العربی   اردو   English   فارسی درباره ما     تماس با ما     اعضای موسسه
چهارشنبه 26 مهر 1396
تلگرام  اینستاگرام  آپارات  گوگل پلاس دین پژوهان  ایمیل دین پژوهان
کد : 14551      تاریخ : 1394/3/17 17:00:00      بخش : جدول ترجمه قرآن کریم print


کاربر گرامی جهت پخش فایل صوتی مورد نظر, لطفا Flash player را نصب کنید.



دریافت فایل

 

الاعراف
مکي -  تعداد آيه206
المص(1)
اين كتابى [ با عظمت ] است كه به سوى تو نازل شده است ; پس نبايد در سينه ات از ناحيه [ تبليغِ ] آن تنگى و فشار باشد ، تا به وسيله آن مردم را بيم دهى ، و براى مؤمنان [ مايه ] تذكّر و پند باشد .(2)
آنچه را از سوى پروردگارتان به جانب شما نازل شده پيروى كنيد ، و از معبودانى غير او پيروى ننماييد ، ولى بسيار اندك و كم ، پند مي  گيريد .(3)
چه بسيار شهرهايى كه اهلش را [ به سبب گناهانشان ] هلاك كرديم و عذاب ما در حالى كه شب يا نيم روز در استراحت و آرامش بودند ، به آنان رسيد ! !(4)
زمانى كه عذاب ما به سويشان آمد ، اعترافشان جز اين نبود كه گفتند : قطعاً ما ستمكار بوده ايم .(5)
[ روز قيامت ] از كسانى كه پيامبران به سويشان فرستاده شده [ درباره پذيرفتن و نپذيرفتن رسالت پيامبران ] ، و از شخص پيامبران [ درباره تبليغ دين ] به طور يقين پرسش خواهيم كرد .(6)
بى ترديد براى آنان [ در آن روز ، عقايد ، اعمال و اخلاقشان را] از روى دانشى [ دقيق و فراگير ] بيان خواهيم كرد ; [ زيرا ] ما هيچ گاه از آنان غايب نبوده ايم .(7)
ميزان [ سنجش اعمال ] در آن روز حق است ; پس كسانى كه اعمال وزن شده آنان سنگين و با ارزش باشد ، رستگارند .(8)
و كسانى كه اعمال وزن شده آنان سبك و بى ارزش باشد ، به سبب اينكه همواره به آيات ما ستم مي ورزيدند ، به خود زيان زده [ و سرمايه وجودشان راتباه كرده ]اند .(9)
و شما را در زمين جاى داديم ، و در آن براى شما وسايل و ابزارزندگى قرار داديم ، ولى بسيار اندك و كم ، سپاس مي  گزاريد .(10)
و شما را آفريديم ، سپس شما را صورت گرى كرديم ، آن گاه به فرشتگان گفتيم : بر آدم سجده كنيد ; بى درنگ همه سجده كردند ، جز ابليس كه از سجده كنندگان نبود .(11)
خدا فرمود : هنگامي كه تو را امر كردم ، چه چيز تو را مانع شد كه سجده نكردى ؟ گفت : من از او بهترم ، مرا از آتش پديد آورده اى و او را از گِل آفريدى .(12)
خدا فرمود : از اين جايگاه و منزلتت [ كه عرصه فروتنى و فرمانبردارى است ] فرود آى ; زيرا تو را نرسد كه در اين جايگاه بلند ، بزرگ منشى كنى پس بيرون شو كه قطعاً از خوارشدگانى .(13)
گفت : مرا تا روزى كه [ مردگان ] برانگيخته شوند ، مهلت ده .(14)
خدا فرمود : البته تو از مهلت يافتگانى .(15)
گفت : به سبب اينكه مرا به بيراهه و گمراهى انداختى ، يقيناً بر سر راه راست تو [ كه رهروانش را به سعادت ابدى مي  رساند ] در كمين آنان خواهم نشست .(16)
سپس از پيش رو و پشت سر و از طرف راست و از جانب چپشان بر آنان مي  تازم و [ تا جايى آنان را دچار وسوسه و اغواگرى مي  كنم كه ] بيشترشان را سپاس گزار نخواهى يافت .(17)
خدا فرمود : از اين جايگاه و منزلتت نكوهيده و مطرود بيرون شو كه قطعاً هر كه از آنان از تو پيروى كند ، بى ترديد جهنم را از همه شما لبريز خواهم كرد .(18)
و [ گفتيم : ] اى آدم ! تو و همسرت در اين بهشت سكونت گيريد ، و از هر جا [ و هر نوع ميوه اى ] كه خواستيد بخوريد ، و به اين درخت نزديك مشويد كه ازستمكاران [ بر خود ] خواهيد شد .(19)
پس شيطان ، آن دو را وسوسه كرد تا آنچه از شرمگاه بدنشان بر آنان پوشيده بود نمايان كند ، [ وسوسه اش اين بود كه به هر دو ] گفت : پروردگارتان شما را از اين درخت نهى نكرده مگر از اين جهت كه مبادا دو فرشته گرديد ، يا از جاودانان شويد .(20)
و براى هر دو سوگند سخت و استوار ياد كرد كه يقيناً من براى شما از خير خواهانم [ و قصد فريب شما را ندارم . ](21)
پس آن دو را با مكر و فريب از مقام و منزلتشان فرود آورد [ و به خوردن درخت ممنوعه نزديك كرد ] ، هنگامي كه از آن درخت چشيدند ، شرمگاه بدنشان بر دو نفرشان نمايان شد و هر دو دست به كار چسبانيدن برگ [ درختان ] بهشت به خود شدند ; و پروردگارشان بر آن دو بانگ زد : آيا من شما را از آن درخت نهى نكردم، وبه شما نگفتم : بى ترديد شيطان براى شما دشمنى آشكار است؟!(22)
گفتند : پروردگارا ! ما بر خود ستم ورزيديم ، و اگر ما را نيامرزى و به ما رحم نكنى مسلماً از زيانكاران خواهيم بود .(23)
خدا فرمود : از اين جايگاه و مقام فرود آييد ، در حالى كه دشمن يكديگريد ، و براى شما در زمين تا مدتى قرارگاه و مايه برخوردارى است .(24)
پروردگار فرمود : در آن زندگى مي  كنيد ، و در آن مي  ميريد ، و از آن بيرون مي  آييد .(25)
اى فرزندان آدم ! ما لباسى كه شرمگاهتان را مي  پوشاند ، و لباسى فاخر و گران كه مايه زينت و جمال است ، براى شما نازل كرديم ; و لباس تقوا [ كه انسان را از آلودگى هاى ظاهر و باطن بازمي  دارد ] بهتر است ، و اين [ لباس كه با استفاده از آن انسان به سعادت ابدى مي  رسد ] از نشانه هاى خداست ، باشد كه متذكّر [ اين حقيقت ]شوند .(26)
اى فرزندان آدم ! شيطان ، شما را نفريبد چنان كه پدر و مادرتان را [ با فريبكاريش ] از بهشت بيرون كرد ، لباسشان را از اندامشان بر مي  كشيد تا شرمگاهشان را به آنان بنماياند ، او و دار و دسته اش شما را از آنجا كه شما آنان را نمي  بينيد مي  بينند ، ما شياطين را سرپرست و ياران كسانى قرار داديم كه ايمان نمي  آورند .(27)
چون كار زشتى مرتكب مي  شوند ، مي  گويند : پدرانمان را بر آن [ كار ]يافتيم و خدا ما را به آن فرمان داده . بگو : يقيناً خدا به كار زشت فرمان نمي  دهد ، آيا چيزى را كه نمي  دانيد [ از روى جهل و نادانى ] به خدا نسبت مي  دهيد ؟ !(28)
بگو : پروردگارم به ميانه روى [ در همه امور و به اجتناب از افراط و تفريط ] فرمان داده و [ امر فرموده ] : در هر مسجدى [ به هنگام عبادت ] روى [ دل ] خود را [ آن گونه ]متوجه خدا كنيد [ كه از هر چيزى غير او مُنقطع شود ] ، و او را در حالى كه ايمان و عبادت را براى وى از هر گونه شركى خالص مي  كنيد بخوانيد ; همان گونه كه شما را آفريد ، [ پس از مرگ به او ] بازمي  گرديد .(29)
در حالى كه گروهى را [ به خاطر داشتن لياقت ] هدايت كرد ، و گروهى [ به سبب نداشتن شايستگى ] گمراهى بر آنان ثابت و قطعى شد ، چون اينان شياطين را به جاى خدا سرپرستان و دوستان خود گرفتند ، وگمان مي  كنند كه راه يافتگانند ! !(30)
اى فرزندان آدم ! [ هنگام هر نماز و ] در هر مسجدى ، آرايش و زينتِ [ مادى و معنوى خود را متناسب با آن عمل و مكان ] همراه خود برگيريد ، و بخوريد و بياشاميد و اسراف نكنيد ; زيرا خدا اسراف كنندگان را دوست ندارد .(31)
