العربی   اردو   English   فارسی درباره ما     تماس با ما     اعضای موسسه
شنبه 2 بهمن 1395
کد : 13722      تاریخ : 1393/12/9 15:06:27      بخش : جدول ترجمه قرآن کریم print


کاربر گرامی جهت پخش فایل صوتی مورد نظر, لطفا Flash player را نصب کنید.



دریافت فایل

 

الكهف
مکي -  تعداد آيه110
همه ستايش ها ويژه خداست كه اين كتاب را بر بنده اش نازل كرد و براى آن هيچ گونه انحراف و كژى قرار نداد .(1)
[ كتابى ] است درست و استوار [ و برپادارنده مصالح حيات انسان ] تا از سوى خود [ ستمكاران را ] به عذابى سخت بيم دهد ، و مؤمنانى را كه كارهاى شايسته انجام مي  دهند ، مژده دهد كه براى آنان پاداشى نيكوست .(2)
كه در آن پاداش نيكو ، جاودانه ماندگارند .(3)
و [ نيز ] كسانى را كه گفتند : خدا [ براى خود ]فرزندى گرفته است ، [ به آتش دوزخ ] بيم دهد .(4)
نه آنان به اين [ سخن خرافى و بى پايه ] يقين و دانشى دارند و نه پدرانشان [ بلكه گفتارشان از روى جهل و نادانى است ] چه بزرگ سخنى است كه [ از روى افترا ]از دهانشان بيرون مي  آيد ; آنان جز دروغ نمي  گويند .(5)
شايد تو مي  خواهى اگر [ اين معاندان لجوج ] به اين سخن [ كه قرآن كريم است ] ايمان نياورند ، خود را از شدت اندوه هلاك كنى ! !(6)
مسلماً ما آنچه را [ از درخت ، نبات ، حيوان ، دريا و ديگر آثار ] روى زمين است ، زينت زمين قرار داديم تا آنان را آزمايش كنيم كه كدامشان از جهت عمل نيكوترند .(7)
و بى ترديد ما آنچه را روى زمين است ، سرانجام ، خاك بى گياه خواهيم كرد .(8)
آيا گمان كردى كه اصحاب كهف و رقيم از نشانه هاى شگفت انگيز ما بودند ؟ [ چنين نيست ; زيرا ما را در پهن دشت هستى نشانه هايى شگفت انگيزتر از اصحاب كهف است . ](9)
[ ياد كن ]هنگامي را كه [ آن ] جوانان در غار پناه گرفتند و گفتند : پروردگارا ! رحمتى از نزد خود به ما عطا كن ، و براى ما در كارمان زمينه هدايتى فراهم آور .(10)
پس ساليانى چند در آن غار ، خواب را بر گوش هايشان چيره ساختيم .(11)
سپس آنان را [ از خواب ] برانگيختيم تا مشخص كنيم كدام يك از آن دو گروه ، مدت درنگشان را [ در غار ] به شمار مي  آورند ؟(12)
ما خبر [ عبرت آموز ] شان را به حق و درستى براى تو بيان مي  كنيم : آنان جوانمردانى بودند كه به پروردگارشان ايمان آوردند ، و ما بر هدايتشان افزوديم .(13)
و دل هايشان را [ با يقين به حقايق ، ]محكم و استوار ساختيم ; آن گاه [ كه در برابر شرك و بت پرستى ] به پا خاستند و گفتند : پروردگار ما پروردگار آسمان ها و زمين است ، هرگز جز او معبودى را نمي  پرستيم كه اگر بپرستيم سخنى گزاف و دور از حق گفته ايم : [ كه با خدا معبودى ديگر وجود دارد . ](14)
اينان قوم [ نادان و بى منطق ] ما هستند كه به جاى خدا معبودانى برگرفتند ، چرا بر حقّانيّت معبودانشان دليلى روشن نمي  آورند ؟ پس ستمكارتر از كسى كه بر خدا دروغ بندد [ كه خدا داراى شريك است ]كيست ؟(15)
و [ پس از مشورت و گفتگو با يكديگر چنين گفتند : ] اكنون كه از آنان و آنچه غير خدا مي  پرستند ، كناره گرفته ايد ، پس به اين غار پناه گيريد تا پروردگارتان از رحمتش بر شما بگستراند و در كارتان آسايش و آسانى فراهم آورد .(16)
