ! روزى كه عذاب به آنان رسد ، از آنان بازگشتنى و بازداشتنى نيست و عذابى را كه همواره مسخره مي  كردند ، آنان را فراخواهد گرفت .(8)
و اگر از سوى خود رحمتى [ چون سلامتى ، ثروت ، اولاد و امنيت ] به انسان بچشانيم ، سپس آن را [ به علتى حكيمانه ] از او سلب كنيم [ نسبت به آينده زندگى ] بسيار نوميد شونده و [ نسبت به نعمت هايى كه دارا بود ] بسيار كفران كننده است .(9)
و اگر پس از گزند و آسيبى كه به او رسيده خوشى و رفاهى به او بچشانيم ، قطعاً خواهد گفت : همه [ گزندها و ] آسيب ها از فضاى زندگى ام رفت [ و ديگر آسيبى نمي  بينم و ]مسلماً در آن حال [ كه غافل از حوادث آينده است ] بسيار شادمان و خودستا خواهد بود .(10)
مگر كسانى كه [ در خوشى ها و آسيب ها ] شكيبايى ورزيدند و كارهاى شايسته انجام دادند ، اينانند كه براى آنان آمرزش و پاداشى بزرگ است .(11)
ممكن است به سبب آنكه [ دشمنان ] مي  گويند : چرا گنجى بر او نازل نشده ، يا فرشته اى همراهش نيامده؟ برخى از آنچه را به تو وحى مي  شود ترك كنى وسينه ات [ از ابلاغ و اظهار آن] تنگ شود [به سبب موضع گيرى هاى دشمنان از ابلاغ پيام حق خوددارى مكن ] تو فقط بيم دهنده اى و خدا بر هر چيز نگهبان است .(12)
بلكه [ در برابر همه قرآن مي  ايستند و ] مي  گويند : او اين قرآن را از نزد خود ساخته [ و به خدا نسبت مي  دهد ] بگو : اگر راستگوييد ، شما هم ده سوره مانند آن بياوريد و هر كس را غير خدا مي  توانيد ، به يارى خود دعوت كنيد .(13)
پس اگر آنان دعوت شما را اجابت نكردند [ كه هرگز اجابت نمي  كنند ] بدانيد كه آنچه نازل شده به دانش خداست وهيچ معبودى جز او نيست، پس آيا تسليم [ حق ] مي  شويد ؟(14)
كسانى كه زندگى دنيا و زيور و زينتش را بخواهند ، ثمره تلاششان را به طور كامل در [ همين ] دنيا به آنان مي  دهيم و در اينجا چيزى از آنان كاسته نخواهد شد .(15)
اينان كسانى هستند كه در آخرت ، سهمي جز آتش براى آنان نيست و آنچه [ در دنيا از كار خير ] كرده اند ، در آخرت تباه و بى اثر مي  شود ، و آنچه همواره [ رياكارانه ]انجام مي  دادند ، باطل است .(16)
آيا كسانى كه از سوى پروردگارشان بر دليلى روشن [ از بصيرت و بينش ] متكى هستند و شاهدى از سوى او [ چون قرآن براى تأييد آن دليل روشن ] از پى درآيد و پيش از قرآن [ هم ] كتاب موسى در حالى كه [ براى مؤمنان ] پيشوا و رحمت بود [ بر حقّانيّت قرآن گواهى داده مانند كسانى مي  باشند كه چنين نيستند ] اينان [ كه متكى بر دليل روشن اند ] به قرآن ايمان مي  آورند ، و هر كس از گروه ها [ چه يهود ، چه نصارى و چه مشركان ]به آن كفر ورزد ، وعده گاهش آتش است ; پس [ اى انسان ! ]درباره قرآن در ترديد مباش كه آن از سوى پروردگارت حق است ، ولى بيشتر مردم [ به خاطر كبر باطنى ، لجاجت و جهل ] ايمان [ به آن ] نمي  آورند .(17)
و ستمكارتر از كسانى كه به خدا دروغ بندند چه كسى است؟ اينان [ در قيامت ] بر پروردگارشان عرضه خواهند شد ، وگواهان [ اعمال ] مي  گويند : اينان كسانى هستند كه بر پروردگارشان دروغ بستند ; آگاه باشيد ! لعنت خدا بر ستمكاران باد .(18)
آنان كه مردم را از راه خدا باز مي  دارند و مي  خواهند آن را [ با وسوسه و اغواگرى ]كج نشان دهند و به آخرت كافرند .(19)