بگو : زينت هاى خدا و روزى هاى پاكيزه اى را كه براى بندگانش پديد آورد ، چه كسى حرام كرده ؟ ! بگو : اين [ زينتها و روزى هاى پاكيزه ] در زندگى دنيا براى كسانى است كه ايمان آورده اند [ البته اگر چه غير مؤمنان هم با آنان در بهرهورى شريكند ، ولى ] در قيامت فقط ويژه مؤمنان است ; ما اين گونه آيات خود را براى گروهى كه مي  دانند [ و اهل دانش و بصيرت اند ] بيان مي  كنيم .(32)
بگو : پروردگارم فقط كارهاى زشت را چه آشكارش باشد و چه پنهانش ، و گناه و ستم ناحق را ، و اينكه چيزى را كه خدا بر حقّانيّت آن دليلى نازل نكرده شريك او قرار دهيد ، و اينكه امورى را از روى نادانى و جهالت به خدا نسبت دهيد ، حرام كرده است .(33)
براى هر امتى زمانى [ معين و اجلى محدود ] است ، هنگامي كه اجلشان سرآيد ، نه ساعتى پس مي  مانند و نه ساعتى پيش مي  افتند .(34)
اى فرزندان آدم ! چون پيامبرانى از جنس خودتان به سويتان آيند كه آياتم را بر شما بخوانند [ به آنان ايمان آوريد و آياتم را عمل كنيد ] ; پس كسانى كه [ از مخالفت با آنان ] بپرهيزند و [ مفاسد خود را ] اصلاح كنند ، نه بيمي بر آنان است و نه اندوهگين شوند .(35)
و آنان كه آيات ما را تكذيب كردند ، و از پذيرفتن آنها تكبّر ورزيدند اهلِ آتش و در آن جاودانه اند .(36)
پس ستمكارتر از كسانى كه بر خدا دروغ مي  بندند ، يا آيات او را تكذيب مي  كنند ، كيست ؟ ! آنانند كه سهمشان از آنچه كه [ از نعمت ها ] مقرّر و مقدّر شده به آنان مي  رسد . تا هنگامي كه فرستادگان ما براى ستاندن جانشان به سويشان آيند ، مي  گويند : بت ها و معبودهايى كه به جاى خدا مي  پرستيديد ، كجايند ؟ [ تا شما را از سختى هاى مرگ و پس از آن نجات دهند ] مي  گويند : از دست ما رفتند ; و بر ضد خود گواهى دهند كه كافر بوده اند .(37)
خدا مي  فرمايد : شما هم در ميان گروه هايى از جن و انس كه پيش از شما بودند در آتش درآييد ، هرگاه گروهى وارد شوند ، هم مسلكان خود را لعنت كنند تا آنكه همه آنان با خفت و خوارى در آتش جمع شوند ، آن گاه پيروانشان درباره پيشوايانشان گويند : پروردگارا ! اينان ما را به گمراهى كشيدند ، پس عذابشان را از آتش ، دو چندان گردان ; خدا مي  فرمايد : براى هر كدامتان دو چندان است ، ولى نمي  دانيد .(38)
و پيشوايانشان به پيروانشان گويند : شما را بر ماهيچ برترى و امتيازى نيست [ كه عذابتان كمتر باشد ] پس به كيفر آن اعمال زشتى كه مرتكب مي  شديد ، عذاب را بچشيد .(39)
قطعاً كسانى كه آيات ما را تكذيب كردند ، و از پذيرفتن آنها تكبّر ورزيدند ، درهاى آسمان [ براى نزول رحمت ] بر آنان گشوده نخواهد شد ، و در بهشت هم وارد نمي  شوند مگر آنكه شتر در سوراخ سوزن درآيد ! ! [ پس هم چنانكه ورود شتر به سوراخ سوزن محال است ، ورود آنان هم به بهشت محال است ; ] اين گونه گنهكاران را كيفر مي  دهيم .(40)
براى آنان بسترى از دوزخ و برفرازشان پوشش هايى از آتش است ، و ما اين گونه ستمكاران را پاداش مي  دهيم .(41)
و كسانى كه ايمان آوردند و [ به اندازه طاقت خود ]كارهاى شايسته انجام دادند ، اهل بهشت اند و در آن جاودانه اند ، [ چرا كه ] ما هيچ كس را جز به اندازه طاقتش تكليف نمي  كنيم .(42)
و آنچه از كينه و خشم در سينه هاى آنان است ، بَر مي  كنيم [ تا در بهشت با خوشى و سلامت كامل كنار هم زندگى كنند ; ] از زير [ كاخ ها و عمارت هاى ]شان نهرها جارى است و مي  گويند : و همه ستايش ها ويژه خداست كه ما را به اين [ نعمت ها ] هدايت كرد ، و اگر خدا ما را هدايت نمي  كرد هدايت نمي  يافتيم ، مسلماً پيامبران پروردگارمان حق را به سوى ما آوردند ، و ندايشان مي  دهند به پاداش اعمال شايسته اى كه همواره انجام مي  داديد ، اين بهشت را به ارث برديد .(43)
و بهشتيان ، دوزخيان را آواز مي  دهند كه ما آنچه را كه پروردگارمان به ما وعده داده بود ، حق يافتيم ، آيا شما هم آنچه را كه پروردگارتان وعده داده بود ، حق يافتيد ؟ گويند : آرى ; پس آواز دهنده اى در ميان آنان آواز دهد كه لعنت خدا بر ستمكاران باد .(44)
هم آنان كه مردم را همواره از راه خدا بازمي  دارند و مي  خواهند آن را [ با وسوسه و اغواگرى ] كج نشان دهند ، و ايشان به روز قيامت كافرند .(45)
و ميان آن دو [ گروه بهشتيان و دوزخيان ] حائلى است ، و بر اعراف ، مردانى [ با مقام و منزلت اند ] كه هر كدام از دو گروه را به نشانه هايشان مي  شناسند ، و بهشتيان را كه وارد بهشت نشده اند ، ولى ورود به آن را اميد دارند ، آواز مي  دهند كه درود بر شما .(46)
و چون بهشتيان ، چشمانشان ناخواسته به سوى دوزخيان گردانده شود ، گويند : پروردگارا ! ما را با گروه ستمكاران قرار مده .(47)
و اهل اعراف مردانى را كه از نشانه هايشان مي  شناسند ، آواز مي  دهند [ و به عنوان سرزنش ]مي  گويند : [ امكانات مادىو ] جمعيت [ انسانى ] شما و تكبّرى كه مي ورزيديد ، عذابى را از شما دفع نكرد .(48)
[ سپس با توجه دادن دوزخيان به سوى اهل ايمان مي  گويند : ] آيا اينان كسانى نبودند كه در دنيا سوگند ياد مي  كرديد كه خدا آنان را به رحمتى نمي  رساند ؟ [ پس به مؤمنان مي  گويند : ] به بهشت در آييد كه نه بيمي برشماست و نه اندوهگين مي  شويد .(49)
و دوزخيان بهشتيان را آواز مي  دهند كه از آب [ خوشگوار ] يا از آنچه خدا روزى شما فرموده بر ما فرو ريزيد . [بهشتيان] گويند: خدا آب و نعمت هاى بهشتى را بر كافران حرام كرده است.(50)
آنان كه دينشان را سرگرمي و بازى گرفتند و زندگى دنيا آنان را فريفت ، پس ما امروز از ياد مي  بريمشان ، همان گونه كه آنان ديدار امروزشان را از ياد بردند وهمواره آيات ما را انكار مي  كردند .(51)
و براى آنان كتابى [ عظيم و با ارزش ] آورديم كه آن را از روى دانشى [ گسترده و دقيق ] بيان كرديم ، در حالى كه براى گروهى كه ايمان آوردند ، سراسر هدايت و رحمت است .(52)
آيا [ منكران قرآن براى باور كردن آن ] جز تحقّق وعده هايش را انتظار مي  برند ؟ ! روزى كه حقايق بيان شده در آن [ به صورتى ظاهر و آشكار ] بيايد ، كسانى كه از پيش ، آن را فراموش كرده بودند ، مي  گويند : يقيناً فرستادگان پروردگارمان حق را آوردند [ ولى ما آن را نپذيرفتيم ، ] پس آيا [ در چنين روزى ]شفاعت كنندگانى براى ما هست كه ما را شفاعت كنند يا [ به دنيا ] بازگردانده مي  شويم تا كارى غير آنچه انجام مي  داديم ، انجام دهيم ؟ ! به راستى آنان [ سرمايه ]وجودشان را تباه كردند و آنچه را به دروغ [ به عنوان شريك خدا به خدا ] نسبت مي  دادند [ از دستشان رفت و ] گم شد .(53)