و خورشيد را مي  بينى كه وقتى طلوع مي  كند ، از سمت راست غارشان متمايل مي  شود ، و وقتى غروب مي  كند ، سمت چپشان را ترك مي  كند ، و آنان در محل وسيعى از آن غارند [ كه نسيم مطبوعش آنان را فرا مي  گيرد ] ; اين از نشانه هاىِ [ قدرتِ ] خداست . خدا هر كه را هدايت كند ، راه يافته است و هر كه را گمراه نمايد ، هرگز براى او ياور و دوست هدايت كننده اى نخواهى يافت .(17)
و آنان را گمان مي  كنى كه بيدارند ، در حالى كه خوابند ، و آنان را به جانب راست و جانب چپ مي  گردانيم ، و سگشان دو دستش را در آستانه غار گسترانيده است . اگر بر آنان آگاه مي  شدى از آنان روى برتافته و مي  گريختى و همه وجودت از [ ديدن ] آنان پر از ترس مي  شد .(18)
و همان گونه [ كه با قدرت خود خوابشان كرديم ، از خواب ] بيدارشان نموديم تا ميان خود از يكديگر [ از حادثه اتفاق افتاده ] بپرسند . گوينده اى از آنان گفت : چه مقدار [ در خواب ]مانده ايد ؟ [ برخى ] گفتند : يك روز يا پاره اى از روز را [ در خواب ]مانده ايم . [ و برخى ديگر ] گفتند : پروردگارتان به مقدارى كه [ در خواب ]مانده ايد ، داناتر است ، پس يكى از خودتان را با اين پولتان به شهر روانه كنيد و او بايد با تأمل بنگرد كدام يك [ از مغازه داران شهر ] غذايش پاكيزه تر است ؟ پس غذايى از آن برايتان بياورد ، و او بايد [ در رفت ، برگشت و داد و ستد ] دقت و نرمي و لطف نشان دهد و احدى را از حال شما آگاه نكند .(19)
زيرا اگر بر شما دست يابند ، سنگسارتان مي  كنند يا شما را به آيين خود برمي  گردانند ، و در آن صورت هرگز رستگار نخواهيد شد .(20)
و اين گونه [ مردم آن شهر را به وسيله آن سكه قديمي  ] از حال آنان آگاه كرديم تا بدانند كه وعده خدا [ در برانگيختن مردگان در روز قيامت ] حق است و در برپا شدن قيامت هيچ ترديدى نيست . هنگامي كه [ كاشفانِ غار ] ميان خودشان در كار آنان نزاع و ستيز داشتند ، پس [ يك گروه ] گفتند : ساختمانى به روى [ جايگاه ]آنان بنا كنيد [ تا از ديده ها پنهان بمانند ] البته پروردگارشان به آنان داناتر است . ولى آنان كه بر كارشان [ نسبت به اصحاب كهف ] پيروز شدند ، گفتند : به يقين مسجدى بر روى [ جايگاه ] آنان بنا خواهيم كرد .(21)
به زودى خواهند گفت : سه نفر بودند ، چهارمين آنان سگشان بود . و مي  گويند : پنج نفر بودند ، و ششمين آنان سگشان بود ، در حالى كه [ اين اظهار نظرهاى بى دليل ]تير به تاريكى انداختن است . و مي  گويند : هفت نفر بودند ، هشتمين آنان سگشان بود . بگو : پروردگارم به شماره آنان آگاه تر است ، جز اندكى كسى شماره آنان را نمي  داند . پس درباره آنان بحث و مي ادله مكن مگر بحث و مي ادله اى ظاهر ، و در مورد آنان از هيچ كس نظر مخواه .(22)
و هرگز درباره چيزى مگو كه من فردا آن را انجام مي  دهم ،(23)
مگر اينكه [ بگويى : اگر ] خدا بخواهد . و هرگاه [ گفتن ان شاءالله را ]از ياد بردى ، پروردگات را ياد كن و بگو : اميد است پروردگارم مرا به چيزى كه از اين به صواب و مصلحت نزديك تر باشد ، راهنمايى كند .(24)