اينان در زمين ، عاجزكننده [ خدا ] نيستند تا [ بتوانند از دسترس قدرت او بيرون روند ] ، و براى آنان سرپرستان و ياورانى جز خدا نيست ، عذابشان [ در روز قيامت ]دو چندان خواهد شد ; آنان [ به سبب بسيارىِ گناه ] تاب وتوانِ شنيدنِ [ حق را ]نداشتند و [ با چشم بصيرت ، حقيقت را ] نمي  ديدند .(20)
اينان كسانى هستند كه سرمايه وجودشان را تباه كردند ، و آنچه را همواره به دروغ [ به عنوان شريكان خدا به خدا ] نسبت مي  دادند [ گم شده ] از دستشان مي  رود .(21)
ثابت و يقينى است كه اينانند كه در آخرت از همه زيانكارترند .(22)
قطعاً كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته انجام دادند و به پروردگارشان آرامش و اطمينان يافتند ، اهل بهشت اند و در آن جاودانه اند .(23)
وصف اين دو گروه [ مشرك و مؤمن ] همانند نابينا و كر و بينا و شنواست ; آيا [ اين دو گروه ] در صفت و حال يكسانند ؟ پس آيا متذكّر نمي  شويد ؟(24)
بى ترديد نوح را به سوى قومش فرستاديم [ كه به آنان بگو : ] من براى شما بيم دهنده اى آشكارم .(25)
كه جز خدا را نپرستيد ; من بر شما از عذاب روزى دردناك بيمناكم .(26)
اشراف و سران كافر قومش گفتند : ما تو را جز بشرى مانند خود نمي  بينيم ، و كسى را جز فرومايگان كه نسنجيده و بدون انديشه از تو پيروى كرده باشند مشاهده نمي  كنيم ، و براى شما هيچ برترى و فضيلتى بر خود نمي  بينيم ، بلكه شما را دروغگو مي  پنداريم .(27)
نوح گفت : اى قوم من ! مرا خبر دهيد : اگر من بر دليل روشنى از سوى پروردگارم متكى باشم و مرا از نزد خود رحمتى عطا كرده باشد كه بر شما مخفى مانده [ باز هم نبوّت مرا تكذيب مي  كنيد ؟ ] آيا [ در صورتى كه اجبارى در پذيرش دين نيست ] مي  توان شما را به پذيرش آن دليل روشن در حالى كه آن را خوش نداريد ، وادار كنيم ؟(28)
و اى قوم من ! من از شما [ در برابر ابلاغ رسالتم ] هيچ پاداشى نمي  خواهم ; پاداشم فقط بر عهده خداست ، و من [ براى به دست آوردن دل شما ] طرد كننده كسانى كه ايمان آورده اند [ و شما آنان را فرومايه مي  دانيد ] نخواهم بود ; زيرا اينان ديداركنندگان [ پاداش و مقام قرب ] پروردگار خويش اند . ولى من شما را گروهى مي  بينم كه جهالت مي ورزيد .(29)
و اى قوم من ! اگر آنان را از خود طرد كنم ، چه كسى مرا در برابر [ عذاب ] خدا يارى مي  دهد ؟ آيا متذكّر نمي  شويد ؟(30)
و من به شما نمي  گويم كه گنجينه هاى [ عنايات و الطاف ] خدا نزد من است [ تا به طور مستقل بتوانم حاجات شما را برآورم و هر تصرفى را كه مايل باشم در آسمان ها و زمين بنمايم ] ، و ادعا نمي  كنم كه غيب هم مي  دانم ، و نمي  گويم كه من فرشته ام و درباره آنان كه چشمانتان فرومايه و خوارشان مي  نگرد ، نمي  گويم كه خدا هرگز خيرى به آنان نخواهد داد ; خدا به آنچه در دل آنان است آگاه تر است ; اگر چنين گويم از ستمكاران خواهم بود .(31)
گفتند : اى نوح ! با ما جدال و ستيزه كردى و بسيار هم جدال و ستيزه كردى ، نهايتاً اگر از راستگويانى آنچه را [ از عذاب ] به ما وعده مي  دهى ، برايمان بياور .(32)
گفت : جز اين نيست كه اگر خدا بخواهد آن را براى شما مي  آورد و شما عاجز كننده [ خدا ]نيستيد [ تا بتوانيد از دسترس قدرت او بيرون رويد . ](33)
و اگر بخواهم براى شما خيرخواهى كنم در صورتى كه خدا بخواهد شما را [ به كيفر گناهانتان ] گمراه كند ، خيرخواهى من سودى به شما نخواهد داد، او پروردگار شماست و به سويش بازگردانده مي  شويد .(34)