به يقين پروردگار شما خداست كه آسمان ها و زمين را در شش روز آفريد ، سپس بر تخت [ فرمانروايى و تدبير امور آفرينش ] چيره و مسلط شد ، شب را در حالى كه همواره با شتابْ روز را مي  جويد بر روز مي  پوشاند ، و خورشيد و ماه و ستارگان را كه مُسخّر فرمان اويند [ پديد آورد ] ; آگاه باشيد كه آفريدن و فرمان [ نافذ نسبت به همه موجودات ] مخصوص اوست ; هميشه سودمند و با بركت است ، پروردگار عالميان .(54)
پروردگارتان را از روى فروتنى و زارى و مخفيانه بخوانيد [ و از آداب و شرايط دعا تجاوز نكنيد ] ; يقيناً خدا متجاوزان را دوست ندارد .(55)
و در زمين پس از اصلاح آن [ به وسيله رسالت پيامبران ] فساد مكنيد ، و خدا را از روى بيم و اميد بخوانيد ، كه يقيناً رحمت خدا به نيكوكاران نزديك است .(56)
و اوست كه بادها را پيشاپيشِ [ بارانِ ] رحمتش به عنوان مژده دهنده مي  فرستد تا هنگامي كه ابرهاى سنگين بار را بردارند ، آن را به سوى سرزمينى مرده مي  رانيم ، پس به وسيله آن باران نازل مي  كنيم و به وسيله باران از هر نوع ميوه [ از زمين ] بيرون مي  آوريم [ و ] مردگان را نيز [ در روز قيامت ] اين گونه [ از لابلاى گورها ] بيرون مي  آوريم ، [ باد ، ابر ، باران ، زمين ، روييدن گياهان و انواع ميوه ها را مثل زديم ] تا متذكّر و يادآور [ اراده و قدرت بى نهايت خدا ] شويد .(57)
و زمين پاك است كه گياهش به اذن پروردگارش بيرون مي  آيد ، و زمينى كه ناپاك است ، جز گياهى اندك و بى سود از آن بيرون نمي  آيد ; اين گونه نشانه ها را براى گروهى كه سپاس گزارند [ به صورت هاى گوناگون ] بيان مي  كنيم .(58)
به يقين ، نوح را به سوى قومش فرستاديم ، پس به آنان گفت : اى قوم من ! خدا را بپرستيد ، كه شما را جز او معبودى نيست ، من قطعاً از عذاب روزى بزرگ بر شما مي  ترسم .(59)
اشراف و سران قومش گفتند : مسلماً ما تو را در گمراهى آشكار مي  بينيم !(60)
گفت : اى قوم من ! هيچ گمراهى و انحرافى در من نيست ، بلكه من فرستاده اى از سوى پروردگار جهانيانم .(61)
پيام هاى پروردگارم را به شما مي  رسانم ، و براى شما خيرخواهى مي  كنم و از سوى خدا حقايقى را مي  دانم كه شما نمي  دانيد .(62)
آيا تعجب كرديد كه بر مردى از جنس خودتان معارفى از سوى پروردگارتان آمده تا شما را [ از عذاب دنيا و آخرت ] بيم دهد ، و تا شما پرهيزكارى كنيد و براى اينكه مورد رحمت قرار گيريد ؟ !(63)
پس او را تكذيب كردند ، ما هم او و كسانى كه در كشتى همراهش بودند ، نجات داديم و كسانى كه آيات ما را تكذيب كردند ، غرق نموديم ; زيرا آنان گروهى كوردل بودند .(64)
و به سوى قوم عاد ، برادرشان هود را فرستاديم ، گفت : اى قوم من ! خدا را بپرستيد كه شما را جز او معبودى نيست ، آيا [ از زشتى ها ] نمي  پرهيزيد ؟(65)
اشراف و سران قومش كه كافر بودند گفتند : ما تو را در سبك مغزى و نادانى مي  بينيم و تو را از دروغگويان مي  پنداريم!!(66)
گفت : اى قوم من ! در من هيچ سبك مغزى و نادانى نيست ، بلكه من فرستاده اى از سوى پروردگار جهانيانم .(67)
پيام هاى پروردگارم را به شما مي  رسانم و براى شما خيرخواهى اَمينم .(68)
آيا تعجب كرديد كه بر مردى از جنس خودتان معارفى از سوى پروردگارتان آمده تا شما را [ از عذاب دنيا و آخرت ] بيم دهد ؟ ! و به ياد آوريد كه شما را جانشينانى پس از قوم نوح قرار داد ، و شما را در آفرينش [ جسم و جان ] نيرومندى و قدرت افزود ، پس نعمت هاى خدا را به ياد آوريد تا رستگار شويد .(69)
گفتند : آيا به سوى ما آمده اى كه ما فقط خدا را بپرستيم ، و آنچه را پدرانمان مي  پرستيدند واگذاريم ؟ اگر از راستگويانى آنچه را از عذاب و گزند به ما وعده مي  دهى براى ما بياور .(70)
گفت : يقيناً از سوى پروردگارتان بر شما عذاب و خشمي مقرّر شده ، آيا درباره نام هاى [ بى هويتى ] كه خود و پدرانتان بت ها را به آن ناميده ايد ، و خدا هيچ دليل و برهانى بر [ حقّانيّت ] آنان نازل نكرده با من مي ادله و ستيزه مي  كنيد ؟ پس منتظر [ عذاب خدا ] باشيد و من هم با شما از منتظرانم .(71)
پس [ هنگام نزول عذاب ] او و كسانى را كه همراهش بودند به رحمتى از سوى خود نجات داديم و بنياد آنان كه آيات ما را تكذيب كردند و مؤمن نبودند ، بركنديم .(72)
و به سوى قوم ثمود ، برادرشان صالح را فرستاديم ، گفت : اى قوم من ! خدا را بپرستيد كه شما را جز او معبودى نيست ، براى شما دليلى روشن از جانب پروردگارتان آمده است ، اين ماده شتر [ از سوى ] خدا براى شما نشانه اى [ بر صدق رسالت من ] است ، پس او را واگذاريد تا در زمين خدا بخورد و آزار و گزندى به او نرسانيد كه عذابى دردناك شما را خواهد گرفت .(73)
و به ياد آوريد كه خدا شما را جانشينانى پس از قوم عاد قرار داد ، و در زمين ، جاى [ مناسبى ] به شما بخشيد كه از مكان هاى هموارش براى خود قصرها بنا مي  كنيد ، و از كوه ها خانه هايى مي  تراشيد ، پس نعمت هاى خدا را ياد كنيد و در زمين تبهكارانه فتنه و آشوب برپا نكنيد .(74)
اشراف و سران قومش كه تكبّر و سركشى مي ورزيدند به مستضعفانى كه ايمان آورده بودند ، گفتند : آيا شما يقين داريد كه صالح از سوى پروردگارش فرستاده شده ؟ گفتند : به طور يقين ما به آيينى كه فرستاده شده مؤمنيم .(75)
مستكبران گفتند : ما به آيينى كه شما به آن ايمان آورديد ، كافريم !(76)
پس آن ماده شتر را پى كردند ، و از فرمان پروردگارشان سرپيچى نمودند و به صالح گفتند : اگر از پيامبران هستى عذابى كه همواره به ما وعده مي  دهى ، بياور .(77)
پس زلزله اى سخت آنان را فرا گرفت ، و در خانه هايشان [ به رو درافتاده ] جسمي بى جان شدند !(78)
پس صالح از آنان روى گرداند و گفت : اى قوم من ! قطعاً من پيام پروردگارم را به شما رساندم ، و برايتان خيرخواهى كردم ، ولى شما خيرخواهان را دوست نداريد .(79)
و لوط را [ به ياد آوريد ] هنگامي كه به قومش گفت : آيا آن كار بسيار زشت و قبيح را كه هيچ كس از جهانيان در آن بر شما پيشى نگرفته است ، مرتكب مي  شويد ؟ !(80)
شما [ بدون توجه به حقوق همسران و غافل از اينكه نعمت غريزه جنسى براى بقاى نسل است ] از روى ميل شديدى كه به آن [ كار بسيار زشت ] داريد به سوى مردان مي  آييد ، [ نه فقط در اين كار متجاوز از حدود انسانيّت هستيد ] بلكه در امور ديگر هم گروهى زياده طلب هستيد .(81)
وپاسخ قومش جز اين نبود كه به يكديگر گفتند : اينان را از شهرتان بيرون كنيد ; زيرا مردمانى اند كه همواره خود را پاك نشان مي  دهند .(82)
پس او و اهلش را نجات داديم مگر همسرش كه از باقى ماندگان [ در ميان كافران ] بود .(83)
و بر آنان بارشى [ بى نظير از سنگ هاى آتشين ] بارانديم ، پس با تأمل بنگر كه سرانجام گنهكاران چگونه بود ؟ !(84)