[ اصحاب كهف ]سيصد سال در غارشان ماندند و نُه سال به آن افزودند .(25)
بگو : خدا به مدتى كه ماندند داناتر است ، [ براى اينكه ]غيب آسمان ها و زمين ويژه اوست ، چه بينا و چه شنواست ، براى اهل آسمان ها و زمين سرپرست و ياورى جز او نيست و احدى را در فرمانروايى اش بر جهان هستى شريك نمي  گيرد .(26)
و آنچه از كتاب پروردگارت به تو وحى شده است ، بخوان . براى كلماتش تبديل كننده اى نيست ، و هرگز جز او ملجأ و پناهى نخواهى يافت .(27)
با كسانى كه صبح و شام ، پروردگارشان را مي  خوانند در حالى كه همواره خشنودى او را مي  طلبند ، خود را پايدار و شكيبا دار ، و در طلب زينت و زيور زندگى دنيا ديدگانت [ از التفات ] به آنان [ به سوى ثروتمندان ] برنگردد ، و از كسى كه دلش را [ به سبب كفر و طغيانش ] از ياد خود غافل كرده ايم و از هواى نفسش پيروى كرده و كارش اسراف و زياده روى است ، اطاعت مكن .(28)
و بگو : [ سخن ] حق [ كه قرآن است ]فقط از سوى پروردگار شماست ; پس هر كه خواست ايمان بياورد ، و هر كه خواست كافر شود ، به يقين ما براى ستمكاران آتشى آماده كرده ايم كه سراپرده هايش بر آنان احاطه دارد ، و اگر [ از شدت تشنگى ] استغاثه كنند با آبى چون مس گداخته كه چهره ها را بريان مي  كند [ به استغاثه آنان ] جواب گويند ، بد آشاميدنى و بد جايگاهى است .(29)
مسلماً كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته انجام دادند [ پاداششان داده خواهد شد ] زيرا ما پاداش كسانى را كه كار نيكو كرده اند ، تباه نمي  كنيم .(30)
براى آنان بهشت هاى جاودانى است كه از زيرِ درختانِ [ آن ] نهرها جارى است ، در حالى كه در آنجا بر تخت ها تكيه دارند با دستبندهايى از طلا آراسته مي  شوند ، و جامه هايى سبز از ديباى نازك و سِتبر مي  پوشند ، چه پاداش خوبى و چه آسايش گاه نيكويى .(31)
و براى مشركان [ كه از معبودان باطل دم مي  زنند و دل به دنياى فانى بسته اند ] مَثَلى بزن : دو مرد را كه به يكى از آنان دو باغ انگور داديم و اطراف آن دو باغ را با درختان خرما پوشانديم و فاصله ميان آن دو باغ را كشتزارى قرار داديم ;(32)
هر يك از اين دو باغ ميوه اش را مي  داد و چيزى از آن ميوه نمي  كاست ، و ميان آن دو باغ ، نهرى [ پر آب ]روان كرديم .(33)
و براى او ميوه [ فراوان ] بود ، پس [ مغرورانه ] به رفيقش در حالى كه با او گفتگو مي  كرد ، گفت : من مال و ثروتم از تو بيشتر است و از جهت نَفَرات نيرومندترم .(34)
و در حالى كه [ به سبب غرور و عصيان ] بر خويشتن ستمكار بود ، به باغش وارد شد [ و ]گفت : گمان نمي  برم كه اين باغ هرگز نابود شود ;(35)
و گمان نمي  كنم كه قيامت برپا شود ، و اگر هم [ بر فرض ] به پروردگارم بازگردانده شوم ، يقيناً در بازگشت ، جايگاهى بهتر از اين را خواهم يافت .(36)
رفيقش در حالى كه با او گفتگو مي  كرد به او گفت : آيا به آنكه تو را از خاك سپس از نطفه آفريد ، آن گاه تو را به صورت مردى درست و نيكو درآورد ، كافر شده اى ؟(37)