آيا مشركان مي  گويند : پيامبر ، اين قرآن را از نزد خود به دروغ ساخته [ و به خدا نسبت داده ؟ ] بگو : اگر آن را به دروغ ساخته باشم ، گناهم فقط بر عهده خود من است ، و من از گناهانى كه شما مرتكب مي  شويد ، بيزارم .(35)
و به نوح وحى شد كه از قوم تو جز كسانى كه [ تاكنون ] ايمان آورده اند ، هرگز كسى ايمان نخواهد آورد ; بنابراين از كارهايى كه همواره [ بر ضد حق ] انجام مي  دادند ، اندوهگين مباش .(36)
و با نظارت ما و [ بر اساس ] وحى ما كِشتى را بساز ، و با من درباره كسانى كه ستم كرده اند ، سخن مگو كه يقيناً آنان غرق شدنى هستند .(37)
و [ نوح ] كشتى را مي  ساخت و هرگاه گروهى از [ اشراف و سرانِ ] قومش بر او عبور مي  كردند ، او را به مسخره مي  گرفتند . گفت : اگر شما ما را مسخره مي  كنيد ، مسلماً ما هم شما را [ به هنگام پديد آمدن توفان ] همان گونه كه ما را مسخره مي  كنيد ، مسخره خواهيم كرد .(38)
سپس خواهيد دانست كه چه كسى را [ در دنيا ]عذابى خواركننده و [ در آخرت عذابى] پايدار خواهد رسيد .(39)
[ رويارويىِ نوح و قومش هم چنان ادامه داشت ] تا هنگامي كه فرمان ما فرا رسيد و تنور فوران كرد ، گفتيم : از هر [ نوع حيوانى ] يك زوج دوتايى [ يك نر و يك ماده ] و نيز خاندانت و آنان را كه ايمان آورده اند ، در كشتى سوار كن مگر كسى كه پيش تر فرمان غرق شدن را بر ضد او لازم كرده ايم . و جز اندكى همراه او ايمان نياوردند .(40)
و نوح گفت : در آن سوار شويد كه حركت كردنش و لنگر انداختنش فقط به نام خداست ، يقيناً پروردگارم بسيار آمرزنده و مهربان است .(41)
آن كشتى آنان را در ميان موج هايى كوه آسا حركت مي  داد ، و نوح فرزندش را كه در كنارى بود ، بانگ زد كه اى پسرم ! همراه ما سوار شو و با كافران مباش .(42)
گفت : به زودى به كوهى كه مرا از [ اين ]آب نگه دارد ، پناه مي  برم . نوح گفت : امروز در برابر عذاب خدا هيچ نگه دارنده اى نيست مگر كسى كه [ خدا بر او ]رحم كند . و موج ميان آن دو حايل شد و پسر از غرق شدگان گرديد .(43)
و[پس از هلاك شدن كافران]گفته شد : اى زمين! آب خود را فرو بر ، و اى آسمان ! [ از ريختن باران ] باز ايست ، و آب كاستى گرفت و كار پايان يافت و كشتى بر [ كوهِ ]جودى قرار گرفت و گفته شد : دورى [ از رحمت خدا ] بر گروه ستمكاران باد .(44)
و نوح [ پيش از توفان ]پروردگارش را ندا داد و گفت : پروردگارا ! به راستى كه پسرم از خاندان من است و يقيناً وعده ات [ به نجات خاندانم ] حق است و تو بهترين داورانى .(45)
خدا فرمود : اى نوح ! به يقين او از خاندان تو نيست ، او [ داراى ] كردارى ناشايسته است ، پس چيزى را كه به آن علم ندارى از من مخواه ، همانا من تو را اندرز مي  دهم كه مبادا از ناآگاهان باشى .(46)
نوح گفت : پروردگارا ! من از اينكه چيزى را كه به آن علم ندارم از تو بخواهم به تو پناه مي  برم و اگر مرا نيامرزى و بر من رحم نكنى از زيانكاران خواهم بود .(47)
گفته شد : اى نوح ! با سلام و بركاتى از سوى ما بر تو و امت هايى كه با تواند [ از كشتى ]فرود آى و امت هايى [ از نسل همراهانت به وجود مي  آيند ] كه به زودى آنان را [ از نعمت هاى خود ] برخوردار مي  كنيم ، سپس آنان را از سوى ما [ به سبب كفران نعمت ] عذابى دردناك خواهد رسيد .(48)