و به سوى مردم مدين ، برادرشان شعيب را [ فرستاديم ، ] گفت : اى قوم من ! خدا را بپرستيد كه شما را جز او معبودى نيست ، يقيناً برهانى روشن از سوى پروردگارتان براى شما آمد ، پس پيمانه و ترازو را تمام و كامل بدهيد ، و از اجناس و اموال و حقوق مردم مكاهيد ، و در زمين پس از اصلاح آن [ به وسيله رسالت پيامبران ] فساد مكنيد ، اين [ امور ]براى شما بهتر است ، اگر مؤمنيد .(85)
و بر سر هر راهى منشينيد كه كسانى را كه به خدا ايمان آورده اند [ به مصادره اموال ، شكنجه و باج خواهى ] بترسانيد، و از راه خدا بازداريد ، و بخواهيد آن را [ با وسوسه و اغواگرى ] كج نشان دهيد ; و به ياد آورديد زمانى كه جمعيت اندكى بوديد ، ولى [ پروردگارتان ] شما را فزونى داد ، و با تأمل بنگريد كه سرانجام مفسدين و تبهكاران چگونه بود ؟(86)
و اگر گروهى از شما به آيينى كه من به آن فرستاده شده ام ، ايمان آوردند و گروهى ايمان نياوردند ، پس [ شما مؤمنان ] شكيبايى ورزيد تا خدا ميان ما داورى كند ، كه او بهترين داوران است .(87)
اشراف و سران قومش كه [ از پذيرفتن حق ] تكبّر ورزيدند ، گفتند : اى شعيب ! مسلماً تو و كسانى را كه با تو ايمان آورده اند از شهرمان بيرون مي  كنيم يا اينكه بى چون و چرا به آيين ما بازگرديد . گفت : آيا هر چند كه نفرت و كراهت [ از آن آيين ] داشته باشيم ؟ !(88)
اگر پس از آنكه خدا ما را از آن [ آيين شرك آلود ] نجات داده به آيين شما بازگرديم [ و بگوييم : خدا داراى شريك و همتاست ] يقيناً بر خدا دروغ بسته ايم ; بنابراين امكان ندارد به آيين شما بازگرديم ، مگر اينكه خدا كه پروردگار ماست بخواهد [ كه او هم مشرك شدن و كافر شدن كسى را هرگز نمي  خواهد ] پروردگار ما از نظر دانش بر همه چيز احاطه دارد ، فقط بر خدا توكل كرديم . پروردگارا ! ميان ما و قوم ما به حق داورى كن كه تو بهترين داورانى .(89)
و اشراف و سران كافر قومش [ به مردم ] گفتند : اگر از شعيب پيروى كنيد ، مسلماً شما هم از زيانكارانيد .(90)
پس زلزله اى سخت آنان را فراگرفت و در خانه هايشان [ به رو درافتاده ] جسمي بى جان شدند !(91)
كسانى كه شعيب را تكذيب كردند [ چنان نابود شدند كه ] گويى در آن شهر سكونت نداشتند ، [ آرى ، ] آنان كه شعيب را تكذيب كردند ، همان زيانكاران بودند .(92)
پس شعيب از آنان روى گردانيد و گفت : اى قوم من ! يقيناً من پيام هاى پروردگارم را به شما رساندم ، و براى شما خيرخواهى كردم ، با اين حال چگونه بر گروهى كه كافرند دريغ و تأسف خورم ؟(93)
هيچ پيامبرى را در شهرى نفرستاديم مگر آنكه اهلش را [ پس از تكذيب آن پيامبر ] به تهيدستى و سختى و رنج و بيمارى دچار كرديم ، باشد كه [ به پيشگاه ما ] فروتنى و زارى كنند .(94)
سپس [ هنگامي كه اين مصايب ، مايه بيدارى آنان نشد ] به جاى آن مصايب ، رفاه وفراوانى نعمت قرار داديم تا [ ازنظر مال ، ثروت ، جمعيت و قدرت ] فزونى يافتند ، [ بلكه بيدار شوند ولى رفاه و فراوانى نعمت در بيدار كردنشان مؤثّر نيفتاد ] و گفتند : به پدران ما هم به طور طبيعى تهيدستى و سختى و رنج و بيمارى رسيد [ و ربطى به رويارويى ما با پيامبران و خشم خدا نداشت ] ; پس به ناگاه آنان را در حالى كه درك نمي  كردند [ به عذابى سخت و نابود كننده ] گرفتيم .(95)
و اگر اهل شهرها و آبادى ها ايمان مي  آوردند و پرهيزكارى پيشه مي  كردند ، يقيناً [ درهاىِ ] بركاتى از آسمان و زمين را بر آنان مي  گشوديم ، ولى [ آيات الهى و پيامبران را] تكذيب كردند ، ما هم آنان را به كيفر اعمالى كه همواره مرتكب مي  شدند [ به عذابى سخت ] گرفتيم .(96)
آيا اهل شهرها ايمنند از اينكه هنگام شب ، عذاب ما در حالى كه خوابند بر آنان درآيد؟ !(97)
آيا اهل شهرها ايمنند از اينكه هنگام روز ، عذاب ما در حالى كه سرگرم [ امور دنيايى ]اند بر آنان در آيد ؟ !(98)
آيا از عذاب و انتقام خدا ايمنند در حالى كه جز گروه زيانكاران خود را از عذاب و انتقام خدا ايمن نمي  دانند ؟ !(99)
آيا [ سرگذشت عبرت آموز پيشينيان ]براى كسانى كه زمين را پس از صاحبانش به ارث مي  برند ، روشن نكرده كه اگر ما بخواهيم آنان را به كيفر گناهانشان مي  رسانيم و بر دل هايشان مهر مي  زنيم ، پس آنان [ دعوت حق را ] نشنوند ؟(100)
اين شهرهاست كه بخشى از داستان هايش را براى تو بيان مي  كنيم ، و يقيناً پيامبرانشان براى آنان دلايل روشن آوردند ، ولى آنان بر آن نبودند كه به حقايقى كه پيش از آمدن آن دلايل تكذيب كرده بودند ايمان بياورند ; اين گونه خدا بر دل هاى كافران [ به سزاى لجاجت وعنادشان] مُهر مي  زند .(101)
و براى بيشتر آنان هيچ گونه پاى بندى وتعهدى [ نسبت به وعده هايشان مبنى برايمان آوردن پس از ديدن معجزات ودلايل ] نيافتيم ، و در حقيقت بيشتر آنان را نافرمان [ و پيمان شكن ] يافتيم .(102)
سپس بعد از پيامبران گذشته موسى را با آيات خود به سوى فرعون و اشراف و سران قومش فرستاديم ; ولى آنان به آن آيات ستم ورزيدند . پس با تأمل بنگر كه سرانجام مفسدين و تبهكاران چگونه بود ؟(103)
وموسى گفت: اى فرعون ! يقيناً من فرستاده اى از سوى پروردگار جهانيانم .(104)
سزوار است كه درباره خدا سخنى جز حق نگويم . بى ترديد من دليلى روشن [ بر صدق رسالتم ] از سوى پروردگارتان براى شما آورده ام ، [ از حكومت ظالمانه ات دست بردار ] و بنى اسرائيل را [ براى كوچ كردن از اين سرزمين ] با من روانه كن .(105)
[ فرعون ] گفت : اگر [ در ادعاى پيامبرى ] از راستگويانى چنانچه معجزه اى آورده اى آن را ارائه كن .(106)
پس موسى عصايش را انداخت ، پس به ناگاه اژدهايى آشكار شد .(107)
و دستش را از گريبانش بيرون كشيد كه ناگاه دست براى بينندگان سپيد و درخشان گشت .(108)
اشراف و سران قوم فرعون گفتند : قطعاً اين جادوگرى [ زبردست و ] داناست .(109)
مي  خواهد شما را از سرزمينتان بيرون كند ; اينك [ درباره او ] چه رمي و نظرى مي  دهيد ؟(110)
گفتند : [ مي ازات ]او و برادرش را به تأخير انداز و نيروهاى گردآورنده را به شهرها روانه كن .(111)
تا هر جادوگرى دانا را به نزد تو آورند .(112)
و جادوگران نزد فرعون آمدند [ و ] گفتند : آيا اگر پيروز شويم ، حتماً براى ما پاداش و مزد قابل توجهى خواهد بود ؟(113)
گفت : آرى ، و يقيناً از مقرّبان خواهيد بود .(114)
جادوگران گفتند : اى موسى ! يا تو [ چوب دست خود را ] بينداز ، يا اينكه ما مي  اندازيم .(115)
[ موسى ] گفت : شما بيندازيد . هنگامي كه انداختند ، چشم هاى مردم را جادو كردند و آنان را سخت ترساندند ، و جادويى بزرگ و شگفت آور به ميان آوردند .(116)