من [ اقرار قلبى دارم كه ] اوست خدا ، پروردگار من و هيچ كس را با پروردگارم شريك نمي  گيرم ;(38)
و چرا وقتى به باغ خود ، وارد شدى ، نگفتى : آنچه خدا بخواهد [ صورت مي  پذيرد ] و هيچ نيرويى جز به وسيله خدا نيست ; اگر مرا از جهت ثروت و فرزند كمتر از خودت مي  بينى .(39)
اميد است پروردگارم بهتر از باغ تو را به من عطا كند و از آسمان آسيبى دقيق و حساب شده بر باغ تو فرستد تا به صورت زمينى صاف و بى گياه و لغزنده شود ;(40)
يا آب آن در زمين فرو رود كه هرگز نتوانى آن را به دست آورى .(41)
[ عاقبت آن مغرور مشرك ، به عذاب خدا دچار شد ]و تمام ميوه هايش از بين رفت ، پس در حالى كه همه داربست ها فرو ريخته [ و تاك ها روى آن بود ] و در [ حسرت ] هزينه هاى [ فراوانى كه ] متحمل شده بود ، دو دستش را زير و رو مي  كرد ، مي  گفت : اى كاش من احدى را با پروردگارم شريك نگرفته بودم .(42)
و برايش گروهى نبود كه او را در برابر خدا يارى دهند ، و خودش هم قدرت نداشت كه عذاب را از خود برطرف كند .(43)
در آنجا [ كه گرفتارى از همه سو انسان را احاطه مي  كند ] يارى دادن ويژه خداى به حقّ است . او از جهت پاداش بهتر و از نظر تأمين كردن عاقبت نيكوتر است .(44)
و زندگى دنيا را براى آنان وصف كن كه [ در سرعت زوال و ناپايدارى ] مانند آبى است كه آن را از آسمان نازل كنيم ، پس گياه زمين به وسيله آن [ به طور انبوه و در هم پيچيده ] برويد ، [ و طراوت و سرسبزى شگفت انگيزى پديد آورد ] آن گاه [ در مدتى كوتاه ] خشك و ريز ريز شود كه بادها آن را به هر سو پراكنده كنند ; و خدا بر هر كارى تواناست .(45)
مال و فرزندان ، آرايش و زيور زندگى دنيا هستند ، ولى اعمال شايسته پايدار نزد پروردگارت از جهت پاداش بهتر و از لحاظ اميد داشتن به آنها نيكوتر است .(46)
و [ ياد كن ] روزى را كه كوه ها را [ از محل استقرارشان ] برانيم و نابود كنيم ، و زمين را هموار و آشكار ببينى ، و همه آنان را [ براى ورود به عرصه قيامت ] محشور مي  كنيم ، و هيچ يك از آنان را وانمي  گذاريم .(47)
و صف كشيده بر پروردگارت عرضه مي  شوند [ به آنان گويند : ] همانا [ تنها ] نزد ما آمديد ، همان گونه كه نخستين بار شما را [ تنها ]آفريديم [ شما در توانمندى ما نسبت به زنده كردن مردگان ترديد داشتيد ] ، بلكه مي  پنداشتيد براى حسابرسى اعمال شما موعدى قرار نخواهيم داد .(48)
كتاب [ اعمال ] هر كسى [ در برابر ديدگانش ] نهاده مي  شود ، پس مي رمان را مي  بينى كه از آنچه در آن است هراسان و بيمناكند و مي  گويند : اى واى بر ما ، اين چه كتابى است كه هيچ عمل كوچك و بزرگى را فرو نگذاشته است مگر آنكه آن را به حساب آورده ؟ ! و هر عملى را انجام داده اند ، حاضر مي  يابند ، و پروردگارت به هيچ كس ستم نخواهدكرد .(49)
و [ ياد كن ] هنگامي را كه به فرشتگان گفتيم : براى آدم سجده كنيد . پس همه سجده كردند ، جز ابليس كه از گروه جن بود ، پس او از دايره فرمان پروردگارش بيرون رفت . [ با اين حال ] آيا او و نسلش را به جاى من سرپرست و ياور خود مي  گيريد ، در حالى كه آنها دشمن شمايند ؟ ! [ ابليس ونسلش ] براى ستمكاران ، بد جايگزينى [به جاى خدا] هستند .(50)