اينها از خبرهاى غيبى است كه آن را به تو وحى مي  كنيم ، نه تو آنها را پيش از اين مي  دانستى و نه قوم تو ; پس [ در ابلاغ پيام ما با بهره گرفتن از اين خبرها ]شكيبايى ورز ; يقيناً فرجام [ نيك ] براى پرهيزكاران است .(49)
و به سوى قوم عاد ، برادرشان هود را [ فرستاديم ] گفت : اى قوم من ! خدا را بپرستيد كه شما را جز او هيچ معبودى نيست ، شما [ كه شريكانى براى خدا قرار داده ايد ]جز مردمي دروغ پرداز نيستيد .(50)
اى قوم من ! از شما [ در برابر ابلاغ رسالتم ] هيچ پاداشى نمي  خواهم ، پاداشم فقط بر عهده كسى است كه مرا آفريده ; آيا نمي  انديشيد ؟(51)
اى قوم من ! از پروردگارتان آمرزش بخواهيد ، آن گاه به سوى او بازگرديد ، [ تا ] براى شما باران فراوان و پى در پى فرستد و نيرويى بر نيرويتان بيفزايد ، و مي رمانه روى [ از حق ] برمگردانيد .(52)
گفتند : اى هود ! دليل روشنى [ كه پسند خاطر ما باشد ] براى ما نياوردى ، و ما به گفته تو رهاكننده معبودهاى خود نيستيم ، و ما به تو ايماننمي  آوريم .(53)
[ ما درباره تو ] جز اين نمي  گوييم كه برخى از معبودهاى ما به تو گزند و آسيب [ روحى ] رسانده اند [ به همين سبب سخنان جنون آميز و بى منطق مي  گويى ] . هود گفت : من خدا را گواه مي  گيرم و شما هم گواه باشيد كه يقيناً من از آنچه شريك او قرار مي  دهيد ، بيزارم .(54)
[ آرى ، از هر معبودى ] به غير او [ بيزارم ] پس همه شما بر ضد من نيرنگ بزنيد، سپس مهلتم ندهيد .(55)
يقيناً من بر خدا كه پروردگار من و پروردگار شماست توكل كردم ; هيچ جنبنده اى نيست مگر اينكه او مهارش را به دست [ قدرت و فرمانروايى خود ] گرفته است ، مسلماً پروردگارم بر راهى راست است .(56)
پس اگر روى [ از حق ] برگردانيد [ زيانش متوجه خود شماست ] يقيناً آنچه را كه من براى آن به سوى شما فرستاده شده ام به شما ابلاغ كردم ، و پروردگارم گروهى غير از شما را جايگزينِ [ شما ] خواهد كرد ، و نمي  توانيد هيچ زيانى به او رسانيد ; زيرا پروردگارم بر همه چيز نگهبان است .(57)
و هنگامي كه فرمان ما [ بر عذاب آنان ]فرا رسيد ، هود و آنان را كه با او ايمان آورده بودند با رحمتى از سوى خود نجات داديم و آنان را از عذابى سخت رهايى بخشيديم .(58)
و اينان قوم عاد بودند كه آيات پروردگارشان را انكار كردند ، و از پيامبران او نافرمانى نمودند ، و فرمان هر سركش ستيزه جويى را پيروى كردند .(59)
و در اين دنيا و روز قيامت با لعنتى بدرقه شدند . آگاه باشيد كه [ قومِ ] عاد به پروردگارشان كافر شدند ، هان ! دورى [ از رحمت خدا ] بر عاد ، قوم هود باد .(60)
و به سوى قوم ثمود ، برادرشان صالح را [ فرستاديم ]گفت : اى قوم من ! خدا را بپرستيد ; شما را جز او هيچ معبودى نيست ، و او شما را از زمين به وجود آورد و از شما خواست كه در آن آبادانى كنيد ; بنابراين از او آمرزش بخواهيد ، سپس به سوى او بازگرديد ; زيرا پروردگارم [ به بندگانش ] نزديك و اجابت كنندهدعاى آنان است .(61)
گفتند : اى صالح ! پيش از اين در ميان ما [ به عنوانانسانى عاقل و خردمند ]مورد اميد بودى ، آيا ما را از پرستيدن آنچه پدرانمان مي  پرستيدند ، باز مي  دارى ؟ و ما بى ترديد در [ درستى و صحّت ] تعاليمي كه به آن دعوتمان مي  كنى در شكى شديد و سخت هستيم [ چنان شكى كه در خردمندى تو نيز دچار ترديديم . ](62)