و به موسى وحى كرديم : عصايت را بينداز . ناگهان آنچه را جادوگران به دروغ بافته بودند ، به سرعت بلعيد !(117)
پس حق ثابت شد و آنچه را همواره جادوگران [ به عنوان سِحر ] انجام مي  دادند ، باطل و پوچ گشت .(118)
پس [ فرعونيان ] در آنجا مغلوب شدند و با ذلت و خوارى بازگشتند .(119)
و جادوگران [ با ديدن آن معجزه عظيم و باطل شدن سِحر خويش ] به سجده افتادند .(120)
گفتند : [ از روى حقيقت ] به پروردگار جهانيان ايمان آورديم ،(121)
پروردگار موسى و هارون .(122)
فرعون گفت : آيا پيش از آنكه من به شما اجازه دهم به او ايمان آورديد ؟ ! مسلماً اين توطئه و نيرنگى است كه [ شما و موسى ] در اين شهر برپا كرده ايد تا مردمش را از آن بيرون كنيد ، ولى به زودى خواهيد دانست .(123)
قطعاً دست ها و پاهايتان را يكى از چپ و يكى از راست جدا مي  كنم ، سپس همه شما را به دار خواهم آويخت .(124)
گفتند : ما به سوى پروردگارمان بازمي  گرديم [ بنابراين ترسى از مي ازات تو نداريم . ](125)
و تو ما را جز به اين سبب به كيفر نمي  رسانى كه ما به آيات پروردگارمان هنگامي كه به سوى ما آمد ، ايمان آورديم . [ آن گاه به دعا روى آوردند و گفتند : ] پروردگارا ! صبر و شكيبايى بر ما فرو ريز و ما را در حالى كه تسليم [ فرمان ها و احكامت ] باشيم ، بميران .(126)
اشراف و سران قوم فرعون گفتند : آيا موسى و قومش را رها مي  كنى تا در اين سرزمين فساد و تباهى كنند و تو و معبودهايت را واگذارند ؟ گفت : به زودى پسرانشان را به صورتى وسيع و گسترده به قتل مي  رسانيم و زنانشان را زنده مي  گذاريم و ما بر آنان چيره و مُسلّطيم .(127)
موسى به قومش گفت : از خدا يارى بخواهيد ، و شكيبايى ورزيد ، يقيناً زمين در سيطره مالكيّت و فرمانروايى خداست ، آن را به هر كس از بندگانش كه بخواهد مي  بخشد ، و سرانجام نيك ، براى پرهيزكاران است .(128)
گفتند : پيش از آنكه تو نزد ما بيايى شكنجه و آزار شديم ، و نيز پس از آنكه آمده اى [ مورد شكنجه و آزاريم ] . گفت : اميد است كه پروردگارتان دشمنانتان را نابود كند ، و شما را در اين سرزمين ، جانشين [ آنان ] گرداند ، پس بنگرد كه شما [ پس از فرعونيان ] چگونه عمل مي  كنيد ؟(129)
و فرعونيان را به قحطى و خشكسالى هاى متعدد و كمبود بسيار شديدِ بخشى از محصولات دچار نموديم تا متذكّر شوند .(130)
پس هنگامي كه رفاه و نعمت به آنان روى مي  كرد ، مي  گفتند : اين به سبب [شايستگىِ ] خود ماست ، و چون گزند و آسيبى به آنان مي  رسيد ، به موسى و همراهانش فال بد مي  زدند ; آگاه باشيد كه [ سررشته و ] علت شومي و نحوست فرعونيان [ كه عكس العمل زشتى هاى خود آنان است ] نزد خداست ، ولى بيشترشان نمي  دانند .(131)
فرعونيان گفتند : [ اى موسى ! از دعوتت دست بردار كه ] هر چه را به عنوان معجزه براى ما بياورى تا به وسيله آن ما را جادو كنى به تو ايمان نمي  آوريم .(132)
پس ما توفان و هجوم ملخ و شپش و قورباغه و آلوده شدن وسايل زندگى را به خون كه عذاب هاى گوناگونى بود به سوى آنان فرستاديم ، باز هم تكبّر و سركشى كردند و گروهى مي رم و گناهكار بودند .(133)
و هرگاه عذاب بر آنان فرود آمد ، گفتند : اى موسى ! پروردگارت را به پيمانى كه با تو دارد [ و آن مستجاب كردن دعاى توست ] براى ما بخوان كه اگر اين عذاب را از مابرطرف كنى يقيناً به تو ايمان مي  آوريم و بنى اسرائيل را با تو روانه مي  كنيم .(134)
پس هنگامي كه عذاب را تا مدتى كه [ مي  بايد همه ] آنان به پايان مهلتآن مي  رسيدند از ايشان برطرف كرديم ، به دور از انتظار پيمانشان را مي  شكستند .(135)
نهايتاً به سبب اينكه آيات ما را تكذيب كردند ، و از آنها غافل و بى خبر بودند ، از آنان انتقام گرفتيم و در دريا غرقشان كرديم .(136)
و به آن گروهى كه همواره ناتوان و زبونشان شمرده بودند ، نواحى شرقى و غربى آن سرزمين را كه در آن [ از جهت فراوانى نعمت ، ارزانى و حاصل خيزى ] بركت قرار داده بوديم ، بخشيديم ; و وعده نيكوتر و زيباتر پروردگارت بر بنى اسرائيل به [ پاداش ] صبرى كه [ بر سختى ها و بلاها ] كردند تحقّق يافت ، و آنچه را كه همواره فرعون وفرعونيان [ از كاخ و قصرهاى مي لّل ]و سايه بان هاى خوش نشين مي  افراشتند ، نابود كرديم .(137)
و بنى اسرائيل را از دريا [ يى كه فرعونيان را در آن غرق كرديم ] عبور داديم ; پس به گروهى گذر كردند كه همواره بر پرستش بت هاى خود ملازمت داشتند ، گفتند : اى موسى ! همان گونه كه براى آنان معبودانى است ، تو هم براى ما معبودى قرار بده ! ! موسى گفت : قطعاً شما گروهى هستيد كه جهالت و نادانى مي ورزيد .(138)
بى ترديد آنچه اينان در آن قرار دارند [ وآن عقايد شرك آلود و آيين بت پرستى است ]نابود شده و فاسد است ، و آنچه همواره انجام مي  دهند ، باطل و بيهوده است .(139)
[ موسى با يك دنيا شگفتى و تعجب ] گفت : آيا غير خدا را [ كه هيچ گونه شايستگى پرستش ندارد ] به عنوان معبود برايتان طلب كنم ؟ در حالى كه اوست كه شما را بر جهانيان [ روزگارتان ] برترى داد .(140)
و [ ياد كنيد ] هنگامي را كه شما را از [ چنگال ظالمانه ] فرعونيان نجات داديم ، هم آنان كه شما را به سخت ترين صورت شكنجه مي  كردند ، [ و به شكلى گسترده ] پسرانتان را مي  كشتند ، و زنانتان را [ براى به عزا نشستن در مرگ پسران و بيگارى ] زنده مي  گذاشتند ، و براى شما در اين [ امور ]آزمايشى بزرگ از سوى پروردگارتان بود .(141)
و با موسى [ براى عبادتى ويژه و دريافت تورات ] سى شب وعده گذاشتيم و آن را با [ افزودن ] ده شب كامل كرديم ، پس ميعادگاه پروردگارش به چهل شب پايان گرفت ، و موسى [ هنگامي كه به ميعادگاه مي  رفت ] به برادرش هارون گفت : در ميان قومم جانشين من باش و به اصلاح برخيز و از راه و روش مفسدان پيروى مكن .(142)
زمانى كه موسى به ميعادگاه ما آمد ، و پروردگارش با وى سخن گفت ، عرض كرد : پروردگارا ! جمال با كمال ذات بى نهايتت را [ به قلب من ] بنماى تا تو را [ به رؤيت ويژه باطنى ] بنگرم . خدا فرمود : هرگز مرا نخواهى ديد ، ولى به اين كوه بنگر اگر [ پس از جلوه من ] بر جاى خود ثابت و برقرار ماند ، تو هم مرا خواهى ديد . چون پروردگارش بر كوه جلوه كرد ، آن را متلاشى نمود و موسى بى هوش شد ، پس هنگامي كه به هوش آمد گفت : تو منزّهى [ از اينكه مشاهده شوى ، ] به سويت بازگشتم ، و من [ در ميان مردم اين روزگار ]نخستين باور كننده [ اين حقيقت كه هرگز ديده نمي  شوى ] هستم .(143)
[ خدا ] فرمود : اى موسى ! من تو را به [ ابلاغ ] پيام هايم و به سخن گفتنم با تو بر همه مردم برگزيدم ; پس آنچه را [ از پيام هايم ] به تو دادم ، دريافت كن ، [ وبه كار بند ] و از سپاس گزاران باش .(144)