من ابليس و نسلش را در آفرينش آسمان ها و [ در پديد آوردن ]،زمين و در آفرينش خودشان شاهد و گواه نگرفتم [ تا ياريم دهند ] ; و من گمراه كنندگان را يار و مددكار خود نگرفته ام .(51)
و [ ياد كن ] روزى را كه [ خدا به مشركان ]مي  گويد : كسانى [ چون فرشتگان ، جنّ و بت ها را ] كه مي  پنداشتيد شريكان من [ در قدرت و ربوبيّت ] هستند ، صدا بزنيد [ تا شما را از عذاب نجات دهند ] پس آنان را صدا مي  زنند ، ولى پاسخشان را نمي  دهند و ميان آنان و معبودهايشان هلاكت گاهى قرار مي  دهيم [كه هر نوع رابطه اى را بين آنان ناممكن خواهد ساخت . ](52)
مي رمان ، آتش را مي  بينند ويقين مي  كنند كه در آن خواهند افتاد و راه بازگشتى از آن نمي  يابند .(53)
بى ترديد در اين قرآن از هر گونه مثلى براى مردم بيان كرديم [ ولى مردم به انكار آنها برخاستند ] ; و انسان از هر چيزى [ با اصرار بر يك اعتقاد بى پايه ] برخوردش [ خصمانه تر و ] ستيزه جو تر است .(54)
و هنگامي كه هدايت به سوى مردم آمد ، چيزى مانع ايمان آوردن آنان و درخواست آمرزش از پروردگارشان نشد ، مگر [ كبر و دشمنى آنان با حق كه در چنان فضايى آكنده از كبر و دشمنى گويى انتظار مي  بردند ]كه روش هاى [ جارى ما در عذاب ] پيشينيان [ متكبّر كفر پيشه ] به سراغشان آيد ، يا عذاب روياروى به آنان رسد [ تا آن زمان ايمان بياورند و درخواست آمرزش كنند . ](55)
و ما پيامبران را جز مژده رسان و بيم دهنده نمي  فرستيم ، و آنان كه كافرند به وسيله سخن باطل ، ستيزه جويى و نزاع مي  كنند تا به وسيله آن حق را تباه كنند ! و آيات من و عذاب هايى كه به آن بيمشان داده اند ، به مسخره گرفتند .(56)
و كيست ستمكارتر از كسى كه به وسيله آيات پروردگارش پند داده شود ، ولى از آنها روى برگرداند و دست آورد پيشين خود را [ كه كفر ، جدال و ستيز با حق است ] فراموش كند ؟ به راستى ما بر دل هاى آنان پوشش هايى قرار داده ايم تا قرآن را نفهمند ، و در گوش هايشان سنگينى نهاديم [ تا آن را نشنوند ] ; و اگر آنان را به راه هدايت فراخوانى ، هرگز و هيچ گاه هدايت نيابند .(57)
و پروردگارت بسيار آمرزنده [ و ]صاحب رحمت است . اگر مي  خواست آنان را به كيفر گناهانى كه مرتكب شده اند ، مؤاخذه كند ، قطعاً در عذابشان شتاب مي  نمود [ اما چنين نمي  كند ] ، بلكه آنان را وعده گاهى است كه هرگز در برابر آن كمترين پناهگاهى نخواهند يافت .(58)
و آن شهرها [ يى كه داستانشان را بر تو خوانديم ] هنگامي كه اهل آنها [ با كفر و تكذيب آيات خدا ] به خود ستم ورزيدند ، هلاكشان كرديم ، و براى هلاكتشان وقتى معلوم مقرّر نموديم .(59)
و [ ياد كن ] هنگامي را كه موسى به جوان [ خدمت گزار ] خود گفت : همواره مي  روم تا به محل برخورد آن دو دريا برسم [ چه اينكه زود برسم ] يا روزگارى طولانى به سفرم ادامه دهم ، [ در هر حال مي  روم تا براى تحصيل دانش بيشتر ، عبد صالح حق را بيابم . ](60)
پس هنگامي كه به محل برخورد دو دريا رسيدند ، ماهى خود را [ كه براى خوردن فراهم كرده بودند ] از ياد بردند ، [ آن ] ماهى راه خود را [ به طور سرازير ] در دريا پيش گرفت .(61)