گفت : اى قوم من ! مرا خبر دهيد اگر من بر دليلى روشن از سوى پروردگارم متكى باشم و از سوى خود رحمتى به من عطا كرده باشد ، چنانچه [ در ابلاغ پيامش ] از او نافرمانى كنم ، چه كسى مرا [ از عذابش ] نجات مي  دهد ؟ پس شما [ در صورتى كه خواسته هاى بى جايتان را بپذيرم ] چيزى جز خسارت بر من نمي  افزاييد .(63)
و اى قوم من ! اين ناقه خداست كه براى شما [ در اثبات صدق نبوّت من ]نشانه اى [ عظيم ] است ، پس بگذاريدش در زمين خدا بچرد ، و هيچ آسيب و گزندى به او نرسانيد كه عذابى زود هنگام شما را خواهد گرفت .(64)
پس آن را [ از روى طغيان و سركشى ] پى كردند . پس صالح گفت : سه روز [ فرصت داريد كه ] در خانه هايتان از زندگى برخوردار باشيد . اين وعده اى بى دروغ است .(65)
پس هنگامي كه فرمان ما [ بر عذاب آنان ] فرا رسيد ، صالح و آنان را كه همراه او ايمان آورده بودند با رحمتى از سوى خود نجات داديم ، و از خوارى و رسوايى آن روز [ رهايى بخشيديم ] . مسلماً فقط پروردگارت نيرومند و تواناى شكست ناپذير است .(66)
و كسانى را كه ستم كردند ، فرياد مرگبار فروگرفت ، پس در خانه هايشان به رو درافتاده ، جسمي بى جان شدند .(67)
گويى در آنجا اقامت نداشتند . آگاه باشيد ! قطعاً قوم ثمود به پروردگارشان كافر شدند . هان ! دورى [ از رحمت خدا ] بر قوم ثمود باد .(68)
و به راستى فرستادگان ما ابراهيم را مژده آورده ، سلام گفتند ، او هم گفت : سلام [ بر شما ] . و درنگ نكرد تا گوساله اى بريان [ براى آنان ] آورد .(69)
و چون ديد دست هايشان به سوى غذا دراز نمي  شود ، آنان را ناشناس يافت و از آنان احساس ترس و دلهره كرد ، گفتند : مترس كه ما به سوى قوم لوط فرستاده شده ايم .(70)
پس همسرش در حالى كه ايستاده بود [ از شنيدن گفتگوى فرشتگان با ابراهيم ] خنديد . پس او را به اسحاق و پس از اسحاق به يعقوب مژده داديم .(71)
[ همسر ابراهيم ] گفت : اى واى بر من ! آيا فرزند آورم در حالى كه من پيرزنم و اين شوهر من است كه در سنّ سالخوردگى است ؟ يقيناً اين چيزى بسيار شگفت است ! !(72)
گفتند : آيا از كار خدا شگفتى مي  كنى ؟ [ در حالى كه ] رحمت خدا و بركاتش بر شما خانواده است . يقيناً او ستوده و بزرگوار است .(73)
پس هنگامي كه ترس و دلهره از ابراهيم برطرف شد و آن مژده به او رسيد ، با ما درباره قوم لوط [ به قصد دفع عذاب از آنان ] به گفتگو پرداخت .(74)
به راستى كه ابراهيم بسيار بردبار و دلسوز و روى آورنده [ به سوى خدا ] بود .(75)
اى ابراهيم ! از اين [ گفتگو ]درگذر ; زيرا فرمان پروردگارت [ بر عذاب قوم لوط ]فرا رسيده و يقيناً آنان را عذابى بدون بازگشت خواهد آمد .(76)
و هنگامي كه فرستادگان ما نزد لوط آمدند ، به سبب آمدنشان تنگدل و اندوهگين شد ; [ زيرا خود را براى دفع خطر از مهمانانش در برابر قوم تبهكارش توانمند نيافت ، ]وگفت : اين روز سخت و دشوارى است .(77)
و قومش شتابان به سويش آمدند [ تا به خيال خود به مهمانانش دست درازى كنند ، آن قومي  ] كه پيش از آن كارهاى زشت و ناپسند مرتكب مي  شدند ، گفت : اى قوم من ! اينان دختران من هستند ، اينان [ از نظر ازدواج ] براى شما پاكيزه ترند ، از خدا پروا كنيد و مرا در ميان مهمانانم رسوا نكنيد ; آيا از ميان شما مردى راه يافته نيست ؟(78)
گفتند : مسلماً دانسته اى كه ما را به دخترانت هيچ حاجت و نيازى نيست و خوب مي  دانى كه ما چه مي  خواهيم ! !(79)
گفت : اى كاش براى مبارزه با شما قدرت و نيرويى داشتم يا به پناهگاهى استوار مأوى مي  گرفتم .(80)