و براى او در الواحِ [ تورات ] از هر چيزى [ كه در باب دين مورد نياز مردم باشد ] پندى و براى هر چيزى [ كه تأمين كننده هدايت انسان ها باشد ] سخنى روشن نوشتيم ; پس [ به او گفتيم : ] آن را با قدرت[ى تمام و عزمي استوار ] دريافت كن ، [ و به كار بند ] و قوم خود را فرمان ده كه آن را به نيكوترين صورت دريافت كنند [ و به كار بندند . ] به زودى سراى فاسقان را [ كه در دنيا ويرانى كاخ ها و خانه هاى آنان ، و در آخرت دوزخ است ] به شما نشان مي  دهم .(145)
به زودى كسانى را كه در روى زمين به ناحق گردنكشى و تكبّر مي  كنند از [ فهم ] آياتم بازمي  دارم كه اگر هر آيه اى را ببينند ، به آن ايمان نمي  آورند و چون راه هدايت را مشاهده كنند ، آن را راه و رسم زندگى نگيرند و اگر راه گمراهى را ببينند ، آن را راه و روش خود گيرند ; اين [ بازداشتن از فهم آياتم ]به سبب آن است كه آيات ما را تكذيب كردند و از آنها غافل و بى خبر بودند .(146)
و آنان كه آيات ما و ديدار آخرت را تكذيب كردند ، اعمالشان تباه و بى اثر شد . آيا جز به آنچه همواره [ بر طبق كفر و انحرافشان ] انجام مي  دادند ، كيفر داده مي  شوند ؟ !(147)
و قوم موسى پس از [ رفتن ] او [ به ميعادگاه پروردگار ] ، از زيورهاى خود مي سمه گوساله اى ساختند كه صداى گاو داشت ! آيا نمي  ديدند كه آن مي سمه با آنان سخن نمي  گويد و آنان را به راهى هدايت نمي  كند ؟ ! [ ولى با روشن بودن اين حقيقت كه مي سمه اى بيش نيست و هيچ كارى از دستش بر نمي  آيد ] آن را [ به عنوان معبودى براى پرستش ] گرفتند و [ در صورتى كه در اين انتخاب ] از ستمكاران بودند .(148)
و هنگامي كه به شدت پشيمان شدند [ و به باطل بودن گوساله پرستى آگاه گشتند ] و دانستند كه قطعاً گمراه شده اند ، گفتند : اگر پروردگارمان به ما رحم نكند و ما را نيامرزد ، يقيناً از زيانكاران خواهيم بود .(149)
و هنگامي كه موسى [ پس از آگاهى از آن پيش آمد خطرناك ] خشمگين و بسيار اندوهناك به سوى قومش بازگشت ، گفت : پس از من بد جانشينانى برايم بوديد ، آيا [با پرستش گوساله] بر فرمان پروردگارتان [كه در تورات آمده] پيشى گرفتيد [ و صبر نكرديد تا من بيايم و فرمان خدا را به شما ابلاغ كنم ؟] و الواح را افكند و سر برادرش را گرفت [ وبا خشم ] او را به سوى خود مي  كشيد . [ هارون ] گفت : اى فرزند مادرم ! اين گروه مرا ناتوان وزبون شمردند ، و نزديك بود مرا به قتل برسانند، پس مرا با مؤاخذه كردنم دشمنْ شاد مكن ، و [ هم طراز ] باگروه ستمكاران قرار مده .(150)
[ موسى ] گفت : پروردگارا ! مرا و برادرم را بيامرز ، و ما را در رحمتت درآور ، كه تو مهربان ترين مهربانانى .(151)
بى ترديد كسانى كه گوساله را [ به پرستش ] گرفتند ، به زودى خشمي سخت از پروردگارشان ، و خوارى و ذلتى در زندگى دنيا به آنان خواهد رسيد ; و اين گونه دروغ بافان را كيفر مي  دهيم .(152)
و آنان كه مرتكب بدى ها شدند ، سپس بعد از آن توبه كردند، وايمان آوردند [ اميدوار باشند كه ] يقيناً پروردگارت پس از آن [ توبه وايمان ] بسيار آمرزنده و مهربان است .(153)
وهنگامي كه خشم موسى فرو نشست ، الواح را برگرفت ، و در نوشته هايش براى كسانى كه از [مخالفت بافرمان هاى] پروردگارشان مي  ترسند ، هدايت ورحمت بود .(154)
موسى از ميان قومش هفتاد مرد را براى ميعادگاه ما بر گزيد ; پس هنگامي كه [ به سبب درخواست نابجايشان ] آن زلزله شديد نابود كننده ، آنان را فرا گرفت ، گفت : پروردگارا ! اگر مي  خواستى مي  توانستى همه آنان و مرا پيش از اين هلاك كنى [ اى كاش پيش از اين هلاك مي  كردى تا بنى اسرائيل گمان نكنند كه مرا در اين حادثه توطئه و مكرى بوده ] آيا ما را به خاطر گناهى كه سبك مغزانمان مرتكب شدند ، هلاك مي  كنى ؟ اين [ حادثه ] چيزى جز آزمايش تو نيست ، هر كه را بخواهى [ به آزمايشت ] گمراه مي  كنى ، و هر كه را بخواهى هدايت مي  نمايى ، تو سرپرست و ياور مايى ، ما را بيامرز و به ما رحم كن كه تو بهترين آمرزندگانى .(155)
و براى ما در اين دنيا و آخرت ، نيكى مقرّر كن كه ما به سوى تو بازگشته ايم . خدا فرمود : عذابم را به هر كس بخواهم مي  رسانم و رحمتم همه چيز را فرا گرفته است ، پس به زودى آن را براى كسانى كه [ از شرك ، كفر ، بت پرستى و ارتداد ] مي  پرهيزند و زكات مي  پردازند و به آياتم ايمان مي  آورند ، مقرّر و لازم مي  دارم .(156)
همان كسانى كه از اين رسول و پيامبر « ناخوانده درس » كه او را نزد خود [ با همه نشانه ها و اوصافش ] در تورات وانجيل نگاشته مي  يابند ، پيروى مي  كنند ; پيامبرى كه آنان را به كارهاى شايسته فرمان مي  دهد ، و از اعمال زشت بازمي  دارد ، و پاكيزه ها را بر آنان حلال مي  نمايد ، و ناپاك ها را بر آنان حرام مي  كند ، و بارهاى تكاليف سنگين و زنجيره ها [ ىِ جهل ، بى خبرى و بدعت را ] كه بر دوش عقل وجان آنان است برمي  دارد ; پس كسانى كه به او ايمان آوردند و او را [ در برابر دشمنان ] حمايت كردند و ياريش دادند و از نورى كه بر او نازل شده پيروى نمودند ، فقط آنان رستگارانند .(157)
بگو : اى مردم ! يقيناً من فرستاده خدا به سوى همه شمايم ; خدايى كه مالكيّت و فرمانروايى آسمان ها و زمين فقط در سيطره اوست ، جز او معبودى نيست ، زنده مي  كند و مي  ميراند ، پس به خدا و رسول او پيامبر ناخوانده درس كه به خدا و تمام سخنان او ايمان دارد ، ايمان بياوريد ، و از او پيروى كنيد تا هدايت يابيد .(158)
و از قوم موسى گروهى هستند كه مردم را با [ موازين و روش هاىِ ] حق هدايت مي  كنند و به درستى و راستى داورى مي  نمايند .(159)
و ما بنى اسرائيل را به دوازده قبيله كه هر يك امتى بودند ، تقسيم كرديم ، و به موسى هنگامي كه قومش از او درخواست آب كردند ، وحى نموديم كه عصايت را بر اين سنگ بزن ; در نتيجه دوازده چشمه از آن جوشيد ; هر گروهى چشمه ويژه خود را شناخت ; و ابر را بر سر آنان سايبان قرار داديم ، و براى آنان منّ و سلوى [ يعنى ترنجبين و مرغى مخصوص ] نازل كرديم [ و به آنان گفتيم : ] از روزى هاى پاكيزه اى كه به شما داديم ، بخوريد . و [ آنان با سرپيچى از فرمان هاى ما ] بر ما ستم نكردند ، ولى همواره بر خود ستم مي ورزيدند .(160)
و [ ياد كنيد ] هنگامي را كه به بنى اسرائيل گفته شد : در اين شهر [ بيت المقدس ] سكونت گزينيد ، و از هر جا كه خواستيد [ ازميوه و محصولاتش ] بخوريد ، و بگوييد : [ خدايا ! خواسته ما ] ريزش گناهان است . و از دروازه [ شهر يا درِ معبد ] فروتنانه و سجده كنان درآييد ، تا گناهانتان را بيامرزم ، قطعاً [ پاداش ] نيكوكاران را بيفزايم .(161)