وقتى [ از آنجا ] گذشتند ، موسى به خدمت گزارش گفت : غذاى صبح گاهى ما را بياور كه از اين سفرمان سختى و خستگىِ بسيار ديديم .(62)
خدمت گزارش گفت : آيا ندانستى چون كنار آن سنگ جاى گرفتيم ، من ماهى را از ياد بردم و آن با وضعى شگفت انگيز راه خود را در دريا گرفت و رفت ، و جز شيطان از خاطرم نبرد كه آن را به ياد داشته باشم .(63)
موسى گفت : اين [ جاى فراموش كردن ماهى ] همان است كه ما در طلبش بوديم . پس با پى گرفتن جاى پاى خود [ از راهى كه آمده بودند ] برگشتند .(64)
پس بنده اى از بندگان ما را يافتند كه او را از نزد خود رحمتى داده و از پيشگاه خود دانشى ويژه به او آموخته بوديم .(65)
موسى به او گفت : آيا [ اذن مي  دهى كه ] من تو را [ به اين هدف ] پيروى كنم كه از آنچه به تو آموخته اند ، مايه رشدى به من بياموزى ؟(66)
گفت : [ اى موسى ! ] تو هرگز نمي  توانى بر همراهى من شكيبايى ورزى .(67)
و چگونه مي  توانى بر چيزى كه به آن احاطه [ علمي  ]ندارى شكيبايى ورزى ؟(68)
گفت : اگر خدا بخواهد ، مرا شكيبا خواهى يافت ، و هيچ فرمانى را از تو مخالفت نخواهم كرد .(69)
گفت : [ اى موسى ! ] اگر دنبال من آمدى ، از هيچ چيز از من مپرس تا خودم درباره [ حقيقتِ ] آن با تو آغاز سخن كنم .(70)
پس هر دو به راه افتادند تا وقتى كه در كشتى سوار شدند ، او شكافى در كشتى ايجاد كرد . موسى گفت : آيا آن را شكافتى تا سرنشينانش را غرق كنى ؟ به راستى كه كارى بسيار زشت كردى !(71)
گفت : [ اى موسى ! ] آيا نگفتم كه تو هرگز نمي  توانى بر همراهى من شكيبايى ورزى ؟(72)
گفت : مرا بر آنچه از ياد بردم ، مؤاخذه مكن و در كارم به من سخت مگير .(73)
پس [ هر دو ] به راه افتادند تا [ زمانى كه ] به نوجوانى برخوردند ; پس [ بنده ما ] او را كشت . موسى گفت : آيا شخص بى گناهى را بدون آنكه كسى را كشته باشد ، كُشتى ؟ به راستى كه كارى بسيار ناپسند مرتكب شدى !(74)
گفت : [ اى موسى ! ] آيا نگفتم كه تو هرگز نمي  توانى بر همراهى من شكيبايى كنى ؟(75)
گفت : بعد از اين اگر چيزى از تو پرسيدم ، ديگر با من مصاحبت مكن [ براى آنكه ] از جانب من به عذر قابل قبولى رسيده اى [ و براى جدا شدن از من دليل قاطعى دارى . ](76)
پس [ هر دو ] به راه افتادند تا هنگامي كه به مردم شهرى رسيدند ، از مردمش خوراك خواستند و آنان از اينكه آن دو را مهمان كنند ، خوددارى كردند . پس در آن شهر ، ديوارى يافتند كه مي  خواست فرو ريزد ، پس او آن را [ به گونه اى ] استوار كرد [ كه فرو نريزد ] . موسى گفت : اگر مي  خواستى براى تعمير آن ديوار ، مزدى مي  گرفتى [ كه براى خود خوراك فراهم آوريم . ](77)
گفت : [ اى موسى ! ] اكنون زمان جدايى ميان من و توست ; به زودى تو را به تفسير و علت آنچه نتوانستى بر آن شكيبايى ورزى ، آگاه مي  كنم .(78)
اما آن كشتى ، از بى نوايانى بود كه [ با آن ] در دريا كار مي  كردند و در برابرشان پادشاهى بود كه هر كشتى سالم و بى عيبى را غاصبانه تصرف مي  كرد ، من خواستم معيوبش كنم [ تا به دست آن ستم گر نيفتد . ](79)