[ ميهمانان ] گفتند : اى لوط ! ما فرستادگان پروردگار توايم ، آنان هرگز به تو دسترسى پيدا نمي  كنند، پس خانواده ات را در پاره اى از [ همين ] شب حركت ده و نبايد هيچ يك از شما به سوى شهر بازگردد ، اما همسرت را با خود مبر زيرا عذابى كه به تبهكاران مي  رسد به او هم خواهد رسيد . يقيناً وعده گاهشان [ براى دچار شدن به عذاب ] صبح [ فردا]است ، آيا صبح نزديك نيست ؟(81)
پس هنگامي كه عذاب ما فرا رسيد ، بالاترين آن [ سرزمين آلوده ] را فروترينش نموديم و بر آن سنگ هايى از نوع سنگِ گلِ لايه لايه فرو ريختيم .(82)
[ سنگ هايى ] كه نزد پروردگارت نشانه دار بود و آن سنگ ها از ستمكاران دور نيست .(83)
و به سوى [ مردم ] مَدين ، برادرشان شعيب را [ فرستاديم . ] گفت : اى قوم من ! خدا را بپرستيد ، شما را جز او هيچ معبودى نيست ; و از پيمانه و ترازو مكاهيد ، همانا من شما را در توانگرى و نعمت[ى كه بى نياز كننده از كم فروشى است ] مي  بينم و بر شما از عذاب روزى فراگير بيمناكم .(84)
و اى قوم من ، پيمانه و ترازو را عادلانه [ و منصفانه ] كامل و تمام بدهيد ، و اجناس مردم را [ هنگام خريدن ]كم شمارتر و كم ارزش تر [ از آنچه كه هست ] به حساب نياوريد و در زمين تبهكارانه فتنه و آشوب برپا نكنيد .(85)
آنچه خدا [ در كسب و كارتان از سود و بهره پس از پرداخت حق مردم ] باقى مي  گذارد ، براى شما بهتر است اگر مؤمن باشيد ، و من بر شما نگهبان نيستم .(86)
گفتند : اى شعيب ! آيا نمازت به تو فرمان مي  دهد كه آنچه را پدرانمان مي  پرستيدند رها كنيم ؟ يا از اينكه در اموالمان به هر كيفيتى كه مي  خواهيم تصرف كنيم دست برداريم ؟ به راستى كه تو [ انسانى ] بردبار و راه يافته اى [ پس چرا مي  خواهى در برابر آزادى ما نسبت به بت پرستى وهزينه كردن اموالمان به هر كيفيتى كه بخواهيم بايستى؟ ! ](87)
گفت : اى قوم من ! مرا خبر دهيد اگر من بر دليل روشنى از سوى پروردگارم متكى باشم و از جانب او رزق نيكويى به من داده باشد [ آيا رواست كه خلاف خواسته او عمل كنم ؟ ]و من نمي  خواهم آنچه كه شما را از آن باز مي  دارم خود مرتكب شوم ; تا جايى كه قدرت دارم جز اصلاح [ شما را ] نمي  خواهم ; و توفيقم فقط به [ يارى ] خداست ; بر او توكل كردم و به سوى او باز مي  گردم .(88)
اى قوم من ! دشمنى و مخالفت با من ، شما را به جايى نرساند ، كه [ عذابى ] مانند آنچه به قوم نوح يا قوم هود يا قوم صالح رسيد به شما هم برسد ، و قوم لوط از شما [ چه از جهت زمان و چه از جهت مكان ] چندان دور نيست .(89)
از پروردگارتان آمرزش بطلبيد ، سپس به سوى او بازگرديد ; زيرا پروردگارم مهربان و بسيار دوستدار [ توبه كنندگان ] است .(90)
گفتند : اى شعيب ! بسيارى از مطالبى كه مي  گويى نمي  فهميم ، و به راستى تو را در [ مقايسه با ] خود ، ناتوان و ضعيف مي  بينيم ، و اگر عشيره ات نبودند، بى ترديد سنگسارت مي  كرديم ، وتو بر ما پيروز نيستى .(91)
گفت : اى قوم من ! آيا عشيره كوچكم نزد شما از خدا عزيزتر است كه او را پشت سر قرار داده و فراموشش كرده ايد ؟ ! يقيناً پروردگارم به همه اعمالى كه انجام مي  دهيد ، احاطه دارد .(92)
و اى قوم من ! به اندازه اى كه در قدرت و توان شماست ، عمل كنيد ، من [ هم ]بى ترديد [ به وظيفه الهى خود ]عمل مي  كنم ; به زودى خواهيد دانست ، چه كسى را عذاب رسوا كننده خواهد آمد و دروغگو كيست ؟ ! و منتظر بمانيد كه من هم با شما منتظرم .(93)