پس ستمكاران از آنان ، سخنى را كه [ بيرون دروازه شهر ] به آنان گفته شده بود [ پس از ورود به شهر ] به سخنى ديگر تبديل كردند ، [ به جاى درخواست ريزش گناهان درخواست امور مادى نمودند ] نهايتاً به كيفر ستمي كه همواره مرتكب مي  شدند ، عذابى از آسمان بر آنان فرستاديم .(162)
از آنان سرگذشت شهرى را كه در ساحل دريا بود بپرس ، هنگامي كه [ اهلش ] در [ روز تعطيلىِ ] شنبه [ از حكم خدا ] تجاوز مي  كردند ; به اين صورت كه روز [ تعطيلىِ ] شنبه ماهى هايشان [ به اراده خدا از اعماق آب به سوى ساحل مي  آمدند و ] به روى آب آشكار مي  شدند و غير شنبه ها نمي  آمدند [وآنان بر خلاف حكم خدا در تعطيلى شنبه به صيد مي  پرداختند ;] اين گونه آنان را در برابر نافرمانى و فسقى كه همواره داشتند ، آزمايش مي  كرديم .(163)
و گروهى از بنى اسرائيل [ كه در برابر بد كارى هاى ديگران ساكت بودند ، به پند دهندگان خيرخواه و دلسوز ] گفتند : چرا گروهى را كه خداهلاك كننده آنان يا عذاب كننده آنان به عذابى سخت است ، پند مي  دهيد ؟ [ پند دادن شما كارى نابجاست . ] گفتند : براى اينكه در پيشگاه پروردگارمان [ نسبت به رفع مسؤوليت خود ] حجت و عذر داشته باشيم و شايد آنان [ از گناهانشان ] بپرهيزند .(164)
پس چون پندى را كه به آنان داده شد ، فراموش كردند [ در لحظه نزول عذاب ] پند دهندگانى كه مردم را از بدى ها بازمي  داشتند ، نجات داديم و آنان را كه ستم كردند به كيفر آنكه همواره نافرمانى مي  كردند ، به عذابى سخت گرفتيم .(165)
و هنگامي كه از آنچه نهى شدند سركشى كردند ، به آنان گفتيم : به شكل بوزينگانى رانده شده درآييد !(166)
و [ ياد كن ] هنگامي را كه پروردگارت اعلام كرد كه بى ترديد تا روز قيامت كسانى را بر ضد يهوديان [ متجاوز و سركش ] برانگيزد و مسلط كند كه همواره عذابى سخت به آنان بچشاند ; مسلماً پروردگارت زود كيفر و يقيناً [ نسبت به تائبان ] بسيار آمرزنده و مهربان است .(167)
و آنان را در زمين [ به صورت ] گروه گروه پراكنده كرديم ، گروهى از آنان مردمي شايسته و گروهى از آنان غير شايسته اند ، و آنان را با خوشى ها و سختى ها آزموديم ، باشد كه [ غير شايسته ها به صلاح ، درستى ، صواب و راستى ] بازگردند .(168)
پس بعد از آنان جانشينانى [ ناشايسته وگناهكار ] كه كتاب [ تورات ] را به ارث بردند به جاى ايشان قرار گرفتند ، [ آنان ] متاع پست و از دست رفتنى اين دنيا[ ىِ زودگذر ] را [ از هر راه نامشروعى ]به چنگ مي  زنند و [ به ناحق ] مي  گويند : به زودى آمرزيده خواهيم شد . و [ به سبب دنياگرايى وغفلت از حقايق ] اگر متاع نامشروعى ديگر همانند متاع اول به آنان برسد [ باز هم ] آن را به چنگ مي  زنند ; آيا از آنان در كتاب [ تورات ] در حالى كه آنچه را در آن است مكرر خوانده و فهميده اند ، پيمان [ محكم و استوار ] گرفته نشده است كه نسبت به خدا جز حق نگويند ؟ ! [ پس چرا آمرزشى كه بدون توبه از حرام خوارى و زشت كارى به آنان تعلق نمي  گيرد به خدا نسبت مي  دهند ؟ ] و سراى آخرت براى كسانى كه [ همواره از مال نامشروع و نسبت ناروا ] مي  پرهيزند ، بهتر است ; آيا نمي  انديشيد ؟(169)
و آنان كه به كتاب [ آسمانى ]چنگ مي  زنند [ و عملاً به آياتش پاى بندند ] و نماز را بر پا داشته اند [ داراى پاداشند ] يقيناً ما پاداش اصلاح گران را ضايع نمي  كنيم .(170)
و [ ياد كنيد ] هنگامي [ را ] كه كوه [ طور ] را بركنديم ، [ و ] چنان كه گويى سايبانى است بالاى سرشان قرار داديم و [ به خاطرضعف ايمان ] پنداشتند كه بر سرشان سقوط مي  كند . [ به آنان گفتيم : ] آنچه [ از كتاب ، شريعت و احكام ] به شما داده ايم با قدرت[ ى تمام و عزمي استوار ] بگيريد ، و آنچه [ از معارف و حقايق ] در آن است متذكّر شويد [ و فرا گيريد و همواره به خاطر داشته باشيد ] تا [ با عمل به آن ] پرهيزكار شويد .(171)
و [ به ياد آر ] هنگامي را كه پروردگارت از صلب بنى آدم نسلشان را پديد آورد ، و آنان را [ در ارتباط با پروردگاريش ] بر خودشان گواه گرفت [ و فرمود : ] آيا من پروردگار شما نيستم ؟ [ انسان ها با توجه به وابستگى وجودشان و وجود همه موجودات به پروردگارى و ربوبيّت حق ] گفتند : آرى ، گواهى داديم . [ پس اقرار به پروردگارى خود را در اين دنيا از شما گرفتيم ] تا روز قيامت نگوييد : ما از اين [ حقيقت آشكار و روشن ] بى خبر بوديم .(172)
يا نگوييد : پدرانمان پيش از ما مشرك بودند ، و ما فرزندانى پس از آنان بوديم [ و راهى جز تقليد از آنان نداشتيم ] آيا ما را به خاطر آنچه باطل گرايان انجام دادند ، هلاك مي  كنى ؟(173)
و اين گونه آيات را [ مُستدل و منطقى ] تفصيل و توضيح مي  دهيم [ تا تدبّر كنند ] و براى اينكه [ از شرك به توحيد ] بازگردند .(174)
و سرگذشت كسى كه آيات خود را به او عطا كرديم و او عملاً از آنان جدا شد ، براى آنان بخوان ; پس شيطان او را دنبال كرد [ تا به دامش انداخت ]و در نتيجه از گمراهان شد .(175)
و اگر مي  خواستيم [ درجات و مقاماتش را ] به وسيله آن آيات بالا مي  برديم ، ولى او به امور ناچيز مادى و لذت هاىِ زودگذرِ دنيايى تمايل پيدا كرد واز هواى نفسش پيروى نمود ; پس داستانش چون داستان سگ است [ كه ]اگر به او هجوم برى ، زبان از كام بيرون مي  آورد ، واگر به حال خودش واگذارى [ باز هم ] زبان از كام بيرون مي  آورد . اين داستان گروهى است كه آيات ما را تكذيب كردند ; پس اين داستان را [ براى مردم ] حكايت كن ، شايد [ نسبت به امور خويش ]بينديشند .(176)
بد است داستان گروهى كه آيات ما را تكذيب كردند وهمواره به خود ستم روا مي  داشتند.(177)
هر كه را خدا هدايت كند، پس او راه يافته واقعى است،و كسانى را كه [ به سبب عناد و لجاجتشان ] گمراه نمايد ، پس فقط اينان زيانكارانند .(178)
و مسلماً بسيارى از جنّيان و آدميان را براى دوزخ آفريده ايم [ زيرا ] آنان را دل هايى است كه به وسيله آن [ معارف الهى را ] در نمي  يابند ، و چشمانى است كه توسط آن [حقايق و نشانه هاى حق را ] نمي  بينند ، و گوش هايى است كه به وسيله آن [ سخن خدا و پيامبران را ]نمي  شنوند ، آنان مانند چهارپايانند بلكه گمراه ترند ; اينانند كه بى خبر و غافل [ ازمعارف و آيات خداى ] اند .(179)
و نيكوترين نام ها [ به لحاظ معانى ] ويژه خداست ، پس او را با آن نام ها بخوانيد ; و آنان كه در نام هاى خدا به انحراف مي  گرايند [ و او را با نام هايى كه نشان دهنده كاستى و نقص است ، مي  خوانند ] رها كنيد ; آنان به زودى به همان اعمالى كه همواره انجام مي  دادند ، جزا داده مي  شوند .(180)
و از ميان كسانى كه آفريده ايم [ يعنى جنّيان وآدميان ] گروهى [ هستند كه هم نوعان خود را ] به حق هدايت مي  كنند و به درستى و راستى داورى مي  نمايند .(181)