و اما [ آن ] نوجوان [ كه او را كُشتم ] ، پدر و مادرش مؤمن بودند ، پس ترسيدم كه آن دو را [ در آينده ] به طغيان و كفر بكشاند .(80)
پس خواستيم پروردگارشان پاك تر و مهربان تر از او را به آنان عوض دهد .(81)
و اما آن ديوار از دو نوجوان يتيم در اين شهر بود ، و زيرش گنجى متعلق به آن دو قرار داشت ، و پدرشان مردى شايسته بود ، پس پروردگارت خواست كه آن دو يتيم به حد رشد رسند وگنجشان را به سبب مِهر [ ى كه ]پروردگارت [ به آن دو ] داشت بيرون آورند ; و من اين را از پيش خود انجام ندادم . اين است تفسير و علت آنچه نتوانستى بر آن شكيبايى ورزى .(82)
و از تو درباره ذوالقرنين مي  پرسند ; بگو : به زودى بخشى از سرگذشت او را [ به وسيله آياتى از قرآن ] براى شما مي  خوانم .(83)
ما به او در زمين ، قدرت و تمكّن داديم و از هر چيزى [ كه براى رسيدن به هدف هايش نيازمند به آن بود ] وسيله اى به او عطا كرديم .(84)
پس [ با توسل به وسيله ، ] راهى را [ براى سفر به غرب ] دنبال كرد .(85)
تا زمانى كه به محل غروب خورشيد رسيد [ منظره غروب ]خورشيد را چنين يافت كه در چشمه اى گرم و لجن آلود غروب مي  كند ، و نزد آن قومي را يافت [ كه فساد و ستم مي  كردند ] . گفتيم : اى ذوالقرنين ! يا [ اين قوم را به كيفر فساد و ستمشان ]عذاب مي  كنى و يا در ميانشان شيوه اى نيك در پيش مي  گيرى .(86)
ذوالقرنين گفت : اما هر كه [ با كفر ، فساد و گناه ] ستم كرده ، عذابش مي  كنيم ، آن گاه به سوى پروردگارش بازگردانده مي  شود ، پس او را عذابى سخت خواهد كرد .(87)
و اما هر كه ايمان آورده و كار شايسته انجام داده است ، پس بهترين پاداش براى اوست ، و ما هم از سوى خود تكليفى آسان به او خواهيم داد .(88)
پس [ باز هم با توسل به وسيله ] راهى را [ براى سفر به شرق ] دنبال كرد .(89)
تا زمانى كه به محل طلوع خورشيد رسيد ، آن را يافت كه بر قومي طلوع مي  كند كه در برابر آن پوششى [ از مسكن و لباس ] براى آنان قرار نداده ايم .(90)
[ سرگذشت ذوالقرنين و ملت ها ]اين گونه [ بود ] ، و يقيناً ما به آنچه [ از وسايل و امكانات مادى و معنوى ] نزد او بود ، احاطه [ علمي  ]داشتيم .(91)
سپس [ با توسل به وسيله ، ]راهى را [ براى سفر ديگر ]دنبال كرد .(92)
تا زمانى كه ميان دو كوه رسيد ، نزد آن دو كوه ، قومي را يافت كه هيچ سخنى را به آسانى نمي  فهميدند .(93)
[ آنان با رمز ، اشاره و با هر وسيله اى كه ممكن بود ]گفتند : اى ذوالقرنين ! يمي وج و ممي وج [ با كشتن و غارت و تخريب ]در اين سرزمين فساد مي  كنند ; آيا مي  پذيرى كه ما مزدى برايت قرار دهيم تا ميان ما و آنان سدّى بسازى ؟(94)
گفت : آنچه پروردگارم مرا در آن تمكّن و قدرت داده [ از مزد شما ] بهتر است ; پس شما مرا با نيرويى يارى دهيد [ تا ] ميان شما و آنان سدّى سخت و استوار قرار دهم .(95)
براى من قطعه هاى [ بزرگ ] آهن بياوريد [ و در شكاف اين دو كوه بريزيد ، پس آوردند و ريختند ] تا زمانى كه ميان آن دو كوه را هم سطح و برابر كرد ، گفت : [ در كوره ها ]بدميد تا وقتى كه آن [ قطعه هاى آهن ]را چون آتش سرخ كرد . گفت : برايم مس گداخته شده بياوريد تا روى آن بريزم .(96)