و هنگامي كه عذاب ما رسيد ، شعيب و كسانى را كه با او ايمان آورده بودند ، با رحمتى از سوى خود نجات داديم ، و كسانى را كه [ به آيات ما ]ستم كردند ، فرياد مرگبار فرا گرفت ، پس در خانه هايشان به رو در افتاده جسمي بى جان شدند .(94)
گويى در آنجا اقامت نداشتند . آگاه باشيد ! مَدين [ از رحمت خدا ] دور باد ، همان گونه كه ثمود دور شد .(95)
همانا موسى را با نشانه هاى خود و برهانى روشن فرستاديم ،(96)
به سوى فرعون و اشراف و سرانِ [ قومِ ] او ، ولى [ آنان براى حفظ مقام و مال خود ]از فرمان فرعون پيروى كردند ، در حالى كه فرمان فرعون راهنماى به سوى سعادت و خوشبختى نبود .(97)
[ فرعون ] روز قيامت پيشاپيش قومش مي  رود ، پس آنان را به آتش درمي  آورد ، و بد نصيب و سهمي است [ آتشى ] كه در آن وارد مي  شود .(98)
و در اين دنيا و روز قيامت به لعنتى بدرقه شدند [ و آن لعنت ] بد عطيه اى است كه به آنان مي  دهند .(99)
اين از گزارش هاى شهرها [ و اهل آنها ]است كه آن را بر تو حكايت مي  كنيم ، برخى از آن [ شهر] ها هنوز برجايند ، و برخى درو شده بر باد رفته اند !(100)
و ما بر آنان ستم نكرديم ، ولى آنان بر خويشتن ستم ورزيدند ، پس هنگامي كه عذاب پروردگارت فرا رسيد ، معبودانى كه به جاى خدا مي  پرستيدند ، چيزى [ از عذاب را ] از آنان دفع نكردند ، و به آنان جز خسارت و هلاكت نيفزودند .(101)
و چنين است مؤاخذه كردن پروردگارت ، هنگامي كه [ مردم ] آبادى ها را در آن حال كه ستمكارند مؤاخذه مي  كند . بى ترديد مؤاخذه او دردناك و سخت است .(102)
يقيناً در آن مؤاخذه ها براى كسى كه از عذاب آخرت مي  ترسد ، عبرت است ، [ و ] آن روزى است كه مردم را براى آن گرد مي  آورند ، و آن روزى است كه [ همه صحنه هاى آن ] مورد مشاهده است .(103)
و ما آن روز را جز براى مدتى اندك به تأخير نمي  اندازيم .(104)
روزى كه چون فرا رسد ، هيچ كس جز به اجازه او سخن نمي  گويد ; پس برخى تيره بخت و برخى نيك بخت اند .(105)
اما تيره بختان [ كه خود سبب تيره بختى خود بوده اند ] در آتش اند ، براى آنان در آنجا ناله هاى حسرت بار و عربده و فرياد است .(106)
در آن تا آسمان ها و زمين پابرجاست جاودانه اند ، مگر آنچه را كه مشيّت پروردگارت اقتضا كرده است ; بى ترديد پروردگارت هر چه را اراده مي  كند ، انجام مي  دهد .(107)
اما نيك بختان [ كه به توفيق و رحمت خدا سعادت يافته اند ] تا آسمان ها و زمين پابرجاست ، در بهشت جاودانه اند مگر آنچه را مشيّت پروردگارت اقتضا كرده ، [ بهشت ]عطايى قطع ناشدنى و بى پايان است .(108)
پس در باطل بودن معبودانى كه مشركان مي  پرستند ، شك نداشته باش ; اينان نمي  پرستند مگر به همان صورت كه پدرانشان پيش از اين مي  پرستيدند [ و آن پرستشى از روى جهل و بى خردى بود ] . و ما سهمشان را [ از عذاب ] به طور كامل و بى كم و كاست خواهيم داد .(109)
و به راستى به موسى كتاب داديم ، پس در آن اختلاف شد ، و اگر از سوى پروردگارت [ به سبب اتمام حجت ] مهلتى براى انسان تا اجل معينش مقدر نشده بود ، يقيناً ميانشان [ به عذاب ] داورى شده بود [ و هيچ كس از آنان پس از آن داورى زنده نمي  ماند ] و اين يهودى ها[ ىِ عصر تو ] درباره تورات [ كه بخشى از آياتش تحريف شده و پاره اى از مطالبش آميخته با خرافات و قسمتى از نوشته هايش دور از فطرت و غير قابل اجراست ] در ترديدى آميخته با بدگمانى اند .(110)