و كسانى كه آيات ما را تكذيب كردند ، به تدريج ازجايى كه نمي  دانند [ به ورطه سقوط و هلاكت مي  كشانيم تا عاقبت به عذاب دنيا و آخرت دچار شوند . ](182)
و به آنان مهلت مي  دهيم ; [ زيرا از سيطره قدرت ما بيرون رفتنى نيستند ] يقيناً تدبير ونقشه من استوار است .(183)
آيا انديشه نكردند كه در همنشين آنان [ يعنى پيامبر اسلام ] هيچ نوع جنونى نيست ; او فقط بيم دهنده اى آشكار [ نسبت به سرانجام شوم بدكاران ] است .(184)
آيا در [ فرمانروايى و ] مالكيّت [ و ربوبيّت ] بر آسمان ها و زمين و هر چيزى كه خدا آفريده و اينكه شايد پايان عمرشان نزديك شده باشد با تأمل ننگريسته اند ؟ [ و اگر به قرآن مي يد ، اين كتاب هدايتگر ايمان نياورند ] پس بعد ازآن به كدام سخن ايمان مي  آورند ؟ !(185)
براى كسانى كه خدا [ به سبب لجاجت و عنادشان ] گمراهشان كند ، هدايت كننده اى نيست ; و آنان را در سركشى و تجاوزشان وا مي  گذارد تا در [ گمراهى شان ] سرگردان و حيران بمانند .(186)
همواره درباره قيامت از تو مي  پرسند كه وقوع آن چه وقت است ؟ بگو : دانش آن فقط نزد پروردگار من است ، غير او آن را در وقت معينش آشكار نمي  كند ; [ تحملِ اين حادثه عظيم و هولناك ، ] بر آسمان ها و زمين سنگين و دشوار است ، جز به طور ناگهانى بر شما نمي  آيد . آن گونه از تو مي  پرسند كه گويا تو از وقت وقوعش به شدت كنجكاوى كرده اى [ و كاملاً از آن آگاهى ] ، بگو : دانش آن فقط نزد خداست ، ولى بيشتر مردم نمي  دانند [ كه اين دانش ، مخصوص به خدا و فقط در اختيار اوست . ](187)
بگو : من قدرتِ [ جلبِ ] سودى و [ دفعِ ] زيانى را از خود ندارم جز آنچه خدا خواهد ، و [ غيب هم نمي  دانم ] اگر غيب مي  دانستم ، يقيناً براى خود ازهر خيرى فراوان و بسيار فراهم مي  كردم وهيچ گزند وآسيبى به من نمي  رسيد ; من فقط براى گروهى كه ايمان مي  آورند ، بيم دهنده و مژده رسانم .(188)
او كسى است كه شما را از يك تن آفريد ، و همسرش را از او پديد آورد تا در كنارش آرامش يابد ; پس هنگامي كه مرد با زن آميزش نمود ، زن به حملى سبك حامله شد ، پس با آن حمل سبك ، زندگى را ادامه داد ; پس چون سنگين بار شد ، زن و شوهر پروردگارشان را خواندند كه اگر به ما فرزندى تندرست و سالم عطا كنى ، مسلماً از سپاس گزاران خواهيم بود .(189)
پس هنگامي كه به آن زن و شوهر فرزندى تندرست و سالم داد [ غير از خدا را در اعطاى اين نعمت مؤثر دانستند ، از اين جهت ] براى خدا در كنار نعمتى كه به آنان عطا كرده بود ، شريكان وهمتايانى قرار دادند ! ! پس خدا برتر و والاتر از آن است كه برايش شريكان و همتايان قرار دهند .(190)
آيا موجوداتى را شريك او قرار مي  دهند كه قدرت ندارند كمترين چيزى را بيافرينند و خودشان آفريده مي  شوند ؟ !(191)
و [ اين شريكانى كه براى خدا قرار مي  دهند ] نه مي  توانند پرستش كنندگان خود را يارى دهند ، ونه قدرت دارند خودشان را يارى كنند .(192)
و اگر آن شريكان را به سوى هدايت بخوانيد ، از شما پيروى نمي  كنند ، براى شما يكسان است كه آنان را بخوانيد يا خاموش باشيد [ در هر صورت چيزى از آنان نصيب شما نمي  شود . ](193)
يقيناً كسانى را كه به جاى خدا مي  پرستيد بندگان و مملوكانى ناتوانْ چون شما هستند ; پس اگر راستگوييد [ كه مي  توانند در زندگى شما مؤثر باشند ] آنان را [ در گرفتارى ها و نيازمندى هاى خود ]بخوانيد پس [ هنگامي كه بخوانيد [ بايد شما را اجابت كنند ] ولى خود مي  دانيد كه در هيچ موردى جواب شما را نمي  دهند . ](194)
آيا آنها پاهايى دارند كه با آن راه روند، يا دست هايى دارند كه با آن بگيرند ، يا چشم هايى دارند كه با آن ببينند ، يا گوش هايى دارند كه با آن بشنوند ؟ ! بگو : شريكان خود را [ به كمك خويش ] بخوانيد ، سپس [ بر ضدِّ من هر توطئه و ] نيرنگى [ داريد ] به كار گيريد و  [ براى نابودى من لحظه اى مرا [ مهلت ندهيد ] تا براى شما ثابت شود كه هيچ كارى در هيچ زمينه اى از غير خدا بر نمي  آيد . ](195)
يقيناً سرپرست و يار من خدايى است كه قرآن را نازل كرده و او همواره شايستگان را سرپرستى و يارى مي  كند .(196)
و كسانى را كه به جاى خدا مي  خوانيد ، نه مي  توانند شما را يارى دهند و نه خود را يارى رسانند .(197)
و اگر آنان را به سوى هدايت دعوت كنيد ، نمي  شنوند و آنان را مي  بينى كه به سوى تو مي  نگرند در حالى كه نمي  بينند .(198)
عفو و گذشت را پيشه كن ، و به كار پسنديده فرمان ده ، و از نادانان روى بگردان .(199)
و اگر [ وسوسه اى از سوى ] شيطان ، تو را [ به خشم بر مردم و تركِ مهربانى و ملاطفت ] تحريك كند ، به خدا پناه جوى ; زيرا خدا شنوا و داناست .(200) مسلماً كسانى كه [ نسبت به گناهان ، معاصى و آلودگى هاى ظاهرى وباطنى ] تقوا ورزيده اند ، هرگاه وسوسه هايى از سوى شيطان به آنان رسد [ خدا و قيامت را ] ياد كنند ، پس بى درنگ بينا شوند [ و از دام وسوسه هايش نجات يابند . ](201) و برادران بى تقوايان [ كه شياطين هستند ] همواره آنان را به عمق گمراهى مي  كشانند ; سپس [ در به گمراهى كشيدنشان ] كوتاهى نمي ورزند .(202) و هرگاه براى مخالفان [ به سبب تأخير وحى ] آيه اى نياورى [ بر پايه گمان پوچ و باطلشان كه قرآن را از پيش خود مي  آورى ] مي  گويند : چرا آيه اى از نزد خود انتخاب نكردى [ تا براى ما بياورى ] ؟ بگو : من فقط آنچه از سوى پروردگارم به من وحى مي  شود ، پيروى مي  كنم . اين قرآن دلايلى روشن از سوى پروردگار شماست و براى گروهى كه ايمان مي  آورند ، سراسر هدايت و رحمت است .(203) و هنگامي كه قرآن خوانده شود ، به آن گوش فرا دهيد و سكوت كنيد تا مشمول رحمت شويد .(204) و پروردگارت را در دل خود بامدادان و شامگاهان از روى فروتنى و زارى و بيم و ترس به صدايى آرام وآهسته ياد كن و [ نسبت به ذكر خدا ]از بى خبران مباش .(205) يقيناً مقرّبان و نزديكان خدا هيچ گاه از عبادت و بندگى اش تكبّر نمي ورزند ، وهمواره او را تسبيح مي  گويند ، و پيوسته براى او سجده مي  كنند .(206)


منبع : دبیرخانه دین پژوهان کشور
 نظرات کاربران 
نام و نام خانوادگی لطفا نظرتان رو درباره این مطلب وارد نمایید*
پست الکترونیکی
لطفا عبارت بالا را وارد نمایید(سیستم نسبت به کوچک یا بزرگ بودن حساس نمی باشد)

تازه ترین مطالب
نشاني: قم، خیابان شهید فاطمی (دورشهر) بین کوچه 21 و 23 پلاک 317
تلفن: 37732049 ـ 025 -- 37835397-025
پست الکترونيک : info@dinpajoohan.com
نقل مطلب با ذکر منبع آزاد است
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به دبیرخانه دین پژوهان کشور می باشد طراح : دریانت