[ هنگامي كه سد ساخته شد ] يمي وج و ممي وج نتوانستند بر آن بالا روند ، و نتوانستند در آن رخنه اى وارد كنند .(97)
[ ذوالقرنين پس از پايان يافتن كار سد ] گفت : اين رحمتى است از پروردگار من ، ولى زمانى كه وعده پروردگارم فرا رسد ، آن را درهم كوبد [ و به صورت خاكى مساوى با زمين قرار دهد ] ، و وعده پروردگارم حق است .(98)
و در آن روز كه برخى با برخى ديگر درهم و مخلوط ، موج مي  زنند ، رهايشان مي  كنيم و در صور دميده شود ، پس همه آنان را [ در عرصه قيامت ] گرد مي  آوريم .(99)
و دوزخ را در آن روز [ به صورتى بسيار ترسناك ] براى كافران آشكار مي  كنيم .(100)
همان كسانى كه ديده [ بصيرت ]شان از ياد من در پرده [غفلت] بود ، و نمي  توانستند [سخن خدا را] بشنوند .(101)
آيا كسانى كه كافرند ، پنداشته اند كه بندگانم را ، به جاى من سرپرستان خود مي  گيرند [ براى آنان در دنيا و آخرت كارى انجام مي  دهند ؟ ! چنين نيست قطعاً ] ما دوزخ را براى پذيرايى كافران آماده كرده ايم .(102)
بگو : آيا شما را از زيانكارترين مردم از جهت عمل آگاه كنم ؟(103)
[ آنان ] كسانى هستند كه كوششان در زندگى دنيا به هدر رفته [ و گم شده است ] در حالى كه خود مي  پندارند ، خوب عمل مي  كنند .(104)
آنان كسانى هستند كه آيات پروردگارشان و ديدار [ قيامت و محاسبه اعمال ] را به وسيله او منكر شدند ، در نتيجه اعمالشان تباه و بى اثر شده است ، پس روز قيامت ميزانى براى [ محاسبه اعمال ] آنان برپا نمي  كنيم .(105)
اين است [ وضع و حال زيانكاران ]به سبب آنكه كفر ورزيدند و آيات من و پيامبرانم را به مسخره گرفتند .(106)
مسلماً كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده اند ، بهشت هاى فردوس جاى پذيرايى آنان است .(107)
در آن جاودانه اند و از آن درخواست انتقال به جاى ديگر نمي  كنند .(108)
بگو : اگر دريا براى [ نوشتن ] كلمات پروردگارم [ كه مخلوقات او هستند ] مركب شود ، پيش از آنكه كلمات پروردگارم پايان يابد ، يقيناً دريا پايان مي  يابد ، و اگرچه مانند آن دريا را به كمك بياوريم .(109)
بگو : جز اين نيست كه من هم بشرى مانند شمايم كه به من وحى مي  شود كه معبود شما فقط خداى يكتاست ; پس كسى كه ديدار [ پاداش و مقام قرب ] پروردگارش را اميد دارد ، پس بايد كارى شايسته انجام دهد و هيچ كس را در پرستش پروردگارش شريك نكند .(110)


منبع : دبیرخانه دین پژوهان کشور
 نظرات کاربران 
نام و نام خانوادگی لطفا نظرتان رو درباره این مطلب وارد نمایید*
پست الکترونیکی
لطفا عبارت بالا را وارد نمایید(سیستم نسبت به کوچک یا بزرگ بودن حساس نمی باشد)

تلگرام  اینستاگرام  آپارات  گوگل پلاس دین پژوهان  ایمیل دین پژوهان
تازه ترین مطالب
نشاني: قم، خیابان شهید فاطمی (دورشهر) بین کوچه 21 و 23 پلاک 317
تلفن: 37732049 ـ 025 -- 37835397-025
پست الکترونيک : info@dinpajoohan.com
نقل مطلب با ذکر منبع آزاد است
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به دبیرخانه دین پژوهان کشور می باشد