و يقيناً پروردگارت [ پاداشِ ] اعمال همه آنان را [ در قيامت ] كامل و تمام پرداخت خواهد كرد ; زيرا او به آنچه انجام مي  دهند ، آگاه است .(111)
پس همان گونه كه فرمان يافته اى ايستادگى كن ; و نيز آنان كه همراهت به سوى خدا روى آورده اند [ ايستادگى كنند ] و سركشى مكنيد كه او به آنچه انجام مي  دهيد ، بيناست .(112)
و به كسانى كه [ به آيات خدا ، پيامبر و مردم مؤمن ] ستم كرده اند ، تمايل و اطمينان نداشته باشيد و تكيه مكنيد كه آتش [ دوزخ ] به شما خواهد رسيد ودر آن حال شما را جز خدا هيچ سرپرستى نيست ، سپس يارى نمي  شويد .(113)
و نماز را در دو طرف روز و ساعات نخستين شب برپا دار ، كه يقيناً نيكى ها ، بدى ها را از ميان مي  برند ، اين براى يادكنندگان تذكّر و ياد آورى است .(114)
و شكيبايى كن كه يقيناً خدا پاداش نيكوكاران را تباه نمي  كند .(115)
پس چرا در ميان امت هايى كه پيش از شما بودند ، مصلحانى دلسوز نبودند كه [ مردم را ] از فساد در زمين بازدارند ؟ مگر اندكى كه [ به سبب بازداشتن مردم از فساد ]نجاتشان داديم . و آنان كه ستم كردند ، دنباله رو [ و دل بسته ]چيزى از نعمت و ثروت شدند [ كه در آن به سركشى و طغيان افتادند ] و آنان گنهكار بودند .(116)
و پروردگارت بر آن نبوده است كه شهرهايى را در حالى كه مردمش درست كارند ، ظالمانه هلاك كند .(117)
اگر پروردگارت مي  خواست يقيناً تمام مردم را [ از روى اجبار ، در مسير هدايت ]امت واحدى قرار مي  داد ، [ ولى نخواست به همين سبب ] همواره [ در امر دين ] در اختلاف اند .(118)
مگر كسانى كه پروردگارت به آنان رحم كرده و به همين سبب آنان را آفريده است . و فرمان حتمي پروردگارت تحقق يافت كه همانا دوزخ را از همه جن و انس [ كه راه كفر و عناد را برگزيدند ] پر خواهم كرد .(119)
و هر سرگذشتى از سرگذشت هاى [ پندآموز ] پيامبران را كه برايت مي  خوانيم ، حقيقتى است كه دل تو را به آن پابرجا و استوار كنيم ، و براى تو در اين سرگذشت ها حق و براى بهره بردن مؤمنان پند و تذكّرى آمده است .(120)
و به كسانى كه ايمان نمي  آورند ، بگو : به اندازه قدرتتان عمل كنيد ، و ما هم [ بى ترديد به وظايف الهى خود ] عمل مي  كنيم .(121)
و [ به خاطر اعمال ناهنجارتان ] به انتظار [ عذاب ]بمانيد كه ما هم [ عذاب شما را ] منتظريم .(122)
نهان آسمان ها و زمين فقط در سيطره دانش خداست ، همه كارها به او باز گردانده مي  شود ; پس او را بندگى كن و بر او توكل داشته باش ، و پروردگارت از آنچه انجام مي  دهيد ، بى خبر نيست .(123)


منبع : دبیرخانه دین پژوهان کشور
 نظرات کاربران 
نام و نام خانوادگی لطفا نظرتان رو درباره این مطلب وارد نمایید*
پست الکترونیکی
لطفا عبارت بالا را وارد نمایید(سیستم نسبت به کوچک یا بزرگ بودن حساس نمی باشد)

تلگرام  اینستاگرام  آپارات  گوگل پلاس دین پژوهان  ایمیل دین پژوهان
تازه ترین مطالب
نشاني: قم، خیابان شهید فاطمی (دورشهر) بین کوچه 21 و 23 پلاک 317
تلفن: 37732049 ـ 025 -- 37835397-025
پست الکترونيک : info@dinpajoohan.com
نقل مطلب با ذکر منبع آزاد است
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به دبیرخانه دین پژوهان کشور می باشد